غروب نظم لیبرال و شکل گیری «ناموس جدید زمین» در پیوند راهبردی روسیه و ایران

  • 2026-05-31 11:00

ظهور کریدورهای جدید تجاری مانند «شمال-جنوب» و پیوستن به بلوک‌های قدرتمندی چون بریکس، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک «فضای حیاتی بزرگ» در شرق است که می‌تواند جمهوری اسلامی ایران را از تلاش‌ها برای انرزوای تحمیلی غرب خارج کند. در این پارادایم، همکاری نظامی و راهبردی با روسیه نه یک انتخاب گذرا، بلکه بخشی از یک «هم‌سرنوشتی تمدنی» برای بازپس‌گیری استقلال ملی در برابر جهانی‌سازیِ هویت‌زداست.

دکتر نیروانا مهرآیین – پژوهشگر روابط بین‌الملل

اندیشکده زاویه: در ساحت اندیشه سیاسی، سیاست نه با فرآیندهای بوروکراتیک و نه با اجماع‌های دموکراتیک، بلکه در لحظه‌ای بنیادین زاده می‌شود که کارل اشمیت آن را «تصمیم در وضعیت استثنایی» می‌نامد. از منظر این متفکر برجسته، جوهر حاکمیت در توانایی فرد یا نهاد حاکم برای تعلیق نظمِ مستقر و ترسیم مرزی قاطع میان «خودی و بیگانه» نهفته است. این کنش، که در فضای برخاسته از تعلیق قانون رخ می‌دهد، قصدی جز مشخص‌سازی قلمرو حاکمیت و ایجاد تمایزی وجودی میان «دوست و دشمن» ندارد. امروز، با نگاهی به نقشه ملتهب جهان، درمی‌یابیم آنچه در اوکراین، خاورمیانه و شرق تمدنی می‌گذرد، دقیقاً بازتولید همین منطق اشمیتی است؛ نبردی برای بازپس‌گیری حق «تصمیم‌گیری» از چنگال نظمی که خود را جهانی و لایتغیر می‌پنداشت.

ریشه بحران‌های معاصر را باید در معماری حقوقی پس از جنگ‌های جهانی جست‌وجو کرد؛ زمانی که جامعه ملل و سپس سازمان ملل متحد با شعار ممانعت از جنگ جهانی سوم بنا شدند و در عمل زرادخانه‌ای از کنوانسیون‌ها و معاهدات را پدید آوردند که هدف پنهان آن‌ها، ایجاد یک «نظم نرمال» بر اساس ارزش‌های غربی بود. این سیستم، که اشمیت آن را «بی‌طرف‌سازی سیاسی» می‌خواند، کوشید تا با تحمیل الگوی لیبرال-دموکراسی به‌عنوان تنها راه مشروعِ بقا، هرگونه حاکمیت متمایز را به حاشیه براند. در این چارچوب، آمریکا و متحدانش با استفاده از مفاهیمی چون «حقوق بشر» و «امنیت جهانی»، عملاً اجازه ندادند هیچ قدرتی در اقلیم‌های انسانی شرق به یک «سلطنت عام» و مستقل تبدیل شود. این همان «ناموس زمین» (Nomos of the Earth) در نسخه غربی بود که در آن، هر مخالفتی با مرکزیت واشینگتن، نه به‌عنوان یک رقابت سیاسی، بلکه به‌مثابه جنایتی علیه بشریت بازنمایی می‌شد.

در چنین بستری، جنگ اوکراین را نباید صرفاً یک درگیری ارضی میان دو همسایه دانست، بلکه باید آن را یک «خیزش اشمیتی» علیه استعمار حقوقی غرب ارزیابی کرد. روسیه با حمله به اوکراین، در واقع «وضعیت استثنایی» اعلام کرد و با به چالش کشیدن تمامیتِ نظمِ تک‌قطبی، نشان داد که دورانِ تظاهر به «صلح جهانی زیر سایه ناتو» به پایان رسیده است. کرملین با درک این واقعیت که ناتو فضای حیاتی روسیه را نشانه رفته است، دست به کنشی زد که از منظر حقوق بین‌الملل لیبرال «تجاوز» اما از منظر الهیات سیاسی اشمیت «اعاده حاکمیت» محسوب می‌شود. پوتین با ترسیم دوباره مرز میان دوست و دشمن، عملاً اعلام کرد که روسیه دیگر حاضر نیست در ذیل قوانینی بازی کند که توسط دشمنانش نوشته شده است.

این چرخش بزرگ ژئوپلیتیک، پیوندی ناگسستنی با سرنوشت ایران و جهان اسلام یافته است. ایران که دهه‌هاست در وضعیت استثناییِ ناشی از تحریم و فشار دیپلماتیک به سر می‌برد، اکنون خود را در جبهه‌ای می‌بیند که هدفش در هم شکستنِ «ناموسِ» تحمیلیِ غرب است. برای ایران، این نبرد فرصت‌های بی‌نظیری پدید آورده است: شکستن انحصارِ حقوقی غرب و فرسایش قدرتِ نهادهایی که سال‌ها ابزارِ فشار بر تهران بودند، فضای تنفس تازه‌ای ایجاد کرده است.

ظهور کریدورهای جدید تجاری مانند «شمال-جنوب» و پیوستن به بلوک‌های قدرتمندی چون بریکس، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک «فضای حیاتی بزرگ» در شرق است که می‌تواند ایران را از تلاش‌ها برای انرزوای تحمیلی غرب خارج کند. در این پارادایم، همکاری نظامی و راهبردی با روسیه نه یک انتخاب گذرا، بلکه بخشی از یک «هم‌سرنوشتی تمدنی» برای بازپس‌گیری استقلال ملی در برابر جهانی‌سازیِ هویت‌زداست.

با این حال، ورود به این بازی بزرگ اشمیتی برای ایران بی‌مخاطره نیست و این مسئله را باید در نوشتاری دیگر با دقت بیشتری به بحث گذاشت. در نهایت، آنچه امروز در حال وقوع است، نبردی بر سر «حقِ تعریفِ حقیقت» است. روشنفکران شرقی و اندیشمندان ایرانی اکنون با این پرسش مواجه‌اند که چگونه می‌توان میان «بقا در نظم جهانی» و «حفظ استقلال تمدنی» پیوندی برقرار کرد. مسئله امروز ما دیگر صرفاً جنگ‌های مرزی یا تنش‌های مقطعی نیست؛ بلکه نبرد برای بازپس‌گیریِ روحِ سیاست است.

استقلال واقعی در گروِ آن است که ملت‌ها بتوانند مرزهای خود را نه بر اساس نقشه‌های ترسیم‌شده در اتاق‌های فکر لندن و واشینگتن، بلکه بر اساس اراده ملی و الهیات سیاسی بومی خویش ترسیم کنند. عبور از فریبِ «حقوق بشرِ هژمونیک» و حرکت به سوی یک «نظم چندقطبی مقتدر»، تنها راهی است که می‌تواند بقای امت اسلامی و تمدن‌های شرقی را در طوفان‌های قرن بیست و یکم تضمین کند. جنگ اصلی، نبرد برای «حقِ استثنا بودن» در برابرِ جهانی است که می‌خواهد همه را به شکلی یکسان و مطیع درآورد.

مطالب بیشتر:

نفوذ آرام و ماندگار روسیه در خاورمیانه با دیپلماسی هسته‌ای

روسیه در سال‌های اخیر با بهره‌گیری از ظرفیت‌های شرکت روس‌اتم، نفوذ هسته‌ای خود را در سراسر خاورمیانه گسترش داده است. از پروژه‌های بزرگ در ایران و ترکیه تا همکاری‌های جدید…

پایان همه‌چیزخواری ژئوپلیتیکی؛ روسیه از ارمنستان خواست انتخاب کند

ارمنستان در حالی به سوی نزدیکی رادیکال‌تر با اتحادیه اروپا حرکت می‌کند که روابطش با ایالات متحده، ایران و روسیه نیز هم‌زمان پیچیده‌تر شده است. در فضای به‌شدت قطبی‌شده سیاست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

نفوذ آرام و ماندگار روسیه در خاورمیانه با دیپلماسی هسته‌ای

نفوذ آرام و ماندگار روسیه در خاورمیانه با دیپلماسی هسته‌ای

پایان همه‌چیزخواری ژئوپلیتیکی؛ روسیه از ارمنستان خواست انتخاب کند

پایان همه‌چیزخواری ژئوپلیتیکی؛ روسیه از ارمنستان خواست انتخاب کند

قفقاز جنوبی و تعادل هیبریدی کریدورها در نظم راهبردی جهانی

قفقاز جنوبی و تعادل هیبریدی کریدورها در نظم راهبردی جهانی

بررسی معاملات تجاری اخیر آذربایجان و گرجستان

بررسی معاملات تجاری اخیر آذربایجان و گرجستان

آیا جامعه علوی، دچار آگاهی جهانی واژگونه است؟

آیا جامعه علوی، دچار آگاهی جهانی واژگونه است؟

بازخوانی حکم قضایی علیه رهبری حزب جمهوری‌خواه خلق ترکیه

بازخوانی حکم قضایی علیه رهبری حزب جمهوری‌خواه خلق ترکیه