ایالت کوچک، محدودیتهای سخت: چرا گرجستان در قبال ایران محتاطانه عمل میکند؟
مؤسسه هادسون که با محافل جمهوریخواه و صهیونیستی در آمریکا تعامل نزدیکی دارد در یادداشتی نوشت: روابط گرجستان و ایران، برخلاف ظاهر نوسانیاش، بیش از آنکه تابع انتخاب سیاسی باشد، زیر فشار محیط امنیتی سخت تفلیس شکل گرفته است. این یادداشت نشان میدهد چرا گرجستان، در میانه تهدید روسیه، فشار واشنگتن، همکاری با اسرائیل و تحولات منطقهای، نه میتواند از تهران فاصلهای کامل بگیرد و نه قادر است به شراکتی آشکار با ایران تن دهد؛ وضعیتی که میتوان آن را «دوستی سرد» نامید.
اندیشکده زاویه – ترجمه اختصاصی: مطالعه اخیر مؤسسه هادسون درباره نفوذ فزاینده ایران در گرجستان، توجه قابلتوجهی را به روابط گرجستان و ایران جلب کرده است. در پی انتشار این مطالعه، رسانههای جهانی، از جمله رسانههای فارسیزبان، بهطور فعال مقالات انتقادی درباره نفوذ ایران در گرجستان منتشر کردند. واشنگتن پست نیز مقالهای با عنوان «یک متحد سابق ایالات متحده در حال ورود به مدار ایران است» منتشر کرد. تقریباً همزمان، هیئتی از وزارت امور خارجه ایالات متحده در اواخر ماه مه برای مذاکرات در سطح ارشد از تفلیس دیدار کرد؛ سفری که انتظارات تفلیس را برای یک بازتنظیم واقعی در روابط ایالات متحده و گرجستان افزایش داد. همزمانی این رویدادها، بحثهایی را درباره این موضوع برانگیخت که یک آشتی یا همگرایی احتمالی میان تفلیس و واشنگتن چگونه میتواند مسیر روابط گرجستان و ایران را تغییر دهد. با این حال، برای درک محدودیتهای چنین تغییری، باید به گذشته نگاه کرد.
چرا محیط تهدیدآمیز گرجستان همه چیز را تعیین میکند؟
گرجستان زمانی از ثروتمندترین جمهوریهای شوروی بود، اما پس از فروپاشی اتحاد شوروی، بهعنوان یکی از فقیرترین و آسیبپذیرترین کشورهای پساشوروی ظاهر شد؛ کشوری که زیر فشار تهدید نظامی دائمی از سوی روسیه و دو منطقه جداییطلب قرار داشت. فراتر از این تهدیدها، این کشور در حاشیهای ژئوپلیتیکی واقع شده است که با محیطی امنیتی شکننده و سنتی دموکراتیکِ ضعیف شناخته میشود. ادوارد شواردنادزه، در مواجهه با این چالشهای فزاینده، تصمیم گرفت آینده سیاسی گرجستان را به نهادهای یوروآتلانتیک گره بزند و با غرب توسعهیافته مشارکت برقرار کند.
جنگ ۲۰۰۸ آسیبپذیری گرجستان را بهطور قابلتوجهی تشدید کرد. روسیه رسماً استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخت و سپس، تحت عنوان «مرزبندی»، به اشغال سرزمین گرجستان ادامه داد و تا نزدیکی بزرگراه مرکزی این کشور پیشروی کرد. از زمان به رسمیت شناختن این رژیمهای جداییطلب، روسیه بهطور پیوسته در پی کسب شناسایی بینالمللی گستردهتر برای آنها بوده است؛ کارزاری که با توجه به شکاف قابلتوجه میان منابع دیپلماتیک گرجستان و روسیه، چالشی جدی و مداوم برای دیپلماسی گرجستان ایجاد کرده است.
با وجود چرخش اخیر و چشمگیر سیاست خارجی گرجستان از گرایش غربگرایانه به رویکردی چندوجهی، تهدیدهای وجودی این کشور تغییری نکرده است. اشغال روسیه همچنان ادامه دارد و کرملین از پروژه به رسمیتشناسی مناطق جداییطلب دست نکشیده است. هرچند رویکرد متنوعتر در سیاست خارجی گرجستان تا حدی لحن مسکو را نرمتر کرده، اما فقدان شرکای راهبردی نیرومندی چون ایالات متحده و اتحادیه اروپا، گرجستان را بیش از پیش در معرض فشار و حتی تجاوز احتمالی روسیه قرار میدهد.
در نهایت، سیاست خارجی گرجستان بهشدت تحت تأثیر این عوامل پایدار قرار دارد و هیچ دولت گرجی، فارغ از جهتگیری اعلامی خود در سیاست خارجی، نمیتواند بهسادگی آنها را نادیده بگیرد. این نکته چه در رابطه با ایالات متحده صادق باشد و چه در رابطه با ایران، تفاوتی نمیکند.
پیشنهاد اولیه تهران برای کریدور
با وجود ادعاهای تاریخی ایران بر منطقه قفقاز، تهران از نخستین کشورهایی بود که پس از فروپاشی شوروی با گرجستانِ تازهاستقلالیافته وارد تعامل شد. پس از اعلام استقلال گرجستان در دوران زویاد گامساخوردیا، ایران یکی از نخستین هیئتهای دولتی را اعزام کرد و بهسرعت حاکمیت گرجستان را به رسمیت شناخت. تهران که در پی خروج از انزوای بینالمللی خود بود، قفقاز و بهویژه ظرفیت ترانزیتی گرجستان را بهعنوان یک کریدور راهبردی برای اتصال روسیه و دیگر کشورهای سوسیالیستی سابق شناسایی کرد.
در آوریل ۱۹۹۵، رئیسجمهور رفسنجانی – یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی ایران – از گرجستان دیدار کرد و شخصاً از ادوارد شواردنادزه، رئیس دولت، خواست بندر پوتی، دروازه دریایی گرجستان و قفقاز جنوبی، را به او نشان دهد. پس از آن دیدار، دولتهای گرجستان و ایران همکاری فعالی را در قالب یادداشت تفاهم در بخشهای اقتصادی و صنعتی آغاز کردند؛ همکاریای که بخش مهمی از زیرساخت صنعتی دوران شوروی در گرجستان را به روی مشارکت ایران گشود.
فراتر از منافع ترانزیتی و صنعتی، ایران بهشدت به تأسیسات علمیِ بهجامانده از دوران شوروی در گرجستان، بهویژه در حوزه فیزیک هستهای، علاقهمند بود. بنا بر منابع مختلف، چندین فیزیکدان گرجی از مؤسسه فیزیک و فناوری سوخومی (SIPT) در اواخر دهه ۱۹۹۰ روی برنامه هستهای ایران کار میکردند. این همسویی، واشنگتن را نگران کرد و دولت شواردنادزه را تحت فشار گذاشت تا همه همکاریهای خود با ایران را متوقف کند، نام فیزیکدانان گرجیِ درگیر در این برنامه را تحویل دهد و در مقابل، وعده کمک آمریکا برای بازسازی کشور را دریافت کند. از قضا، عامل ایران به یکی از کاتالیزورهایی بدل شد که به توسعه روابط گرجستان و آمریکا کمک کرد.
از دل این دوره پرآشوب اولیه، آنچه بعدها بهعنوان روابط «دوستانه سرد» میان گرجستان و ایران شناخته شد، شکل گرفت: تعاملی محدود، مبتنی بر شناسایی متقابلِ منافع اصلی، از جمله احترام به تمامیت ارضی گرجستان و تعهد گرجستان به خودداری از پیوستن به ائتلافهای ضدایرانی.
سه دهه فشار و بازتنظیم
همزمان با تعمیق همسویی گرجستان با فضای یوروآتلانتیک، فاصله آن از ایران نیز افزایش یافت و انقلاب گل رز این همسویی را تشدید کرد؛ امری که نارضایتی آشکار تهران را برانگیخت. رهبران ایران بهتدریج انقلاب گرجستان را بهعنوان الگویی هشداردهنده برای نوعی تغییر سیاسیِ مورد حمایت غرب دیدند؛ الگویی که در داخل کشور نیز از آن بیم داشتند. این چارچوب را آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات ۲۰۰۹ ایران بهصراحت بیان کرد، آنجا که جنبش اعتراضی را رد کرد و گفت حامیان آن در اشتباهاند اگر «فکر میکنند اینجا گرجستان است»؛ جایی که بتوان یک انقلاب رنگی را مهندسی کرد.
افزون بر این، تهران همسویی فزاینده گرجستان با ناتو و اسرائیل را با سوءظن مینگریست و معتقد بود این کشور میتواند به سکویی برای جمعآوری اطلاعات درباره ایران یا حتی تسهیل حمله علیه آن تبدیل شود؛ ترسی که پس از جنگهای افغانستان و عراق، از نگاه تهران، کاملاً قابل قبول و قابل تصور به نظر میرسید. این سوءظن در مورد همکاری دفاعی گرجستان و اسرائیل عمیقتر شد؛ بهویژه در دوره وزارت دفاع داویت کزراشویلی – یهودی گرجیِ دارای تابعیت اسرائیلی – در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸. به گفته تهران، اسرائیل تحت نظارت او به دو پایگاه هوایی شوروی سابق در جنوب گرجستان دسترسی یافت و از آنها برای نظارت بر ایران استفاده کرد.
با این حال، احتیاط مانع از همکاری نشد. در ژانویه ۲۰۰۶، دولت احمدینژاد پس از انفجارهای خط لوله – که تفلیس آن را به خرابکاری روسیه نسبت داد – گاز اضطراری در اختیار گرجستان قرار داد؛ آن هم در میانه زمستان، زمانی که قطع گاز کشور را وارد بحران انرژی کرده بود.
با وجود خصومت اولیه در لفاظیهای ایران، پویایی «دوستی سرد» تا حد زیادی در دوران ساکاشویلی حفظ شد. نکته قابلتوجه این بود که ایران، در حالی که روابط راهبردی خود با روسیه – رقیب اصلی گرجستان – را حفظ میکرد و گرجستان نیز روابط راهبردی خود با ایالات متحده و اسرائیل – رقبای اصلی ایران – را تقویت میکرد، اساساً موجب بیثباتی روابط دوجانبه نشد.
پس از جنگ ۲۰۰۸، زمانی که روسیه بهدنبال کسب شناسایی بینالمللی برای مناطق جداییطلب گرجستان بود، ایران که خود کشوری متنوع از نظر قومی و حساس به سابقههای جداییطلبی است، از اعطای چنین شناساییای خودداری کرد و در عوض، به اصل تمامیت ارضی گرجستان پایبند ماند. با این حال، پیامدهای سنگین جنگ، گرجستان را از نظر دیپلماتیک تضعیف کرد و این کشور نتوانست در برابر فشار آمریکا مقاومت کند. در سال ۲۰۰۸، مقامهای گرجستان امیرحسین اردبیلی، تبعه ایرانیای را که در سال ۲۰۰۷ در تفلیس بازداشت شده بود، به ایالات متحده مسترد کردند. افشای عمومی این پرونده در سال ۲۰۰۹ باعث تنش جدی با تهران شد و بنا بر گزارشها، به تخلیه کارکنان سفارت گرجستان از ایران انجامید. روابط تا سال ۲۰۱۱ عادی نشد؛ زمانی که گرجستان رژیم بدون ویزا با ایران را برقرار کرد، اقدامی که برای این کشورِ در انزوای بینالمللی، دستاوردی مهم به شمار میرفت.
آزادسازی رژیم ویزا برای اتباع ایرانی، گرجستان را نهفقط به روی شهروندان عادی ایران، بلکه به روی افراد وابسته به دولت ایران و شبکههای دور زدن تحریمها نیز گشود؛ شبکههایی که گرجستان را دروازهای مناسب برای عبور از محدودیتهای غرب میدیدند. این پویایی از اوایل سال ۲۰۱۱ آشکار شد، زمانی که بازرگانان ایرانی – از جمله پوریا نایبی، هوشنگ حسینپور و هوشنگ فرسوده، که هر سه بعدها در سال ۲۰۱۴ ذیل فرمان اجرایی ۱۳۶۰۸ از سوی وزارت خزانهداری آمریکا تحریم شدند – شبکهای تجاریِ گسترده در گرجستان ایجاد کردند که برای کمک به تهران در دور زدن تحریمها به کار گرفته میشد.
در سال ۲۰۱۲، سرویسهای امنیتی گرجستان بمبی را که زیر یک خودروی سفارت اسرائیل در تفلیس کار گذاشته شده بود، خنثی کردند؛ حملهای که به ایران نسبت داده شد و بر بُعد امنیتیِ حضور روبهرشد ایران تأکید کرد. در نوامبر ۲۰۲۲ نیز سرویس امنیت دولتی گرجستان اعلام کرد که طرحی را از سوی یک گروه ایرانی-پاکستانی برای ترور ایتزیک موشه، رئیس اتاق بازرگانی اسرائیل و گرجستان خنثی کرده است؛ اقدامی که بنا به گزارش جروزالم پست، نخستین سوءقصد تهران به جان او هم نبوده است.
تا سال ۲۰۱۳، با به قدرت رسیدن حزب رؤیای گرجستان، سطح فعالیتهای ایران توجه جدی واشنگتن را برانگیخته بود. وزارت خزانهداری آمریکا بهطور فزایندهای نگران نشانههایی بود که حکایت از دور زدن تحریمها از طریق عملیات انجامشده در خاک گرجستان داشت. در نتیجه تلاش مشترک آمریکا و گرجستان، چندین شرکت مرتبط با ایران ــ از جمله JSC InvestBank و شرکت هواپیمایی Fly Georgia ــ تعطیل شدند و تفلیس نیز مجدداً شرایط ویزا را برای شهروندان ایرانی برقرار کرد؛ اقدامی که نزدیک به دو سال ادامه داشت.
راهبرد ایران در گرجستان صرفاً به امور مالی و لجستیکی محدود نبوده است. تهران همچنین یک کارزار پایدارِ قدرت نرم را با هدف قرار دادن اقلیت شیعه آذربایجانی گرجستان دنبال کرده و این جامعه را پایگاهی طبیعی برای نفوذ ایدئولوژیک خود دانسته است. ایران از طریق گسترش فعالیتهای مذهبی و فرهنگی، کوشیده الهیات شیعی و ایدئولوژی سیاسیِ مورد حمایت دولت خود را در میان آذربایجانیهای گرجستان ترویج کند و نفوذش را از قلمرو تجارت فراتر برده و به حوزه هویت و باور بکشاند.
وقتی دونالد ترامپ از برجام خارج شد و کارزار «فشار حداکثری» علیه ایران را آغاز کرد، گرجستان بهطور غیررسمی با رژیم تحریمها همسو شد. بانکهای خصوصی گرجستان مانع از افتتاح حسابهای بینالمللی برای شهروندان ایرانی شدند، دریافت مجوزهای اقامت بهطور فزایندهای دشوار شد و رد درخواستها در مرزها بهشدت افزایش یافت. در واکنش، مجلس ایران انتقاد تندی از گرجستان مطرح کرد و از مقامهای گرجستان خواست در موضع خود تجدیدنظر کنند. سپس همهگیری کووید-۱۹ روابط گرجستان و ایران را به پایینترین سطح خود در چند دهه گذشته رساند، زیرا بسته شدن مرزها عملاً بیشتر پیوندهای باقیمانده را قطع کرد.
پس از بستهبودن طولانیمدت مرزها، پروازها میان دو کشور در سال ۲۰۲۱ از سر گرفته شد و روابط اقتصادی بهآرامی و با شیبی ملایم بهبود یافت. در همین چارچوب بود که ایراکلی کوباخیدزه، نخستوزیر، در سال ۲۰۲۴ دو بار به ایران سفر کرد: نخست در ماه مه برای شرکت در مراسم تشییع جنازه ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور؛ و بار دوم در ماه ژوئیه برای مراسم تحلیف مسعود پزشکیان. این سفرها نگرانی شرکای سابق گرجستان در بروکسل و واشنگتن را برانگیخت. در نگاه نخست، حضور یک رئیس دولت در مراسم تشییع جنازه رسمی در کشور همسایه امری غیرعادی نیست؛ اما زمانبندی این حضور معنادار بود: سفر کوباخیدزه به تهران دقیقاً در مقطعی انجام شد که روابط تفلیس با ایالات متحده و اتحادیه اروپا بهشدت رو به وخامت بود.
همچنین باید توجه داشت که گرجستان همزمان در همین دوره روابط خود را با اسرائیل نیز تعمیق کرد؛ تحولی که برداشتهایی عمیقاً متناقض از جهتگیری در حال تحولِ سیاست خارجی گرجستان – از جمله در خود تهران – پدید آورد. تهران، چنانکه همواره، هر تحول در روابط گرجستان و اسرائیل را، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، از نزدیک زیر نظر دارد. اندکی پس از آن جنگ، در اوت ۲۰۲۵، ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، برای دیدار با گلا گلادزه، وزیر کشور گرجستان و ایراکلی کوباخیدزه، نخستوزیر، به تفلیس سفر کرد؛ سفری که رسماً تلاشی برای تعمیق همکاری در حوزه اجرای قانون و مبارزه با تروریسم معرفی شد. گلادزه نیز دو ماه بعد با سفر به اسرائیل این دیدار را پاسخ داد و در جریان آن، دو وزارتخانه کشور و امنیت، یادداشت تفاهمی برای نهادینهسازی همکاری در حوزه اجرای قانون و امنیت امضا کردند.
خبرگزاری دولتی تابناک در ایران این مسیر را – همراه با فاصلهگیری تفلیس از واشنگتن و بروکسل – تأییدی بر سیاست خارجی نوظهورِ «چندوجهی» گرجستان دانست؛ سیاستی که همزمان به تهران و اورشلیم توجه دارد. با این حال، با وجود همه حرکات توازنجویانه گرجستان در سطح لفاظی، یک الگو همچنان انکارناپذیر است: هرگونه تعمیق آشکار همکاری گرجستان و اسرائیل، بهویژه در حوزههای امنیتی و انتظامی، در تهران بهعنوان تحریکی مستقیم تلقی میشود.
محاسبات امنیتی گرجستان و جنگ ایران
با توجه به آسیبپذیری مداوم گرجستان در برابر فشار روسیه، حفظ روابط کارآمد با قدرتهای بزرگ منطقهای، از جمله ایران، مدتهاست که یک ضرورت راهبردی بوده است. جنگ جاری ایالات متحده و ایران بُعد دیگری به این محاسبه افزوده است: هرگونه بهبود در روابط ایالات متحده و گرجستان نمیتواند به بهای قطع جدی روابط با تهران تمام شود.
با وجود تحول غیرمنتظره در سیاست خارجی گرجستان، محاسبات بنیادین امنیتی آن تغییری نکرده است. اشغال روسیه و اختلافات ارضیِ حلنشده همچنان چالشهای تعیینکننده برای امنیت و دیپلماسی گرجستان به شمار میروند. از اینرو، چه دولت فعلی گرجستان در بازتنظیم روابط با واشنگتن موفق شود و چه نشود، بعید است سیاست تفلیس در قبال ایران نسبت به مسیری که پیش از تعلیق همکاری راهبردی از سوی دولت جو بایدن دنبال میکرد، دچار تغییر جهت اساسی شود.
جنگ خلیج فارس لایه دیگری از پیچیدگی را به این وضعیت اضافه میکند. در طول این درگیری، ایران توان موشکی و پهپادیِ قدرتمندی را به نمایش گذاشت و بارها به کشورهای شریک ایالات متحده در منطقه حمله کرد و خسارتهای زیرساختی و مالیِ قابلتوجهی وارد آورد. حتی پس از آتشبس نیز ایران در پاسخ به نقض آتشلس به هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در کشورهای متحد ایالات متحده ادامه داده و هشدار داده است که دیگران نیز ممکن است در سرنوشت آنها شریک شوند. این پیام را سید علی موجانی، سفیر ایران در گرجستان، نیز تکرار کرد؛ اظهاراتی که واکنش عمومیِ شدیدی برانگیخت. صفحه فیسبوک او نیز در اوج این جنجال، برای مدتی کوتاه از دسترس خارج شد. این ماجرا یادآور آن است که تنشهای گرجستان و ایران در خلأ عمل نمیکنند و پیامدهای منطقهایِ جنگ خلیج فارس همچنان گزینههای موجود برای تفلیس را شکل میدهند و محدود میسازند.
نتیجهگیری
رابطه «دوستانه سرد» گرجستان با ایران را بهتر است نه بهعنوان یک ترجیح سیاسی، بلکه بهعنوان یک محدودیت ساختاری فهم کرد؛ بازمانده محیط امنیتیِ تغییرنکردهای که در آن اشغال روسیه، سرزمینهای مورد مناقشه و وزن دیپلماتیک محدود، تفلیس را نه قادر میسازد که روابطش را بهطور کامل با تهران قطع کند و نه اجازه میدهد آن را تمامقد بپذیرد. هر نوسان ظاهری در این رابطه، بیش از آنکه ناشی از اراده گرجستان باشد، محصول فشار خارجی بوده است: زمانی که واشنگتن فشار آورد، تفلیس عقب نشست و هزینه دیپلماتیک آن را پذیرفت؛ و هنگامی که ضرورتهای امنیتی دوباره خود را تحمیل کردند، روابط با ایران بیسروصدا بهبود یافت. این الگو در طول سه دهه و در سه دولت مختلف تداوم یافته، زیرا شرایط بنیادی تغییر نکرده است.
آنچه تغییر کرده، هزینه برهم خوردن توازن است. جنگ آمریکا و ایران، ایران را از یک همسایه سرسخت به یک بازیگر قدرتمند منطقهایِ اثباتشده بدل کرده است و هشدار سفیر ایران در تفلیس نیز روشن ساخت که کشورهای کوچکی که تصور میشود واشنگتن را توانمند میکنند، اکنون بهعنوان نقاط فشار مشروع دیده میشوند. این وضعیت، بهجای آنکه ارزش توازن «دوستی سرد» برای تفلیس را کاهش دهد، آن را افزایش میدهد؛ دقیقاً همان متغیری که هر بازتنظیم در روابط آمریکا و گرجستان بهاحتمال زیاد مستلزم قربانی کردن آن خواهد بود.
پیامد تحلیلی این وضعیت برای واشنگتن ملموس است. هر بازتنظیم روابط بر پایه این انتظار که تفلیس روابط خود با تهران را کاهش دهد، از گرجستان میخواهد در لحظهای که خطر در بالاترین سطح قرار دارد، ریسک تلافیجویی را بپذیرد؛ و تاریخ نشان میدهد که گرجستان تنها تا جایی همراهی خواهد کرد که حاشیه امنیتیاش اجازه دهد، و سپس به تنظیم مجدد رفتار خود بازخواهد گشت. از این رو، پایدارترین نسخه هرگونه نزدیکی، نسخهای است که منافع واقعی واشنگتن در گرجستان – امنیت کریدور، حکمرانی و مقاومت در برابر نفوذ روسیه – را از مطالبه پیوستن به یک همسویی ضدایرانی جدا کند. اینکه آیا گشایش فعلی به یک بازتنظیم واقعی بدل خواهد شد یا صرفاً چرخه کوتاه دیگری از فشار و ترمیم خواهد بود، روشنترین آزمون این است که آیا واشنگتن این درس را آموخته است یا نه.
منبع: مؤسسه هادسون






