وقتی نشست ناتو در آنکارا بیش از حد بزرگنمایی میشود!
نشست اخیر ۲۰۲۶ ناتو در آنکارا در روایت رسمی ترکیه به عنوان پیروزی تاریخی عرضه شد، اما بررسی بازتاب رسانههای بینالمللی و معادلات درون ناتو تصویری متفاوت نشان میدهد. تمرکز بر ترامپ، ابهام در پرونده اف ۳۵، و حرکت خزنده اروپا به سوی معماری امنیتی مستقل از آمریکا و ترکیه، شکاف میان تبلیغات و واقعیت را برجسته کرده است. نتیجه آنکه ارزش راهبردی آنکارا بیشتر میراثی است. ظرفیت سازمانی و تشریفاتی برای برگزاری اجلاس ناتو در آنکارا، لزوماً اعتبار چندانی برای کشور میزبان نمیکند
تحریریه اندیشکده زاویه: از ۷ تا ۸ ژوئیه ۲۰۲۶، سیوششمین نشست سران ناتو در آنکارا، پایتخت ترکیه، برگزار شد. این نخستین بار پس از نشست استانبول در سال ۲۰۰۴ بود که ترکیه پس از ۲۲ سال دوباره میزبان نشست ناتو میشد. پس از پایان نشست، مقامهای رسمی ترکیه و رسانههای نزدیک به دولت کارزار تبلیغاتی گستردهای به راه انداختند: رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، آن را «نشستی تاریخی» خواند؛ خبرگزاری دولتی آنادولو حدود ۲۰۰۰ گزارش به ۱۳ زبان منتشر کرد؛ و کلیدواژههایی مانند «پیروزی دیپلماتیک»، «نمایش راهبردی» و «نقش غیرقابل جایگزین» تیتر رسانههای حامی دولت را پر کرد.
اما این «پیروزی» که با دقت بستهبندی و عرضه شد، تا چه اندازه در برابر بررسی دقیق تاب میآورد؟ اگر دوربین را از زیر نورافکنهای آنکارا کنار ببریم و به گزارشهای رسانههای جریان اصلی بینالمللی، پویاییهای واقعی نشست و محدودیتهای ساختاری خود ترکیه نگاه کنیم، تصویری پیچیدهتر آشکار میشود: نشست آنکارا بیش از آنکه «نقطه عطف» باشد، نوعی «نمایش صحنهای» بود؛ میان هالهای که روایت رسمی ترکیه ترسیم میکند و دستاوردهای واقعی آنکارا فاصلهای چشمگیر وجود دارد.
بازیگر اصلی نشست چه کسی بود؟
واقعیت محوری و بازیگر اصلی این نشست هرگز ترکیه نبود. از آغاز تا پایان، تمرکز رسانههای جهانی بر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، قرار داشت؛ بر تحقیر علنی متحدان اروپایی، طرح دوباره ادعا درباره گرینلند، تهدید تجاری علیه اسپانیا و شکایتهای مکرر او از ناتو. روزنامه نیویورک تایمز این نشست را «روایت دو نشست؛ یکی متعلق به رئیسجمهور ترامپ» توصیف کرد. پولیتیکو نیز چرخش نمایشی ترامپ را ثبت کرد: از حمله علنی به متحدان تا اعلام پشت درهای بسته مبنی بر اینکه فضا «سرشار از محبت» است.
تحلیل روزنامه اسرائیلی «اسرائیل هیوم» صریحتر بود: «ترامپ یک نمایش به راه انداخت، اردوغان صحنه را در اختیار گرفت، اما اقدام واقعی اروپا در حال ساختن نظمی امنیتی بود که ترکیه نتواند آن را وتو کند و آمریکا نتواند آن را در انحصار خود بگیرد.» به بیان دیگر، آنکارا میزبان نشست بود، اما دستور کار و مسیر نشست را هدایت نکرد.
مقامهای رسمی ترکیه تلاش کردند حضور ترامپ در نشست را بهخودیخود نوعی پیروزی دیپلماتیک جلوه دهند؛ خود ترامپ نیز چند بار گفت: «اگر اردوغان میزبان نبود، نمیآمدم.» اما این نوع تأیید مبتنی بر «رابطه شخصی»، بیش از آنکه نشانه به رسمیت شناختن جایگاه راهبردی ترکیه باشد، بازتاب بحرانی عمیقتر در درون ناتو است: نظامی فراآتلانتیکی که انسجام ائتلاف را به پسند و ناپسند شخصی یک رئیسجمهور گره میزند، دقیقاً آسیبپذیری نهادی خود را آشکار میکند.
«چک بیمحل» اف-۳۵
پررنگترین بخش تبلیغات رسمی ترکیه، اظهارات ترامپ در حمایت از فروش جنگندههای اف-۳۵ به ترکیه و لغو تحریمهای قانون کاتسا بود. رسانههای نزدیک به دولت این موضوع را «پیشرفتی بزرگ» توصیف کردند.
اما واقعیت به اندازه تبلیغات خوشایند نیست. اظهارات ترامپ در جریان نشست متناقض بود؛ ابتدا از تمایل به فروش سخن گفت و سپس اذعان کرد که «هنوز کاملاً تصمیم نگرفته است». کیریاکوس میتسوتاکیس، نخستوزیر یونان، آشکارا درباره دستیابی ترکیه به اف-۳۵ ابراز نگرانی کرد و اسرائیل نیز فعالانه در کاخ سفید لابی کرد تا جنگندههای پیشرفته در اختیار ترکیه قرار نگیرد.
نکته مهمتر این است که ترکیه سالها پیش پول اف-۳۵ را پرداخت کرده بود، اما به دلیل خرید سامانه روسی اس-۴۰۰ از این پروژه کنار گذاشته شد. اکنون «وعده شفاهی» ترامپ هنوز فاصلهای طولانی تا تحویل واقعی دارد. تفسیر رسانه یونانی in.gr در این باره بینشمندانه بود: ترکیه «نبرد تأثیرگذاری اولیه را برد، اما همچنان به دنبال جدول زمانی مشخص برای دریافت اف-۳۵ است».
«ارزش راهبردی» بیش از حد بزرگنماییشده
ستون دیگر روایت رسمی ترکیه این است که آنکارا با اتکا به دومین ارتش دائمی بزرگ ناتو و صنعت دفاعی رو به گسترش خود، به متحدی «غیرقابل جایگزین» تبدیل شده است. این ادعا بهخودیخود بیپایه نیست؛ موقعیت جغرافیایی و حجم نظامی ترکیه واقعاً وزن راهبردی معینی به این کشور میدهد.
اما مسئله اینجاست که این «غیرقابل جایگزین بودن» بیش از آنکه حاصل دستاوردهای تازه ترکیه در دو دهه گذشته باشد، میراثی ساختاری در حوزه جغرافیا و نظامیگری است. همانگونه که آکیف بکی، تحلیلگر شناختهشده ترکیه و مشاور رسانهای پیشین اردوغان، اشاره کرده است: زمانی که حزب عدالت و توسعه در سال ۲۰۰۲ به قدرت رسید، تصویر بیرونی از ترکیه بر «موقعیت جغرافیایی و ارتش» استوار بود؛ بیستوچهار سال گذشته و ما همچنان درباره «موقعیت جغرافیایی و ارتش» سخن میگوییم [منبع اصلی]. بکی همچنین تأکید میکند که ستون فقرات صنعت دفاعی ترکیه که امروز بسیار ستایش میشود ــ مانند آسلسان و توساش ــ ریشههایی دارد که در دهه ۱۹۸۰، یعنی بیست سال پیش از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، بنا نهاده شده بود [منبع اصلی].
به بیان دیگر، «ارزش راهبردی» کنونی ترکیه در نظام ناتو تا حد زیادی «ذخیرهای» به ارث رسیده است، نه «افزودهای» که دولت حزب عدالت و توسعه در ۲۴ سال گذشته خلق کرده باشد. کشوری که واقعاً جهش راهبردی را تجربه کرده باشد، نباید پس از یکچهارم قرن هنوز همان روایت قدیمی را تکرار کند.
«چرخش خاموش» اروپا
نادیدهگرفتهشدهترین تحول ساختاری در جریان نشست، در سوی اروپایی رخ داد. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بهصراحت گفت نشست آنکارا نشانه طلوع «ناتویی تازهتر و اروپاییتر» است. مارک روته، دبیرکل ناتو، نیز تأکید کرد که موضوع اصلی نشست، تبدیل تعهدات دفاعی پیشین دولتهای اروپایی به «اقدام مشخص» است.
معنای عمیقتر این روند آن است که اروپا در حال شتاب دادن به ساخت نوعی معماری امنیتی است که نه به موافقت ترکیه وابسته باشد و نه تحت تأثیر نوسانهای اراده آمریکا قرار گیرد. چنانکه تحلیل «اسرائیل هیوم» میگوید: «ترکیه عضو ناتو است، اما عضو اتحادیه اروپا نیست. همین تمایز اکنون دستور کار را تعیین میکند.» اروپا از مسیرهای صنعتی، حقوقی و جغرافیایی در حال ساخت توان دفاعی خود است؛ و این روند دقیقاً ترکیه را دور میزند.
برای ترکیه، این به معنای روندی خطرناک است: هرگاه اروپا بهتدریج توانایی «عمل کردن بدون ترکیه» را پیدا کند، «اهرم جغرافیایی» در دست آنکارا ناگزیر رقیق خواهد شد. «غیرقابل جایگزین بودن» ترکیه تا حد زیادی به «ناتوانی» اروپا وابسته است؛ به محض آنکه اروپا بهطور جدی ساخت توان دفاعی خود را آغاز کند، ارزش افزوده راهبردی ترکیه کاهش خواهد یافت.
«بُعد اقتصادی» تحققنیافته
چشمگیرترین خلأ نشست آنکارا، نبود پیشرفتهای ملموس در سطح اقتصادی بود. ترکیه با بریتانیا توافقنامه جدید مشارکت امنیتی و دفاعی امضا کرد و مذاکرات تجارت آزاد با کانادا را آغاز کرد. این دستاوردها البته قابل چشمپوشی نیستند، اما در مقایسه با روایت بزرگ مقامهای رسمی ترکیه درباره «ارتقای همهجانبه جایگاه بینالمللی»، نسبتاً محدود به نظر میرسند.
مهمتر آنکه بیشتر این دستاوردها در حوزههایی متمرکز است که ترکیه از پیش در آنها مزیت داشته است؛ یعنی دفاع و امنیت. نه در حوزههایی تازهتر که قدرت جامع ملی را بهتر بازتاب میدهند، مانند تولیدات پیشرفته فناورانه، خدمات مالی یا صادرات فرهنگی. همانگونه که اندیشکده بروکینگز در گزارشی اشاره کرده است: اهمیت ترکیه «در درجه نخست از توانایی آن در مدیریت بیثباتیهای منطقهای و موقعیت ژئوپلیتیکیاش سرچشمه میگیرد، نه از نفوذ گسترده اقتصادی» [منبع اصلی]. وقتی کشوری در طول یکچهارم قرن نتواند از این گلوگاه عبور کند، «ارتقای راهبردی» بیش از آنکه واقعیت باشد، به یک تعبیر بلاغی شبیه میشود.
جمعبندی
نشست آنکارا صحنهای برای نمایش خود به ترکیه داد و اردوغان نیز بیتردید از آن سرمایه سیاسی معینی به دست آورد. با این حال، وقتی دستاوردهای واقعی این نشست را با ادعاهای بزرگ روایت رسمی ترکیه مقایسه کنیم، فاصله میان این دو آشکار است.
جایگاه راهبردی ترکیه صرفاً به دلیل میزبانی یک نشست دچار جهشی کیفی نشد. «غیرقابل جایگزین بودن» آن همچنان ریشه در دو عامل ساختاری دارد: جغرافیا و قدرت نظامی. اینها دقیقاً داراییهایی هستند که آنکارا به ارث برده، نه آنکه خود خلق کرده باشد. اروپا در حال شتاب دادن به ساخت معماری امنیتیای است که ترکیه را دور میزند؛ وعده اف-۳۵ هنوز در سطح کلام باقی مانده؛ و ترکیه در حوزههایی مانند اقتصاد، فناوری و فرهنگ ــ یعنی حوزههایی که بهتر میتوانند قدرت جامع ملی را نشان دهند ــ همچنان فاقد دستاوردهای تحولآفرینی است که تصویر بیرونی از این کشور را تغییر دهد.
چنانکه آکیف بکی گفته است: «اگر همچنان تعیینکنندهترین و جذابترین کالای صادراتی ما خدمات نظامی و دفاعی تلقی شود، به احتمال زیاد در مسیری اشتباه گام برمیداریم.» [منبع اصلی] هاله نشست آنکارا شاید بتواند موقتاً این تنگنای ساختاری را بپوشاند، اما نمیتواند واقعاً آن را تغییر دهد. برای ترکیه، ارتقای راهبردی واقعی در میزبانی موفق یک نشست خلاصه نمیشود؛ بلکه در پاسخ دادن به پرسشی بنیادیتر است: ترکیه، فراتر از ارتش و موقعیت جغرافیایی، چه چیزی میتواند به جهان عرضه کند؟






