چرا اروپا نمیتواند درباره یالتای جدید با روسیه مذاکره کند؟
اندیشکده کارنگی در یادداشتی نوشت: روسیه، بهویژه، مدتهاست بر این باور است که جهان در آستانه یک دگرگونی بزرگ قرار دارد و به همین دلیل نسبت به ارزش سرمایهگذاری بر ترتیبات بلندمدت تردید دارد. مسکو قانع شده است که ۵۰۰ سال هژمونی غرب به پایان خود نزدیک میشود، قدرتهای دیگری در حال ظهورند و پیش از آنکه گردوغبار این تحولات فرو بنشیند و نظم جهانی تازهای شکل بگیرد، دگرگونیهای بزرگی در راه است.
اندیشکده زاویه – ترجمه اختصاصی: در حالی که روسیه آماده نیست بر اساس شروط اروپا برای صلح تلاش کند، همچنان میتواند یا بهدنبال آتشبس در اوکراین باشد یا تنشها را تشدید کند. بروکسل باید برای هر دو سناریو آماده باشد و این آمادگی را بر بحثهای هنجاری اولویت دهد.
اروپاییها زمستان را با این نگرانی پشت سر گذاشتند که ایالات متحده با روسیه بر سر یک «یالتای جدید» به توافق برسد. تصور بر این بود که چنین توافقی مرزها و نظم امنیتی قاره را، به شکلی دلخواه و بدون توجه واقعی به منافع ذینفعان، تعیین تکلیف خواهد کرد. سپس در بهار، بحثها به این سمت رفت که چه کسی باید نماینده اروپا در مذاکرات فرضی با مسکو باشد. هدف از این مذاکرات، حلوفصل همان مسائل اما به شیوهای مطلوبتر برای اروپا و بر پایه قواعد و هنجارهای نظم رو به افول پس از جنگ سرد بود.
اما این امیدها و ترسها و نیز این قیاسهای تاریخی، در شرایط کنونی نابجا هستند. کنفرانسهای یالتا و پوتسدام، که نقشه اروپا را برای نزدیک به پنجاه سال شکل دادند، در پایان جنگ جهانی دوم برگزار شدند. نسخه بعدی نظم اروپایی نیز در سال ۱۹۹۰ در پاریس و در حالی مورد مذاکره قرار گرفت که جنگ سرد رو به پایان بود. هر دو توافق، ترتیباتی پس از جنگ بودند؛ یعنی زمانی منعقد شدند که برندگان و بازندگان مشخص شده بودند.
امروز اما توازن قدرت جهانی آشفته است، قواعد و هنجارها فروریختهاند و دگرگونیهای بزرگ تازه آغاز شدهاند. در چنین شرایطی، مذاکره بر سر توافقهای بلندمدت دشوار است، اگر نگوییم ناممکن. بنابراین، اگر قرار باشد راهی برای پایان جنگ در اوکراین پیدا شود، بعید است این راه از دل یک توافق جامع و مبتنی بر چارچوبی هنجاری بیرون بیاید. محتملتر آن است که نتیجه، آتشبسی شکننده و بیثبات باشد؛ آتشبسی که احتمالاً از مسیر تشدید تنش و ریسکپذیری حاصل شود. از همین رو، اروپا به جای پرداختن به ظرافتهای هنجاری یک توافق فرضی، باید خود را برای سناریوی دوم آماده کند.
روسیه، بهویژه، مدتهاست بر این باور است که جهان در آستانه یک دگرگونی بزرگ قرار دارد و به همین دلیل نسبت به ارزش سرمایهگذاری بر ترتیبات بلندمدت تردید دارد. مسکو قانع شده است که ۵۰۰ سال هژمونی غرب به پایان خود نزدیک میشود، قدرتهای دیگری در حال ظهورند و پیش از آنکه گردوغبار این تحولات فرو بنشیند و نظم جهانی تازهای شکل بگیرد، دگرگونیهای بزرگی در راه است. این نگاه حتی ممکن است یکی از عواملی بوده باشد که کرملین را به آغاز جنگ تمامعیار علیه اوکراین سوق داد: اگر کسی باور داشته باشد خورشید نظم بینالمللی لیبرال در حال غروب است، دیگر چندان نگران نقض هنجارهای آن نخواهد بود.
از نگاه روسیه، جریان اصلی سیاست در اروپا همچنان به هنجارهای دورانی چنگ زده که دیگر توان دفاع از آنها را ندارد؛ بنابراین در موقعیتی نیست که شروط خود را تحمیل کند. مسکو همچنین ممکن است روی این موضوع حساب کرده باشد که بعدتر، با تغییر فضای سیاسی و روی کار آمدن احزاب و سیاستمداران پوپولیست در کشورهایی چون فرانسه و آلمان، بتواند به توافق بهتری برسد.
در عین حال، روشن است که روسیه همچنان مشتاق مذاکره با ایالات متحده است. هرچند نبود پیشرفت برای مسکو ناامیدکننده بوده، اما برانگیختن خشم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و تبدیل شدن به هدف فورانهای احساسی او نیز بر مشکلات روسیه افزوده است. از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، روسیه کوشیده است در مذاکراتش با واشنگتن – از جمله درباره نظم سیاسی اروپا و جایگاه اوکراین در آن، که از نظر مسکو «علل ریشهای» جنگ بهشمار میآیند – دستکم به پیروزی دیپلماتیکی محدود دست یابد، اما ناکام مانده است. با این حال، همه این تلاشها به شکلی موقت و ناپایدار صورت میگیرد؛ با این درک که آنچه امروز مذاکره میشود، شاید چندان دوام نیاورد، زیرا جایگاه ایالات متحده بهعنوان قدرت بزرگ جهانی در حال سستی است.
با این همه، حتی در شرایطی که ساختار هنجاری جهان در حال فروپاشی است، برای نخستین بار در طول این جنگ، راهبرد موفق اوکراین در حملات پهپادی وضعیتی پدید آورده که در آن هم اوکراین و هم روسیه میتوانند بهطور جدی از آتشبس سود ببرند.
اوکراین از این جهت منتفع میشود که شهرهایش همچنان هر شب زیر ویرانی حملات روسیه قرار دارند. همچنین این کشور میکوشد زیرساختهای انرژی خود را چنان بازسازی کند که بتواند با اطمینان بیشتری به استقبال زمستان برود. روسیه نیز میتواند از آتشبس سود ببرد، زیرا کمبود کنونی سوخت نهتنها دولت را تحقیر و زندگی غیرنظامیان را مختل میکند، بلکه اگر ادامه یابد، میتواند بر توان جنگی آن نیز اثر منفی بگذارد. افزون بر این، با توقف پیشروی در خطوط مقدم، مسکو بهطور بالقوه با چشمانداز یک بسیج دیگر نیز روبهروست.
در مسکو نشانههایی از تغییر فضا دیده میشود. در ماه مه، مجله «روسیه در امور جهانی» مقالهای از یک کارشناس برجسته نظامی منتشر کرد که در آن بهطور تلویحی به کرملین توصیه شده بود اهداف عملیات نظامی تا حد زیادی محقق شده و بنابراین ادامه جنگ دیگر ضرورتی ندارد. اخیراً نیز رئیس بزرگترین بانک خردهفروشی روسیه گفته است که اقتصاد کشور با نرخ بهره فعلی نمیتواند مدت زیادی دوام بیاورد و اکنون پایان سریع جنگ به دغدغهای فراگیر تبدیل شده است.
با این حال، این دیدگاهها در میان نخبگان عمدتاً تکنوکرات روسیه لزوماً به معنای آن نیست که کرملین نیز همین مسیر را در پیش خواهد گرفت. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تاکنون هر چیزی جز تسلیم و انقیاد اوکراین را رد کرده است؛ هرچند آتشبس میتوانست از طریق دامن زدن به شکاف در اروپا و ایجاد مشکلات داخلی برای همتای اوکراینیاش، ولودیمیر زلنسکی، به سود او تمام شود. در مقابل، آخرین باری که روسیه در موقعیتی مشابه از نظر نظامی عقب نشست، پاییز ۲۰۲۲ بود؛ زمانی که پوتین در پاسخ، با اعلام بسیج نسبی، تنش را تشدید کرد. بنابراین، تشدید تنش – چه در سطح عمودی و چه افقی – همچنان میتواند گزینه مطلوب او برای اقدام باشد.
برای اروپا، هر دو گزینه دردسرساز خواهند بود. اگر تشدید تنش متوجه اروپا شود، سطح هشدار در سراسر قاره بهشدت افزایش خواهد یافت؛ و اگر تمرکز آن بر اوکراین باشد، تلاش برای یافتن راههای بیشتر جهت حمایت از کییف شدت خواهد گرفت. از سوی دیگر، آتشبس در امتداد خط مقدم نیز این پرسش را پیش روی اروپاییها میگذارد که آیا این چیزی بیش از آمادهسازی برای جنگی دوباره است یا نه. نقض توافقنامههای مینسک ۲۰۱۵ از سوی روسیه، و نیز نقض توافقی که به جنگ ۲۰۰۸ با گرجستان پایان داد، در این زمینه چندان دلگرمکننده نیست. اروپاییها باید راههایی برای پایدار نگه داشتن هرگونه آتشبس پیدا کنند.
در هر صورت، به نظر میرسد اروپا باید بهجای بحث درباره توافقهای هنجاریای که شاید روزی بتوانند به جنگ پایان دهند، خود را برای مدیریت وضعیت موجود آماده کند. توافقهای هنجاری مهماند و امید میرود زمان آنها فرا برسد اما هنوز نه.
منبع: اندیشکده کارنگی





