استراتژی ترکیه برای ایجاد نظم جدید منطقهای در غرب آسیا
ترکیه در خاورمیانه امروز نه در پی احیای امپراتوری، بلکه در جستوجوی مدیریت بینظمی پیرامونی است. آنکارا میکوشد با ترکیب قدرت سخت، دیپلماسی دفاعی، کریدورهای اتصال و ائتلافسازی منطقهای، جایگاه خود را در نظم پساآمریکایی تثبیت کند. با این حال، رقابت با اسرائیل، وابستگی امنیتی به ناتو، مسئله کردها و شکنندگی اقتصاد داخلی، همچنان سقف نفوذ ترکیه را تعیین میکنند و مانع تبدیل قدرت به نظم پایدار میشوند.
برسام محمدی – کارشناس مسائل منطقه و بینالملل
اندیشکده زاویه: یک قرن پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، ترکیه دوباره به عنوان یک بازیگر کلیدی در غرب آسیا ظهور کرده است. با این حال، تفاوت ماهوی وضعیت کنونی با لفاظیهای «نئوعثمانی» که در فضای سیاسی داخلی آنکارا تبلیغ میشود، در نوع نگاه به قدرت نهفته است. در حالی که روایت رسمی داخلی بر «سرنوشت آشکار» و تسلط منطقهای تأکید دارد، رهبران واقعگرای ترکیه در خفا به خوبی میدانند که غرب آسیا امروز نه بوم نقاشی برای نمایش قدرت، که میدان مینگذاریشدهای از بینظمیهای ساختاری است که مدیریت آن بیش از تسلط بر آن، اولویت دارد.
توهم امپراتوری و واقعیت خویشتنداری
نگاهی به روایتهای تاریخیِ پس از جنگ جهانی اول، مانند «زیتینداغی» اثر فالح ریفکی آتای، نشان میدهد که نسل بنیانگذار جمهوری ترکیه چگونه غرب آسیا را سرچشمهی زوال امپراتوری میدانستند. اما ترکیه ۲۰۲۶ نمیتواند به آن دوران بیاعتنا باشد. ترکیه در میان جنگهای پیرامونی و گسلهای ژئوپلیتیکی، به جای تلاش برای بازآفرینی «سلطه»، به دنبال «تثبیت» منافع خود در دنیای پس از آمریکا است.
این خویشتنداری در پرونده سوریه به وضوح مشهود است. علیرغم نقش کلیدی آنکارا در سقوط اسد، مقامات ارشد ترکیه با دقت از بهکارگیری واژه «سلطه» پرهیز میکنند. هاکان فیدان در محافل دیپلماتیک تأکید دارد که هدف ترکیه، حکومت بر سوریه نیست، بلکه ایجاد سازوکاری برای «همکاری» است. آنکارا دریافته است که هرگونه ادعای نیابتی برای تسلط، ترسهای نهفته در پایتختهای عربی و غربی را نسبت به جاهطلبیهای نئوعثمانی بیدار کرده و هزینههای امنیتی ترکیه را به شدت افزایش میدهد.
سایه سنگین رقابت با اسرائیل
یکی از محدودیتهای ساختاری که تقریباً تمام پروندههای منطقهای ترکیه را تحت تأثیر قرار داده، تنش با اسرائیل است. این رقابت دیگر صرفاً یک اختلاف دیپلماتیک نیست، بلکه به یک «دشمنی استراتژیک» تبدیل شده که از سوریه و مدیترانه شرقی تا شاخ آفریقا و لابیهای واشنگتن امتداد دارد.
اسرائیل در راهبرد جدید خود، ترکیه را نه یک شریک ناتو، بلکه یک تهدید بلندمدت میبیند که میتواند حتی خطرناکتر از ایران باشد. اتحاد نوظهور «یونان-قبرس-اسرائیل» در مدیترانه شرقی، نوعی محاصره ژئوپلیتیکی را علیه آنکارا ایجاد کرده است. پاسخ ترکیه به این وضعیت، «ائتلافسازی متقابل» از طریق نزدیکی با مصر، عربستان و تقویت روابط با کشورهای حوزه خلیج فارس است. آنکارا میکوشد تا با ایجاد یک بلوکِ موازنه، اجازه ندهد اسرائیل به تنهایی معماری امنیتی منطقهای را مطابق با منافع خود بازنویسی کند.
دیپلماسی صنعتی دفاعی؛ آرمانِ «خودمختاری» در برابر واقعیتِ «وابستگی»
تلاش ترکیه برای تبدیل شدن به یک قدرت صنعتی دفاعی، ستون فقرات راهبرد نفوذ منطقهای این کشور است. فروش پهپادها و همکاریهای نظامی، ترکیه را به شریکی جذاب برای کشورهای در حال گذار تبدیل کرده است. با این حال، مطالعه تحولات ۲۰۲۴-۲۰۲۵ نشان میدهد که شکاف میان «لفاظی استقلال» و «واقعیت صنعتی» همچنان پابرجاست.
ترکیه هنوز برای لایههای حیاتی دفاعی خود به چتر حفاظتی ناتو متکی است. خرید جنجالی S-400 نه تنها ترکیه را از برنامه جنگنده اف35 محروم کرد، بلکه محدودیتهای صادراتی غرب را نیز بر آن تحمیل نمود. پروژههای ملی نظیر KAAN و سامانههای موشکی، علیرغم پیشرفتهای چشمگیر، برای بلوغ نهایی به همکاریهای بینالمللی نیاز دارند. بنابراین، آنکارا در حال تجربه یک پارادوکس است: برای اعمال قدرت منطقهای به صنایع دفاعی نیاز دارد، و برای رشد این صنایع به ادغام مجدد در اکوسیستم دفاعی غرب؛ دو هدفی که گاه در تضاد با یکدیگر قرار میگیرند.
آزمون «اتصال» در عصر پس از آمریکا
با کاهش احتمالی نقش واشنگتن، ترکیه بر «جغرافیای ترانزیتی» خود شرطبندی کرده است. مسیرهایی مانند «جاده توسعه» عراق و «کریدور میانه»، بیش از آنکه پروژههای اقتصادی ساده باشند، ابزارهای ژئوپلیتیکی هستند. ترکیه میخواهد به «هاب انرژی و تجارت» تبدیل شود که اوراسیا را به اروپا متصل میکند.
اما موفقیت این شرطبندی در گرو دو عامل است:
نخست، تداوم ثبات در داخل مرزهای ترکیه و دوم، مدیریت مسئله کردها. درگیریهای منطقهای و رقابتهای قدرتهای بزرگ، راهبرد ترکیه در قبال مسئله کردها را به یک «ضرورت بقا» تبدیل کرده است. هرگونه تنش داخلی، توان ترکیه را برای تمرکز بر فرصتهای ترانزیتی سلب میکند.
نتیجهگیری
تاریخ نشان داده است که ترکیه همواره در دورههای گذار جهانی بازسازی شده است. امروز نیز در میانه جنگهای غرب آسیا، آنکارا باید انتخاب کند: «درگیریهای پایانناپذیر» یا «نظمسازی بر پایه اتصال».
رهبران ترکیه باید بدانند که نفوذ نظامی (پهپادها و پایگاهها) تنها یک بخش از معادله است. بخش مهمتر، توانایی تبدیل این نفوذ به نظمِ مبتنی بر قواعد است. بدون حاکمیت قانون و ثبات اقتصادی داخلی که سرمایهگذاران را جذب کند، «نفوذ منطقهای» ترکیه تنها به یک لفاظیِ پرهزینه تبدیل خواهد شد که به جای تولیدِ نظم، به فرسایش منابع ملی منجر میشود.
ترکیه در حال حاضر یک «قدرت میانی» با جاهطلبیهای بزرگ است. در دنیایی که واشنگتن نسبت به گذشته کمتر دخالت میکند، آنکارا فرصت بینظیری دارد تا از موقعیت خود بهعنوان یک «تسهیلکننده منطقهای» استفاده کند. این نه با تسلط نظامی، بلکه با ایجاد شبکههای درهمتنیده تجاری و امنیتی ممکن است. برای این کار، ترکیه نیازمند «خویشتنداری» در لفاظیها و «واقعگرایی» در مدیریتِ رقابتهای ساختاری با همسایگانش است. اگر آنکارا نتواند این گذار را مدیریت کند، غرب آسیا نه به سکوی پرتاب، بلکه به باتلاقی بدل خواهد شد که پیشتر، امپراتوریهای بزرگتری را در خود بلعیده است.






