گفت‌وگوی اندیشکده زاویه درباره زندگی و اندیشه پروفسور عبدالباقی گولپینارلی

  • 2026-06-30 09:00

اندیشکده زاویه در گفت‌وگویی تفصیلی با علامه علی‌اکبر مهدی‌پور تبریزی که پیشتر انجام شده بود، به بررسی زندگی، شخصیت علمی و مواضع فکری پروفسور عبدالباقی گولپینارلی، پژوهشگر برجسته مولوی و از متفکران شیعه در ترکیه معاصر پرداخته است. این گفتگو ضمن مرور خاطرات و تعاملات مهدی‌پور با گولپینارلی در استانبول، به دیدگاه‌های او درباره تصوف، تشیع، مولوی و نقش او در فضای فکری و مذهبی ترکیه نیز می‌پردازد.

اندیشکده زاویه: بدون شک کمتر ادیب، متفکر و اندیشمندی یافت می‌شود که با نام مولانا جلال الدین محمد بلخی و اثر مهم و برجسته‌ وی یعنی مثنوی معنوی آشنا باشد اما نام استاد «عبدالباقی گولپینارلی» مصحح و شارح بزرگ این اثر را نشنیده باشد.

آثار و اندیشه‌های این متفکر بزرگ و البته کمتر شناخته شده‌ مسلمان در ایران اسلامی، به حدی با نام مولوی و آثار و اندیشه‌های وی عجین شده است که بی اغراق باید گفت درک یکی بدون آن دیگری اگر نگوییم ناممکن بلکه بسیار سخت و طاقت فرسا است.

متأسفانه این اندیشمند برجسته‌ جهان تشیع علی رغم اهمیت خویش، در ایران زمین بسیار ناشناخته و غریب است. با عنایت به اهمیت مسئله و به منظور خدمتی هر چند کوچک به فرهنگ و اندیشه‌ شیعه در دوره معاصر، در خصوص وقایع زندگی، حالات و اندیشه‌های مرحوم استاد عبدالباقی گولپینارلی با علامه میرزا علی اکبر مهدی پور به گفت و شنود نشستیم به امید آن که نزد ارباب قلم و اندیشه مقبول افتد و اهل دانش را معرفت افزاید. علی‌اکبر مهدی‌پور تبریزی (متولد ۱۳۲۴ش)، نویسنده، محقق، خطیب و استاد حوزه علمیه است که به مدت پنج سال به عنوان امام جمعه و جماعت مسجد ایرانیان مقیم استانبول فعالیت کرده است. متن زیر گفتگوی تفصیلی اندیشکده زاویه با علامه علی‌اکبر مهدی‌پور تبریزی درباره پروفسور عبدالباقی گُلپنارلی است که درادامه می‌خوانید:

اندیشکده زاویه: با سلام و عرض ارادت، استاد گرانقدر! بسیار ممنون و سپاسگزارم که به بنده فرصت دادید تا در خدمت شما باشم و از محضرتان استفاده کنم. به عنوان مقدمه‌ ورود به بحث، خواهشمندم شیوه‌ آشنایی خود با پروفسور عبدالباقی گولپینارلی، نویسنده و متفکر بزرگ اهل ترکیه را برای ما شرح دهید؟

مهدی‌پور: بسم الله الرحمن الرحیم. در استانبول مسجدی وجود دارد به نام «مسجد ایرانیان» که در عهد قاجار ساخته شده و این مسجد در میان یک تیمچه بزرگ به نام سرای «والده حان» قرار دارد، این سرا دارای 2000 مغازه است. در دوره‌ قاجار ایرانیانی که از کشور فرار کرده و به استانبول می‌رفتند، روزها در این سرا به کار و تجارت مشغول بودند و شب‌ها با گرفتن اتاقی در این سرا می‌خوابیدند.

این افراد به مرور ایام این مسجد را در میان این سرا ساختند. بعدها این مسجد رسمیت یافت و ایرانیان مقیم استانبول جمعیتی به نام «جمعیت خیریه» تشکیل دادند که هم دولت ترکیه و هم دولت ایران این مسجد و جمعیت را به رسمیت شناختند.

اینها حق داشتند که همیشه یک نفر از علمای ایران را دعوت کنند تا برای تبلیغ و امامت به آن مسجد بیاید.

در زمان ما مرحوم آیت‌الله حاج میرزا مجید واعظی از طرف آیت‌الله شریعتمداری به مدت 10 سال در آنجا انجام وظیفه نمودند. بعد از ایشان مرحوم آیت الله شیخ احمد صابری همدانی حدود 7 سال در آنجا بودند و پس از ایشان مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد صابری تبریزی و بعداً  حجت الاسلام باب الله ثقه الاسلامی مسئول این مرکز اسلامی بودند.

تا این که در سال 1354ش آقای ثقه الاسلامی به ایران بازگشت و به امر آیت‌الله شریعتمداری من عازم شدم که برای تصدی امور شیعیان ترکیه به استانبول بروم. در ابتدا یکسری مشکلات اداری پیدا شد و نمی‌خواستند به من گذرنامه بدهند، که سرانجام گذرنامه را در ماه رمضان دادند و در روز نهم رمضان 1395قمری وارد استانبول شدم. شب دهم رمضان، یعنی اولین شبی که من در آن مسجد بودم تصادفاً سالگرد مادر آقای گولپینارلی بود و اولین منبری که من در استانبول رفتم، در مراسم سالگرد مادر ایشان بود. البته این مراسم  چندمین مراسم سالگرد مادر ایشان بود.

اولین آشنایی ما با استاد در آن شب واقع شد. یعنی اولین روزی که وارد استانبول شدم.

پدر ایشان «احمد آگاه» بود و در روستای گول‌بولاقِ گنجه متولد شده بود. لفظ گول‌بولاق در ترکیه به گولپینار تبدیل شد، نتیجه مساوی است هم پینار و هم بولاق هر دو به معنی کهریز و کهریزک است. لذا پدر ایشان به ترکیه آمد و چند سالی در قارص که مرکز شیعه بود اقامت داشت و بعد به استانبول آمد. در استانبول با بانویی به نام عالیه که او هم اهل گنجه بود ازدواج کرد. مرحوم استاد در سال 1317ق در استانبول متولد شد و به عنوان گولپینارلی شناسنامه گرفت.

استاد گولپینارلی همه‌ توفیقات خود را مرهون مادر خود می‌دانست. مثلاً می‌فرمود در زمان آتاتورک که من در دارالفنون تدریس می‌کردم. مادرم روزی به من گفت: «عبدالباقی من مطلبی را به شما می‌گویم که هیچ وقت نگفته بودم ولی الان ناچارم که بگویم: من هرگز تو را بدون وضو شیر ندادم، اگر یک کلمه در مدح این فاسق (آتاتورک) بگویی شیرم را حلالت نمی‌کنم.» و لذا آن زمان که پوشیدن کلاه شاپکا در ترکیه اجباری بود، می‌فرمودند: «من آن را پشت درِ ورودی خانه می‌گذاشتم و به اتاق نمی‌آوردم که مادرم ببیند و احساس ناراحتی کند. بیرون هم که می‌رفتم زیر بغل می‌گرفتم و بر سر نمی‌گذاردم. زیرا اگر همراه نداشتم اذیت می‌کردند».

ایشان اشعاری به ترکی سروده که در ضمن آن می‌گوید: «گرچه اجباری گیدوخ شاپکانی، حاکمیت ملتیندی» یعنی اگر چه ما این کلاه را به زور به سر گذاشتیم، ولی حاکمیت از آن ملت است، و برای آتاتورک نیز ماده تاریخی گفته است و در آنجا گفته: «سگ، آتاتورک مرده شد». این خلاصه‌ آغاز آشنایی من با ایشان بود.

اندیشکده زاویه: لطفاً کمی در مورد سوابق علمی و فرهنگی مرحوم پروفسور گولپینارلی و برخی خصوصیات اخلاقی ایشان صحبت بفرمایید؟

مهدی پور: ایشان مدارس ابتدایی و متوسطه را در استانبول گذراند و بعد از فوت پدر مجبور شد برای امرار معاش تدریس کند و برای تدریس در دهات و قصبات به تدریس پرداخت تا زندگی‌اش تأمین شود و در شهرهای آلاجه، بالی کثیر، قسطمونی، قونیه و قیصری به تدریس پرداخت. بعد دوباره به استانبول بازگشت و تحصیلات خود را تا اخذ دکتری ادامه داد و پس از آن در دانشگاه در رشته‌های: تاریخ، جغرافیا و ادبیات به تدریس پرداخت. از اساتیدش آنهایی که برای من نام برده، شامل: احمد نائم، اسماعیل سعید، حسین فخرالدین، فرید کام و یوسف افندی بوده‌اند. اینها در رشته‌های مختلف، اما آن طور که خود ایشان می‌گفت: اصلی‌ترین استادش شیخ علی خویی شاگرد مرحوم شیخ مرتضی انصاری بود، که نزد ایشان فقه و اصول خوانده بود. بنابراین آقای گولپینارلی جامع هر دو جهت حوزوی و دانشگاهی بود، که هم فقه و اصول خوانده و هم رشته‌های مختلف.

ایشان در نهایت به سال 1942میلادی یعنی 1328 شمسی از دانشگاه بازنشسته شد و بعد به تألیف روی آورد و به مدت 35 سال در این عرصه فعالیت نمود و در رشته‌های مختلف بیش از 100 اثر از خود به یادگار گذاشت که همه‌ این آثار چاپ شده است. از قبیل ترجمه و تفسیر قرآن که علی الظاهر ترجمه است ولی استاد پاورقی‌های طولانی برای آن نوشته است که در واقع خلاصه التّفاسیر است. بعد ترجمه و شرح نهج البلاغه، تاریخ اسلام، زندگانی امیر‌مؤمنان(علیه‌السلام)، دوازده امام، استاد یک اثر 700 صحفه‌ای با عنوان تاریخ تشیع دارد که به همراه پاسخ تمام تهمت‌هایی است که در طول قرن‌ها به تشیع زده شده است، از دیگر آثارش: ملل و نحل در 100 پرسش، شرح زندگانی مولوی، شرح دیوان یونس امره، رباعیات خیام، فتوت نامه، ترجمه‌ توضیح المسائل آیت‌الله شریعتمداری، ترجمه‌ نظام حکومت اسلامی آقا سید صادق روحانی، ترجمه‌ کتاب منطق شیعه اثر آیت الله سید محمد شیرازی.

در مجموع بیش از 100 اثر از ایشان چاپ شده که من در مستدرکات اعیان الشیعه در حدود 30 اثر از ایشان نام برده‌ام.[مستدکات اعیان الشیعه، ج 3، ص 116.]

مرحوم پروفسور گولپینارلی به فارسی هم شعر می‌سروده و تعدادی از اشعار ایشان در حال حاضر موجود است. یک قطعه شعر گفته راجع به غدیر خم و در آن برای کتاب «الغدیر» ماده تاریخ گفته است. آن شعر را مرحوم آقای حکیمی در حماسه‌ خورشید چاپ کرده و در دسترس است.

اندیشکده زاویه: لطفاً چون مدت‌ها با ایشان محشور بوده و رفاقتی با هم داشتید، از خاطرات خود با این اندیشمند برجسته‌ جهان تشیع مقداری برای ما بیان فرمایید؟

مهدی پور: تعدادی از آنها را عرض می‌کنم. یکی این که ایشان می‌فرمود: این عثمانی‌ها اول شیعه بودند. سرسلسله‌ اینها «اُتمان» شیعه بوده و 5 نفر از اینها شیعه بودند، در دوره‌ تسلط قره قویونلوها بر ایران آن‌ها سنی شدند و اُتمان تبدیل به عثمان شد.

 بعد ایشان مرا بردند به بورسا همان بورسایی که امام خمینی آنجا تبعید شده بود. این شهر جزو زیباترین شهرهای ترکیه است که مدت‌ها قبل از فتح استانبول پایتخت عثمانیان بود و لذا قبر بسیاری از پادشاهان عثمانی آنجا است و کتاب‌های بسیاری در قداست بورسا نوشته‌اند که اگر کسی در آنجا دفن شود، چنین و چنان می‌شود.

مرحوم گولپینارلی مرا سر قبر 5 نفر از سلاطین عثمانی برد که روی سنگ قبرشان اسامی خمسه‌ طیبه (علیهم‌السلام) بود و اینها شیعه بودند نشانه‌ شیعه بودنشان هم حک شدن اسامی خمسه طیبه (علیهم‌السلام) روی سنگ قبرهایشان بود.

در مسیر دانشکده‌ الهیات استانبول اتاقی در بسته بود، استاد همیشه آنجا می‌ایستاد و فاتحه می‌خواند. روزی پرسیدم اینجا چیست؟ فرمود اینجا مدفن 40 تن از بزرگان شیعه در زمان عثمانی‌ها می‌باشد که آنها را گردن زدند و سرهایشان را اینجا دفن کردند، وقتی ما از طرف لاله‌لی از کنار شهزاده باشی به سمت دانشکده الهیات می‌رفتیم در این مسیر بود.

مرحوم استاد هر روز در طول سال زیارت عاشورا می‌خواندند با صد سلام و صد لعن و هر روز زیارت جامعه کبیره را قرائت می‌نمودند.

تمام روزهایی که روزه‌ مستحبی‌اش مهم بود مثل 13 رجب، نیمه‌ شعبان، مبعث و عید غدیر همیشه روزه می‌گرفت. با وجود سن بالا (85 سال) ایشان هرگز روزه‌ مستحبی را ترک نمی‌کرد.

همیشه با قطار مسافرت می‌کرد زیرا در راه کار می‌کرد، می‌رفت در رستوران می‌نشست، بین استانبول و آنکارا 4 ساعت راه بود، در این 4 ساعت همه‌اش کتاب و قلم در دستش بود.

ایشان در قونیه کتابخانه با عظمتی تأسیس کرده که دهها هزار نسخه‌ خطی و سنگی و حروفی در آنجا موجود است. مرحوم استاد روزی مرا به آنجا بردند، دیدم کتابخانه‌ بسیار باعظمتی در کنار قبر مولوی است، البته بیرون از تربه‌ ایشان، اما در همان منطقه است.

برای مرحوم استاد هر روز صدها جلد کتاب به زبانهای فارسی، ترکی، عربی، فرانسوی، آلمانی و اردو می‌رسید. آن‌ها را ورق می‌زد، هر کدام لازم بود کنار می‌گذاشت و مهر وقف می‌زد و در یک اتاق جداگانه می‌گذاشت. حدوداً هر هفته یا دو هفته یک کامیون یا وانت از این کتاب‌ها را برای کتابخانه‌ قونیه می‌فرستاد.

نکته‌ دیگر این است که ایشان کتاب‌های خطی بسیاری داشت از جمله فتوحات تحریف نشده.

اندیشکده زاویه: فتوحات مکیه؟

مهدی پور: بله، فتوحانی که در آنجا بود در دو جلد بود و زمان خود ابن عربی کتابت شده بود یعنی استنساخ آن برای زمان مؤلف بود. در باب 365 این کتاب با عنوان «باب وزراء المهدی» آمده است که امام زمان (عج) پسر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) پسر امام علی النقی(علیه‌السلام) پسر امام محمد تقی(علیه‌السلام) تا می‌رسید به امیر‌المؤمنین علی(علیه‌السلام)، اما در همه‌ نسخه‌های چاپی که امروزه موجود است، امام حسن عسگری(علیه‌السلام) به امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) تحریف شده و دیگر ائمه حذف شده، چون اهل تسنن می‌گویند امام زمان(علیه‌السلام) از فرزندان امام حسن(علیه‌السلام) است.

اندیشکده زاویه: یعنی به این صورت تحریف شده؟

مهدی پور: بله تحریف شده. عرض می‌کنم که نسخه‌ تحریف نشده‌ این اثر، فقط در کتابخانه‌ مرحوم گولپینارلی در قونیه موجود است.

خاطره‌ دیگری که ایشان در مورد کتابخانه‌ قونیه برای من تعریف می‌کردند این بود که: «یک روز آتاتورک به همراه رضا شاه آمد آن‌جا، رضا شاه وقتی کتاب‌ها را می‌دید تعجب می‌کرد. آتا‌تورک گفت اعلیحضرت! این کتاب‌ها که می‌بینی همه‌اش از برکات انقلاب حرف من است [که حروف عربی را برداشتم و به لاتین تبدیل کردم]، این همه کتاب بعد از انقلاب حرف نوشته شده. بعد به من گفت: این گونه نیست افندی؟ یعنی مثلاً از من تأیید گرفت که این کتاب‌ها همه‌اش لاتین است.» بعد استاد گفتند: «در کتابخانه یک کتاب به عنوان نمونه با حروف لاتین نداشت، که اگر رضا شاه می‌گفت می‌خواهم کتاب‌ها را ببینم به عنوان نمونه یک کتاب با حروف لاتین به او نشان بدهیم.»

اندیشکده زاویه: یعنی ایشان به نوعی مجبور شد در آنجا حرف آتاتورک را تأیید کند؟

مهدی پور: بله دیگر نمی‌توانست بگوید، نه.

مطلب دیگر این است که استاد از حروف لاتین به شدت تنفر داشت و «لاتینی» را «لادینی» تعبیر می‌کرد و تمام آثاری که ایشان می‌نوشت با حروف عربی بود به تعبیر آنها عثمانلی، بعد می‌آمد آن را به حروف لاتینی تبدیل می‌کرد. پرسیدم استاد چرا این کار را می‌کنید؟ گفت: «بدم می‌آید، وقتی که لاتین می‌نویسم عصبانی می‌شوم و تمام مطالبی که در ذهنم هست بهم می‌ریزد».

ما آمدیم یک آقایی را پیدا کردیم به نام سنبل افندی، که هر دو خط لاتین و خط روم قدیم را بلد بود. ما کتاب استاد را به خط خود استاد به ایشان می‌دادیم و ایشان به لاتین تایپ می‌کرد. اول که به ایشان گفتم، گفت: باشد. گفتم هر چقدر خواستید ما می‌دهیم چون عمر استاد برای ما مهم است. گفت: نه من حساب می‌کنم. بعد از مدتی به ما خبر داد و گفت من حساب کردم برای من 70 درصد فرق می‌کند یعنی اگر هزینه این متن 100 تومان باشد، اجرتش می‌شود 170 تومان، من به ایشان دو‌برابر می‌دادم.

بعد از آن هر کتابی که از استاد چاپ کردیم دادیم ایشان به لاتین تایپ کرد که لازم نباشد استاد وقتش را صرف تبدیل کند.

مرحوم پروفسور گولپینارلی خیلی برایم خاطره نقل می‌کرد از جمله این که می‌گفت: «من ایامی که در آنکارا کار می‌کردم روزی بدون هیچ انگیزه‌ای رفتم به ایستگاه قطار و سوار شدم به طرف استانبول، با خود می‌گفتم اگر کسی از من بپرسد برای چه آمدی، چه بگویم؟ اول صبح باید در آنکارا می‌بودم، آنجا کار می‌کردم، تا این که به استانبول رسیدم و در اسکله‌ حیدر پاشا پیاده شدم. دیدم چند نفر از دوستان آنجا ایستاده‌اند، بعد از احوال‌پرسی گفتم: چه خبر است؟ گفتند ما می‌آمدیم آنکارا شما را پیدا کنیم، بیاوریم به استانبول، یکی از بزرگان شیعه فوت کرده و وصیت نموده شما برایش نماز بخوانید، و لذا مستقیم رفتم نماز میت را خواندم و برگشتم سوار شدم و رفتم به آنکارا».

خاطره دیگر این است که ایشان می‌گفت: «هنگامی که من در دارلفنون تدریس می‌کردم در آنجا همایشی در خصوص روزه و آثار آن گذاشته بودند، همه آمدند سخنرانی کردند و از آثار بهداشتی روزه گفتند. وقتی تمام شد من بلند شدم گفتم همه این حرفها درست است، ولی ما فقط برای امتثال امر خداوند روزه می‌گیریم، چه به ضرر باشد و چه به نفع، چه این آثار بهداشتی باشد یا نباشد».

اندیشکده زاویه: خیلی ممنون استاد، مطلبی که من از مرحوم پروفسور گولپینارلی دارم این است که من در دوران نوجوانی و طی تحصیلات متوسطه، بعضی از آثار مرحوم پروفسور گولپینارلی، من جمله کتاب مشهور «مولویه پس از مولانا» را مطالعه نمودم و نسخه‌های الکترونیکی برخی از آثار ایشان را دارم. ممکن است برای برخی از هم‌نسلان من که ایشان را ندیده‎اند. این شبهه پیش بیاید که آیا مرحوم پروفسور گولپینارلی هوادار جماعت صوفیه بودند یا نه؟ لطفا شما به عنوان دوست نزدیک ایشان به این شبهه پاسخ دهید.

مهدی پور: استاد به شدت از تصوف متنفر بودند. من یک روز به ایشان گفتم استاد شما این همه راجع به صوفیه و مولویه و… نوشته‌اید، نظر شما در یک جمله راجع به اینها چیست؟ فرمود «مسلمان صوفی نمی‌شود، صوفی مسلمان نمی‌شود». این کلمه را من به عنوان فصل الخطاب از ایشان شنیدم. لیکن استاد تصوف را پلی به سوی تشیع می‌دانست.

اندیشکده زاویه: یعنی فقط برای ترویج تشیع از آن استفاده می‌کردند؟

مهدی پور: بله ولذا کتاب‌های زیادی مانند تصوف در صد پرسش نوشته، که به فارسی هم ترجمه شده. در این رابطه آثار فراوانی از ایشان برجای مانده. استاد می‌فرمود من بیش از 300 خانواده را از طریق تصوف شیعه کردم، اینها به طریقت مربوط بودند و من اینها را شیعه کردم. کتابی هم به نام «الصله بین التصوف والتشیع» در این موضوع چاپ شده است.

اندیشکده زاویه: نویسنده این کتاب چه کسی بود؟

مهدی پور: کتاب بسیار معروفی است و مرحوم هاشم معروف الحسنی آن را نوشته است.

مرحوم استاد گولپینارلی اعتقاد داشت تصوف پلی است به سوی تشیع، حتی یک روز من در منبر از صوفیه چیزی گفتم. بعد از منبر ایشان به من فرمود: «در ایران خود دانید اما در اینجا از تصوف بد نگویید، زیرا در اینجا تصوف پلی است به سوی تشیع، این راه را بر ما نبندید».

اندیشکده زاویه: ممکن است که افرادی ایشان را به صوفیه منتسب کند، آیا شما این مطلب را رد می‌کنید؟

مهدی پور: بله، ایشان هرگز از ابن عربی و دیگر سران تصوف، بدون لعن نام نمی‌برد، می‌گفت ابن عربی لعنت الله علیه.

یک روز پس از آن که از استانبول آمدم، مرحوم آقای سید مصطفی آرنگ (که شاعر بسیار خوبی بود و اشعار عجیبی دارد) برای پسرش در خانه مجلس عزایی گرفته بود، من هم حضور داشتم، بزرگانی مثل آیت الله محسنی ملایری و فضلایی مانند آقای الهامی و دیگران بودند، از جمله آقای حسن زاده آملی در آن جلسه حضور داشتند.

آقای حسن زاده آملی به من گفت: «فلانی از استاد گولپینارلی برای ما بگو».

نیم ساعتی از ویژگی‌های مرحوم گولپینارلی گفتم، تا رسیدم به این جمله که گفتم: آقای گولپینارلی ملتزم بود که نام ابن عربی را بدون لعن نبرد. تا این را گفتم، یک مرتبه آقای حسن‌زاده بهم ریخت ولی چیزی نگفت. البته سخن من عمدی نبود، غفلت داشتم از این که ایشان به ابن عربی معتقد است، اگر به یاد داشتم خلاف ادب نمی‌کردم و نمی‌گفتم. از همین جا فرق صوفی و غیر آن معلوم می‌شود.

آقای حسن زاده در کتاب ممدالهمم تصریح نموده که ابن عربی در عالم رؤیا کتاب فصوص الحکم را بدون واسطه از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفته است، و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به او امر فرموده این را ببر و برای مردم بخوان. [ممد الهمم در شرح کتاب فصوص الحکم، ص 8، چاپ سازمان چاپ و انتشارات سازمان اوقاف و امور خیریه، 1384ش.]

در آن کتاب مثلاً ابن عربی می‌گوید آن کسی که ذبح شده حضرت اسحاق(علیه‌السلام) بوده است نه حضرت اسماعیل(علیه‌السلام) آقای حسن زاده هم این را نوشته بعد هم عذرخواهی کرده می‌گوید ولو این که در منابع ما آمده است که اسماعیل(علیه‌السلام) ذبیح بوده، ولی من چه کنم که این آقا این را از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بدون واسطه گرفته است!! یعنی خدا به پیامبر ما(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفته اسماعیل(علیه‌السلام) ولی به این آقا گفته اسحاق(علیه‌السلام)! در بقیه شرح‌هایی که بر فصوص نوشته شده گفته‌اند اشتباه کرده، یقیقاً اسماعیل(علیه‌السلام) ذبیح بوده، ولی آقای حسن زاده گفته‌اند: به ایشان این گونه وحی شده و ایشان مطابق وحی نوشته!

بعد ابن عربی در همین کتاب فصوص، عصمت فرعون را قبول کرده، وی می‌گوید: «فرعون در آب غرق شد قبل از این که غرق شود به نص قرآن گفته «آمنتٌ» و وقتی گفته «آمنتٌ» به نص قرآن مسلمان شده و چون اسلام گذشته را از بین می‌برد اگر فرعون 120000 کودک یک روزه را سر بریده، وقتی مسلمان شد تمام می‌شود.! فرعون قبل از این که گناهی بکند از دنیا رفته پس معصوم از دنیا رفته است! تائب و معصوم! چون «التائب من الذنب کمن لا ذنب له» این را آقای حسن زاده در ممدالهمم به تفصیل شرح و تفسیر داده، قبول نموده و اعتراضی نکرده است. [ممد الهمم در شرح کتاب فصوص الحکم، ص 586].

به علاوه ابن عربی در فصوص می‌گوید پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خلیفه‌ای تعیین نکرده است! چون خلفا خلافت را مستقیم از خدا گرفته‌اند نه از پیامبر! آقای حسن زاده هم شرح داده و قبول نموده است. [ممد الهمم در شرح کتاب فصوص الحکم، ص 406].

ابن عربی همچنین گفته است حضرت موسی(علیه‌السلام) می‌فهمید که «گوساله جلوه‌ای از جلوه‌های خدا است! ولذا گوساله پرستی یعنی خداپرستی! و انسان هر بتی را که بپرسد خدا را پرستیده است.» اما حضرت هارون(علیه‌السلام) این را نمی‌دانست و می‌گوید: توبیخ حضرت هارون(علیه‌السلام) توسط حضرت موسی(علیه‌السلام) به دلیل این بود حضرت هارون(علیه‌السلام) نگذاشته بود مردم گوساله را بپرستند، زیرا ایشان باید با مردم همراه می‌شده! بعد می‌گوید: «به غیر از گوساله موش، خرگوش و… را نیز باید پرستید!». [ممد الهمم در شرح کتاب فصوص الحکم، ص 514]. متن فصوص عربی است و ممکن بود به ما بگویند شما نمی‌فهمید. ولی آقای حسن زاده لطف کرده و آن را به فارسی روان ترجمه فرموده‌اند و ابن عربی این مطالب را به صراحت در آنجا دارد.

بنابراین آقای حسن زاده اینها را قبول کرده و گفته همه چیز خداست! عارف کسی است که همه چیز را خدا بداند! پس نعوذ بالله «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُون‏، لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُون‏» اشتباه بوده!

این مقدار راجع به این شخص کافی است. زمانی که ایشان این کتاب را ترجمه کرده، به صراحت اعلام نموده که همه‌ بت‌ها خدا و جلوه‌ خدا هستند! و بت‌پرستی یعنی خداپرستی! همان طور که از محمود شبستری نقل می‌کند که: «مسلمان گر بدانستی که بت چیست، بدانستی که دین در بت پرستی است». [ممد الهمم در شرح کتاب فصوص الحکم، ص 213].

مرحوم گولپینارلی آمده مثنوی را در 6 جلد شرح کرده و شرح زندگانی جلال‌الدین مولوی را نوشته است. شرح فیه ما فیه را نگاشته. همه‌ اینها به منظور ارشاد صوفیان بوده است. همان‌طور که در ایران حافظ جایگاه بسیار برجسته‌ای دارد، در ترکیه مولوی یک‌چنین جایگاهی بلکه بالاتر دارد. پروفسور گولپینارلی برای این که مانند استاد علامه محمد تقی جعفری مردم را هدایت کند این متون را شرح کرده است. مرحوم استاد محمدتقی جعفری شرح مثنوی را در 15 جلد به منظور هدایت مردم نوشت. آقای گولپینارلی نه جزو مولویه بوده و نه به مولوی ارادت داشته است کسی نمی‌تواند چنین اتهامی به ایشان بزند.

یک روز من، استاد علامه محمد تقی جعفری را دعوت کردم که به استانبول بیایند و ایشان آمدند. استاد جعفری در مقابل مرحوم پروفسور گولپینارلی نشست و پرسید: «آیا مولوی شیعه بوده یا سنی؟» استاد گولپینارلی فرمودند: شیعه بود. مرحوم علامه‌ جعفری فرمودند به چه دلیل؟ مرحوم گولپینارلی 7 قطعه شعر از مولوی خواندند که بر شیعه بودن وی دلالت می‌کرد. استاد محمدتقی جعفری برخاست، جلوتر آمد و در مقابل مرحوم عبدالباقی روی زمین به حالت دو زانو نشست. استاد هر چه اصرار کرد که برخیزد و در کنار استاد بنشیند، قبول نکرد و فرمود: «شاگرد باید مقابل استاد دو زانو بنشیند». سپس علامه جعفری افزودند: «من همه‌ اینها را حفظ بودم اما نمی‌دانستم که دلالت بر تشیع مولوی می‌کند». البته مولوی شیعه شش امامی و اسماعیلی بوده است. زیرا می‌گوید: «شمس من و خدای من» و شمس تبریزی هم یقیقناً شش امامی و جزو ملاحده بوده است.

استاد گولپینارلی همان‌طور که از ابن عربی متنفر بود، از عبدالقادر گیلانی هم نفرت داشت. ایشان برای تلفن ثبت نام کرده بود. بعد از چند سال که آمدند تلفن را نصب کنند، درب منزل ایشان را زدند و به دلیل یک اشتباه لفظی گفتند: منزل آقای عبدالقادر؟ استاد فرمودند: «خدا لعنت کند عبدالقادر را» و در را بستند. به دلیل اشتباه لفظی عبدالباقی، عبدالقادر گفته شده بود اما استاد به دلیل تنفر از عبدالقادر گیلانی در را بستند و در آن برهه از تلفن صرفه نظر کردند.

یکی دیگر از خصوصیات اخلاقی استاد این بود که ایشان از هیچ کتاب مذهبی حق التألیف نمی‌گرفت. با این که بیش از 100 جلد کتاب نوشته بود هر چه اصرار کردم آقا این حق التألیف‌ها را بگیرید اما ایشان قبول نکردند و گفتند نه، من برای کتب مذهبی پول نمی‌گیرم. ایشان در مقابل، یکسری کتب فرهنگی و ادبی می‌نوشت و پول می‌گرفت و گذران زندگی می‌کرد.

اندیشکده زاویه: لطفاً کمی راجع به این که ایشان چه نقشی در تحولات سیاسی-مذهبی ترکیه داشت سخن بگویید؟

مهدی پور: ایشان در تمام اعیاد و وفیات مقاله می‌نوشت و به روزنامه‌ کثیرالانتشار «ملیت» می‌داد. این روزنامه در آن زمان بیش از یک میلیون تیراژ داشت در حالی که مثلاً در ایران روزنامه اطلاعات که بیشترین تیراژ را داشت، 27000 تیراژ داشت. ایشان به روزنامه‌های دست راستی مانند «ترجمان» و روزنامه‌های دست چپی مانند «گون آیدین» مقاله نمی‌داد و فقط به روزنامه‌ متین «ملیت» مقاله می‌داد که نه دست راستی بود و نه دست چپی.

استاد کتابی با عنوان تشیع در طول قرون و اعصار نوشته و در آن تمام تهمت‌هایی را که در طول تاریخ به تشیع زده‌اند را پاسخ داده است و بسیار ادیبانه تهمت‌ها را زیر سؤال برده است.

کتابی نیز در مورد حروفیه دارد. در ترکیه حروفیه بسیار معروف بودند. ایشان در این کتاب کفر فضل الله حروفی و نسیمی را از کتب خودشان اثبات نموده است. ایشان در این کتاب 50 اثر از حروفیه را معرفی کرده است که نسخه‌های خطی آن‌ها در کتابخانه سلیمانیه موجود است و از روی همین کتب انحراف حروفیه را اثبات نموده است.

استاد یک بار برای من تعریف کردند که: «در استانبول شخصی به نام شمس الدین یشیل بود که پیر طریقت بود». در سنین جوانیِ استاد، ایشان مریدان زیادی داشت که من ندیدم. استاد گولپینارلی تعریف می‌کرد «ایشان (شمس الدین یشیل) بر منبر می‌رفت و معاویه را لعن می‌کرد».

در ترکیه معاویه قداستی در حد خلفای راشدین دارد. حدود 10 الی 20 هزار نفر پای منبر او جمع می‌شدند و ایشان با آب و تاب معاویه را لعن می‌کرد.

روزی این فرد در مسجد بایزید سخنرانی داشت که من هم حضور داشتم. او معاویه را لعن می‌کرد و مردم ابراز احساسات می‌کردند. وقتی از منبر پایین آمد به سوی من آمد و گفت: عبدالباقی! سخنرانی مرا چگونه دیدی؟ گفتم اصلاً نپسندیدم، گفت: چرا؟ گفتم: اگر کسی از شما بپرسد که چه کسی معاویه را برگُرده‌ مردم سوار کرده، چه می‌گویید؟ گفت: ما هرگز به شیخین مکرمین زبان درازی نمی کنیم. گفتم پس به معاویه هم حق زبان درازی نداری. ایشان این گونه با منحرفین مبارزه می‌کرد.

علاوه بر این استاد قلم بسیار شیوایی داشت. ایشان ترجمه‌ای از قرآن کریم داشت که در واقع خلاصه التفاسیر بود و تمام اعتقادات شیعه را ذیل آیات آورده بود ولی فقط از منابع اهل تسنن آدرس داده بود. لذا مفتی‌های ترکیه بسیار عصبانی شدند و اعلامیه و بیانیه‌ها دادند که اصلاً این ترجمه رمانتیک است و ایشان رمان نوشته و استاد را به زندان انداختند.

مرحوم استاد وصیت نامه‌ای داشت که همیشه در کیفش بود و این کیف را هم همیشه در دست داشت. هر جمعه هم به نماز ما می‌آمد. در این کیف علاوه بر وصیت نامه، سند یک قبر هم بود.

در آن وصیت نامه نوشته بود که خدا لعنت کند کسی را که خبر فوت مرا علنی کند. لعنت خدا بر کسی که یک نفر دشمن اهل البیت (علیهم‌السلام) را در مراسم من راه دهد.

سپس اسامی 20 تن را نوشته بود که وقتی من فوت کردم اینها و امثال اینها در مراسم تشییع من شرکت کنند و یک روز بعد، مرگ مرا در روزنامه اعلام کنند.

زمانی که من در ترکیه بودم ایشان زنده بود، تا اینکه در دوم ذی القعده 1403هـ ق یعنی حدود 40 سال پیش  فوت کرد، و ایشان را در قبری که میان قبر پدر و مادرش، در قبرستان سید احمد دره‌سی (قبرستان شیعیان استانبول در طرف اسکودار) خریده بود،  دفن شد. یک روز بعد از فوتش خبر فوت ایشان علنی شد و بعد تمام جراید، روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون آن را منتشر کردند و شبکه‌های سراسری ترکیه اخبار مربوط به شرح زندگی ایشان را به مدت دو هفته پخش کردند.

اندیشکده زاویه: اگر خاطره‌ دیگری از ایشان دارید بفرمایید؟

مهدی پور: من 5 سال تمام هر جمعه به غیر از برخی روزهای خاص در خدمت ایشان بودم. ایشان غیر از سفری که در سن 11 سالگی به همراه مادرش به سوریه داشت از ترکیه بیرون نرفته بود. از طرف محمدرضا پهلوی برای او بلیط دو طرفه فرستادند و دعوت کردند که به ایران بیاید. ایشان نیامد و گفت: «من برای زیارت امام رضا(علیه‌السلام) می‌میرم، اما به دلیل این که اگر این گونه سفر کنم ناگزیر از دیدار با شاه می‌شوم و چون دوست ندارم با شاه رو‌به‌‌رو شوم، به ایران نمی‌روم». استاد گولپینارلی سپس جلوی سفیر بلیط‌ها را پاره کرد و در سطل زباله انداخت.

در شرح حالی که در مقدمه‌ یکی از آثار ترجمه شده‌ ایشان نوشته بودند: ایشان احتمالاً شیعه شده، که استاد از این مسئله بسیار ناراحت شد و گفت: «کسی که این مقاله را نوشته بارها پیش من آمده و ناهار و شام با هم بودیم. می‌داند که پدران من شیعه بودند». ایشان شیعه‌ خالص بود و تا 85 سالگی به تمامی مستحبات عمل می‌کرد و هر روز زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن می‌خواند.

ایشان یک داستان بسیار تلخی هم دارد. زمانی که پروفسور گولپینارلی در اول جوانی ازدواج می‌کند با یک خانواده‌ ایرانی وصلت می‌نماید، به هوای این که اینها شیعه هستند. نگو اینها در استانبول بزرگ شده‌اند و بسیار دور از آئین هستند. وقتی استاد در روز عاشورا مشغول قرائت زیارت عاشورا بوده، همسرشان از ایشان علت گریه را می‌پرسد ایشان می‌فرماید: امروز روز شهادت امام حسین علیه‌السلام است. می‌گوید: بیچاره، چه کرده بود که ایشان را کشتند؟! استاد می‌فرماید: امروز را به من مهلت بده، فردا پاسخ شما را می‌گویم. و همان فردا همسرش را طلاق می‌دهد.

تلخی این حادثه تا آخر زندگی با ایشان ماند تا جایی که ایشان دیگر ازدواج نکرد و فرزندی از خود به یادگار نگذاشت، به غیر از کودکی که به فرزندی پذیرفت، این فرد که پدر و مادرش معلوم بودند، به عنوان پسرخوانده‌ مرحوم گولپینارلی شخصیت یافت و الان هم در قید حیات است.

به علاوه ایشان شاگردان زیادی تربیت کرده، من جمله نوادگان قندوزی که از شخصیت‌های مشهور استانبول هستند.


مطالب بیشتر:

ترکیه و اتیوپی؛ شراکت راهبردی در شاخ آفریقا و رقابت پنهان با تل‌آویو

روابط ترکیه و اتیوپی در دو دهه اخیر، از احیای مناسبات دیپلماتیک تا گسترش همکاری‌های اقتصادی، انرژی و امنیتی، به یکی از مهم‌ترین پیوندهای راهبردی در شاخ آفریقا بدل شده…

ترکیه چگونه سیاست خارجی را به موتور اقتصاد تبدیل کرد؟!

اقتصاد سیاسی ترکیه طی دو دهه اخیر با دکترین‌های بلندپروازانه‌ای چون عمق راهبردی و وطن آبی پیوند خورده است. این رویکرد اگرچه به توسعه صنایع دفاعی و ارتقای جایگاه ترانزیتی…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

ترکیه و اتیوپی؛ شراکت راهبردی در شاخ آفریقا و رقابت پنهان با تل‌آویو

ترکیه و اتیوپی؛ شراکت راهبردی در شاخ آفریقا و رقابت پنهان با تل‌آویو

ترکیه چگونه سیاست خارجی را به موتور اقتصاد تبدیل کرد؟!

ترکیه چگونه سیاست خارجی را به موتور اقتصاد تبدیل کرد؟!

اقتدار درون‌زای ایران و ضرورت بازتعریف نظم ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی

اقتدار درون‌زای ایران و ضرورت بازتعریف نظم ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی

واکاوی اهمیت گسترش بازارهای گازی آذربایجان به آلمان و اتریش

واکاوی اهمیت گسترش بازارهای گازی آذربایجان به آلمان و اتریش

عادی‌سازی روابط ترکیه و ارمنستان؛ خیلی دور، خیلی نزدیک

عادی‌سازی روابط ترکیه و ارمنستان؛ خیلی دور، خیلی نزدیک

ارتقاء مداخله نظامی ترکیه در سومالی و مخاطرات بالقوه آن

ارتقاء مداخله نظامی ترکیه در سومالی و مخاطرات بالقوه آن