قفقاز شمالی زیر فشار جنگ فرسایشی روسیه و اوکراین
جنگ روسیه و اوکراین در ۲۰۲۶ از خط مقدم فراتر رفته و جنوب روسیه و قفقاز شمالی را درگیر پیامدهای امنیتی اقتصادی و اجتماعی کرده است. از حملات پهپادی به کراسنودار و روستوف تا فشار اعزام نیرو از داغستان و چچن این منطقه به معیاری برای سنجش تابآوری دولت روسیه در جنگی فرسایشی تبدیل شده است.
محمدرضا لشینی – کارشناسی ارشد دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه
اندیشکده زاویه: جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۶ دیگر فقط یک نبرد بر سر چند شهر یا چند کیلومتر خط تماس نیست. این جنگ بهتدریج شبیه یک آزمون فرسایشی شده است؛ به این معنا که کدام طرف بهتر میتواند نیروی انسانی، مهمات، اقتصاد و افکار عمومی را در یک دوره طولانی مدیریت کند. در این میان، قفقاز شمالی دوباره به کانون توجه برمیگردد؛ نه به این دلیل که قرار است جبهه جدیدی باز شود، بلکه چون این منطقه هم «مسیر» است و هم «گسل». مسیرِ لجستیک و انرژی در جنوب روسیه از یک طرف و مجموعهای از حساسیتهای قومی، اجتماعی و امنیتی از طرف دیگر.
در هفتههای منتهی به ۲۹ مه ۲۰۲۶، افزایش حملات پهپادی اوکراین به جنوب روسیه از جمله گزارشهایی درباره اصابت به یک پایگاه هوایی در کراسنودار و اختلال در یک پالایشگاه در روستوف، یک پیام روشن داشت: کییف میخواهد جنگ را از جغرافیای صرفاً اوکراینی بیرون بکشد و هزینه را به داخل روسیه منتقل کند. این حملات فقط برای نابود کردن یک انبار یا آسیب زدن به یک باند پرواز نیست. یک لایه روانی هم دارد. کراسنودار، در تصور عمومی روسیه، «جنوب امن» است؛ همان منطقهای که بخشی از نخبگان اقتصادی و اداری ترجیح میدهند دور از اضطراب پایتخت و دور از خط مقدم در آن زندگی کنند. وقتی چنین نقطهای هدف قرار میگیرد، اثرش الزاماً با میزان خسارت فیزیکی سنجیده نمیشود؛ اثرش در ذهنیت امنیتی جامعه و در واکنش دستگاه اداری است.
روستوف هم فقط یک نقطه صنعتی نیست. هر اختلال در پالایشگاهها و زنجیره سوخت در جنوب، بلافاصله روی شبکههای پشتیبانی روسیه از حملونقل گرفته تا تأمین سوخت نیروهای مستقر در مناطق مختلف اثر میگذارد. حتی اگر همه گزارشها را با احتیاط بخوانیم، اصل ماجرا روشن است: جنگ به شکل فزایندهای به نبرد زیرساختها و گلوگاههای اقتصادی نزدیک شده و جنوب روسیه بهویژه نزدیک قفقاز، در این معادله جایگاه ویژهای دارد.
همزمان، خبرهای عملیاتهای ضدتروریستی در داغستان و اینگوشتیا – به روایت بیانیههای رسمی سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB) – بار دیگر یادآوری میکند که قفقاز شمالی یک پرونده «تمامشده» نیست. در این گزارشها از خنثیسازی طرحهای حمله و کشته شدن چند مظنون صحبت میشود و سطح تدابیر امنیتی در برخی نقاط، موقتاً بالا میرود. نکتهای که کمتر در تیترها دیده میشود این است که چرا تقریباً همیشه نام داغستان و اینگوشتیا میآید، اما چچن کمتر. این الزاماً به معنای نبود مسئله در چچن نیست؛ بیشتر شبیه این است که چچن یک رژیم امنیتی خاص خودش را دارد—با شبکهای از نیروهای محلی و وفاداریهای شخصی و نهادهای فدرال به همان راحتی که در داغستان عملیات میکنند، در آنجا دستِ باز ندارند.
در سطح اجتماعی هم یک تغییر آرام اما مهم دیده میشود. اگر در دهههای قبل، تصویر غالب از تهدید، «هستههای ایدئولوژیک جنگل» و شبکههای کوچک شورشی بود، اکنون در روایتهای محلی و گزارشهای غیررسمی، نام جوانانی تکرار میشود که بیش از هر چیز با فقر شهری، بیکاری و فقدان افق دستوپنجه نرم میکنند. این تفاوت مهم است: وقتی رادیکالیزاسیون به جای کوهستان، به حاشیه شهر میآید، مدیریت آن صرفاً با عملیات امنیتی ممکن نیست. اینجا اقتصاد، فساد اداری، و حس بیعدالتی هم وارد ماجرا میشود.
فشار جنگ در اوکراین، در قفقاز شمالی یک صورت دیگر هم دارد: نیروی انسانی. گزارشهای مستقل و فعالان حقوق بشری از موج تازه اعزام نیرو از مناطقی مثل چچن، داغستان و کاباردینو-بالکاریا میگویند؛ هم جذب با قراردادهای مالی و هم فشارهای اداریِ پنهان. مقامهای محلی معمولاً همهچیز را «داوطلبانه» توصیف میکنند، اما اعتراضات محدود خانوادهها و گلایه درباره پرداخت نشدن پاداشها یا مبهم بودن شرایط اعزام، نشان میدهد تصویر به این سادگی نیست. در داغستان حتی صحبت از بازار غیررسمیِ معافیتهای پزشکی شنیده میشود؛ بازاری که در عمل، جنگ را طبقاتی میکند: کسی که پول دارد از اعزام دور میماند، کسی که ندارد، راهی خط مقدم میشود. این همان چیزی است که آهسته و بیسروصدا، سرمایه اجتماعی را میخورد.
در این میان، نقش رمضان قدیروف هم با دقت بیشتری قابل فهم است. اظهارات تند او درباره لزوم «اقدامات سختتر و نظاممندتر» در اوکراین را نباید فقط نمایش رسانهای دید. قدیروف همزمان در حال مدیریت دو نگرانی است: حفظ چهره «مرد جنگ» برای مخاطب داخلی و چانهزنی با مرکز برای منابع. اختلاف نظر لفظی با برخی فرماندهان نظامی، اغلب روی کاغذ درباره راهبرد جنگ است، اما در واقع میتواند بر سر بودجه، تجهیزات و جایگاه حقوقی نیروهای تحت فرمان او باشد؛ از جمله بحثهای مربوط به ادغام یا تنظیم رابطه این نیروها با ساختارهایی مثل روسگواردیا. پیام ضمنی ساده است: کنترل چچن برای مرکز هزینه دارد، و هرچه جنگ طولانیتر شود، این هزینه در مذاکرههای پشت درهای بسته بالاتر میرود.
سختگیریهای مهاجرتی روسیه هم قطعه دیگری از همین پازل است. پس از حملات تروریستی ۲۰۲۴، دوما مجموعهای از قوانین محدودکنندهتر را جلو برده و اجرای سختگیرانهتر در دستور کار قرار گرفته است. این سیاست از منظر امنیتی قابل توضیح است، اما تبعات اقتصادیاش در جنوب روسیه و پیرامون قفقاز میتواند جدی باشد. بسیاری از بخشهای کشاورزی و خدمات، عملاً روی نیروی کار مهاجر بهویژه از آسیای مرکزی میچرخد. وقتی فضا امنیتیتر میشود، بخشی از این نیروی کار یا منطقه را ترک میکند یا به اقتصاد زیرزمینی رانده میشود. نتیجه میتواند کمبود نیروی کار، افزایش هزینه تولید و فشار قیمتی باشد؛ هزینهای که نهایتاً به نارضایتی اجتماعی و فشار بر مدیریت محلی برمیگردد.
جمعبندی بحث پیچیده نیست، اما پیامدهایش مهم است. جنگ اوکراین فقط ارتش روسیه را نمیسنجد؛ دولت روسیه را هم میسنجد، بهویژه در نحوه مدیریت پیرامون. قفقاز شمالی در این تصویر، یک «شاخص هشداردهنده» است: جایی که اثر حملات پهپادی، عملیاتهای امنیتی، بسیج نیروی انسانی، رقابت نخبگان محلی و سیاستهای مهاجرتی، همدیگر را تقویت میکنند. و دقیقاً به همین دلیل است که برای فهم مسیر جنگ، رصد تحولات گروزنی و ماخاچقلعه کمتر از دنبال کردن نقشههای جبهه در اوکراین اهمیت ندارد.






