تأملی بر ایران در روابط پیچیده با آذربایجان در گذرگاه قفقاز

  • 2025-12-24 08:30

روابط ایران و جمهوری آذربایجان فراتر از دیپلماسی کلاسیک، در نقطه تلاقی سه محور اصلی قرار گرفته است: تحولات نظم ژئوپلیتیکی قفقاز، رقابت‌های کریدوری اوراسیا، و بازیگری قدرت‌های فرامنطقه‌ای. این یادداشت با واکاوی چالش‌های امنیتی پیرامون اسرائیل و بررسی اهمیت حیاتی کریدور شمال-جنوب، استدلال می‌کند که «تفاهم مشروط» مبتنی بر منافع ملموس، تنها راهبرد واقع‌بینانه برای ایران جهت ارتقای جایگاه ژئواکونومیک خود و تبدیل تهدید به فرصت در قفقاز در حال تحول است.

دکتر حیدر زارع، کارشناس مسائل قفقاز

اندیشکده زاویه: روابط ایران و جمهوری آذربایجان را نمی‌توان صرفاً با معیارهای کلاسیک حسن همجواری یا اختلافات مقطعی دیپلماتیک توضیح داد. این رابطه امروز در نقطه تلاقی سه سطح از تحولات قرار گرفته است: دگرگونی نظم ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی، رقابت کریدوری در اوراسیا و بازیگری فزاینده قدرت‌های فرامنطقه‌ای. در چنین بستری، پرسش «تقابل یا تفاهم» نه یک انتخاب هنجاری، بلکه تصمیمی راهبردی با پیامدهای بلندمدت برای جایگاه ایران است.

در سال‌های اخیر، تنش‌های رسانه‌ای و امنیتی، به‌ویژه پیرامون روابط آذربایجان با اسرائیل، فضای روابط تهران – باکو را تحت‌الشعاع قرار داده است. در برخی روایت‌های داخلی، آذربایجان به‌عنوان سکوی عملیاتی یا اطلاعاتی اسرائیل علیه ایران تصویر شده؛ روایتی که اگرچه نگرانی‌های امنیتی مشروع ایران را بازتاب می‌دهد، اما از منظر تحلیلی با ضعف داده‌های قطعی و اغراق در سطح کنش دولت باکو همراه است. تجربه‌های مشابه در عراق و حتی برخی کشورهای عربی نشان داده که استفاده عملیاتی یا اطلاعاتی اسرائیل از یک فضا، لزوماً به معنای تصمیم یا رضایت آگاهانه دولت میزبان نیست. از این منظر، امنیتی‌سازی افراطی رابطه با آذربایجان، بیش از آنکه اسرائیل را مهار کند، قدرت مانور ایران را کاهش می‌دهد.

نقطه ثقل تحلیل، کریدور شمال – جنوب است. واقعیت سخت ژئوپلیتیکی آن است که دسترسی زمینی و ریلی ایران به روسیه و بازار اوراسیا، بدون عبور از خاک جمهوری آذربایجان، تا حد زیادی ناممکن است. ارمنستان فاقد مرز با روسیه است، مسیرهای دریایی محدود و پرهزینه‌اند و گزینه‌های جایگزین، یا تحت نفوذ شدید روسیه‌اند یا از ثبات کافی برخوردار نیستند. در این چهارچوب، هرگونه تصور از حذف یا دور زدن آذربایجان، بیشتر یک آرزوست تا یک راهبرد.

از منظر واقع‌گرایی ژئواکونومیک، به همان میزان که آذربایجان برای تحقق منافع خارجی به شکل مطلوب در منطقه نیازمند ایران است، ایران نیز برای حفظ و تقویت نقش خود در شبکه‌های ترانزیتی اوراسیا، نیازمند حفظ و تقویت مناسبات دوجانبه با آذربایجان است. بازسازی روابط و ارتقای مناسبات نباید احساسی یا واکنشی باشد، بلکه باید نهادی، حقوقی و مبتنی بر منافع ملموس تعریف شود: توسعه خطوط ریلی مشترک، تسهیل گمرکی، هماهنگی بندری، و پیوند عملیاتی کریدور شمال – جنوب با شبکه‌های قفقاز جنوبی. در این راستا، حتی نزدیکی تدریجی آذربایجان به اتحادیه اقتصادی اوراسیا – هرچند هنوز قطعی نیست – می‌تواند برای ایران فرصت‌ساز باشد، نه تهدید.

در سوی مقابل، جمهوری آذربایجان نیز با محدودیت‌های خاص خود مواجه است. سیاست خارجی چندبرداری باکو – هم‌زمان با ترکیه، روسیه، غرب و اسرائیل – اگرچه در کوتاه‌مدت مزیت ایجاد کرده، اما در بلندمدت بدون تنظیم رابطه با ایران، به افزایش آسیب‌پذیری ژئوپلیتیکی آن منجر می‌شود. ایران نه‌تنها یک همسایه قدرتمند، بلکه مسیر جایگزین، بازار بالقوه و عامل توازن در برابر فشارهای بیرونی است. از این منظر، تفاهم با ایران برای باکو نیز یک انتخاب ایدئولوژیک نیست، بلکه ضرورتی ساختاری است.

سفر اخیر وزیر خارجه ایران به باکو را باید در همین چهارچوب تحلیل کرد. این سفر نه یک ژست دیپلماتیک، بلکه بخشی از تلاشی حساب‌شده برای خروج روابط از وضعیت «مدیریت بحران» و ورود به مرحله «مدیریت منافع» است. پیام ضمنی این سفر آن بود که تهران می‌خواهد اختلافات امنیتی را در سطح قابل‌کنترل نگه دارد و تمرکز خود را بر حوزه‌هایی بگذارد که امکان همکاری واقعی وجود دارد.

با این حال، یک هشدار راهبردی نیز وجود دارد؛ تفاهم با آذربایجان نباید به نادیده‌گرفتن ابعاد امنیتی منجر شود. ایران ناگزیر است خطوط قرمز خود را – به‌ویژه درخصوص حضور اطلاعاتی و نظامی اسرائیل در مجاورت مرزهایش – به‌صورت شفاف، مستمر و غیرهیجانی پیگیری کند. تفاهم پایدار، تنها زمانی شکل می‌گیرد که باکو نیز درک روشنی از حساسیت‌های امنیتی ایران داشته باشد و آن‌ها را در محاسبات خود لحاظ کند.

در نهایت، تقابل یا تفاهم، دوگانه‌ای ساده‌انگارانه است اگر از بستر تحولات منطقه‌ای جدا شود. قفقاز جنوبی در حال تبدیل شدن به گره‌گاه جدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی است. در چنین شرایطی، تقابل ایران و آذربایجان تنها یک برنده دارد: بازیگران ثالث.

در مقابل، تفاهمی مشروط، واقع‌گرایانه و نهادی‌شده می‌تواند به هر دو کشور امکان دهد سهم خود را از نظم در حال شکل‌گیری منطقه حفظ کنند.

مسئله اصلی برای ایران، نه «اعتماد» به آذربایجان، بلکه مدیریت هوشمندانه همسایگی در یک محیط پررقابت است. اگر این مدیریت به‌درستی انجام شود، قفقاز می‌تواند از حاشیه تهدید، به عرصه فرصت برای سیاست خارجی ایران تبدیل شود؛ و اگر نه، به یکی از پرهزینه‌ترین نقاط اصطکاک راهبردی تهران در سال‌های آینده بدل خواهد شد.

مطالب بیشتر:

پشت پرده حمایت قاطعانه آذربایجان از چین در مسأله تایوان

حمایت صریح آذربایجان از اصل «یک چین» بازتابی از دکترین سیاست خارجی این کشور بر پایه وفاداری به حقوق بین‌الملل، تجربه تلخ قره‌باغ، و محاسبه دقیق منافع ملی است. این…

نگاهی به چندلایگی مرجعیت اجتماعی در جامعه علویان ترکیه

مرجعیت اخلاقی و اجتماعی در جامعه علویان ترکیه، که پیشتر در انحصار دده‌ها بود، امروزه در پیوند و رقابت با نهادهای مدرن، روشنفکران و رسانه‌ها قرار گرفته است. این تحول…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

پشت پرده حمایت قاطعانه آذربایجان از چین در مسأله تایوان

پشت پرده حمایت قاطعانه آذربایجان از چین در مسأله تایوان

نگاهی به چندلایگی مرجعیت اجتماعی در جامعه علویان ترکیه

نگاهی به چندلایگی مرجعیت اجتماعی در جامعه علویان ترکیه

آن سوی تلاش ترکیه برای تبدیل شدن به قطب دیپلماسی اقلیمی

آن سوی تلاش ترکیه برای تبدیل شدن به قطب دیپلماسی اقلیمی

چقدر باید نسبت به پان‌ترکیسم نگران بود؟

چقدر باید نسبت به پان‌ترکیسم نگران بود؟

راه آهن جلفا – کلاله؛ کارت برنده ایران در رقابت کریدوری شرق و غرب

راه آهن جلفا – کلاله؛ کارت برنده ایران در رقابت کریدوری شرق و غرب

اهداف اعلام‌نشده امارات و جمهوری آذربایجان از رزمایش مشترک در سال ۲۰۲۶

اهداف اعلام‌نشده امارات و جمهوری آذربایجان از رزمایش مشترک در سال ۲۰۲۶