فرصت تاریخی ایران برای مهندسی گسست‌ها و تثبیت قدرت شبکه‌ساز در قفقاز جنوبی

  • 2026-09-23 07:00

هم‌زمانی نزدیکی باکو به مسکو و فاصله گرفتن ایروان از نظم اوراسیایی، خلأ راهبردی تازه‌ای در قفقاز جنوبی پدید آورده است. در حالی که قدرت‌ها درگیر منازعه کریدورها هستند، نگاه سنتی و واکنش‌محور پاسخگوی تحولات پیچیده منطقه نیست. این تحلیل نشان می‌دهد چرا ایران باید با عبور از تله رقابت مسیرها، به سمت مهندسی شکاف‌ها و بازتعریف جایگاه خود به عنوان طراح شبکه اتصال ژئوپلیتیک در قفقاز جنوبی حرکت کند.

حامد حق‌پناه – کارشناس مسائل قفقاز جنوبی و ترکیه

اندیشکده زاویه: قفقاز جنوبی این روزها کمتر شبیه میدان ائتلاف‌های کهنه است و بیشتر شبیه نقشه‌ای است که خطوطش هم‌زمان کشیده و پاک می‌شوند. آنچه در ظاهر دو روند جداگانه به نظر می‌رسد، در عمل یک فضای خالی تازه ساخته است: نزدیک شدن جمهوری آذربایجان به روسیه در مسیر شمال–جنوب، و فاصله گرفتن ارمنستان از نظم امنیتی اوراسیایی.

این فضا حاصل ناتوانی یک بازیگر نیست؛ نتیجه هم‌زمانی دو حرکت متضاد است. در صورتی که این هم‌زمانی فهمیده نشود، ایران باز هم در جایگاه واکنش‌گر باقی می‌ماند. در صورت فهمیده شدن، می‌تواند از موقعیت کشور محصور در جغرافیای قدرت به بازیگر شبکه‌ساز برسد.

روسیه پس از جنگ اوکراین و تنگ شدن مسیرهای غربی، بیش از هر زمان به مسیر زمینی امن به سوی خلیج فارس و اقیانوس هند نیاز دارد. جمهوری آذربایجان همین نیاز را به فرصت تبدیل کرده است. نوسازی خط آهن تا مرز روسیه، افزایش ظرفیت ریلی داخلی و تبدیل باکو به گره عبور کالا، وزن اقتصادی این کشور را بالا برده است. در هفته‌های اخیر نیز ایران و روسیه بار دیگر بر اجرای طرح‌های زیرساختی مشترک در قفقاز جنوبی و پیشبرد کریدور شمال–جنوب تأکید کرده‌اند. این پافشاری اتفاقی صورت نپذیرفته است. مسیر شمال–جنوب دیگر تنها یک خط ترانزیت نیست؛ ابزار بازآرایی نظمی است که در آن اوراسیا و جنوب جهان می‌توانند بدون تأیید غرب با یکدیگر معامله کنند. در همین حال، باکو حتی از اختلال در تنگه هرمز نیز سود برده و تصویر خود را به عنوان قطب جایگزین تقویت کرده است.

ارمنستان در ضلع دیگر همین تصویر ایستاده است. ایروان از سال ۱۴۰۳ عملاً مشارکت در سازمان پیمان امنیت جمعی را متوقف کرده، حق عضویت نپرداخته و نخست‌وزیرش قاعده قدیمی «امنیت از مسیر آن سازمان» را ساده‌انگارانه خوانده است. پایگاه گیومری هنوز برقرار است، اما حتی مسکو نیز خروج نیرو را به تصمیم ایروان وابسته می‌داند و مسئولیت جدایی را به طرف ارمنی واگذار کرده است. هم‌زمان، مرزهای ارمنستان با ترکیه و ایران از نظارت نیروهای روسی خارج شده و ایروان مسیر تنوع‌بخشی را برگزیده است: خرید سوخت از آذربایجان، گفت‌وگو با اتحادیه اروپا، و قبول چارچوبی که گذرگاه جنوبی این کشور را به مسیر اتصال خاک اصلی آذربایجان به نخجوان بدل می‌کند. این گذرگاه، با هر نامی، واقعیت جدیدی است: مسیر شرق–غرب در حال احیا است و ارمنستان از دایره امنیتی سابق خارج شده، بدون آنکه هنوز در شکل جدید آن تثبیت شود.

نتیجه این دو حرکت، سه‌ضلعی است که ضلع‌هایش برابر نیستند. روسیه اولویتش امنیت است. آذربایجان در حال تبدیل شدن به حلقه اتصال تردد است. ارمنستان در حالت توقف تنش سیاسی قرار دارد؛ نه به شکل کامل درون نظم اوراسیایی و نه کاملاً بیرون از بازی قدرت‌های غربی. خلأ دقیقاً همین‌جا شکل می‌گیرد. هیچ قدرتی هنوز این خلأ را پر نکرده است. غرب می‌کوشد با مسیر شرق–غرب و مدیریت خارجی گذرگاه جنوبی، معادله را به نفع خود طراحی کند. ترکیه از اتصال به نخجوان و احیای خطوط قدیمی سود می‌برد. روسیه می‌خواهد شاخه غربی کریدور شمال–جنوب را زنده نگه دارد تا از محاصره لجستیکی خارج شود. ایران اگر فقط به رقابت بر سر مسیرها بیندیشد، بازنده این طراحی خواهد بود.

رقابت مسیرمحور یعنی ایران یا باید با گذرگاه جنوبی بجنگد، یا تمام توان را روی تکمیل رشت–آستارا بگذارد و منتظر بماند تا دیگر بازیگران گره را باز کنند. نگاه شبکه‌محور چیز دیگری می‌گوید. خلأ وقتی ارزش دارد که به نقطه اتصال تبدیل شود، نه به میدان اعتراض. ایران اکنون هم در تأمین گاز ارمنستان، در پنج گذرگاه مرزی با آذربایجان، در بنادر جنوب و در موقعیت اتصال خزر به خلیج فارس دارایی دارد که هیچ‌کدام از بازیگران سه‌ضلعی به تنهایی ندارند. توقف موقت انتقال گاز روسیه به ارمنستان در میانه شهریور و تکیه ایروان بر ذخایر داخلی و گاز ایران، نمونه کوچکی از همین دارایی است. معنای آن این نیست که ایران جای روسیه را در ارمنستان می‌گیرد؛ معنای آن این است که فاصله‌ها، اگر مهندسی شوند، به اهرم تبدیل می‌شوند.

مهندسی خلأ یعنی انجام سه کار هم‌زمان:

نخست، تکمیل حلقه مفقوده ریلی در خاک ایران؛ نه به عنوان پروژه نمایشی بلکه به عنوان شرط ورود ایران به هر ترتیبی که شمال را به جنوب وصل می‌کند. بدون این حلقه، شاخه غربی کریدور شمال–جنوب روی کاغذ می‌ماند و باکو و مسکو ناچار می‌شوند مسیر را دور ایران تعریف کنند.

دوم، اجتناب از دوگانه‌سازی کاذب میان مسیر آذربایجان و مسیر ارمنستان. این دو مسیر اگر هوشمندانه تنظیم شوند رقیب نیستند؛ یکی کوتاه‌ترین راه به روسیه است و دیگری دروازه دریای سیاه. ایران تنها کشوری است که می‌تواند هر دو را به شبکه بنادر خود وصل کند.

سوم، تبدیل امنیت مرزی شمال‌غرب از موضوعی صرفاً دفاعی به موضوع حکمرانی ترانزیت.

گذرگاهی که در چند ده کیلومتری مرز ایران کشیده می‌شود، اگر بدون حضور اقتصادی و نظارتی تهران شکل بگیرد، ایران را از دایره تصمیم خارج می‌کند. اگر با رژیم حقوقی شفاف، نظارت مرزی و پیوند به شبکه داخلی همراه شود، همان گذرگاه می‌تواند به جای تهدید، حلقه اتصال نهایی باشد.

خطای رایج تحلیل‌های قفقاز این است که اتحادها را اصل می‌گیرند و فاصله‌ها را حاشیه. واقعیت فعلی وارونه است. خروج تدریجی ارمنستان از توجه به روسیه، نزدیکی دوباره باکو و مسکو پس از بحران‌های دو سال اخیر، و ورود بازیگر سوم به مدیریت مسیر شرق–غرب، همگی نشان می‌دهند که نظم منطقه از «پیمان» به «شبکه» منتقل شده است. در شبکه، قدرت از مالکیت مسیر نمی‌آید؛ از توانایی پر کردن جای خالی می‌آید. ایران اگر لحظه را از دست بدهد، کریدور شمال–جنوب به ابزار دیگران برای دور زدن تنگناها تبدیل می‌شود و گذرگاه جنوبی به دیوار باریکی میان ایران و قفقاز. اگر فرصت را دریابد، می‌تواند نقش خود را از کشور عبوری به طراح اتصال بازتعریف کند.

این بازتعریف شعار نیست. شرط آن پذیرش یک واقعیت تلخ و یک فرصت کمیاب است. واقعیت این است که قفقاز دیگر حیات خلوت یک قدرت واحد نیست و ایران نمی‌تواند با نادیده گرفتن مسیرهای رقیب، جغرافیای دیگران را محو کند. فرصت کمیاب این است که همین پراکندگی، خلأ ساخته است؛ خلائی که هنوز صاحب ندارد. مهندسی اینیکی دوباره باکو و مسکو پس از بحران‌های دو سال اخیر، و ورود بازیگر سوم به مدیریت مسیر شرق–غرب، همگی نشان می‌دهند که نظم منطقه از «پیمان» به «شبکه» منتقل شده است. در شبکه، قدرت از مالکیت مسیر نمی‌آید؛ از توانایی پر کردن جای خالی می‌آید. ایران اگر لحظه را از دست بدهد، کریدور شمال–جنوب به ابزار دیگران برای دور زدن تنگناها تبدیل می‌شود و گذرگاه جنوبی به دیوار باریکی میان ایران و قفقاز. اگر فرصت را دریابد، می‌تواند نقش خود را از کشور عبوری به طراح اتصال بازتعریف کند.

مطالب بیشتر:

تغییر موازنه دارایی‌های باکو؛ کوچ از اوراق قرضه به طلا و فناوری

صندوق دولتی نفت جمهوری آذربایجان در چرخشی معنادار، سبد دارایی‌های خود را از وابستگی سنتی به اوراق قرضه به سمت طلا و سهام غول‌های فناوری جهانی تغییر داده است. با…

از جنگ اوکراین تا پیمان مکه: بازآرایی نظم چندقطبی که چین فعلاً برنده است

تداوم جنگ اوکراین ثابت کرد که نظم پس از پوتسدام فروپاشیده و غیرقابل بازگشت است. دو ستون اصلی آن نظم یعنی روسیه و به ویژه آمریکا، دیگر توان بازتولید ساختارهای…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

فرصت تاریخی ایران برای مهندسی گسست‌ها و تثبیت قدرت شبکه‌ساز در قفقاز جنوبی

فرصت تاریخی ایران برای مهندسی گسست‌ها و تثبیت قدرت شبکه‌ساز در قفقاز جنوبی

تغییر موازنه دارایی‌های باکو؛ کوچ از اوراق قرضه به طلا و فناوری

تغییر موازنه دارایی‌های باکو؛ کوچ از اوراق قرضه به طلا و فناوری

از جنگ اوکراین تا پیمان مکه: بازآرایی نظم چندقطبی که چین فعلاً برنده است

از جنگ اوکراین تا پیمان مکه: بازآرایی نظم چندقطبی که چین فعلاً برنده است

اروپا در تب‌وتاب رویارویی احتمالی با روسیه؛ آیا حمله به ناتو نزدیک است؟!

اروپا در تب‌وتاب رویارویی احتمالی با روسیه؛ آیا حمله به ناتو نزدیک است؟!

تثبیت اکثریت مطلق حزب روسیه متحد و پیامدهای راهبردی انتخابات دومای ۲۰۲۶

تثبیت اکثریت مطلق حزب روسیه متحد و پیامدهای راهبردی انتخابات دومای ۲۰۲۶

معادله نفوذ جدید در آفریقا؛ ترکیه چگونه خلأ قدرت فرانسه در منطقه ساحل را پر می‌کند؟

معادله نفوذ جدید در آفریقا؛ ترکیه چگونه خلأ قدرت فرانسه در منطقه ساحل را پر می‌کند؟