بحران جدید در دریای خزر در سایه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران
تشدید تنشهای نظامی در خاورمیانه و حمله اخیر آمریکا و اسرائیل به تاسیسات ایران در دریای خزر، موازنه ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی را تغییر داده و کشورهای منطقه را که تا پیش از این سیاست بیطرفی را دنبال میکردند، وارد مرحلهای از کنش فعال دیپلماتیک کرده است؛ چرا که ثبات خزر برای امنیت انرژی و مسیرهای ترانزیتی اوراسیا حیاتی است.
مهرداد محبینیا – کارشناس مسائل منطقه قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: گسترش دامنه تنشهای نظامی در خاورمیانه و کشیده شدن آثار آن به حوزه راهبردی دریای خزر، معادلات ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی را وارد مرحلهای تازه کرده است. منطقهای که تا پیش از این تلاش میکرد در قبال بحرانهای خاورمیانه موضعی محتاطانه و بیطرف اتخاذ کند، اکنون با تهدید مستقیم زیرساختهای حیاتی خود روبهرو شده و به تدریج از سیاست انفعال فاصله میگیرد. تحولات اخیر نشان میدهد که کشورهای آسیای مرکزی و حوزه خزر بیش از گذشته درک کردهاند که ثبات این پهنه آبی نه تنها برای ایران، بلکه برای کل شبکه ترانزیتی و انرژی اوراسیا اهمیت حیاتی دارد.
دریای خزر در سالهای اخیر به یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیکی در مسیرهای حملونقل جهانی تبدیل شده است. این دریا عملاً پلی میان آسیای مرکزی، قفقاز و اروپا محسوب میشود و کشورهای قزاقستان و ترکمنستان را از طریق جمهوری آذربایجان به بازارهای غربی متصل میکند. اهمیت این مسیرها بهویژه پس از جنگ اوکراین افزایش یافته؛ زیرا بسیاری از مسیرهای سنتی ترانزیتی که از خاک روسیه عبور میکردند با محدودیتها و اختلالات جدی مواجه شدهاند. در چنین شرایطی، کریدورهای جایگزین مانند «کریدور میانی» که از آسیای مرکزی، دریای خزر و قفقاز جنوبی عبور میکند، اهمیت راهبردی پیدا کردهاند.
در کنار این تحولات، همکاریهای منطقهای نیز در حال گسترش است. مشارکت نزدیکتر جمهوری آذربایجان با کشورهای آسیای مرکزی و پیوستن عملی این کشور به قالب مشورتی C5 که اکنون به نوعی به C6 تبدیل شده، نشاندهنده تلاش برای ایجاد یک بلوک هماهنگ منطقهای است. از سوی دیگر، ترکیه نیز از طریق سازمان کشورهای ترکزبان در تلاش است نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را در این منطقه تقویت کند؛ روندی که البته در برخی محافل روسی با نگرانی دنبال میشود. با این حال، آنچه بیش از هر چیز کشورهای منطقه را به هم نزدیک کرده، ضرورت حفظ امنیت مسیرهای انرژی و ترانزیت در خزر است.
در چنین فضایی، تشدید تنشها و حملاتی که زیرساختهای مرتبط با خزر را هدف قرار داده، به سرعت نگرانی کشورهای منطقه را برانگیخته است. بهویژه حمله هوایی رژیم صهیونیستی به تاسیسات دریایی ایران در 18 مارس، نقطه عطفی در تغییر فضای دیپلماتیک منطقه محسوب میشود. این اقدام نه تنها حاکمیت ایران، بلکه امنیت کل حوضه خزر را تهدید میکند؛ منطقهای که محل استقرار زیرساختهای انرژی، سکوهای فراساحلی، مسیرهای کشتیرانی و شبکههای صادراتی است. هرگونه گسترش درگیری در این فضا میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای یک کشور داشته باشد و تجارت و صادرات انرژی چندین کشور را با اختلال روبهرو کند.
درک همین واقعیت موجب شد کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز واکنش فعالتری از خود نشان دهند. ارسال گسترده کمکهای بشردوستانه به ایران از سوی این کشورها یکی از نشانههای این تغییر رویکرد است. جمهوری آذربایجان دهها تن مواد غذایی و تجهیزات پزشکی به ایران ارسال کرد و ازبکستان نیز محمولهای بزرگ شامل آرد، روغن، شکر و مواد غذایی تحویل داد. ترکمنستان کمکهای دارویی و پزشکی فرستاد و تاجیکستان با اعزام کاروانی متشکل از بیش از صد کامیون حامل هزاران تن کمک بشردوستانه، یکی از بزرگترین عملیاتهای امدادی منطقه را رقم زد. این اقدامات در واقع نشان میدهد که تلاشها برای منزوی کردن ایران در منطقه با چالش جدی مواجه شده است.
همزمان، تحرکات دیپلماتیک نیز به طور قابل توجهی افزایش یافت. قزاقستان به عنوان یکی از کشورهای ساحلی خزر نقش فعالی در کاهش تنش ایفا کرد. رئیسجمهور این کشور با تاکید بر ضرورت توقف حملات به اهداف اقتصادی و غیرنظامی، آمادگی آستانه برای میزبانی از مذاکرات صلح را اعلام کرد. تماسهای تلفنی میان مقامات ارشد ایران با وزرای خارجه جمهوری آذربایجان و ترکمنستان نیز بر ضرورت حفظ امنیت دریای خزر و جلوگیری از گسترش درگیریها تاکید داشت.
در مقابل، برخی رسانهها و نهادهای غربی تلاش کردند با طرح ادعاهای مختلف درباره حملات احتمالی ایران به مناطق دیگر، میان کشورهای منطقه شکاف ایجاد کنند. با این حال، رایزنیهای فشرده دیپلماتیک و درک مشترک از خطرات بیثباتی در خزر باعث شد این تلاشها چندان موفق نباشد. کشورهای آسیای مرکزی به خوبی میدانند که هرگونه درگیری در این حوزه میتواند مستقیماً به زیرساختهای اقتصادی و مسیرهای حیاتی تجارت آنها آسیب وارد کند.
به طور کلی، تحولات اخیر نشان میدهد که منطقه آسیای مرکزی در حال عبور از مرحله احتیاط صرف به مرحله کنش فعال دیپلماتیک است. نزدیک شدن شعلههای بحران به دریای خزر، این کشورها را متقاعد کرده که امنیت این پهنه آبی با منافع حیاتی آنها گره خورده است. از این رو، حفظ ثبات در خزر دیگر صرفاً یک دغدغه سیاسی نیست، بلکه ضرورتی اقتصادی و راهبردی برای کل منطقه به شمار میرود. در چنین شرایطی، افزایش هماهنگیهای منطقهای و تلاش برای مهار تنشها میتواند تنها راه جلوگیری از تبدیل شدن خزر به جبههای تازه از بحرانهای ژئوپلیتیکی باشد.






