تغییر اوراسیا که هیچکس دربارهاش صحبت نمیکند
قالب C6 که پنج کشور آسیای مرکزی را به همراه آذربایجان متحد میکند، ممکن است مانند یک نوآوری دیپلماتیک اخیر به نظر برسد. در واقع، این نشان دهنده نهادینه شدن یک منطق استراتژیک بسیار قدیمیتر است. برای دههها، محققان و سیاستگذاران، قفقاز و آسیای مرکزی را به عنوان یک فضای ژئوپلیتیکی به هم پیوسته مورد بحث قرار دادهاند. آنچه زمانی عمدتاً در گفتمان دانشگاهی وجود داشت، اکنون به عنوان یک اتحاد سیاسی و اقتصادی کاربردی تحقق مییابد.
اندیشکده زاویه: کاتالیزور این تحول، در پیکربندی مجدد مسیرهای تجاری اوراسیا پس از جنگ روسیه و اوکراین نهفته است . کریدورهای ترانزیتی سنتی که زمانی بر تجارت شرق و غرب تسلط داشتند، از نظر سیاسی شکننده و از نظر اقتصادی در معرض خطر قرار گرفتهاند. ضرورت تنوعبخشی به طور چشمگیری افزایش یافته است. در این زمینه، کریدور میانی، که چین را از طریق آسیای مرکزی، از طریق دریای خزر، از طریق آذربایجان و از طریق ترکیه به اروپا متصل میکند، دیگر یک جایگزین نظری نیست. این کریدور در حال تبدیل شدن به یک ضرورت عملیاتی است.
کشورهای آسیای مرکزی که با چین هممرز هستند، در این معادله جایگاه منحصر به فردی دارند. آنها در دروازه اول ترانزیت قارهای قرار دارند. آذربایجان دروازه دوم را اشغال میکند؛ پلی که از طریق قفقاز جنوبی، حوزه دریای خزر را به بازارهای اروپایی متصل میکند. آنها با هم یک زنجیره استراتژیک پیوسته تشکیل میدهند.
این تغییر صرفاً مربوط به ترافیک کانتینرها یا درآمدهای گمرکی نیست، بلکه مربوط به کنترل بر زنجیرههای تأمین، نفوذ بر کالاهای استراتژیک و توانایی شکلدهی به جریانهای اقتصادی منطقهای به جای جذب منفعلانه شوکهای خارجی است.
دومین محرک ساختاری، وابستگی تاریخی است. در دوران شوروی، تقریباً تمام زیرساختها – راهآهن، خطوط لوله، بزرگراهها – طوری طراحی شده بودند که به سمت شمال امتداد داشته باشند و جمهوریها را در یک سیستم متمرکز حول مسکو ادغام کنند. این منطق زیرساختی از استقلال جان سالم به در برد. با این حال، چندپارگی ژئوپلیتیکی امروز، وابستگی تکجهته را غیرقابل دفاع میکند.
صادرات انرژی قزاقستان نمونه بارزی از این موضوع است. سالهاست که آنها به شدت به خطوط لولهای که از خاک روسیه عبور میکنند، از جمله مسیر آتیرائو – سامارا و کنسرسیوم خط لوله خزر (CPC)، متکی بودهاند. اختلالات سیاسی یا اختلافات فنی در این کانالها، آسیبپذیری تمرکز بیش از حد را آشکار میکند. تنوعبخشی از طریق آذربایجان و دریای خزر نه تنها یک گزینه، بلکه یک راهکار حفاظتی استراتژیک ارائه میدهد.
با این حال، C6 فراتر از انرژی و ترانزیت است. آذربایجان نقش خود را به عنوان یک قطب لجستیک و صادرکننده محصولات کشاورزی تقویت کرده است. تجارت در حال چندبعدی شدن است و کالاهای فرآوری شده، محصولات کشاورزی، پتروشیمی و مواد خام را در بر میگیرد. ادغام از لفاظی به تبادل ملموس در حال حرکت است.
اتصال در قفقاز جنوبی یک لایه حیاتی دیگر را اضافه میکند. کریدور زنگزور، که مدتها به عنوان یک آرمان ژئوپلیتیکی مورد بحث بوده است، به تدریج پارامترهای ملموستری را به خود میگیرد. اگر به طور موثر اجرا شود، زنجیرههای تأمین را کوتاه میکند، ارتباط ترکیه با آسیای مرکزی را تقویت میکند و موقعیت آذربایجان را به عنوان یک محور ترانزیتی تعمیق میبخشد. پیامد گستردهتر آن واضح است: اتصال، اهرم فشار ایجاد میکند.
برخی از ناظران معتقدند که حمایت مالی خارجی، به ویژه از سوی ایالات متحده، میتواند اعتبار و تابآوری نهادی پروژههای مرتبط با C6 را افزایش دهد. در واقع، حمایت سیاسی یا مالی آمریکا میتواند تأمین مالی زیرساختها را آزاد کند، سرمایهگذاری غربی را جذب کند و افقهای برنامهریزی بلندمدت را تثبیت کند. با این حال، منطق اصلی C6 به صورت داخلی ایجاد میشود. این امر به جای همسویی ایدئولوژیک، توسط عملگرایی اقتصادی منطقهای هدایت میشود.
همزمان، روسیه در حال تسریع توسعه کریدور حمل و نقل بینالمللی شمال-جنوب است. این مسیر که زمانی عمدتاً مفهومی بود، اکنون توجه جدیدی را به خود جلب کرده است. جالب اینجاست که در این حوزه، منافع روسیه، آذربایجان و کشورهای آسیای مرکزی با هم تلاقی میکنند. منطقه به بلوکهای سفت و سخت تجزیه نمیشود. در عوض، در حال تبدیل شدن به شبکهای از کریدورهای متقاطع (شرق – غرب و شمال – جنوب) است که آسیای مرکزی در نقطه تلاقی آن قرار دارد.
این دگرگونی، هویت منطقه را از نو تعریف میکند. در بیشتر دوران پس از فروپاشی شوروی، آسیای مرکزی به عنوان منطقهای پیرامونی – منطقهای حائل بین قدرتهای بزرگتر – توصیف میشد. این توصیف در حال منسوخ شدن است. این منطقه در حال تبدیل شدن به چهارراه لجستیک، توزیع انرژی و نفوذ ژئوپلیتیکی اوراسیا است.
عوامل فرهنگی این مسیر را تقویت میکنند. کشورهای C6 پیشینه تمدنی عمدتاً اسلامی دارند. پنج مورد از این شش کشور، ترک زبان هستند. پیوندهای زبانی و تاریخی مشترک، اصطکاک دیپلماتیک را کاهش داده و اعتمادسازی را تسهیل میکند. در حالی که قرابت فرهنگی به تنهایی باعث ساخت بنادر یا خطوط لوله نمیشود، اما هزینههای معاملات سیاسی را کاهش میدهد.
همکاری امنیتی یکی دیگر از ارکان استراتژیک است. تشدید جریانهای تجاری ناگزیر مخاطرات ثبات را افزایش میدهد. حفاظت از زیرساختها، هماهنگی ضد تروریسم، تابآوری سایبری و مدیریت مرزها نیازمند رویکردهای هماهنگ است. ادغام اقتصادی بدون هماهنگی امنیتی، خطر شکنندگی را به همراه دارد.
ادغام انرژی شایسته توجه ویژه است. مفهوم حلقه برق منطقهای، که امکان تعادل متقابل تولید و تقاضا را فراهم میکند، میتواند به طور قابل توجهی تابآوری را افزایش دهد. کشورهای آسیای مرکزی اغلب در مواقع کمبود، برق را وارد میکنند، اغلب از روسیه. با توجه به اینکه قزاقستان در حال بررسی توسعه انرژی هستهای است و تاجیکستان پروژههای برق آبی بزرگی مانند سد راغون را پیش میبرد، تجارت انرژی درون منطقهای میتواند به یک مکانیسم تثبیتکننده تبدیل شود. سبد رو به گسترش انرژیهای تجدیدپذیر آذربایجان، این پتانسیل را بیشتر تکمیل میکند.
گذار سبز، فضای استراتژیک بیشتری را ایجاد میکند. کریدورهای بادی قزاقستان، پتانسیل بادی فراساحلی آذربایجان در دریای خزر و جاهطلبیهای گستردهتر در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر، فرصتهایی را برای همکاری در تولید هیدروژن سبز ایجاد میکنند. با شتاب گرفتن کربنزدایی در اروپا و سایر بازارها، هماهنگیهای اولیه میتواند کشورهای C6 را به جای وابستگی به صادرات کالاهای خام، به عنوان تأمینکنندگان آینده انرژی پاک قرار دهد.
طبیعتاً موانع همچنان پابرجا هستند. زیرساختهای دریایی قزاقستان در دریای خزر نیازمند نوسازی است. گسترش ظرفیت بنادر، توسعه ناوگان نفتکشها و هماهنگسازی گمرک نیازمند سرمایهگذاری و هماهنگی است. با این حال، این چالشها فنی هستند و نه مفهومی. آنها نشاندهنده شکافهای ظرفیتی هستند، نه تناقضات استراتژیک.C6 یک پلتفرم دیپلماتیک موقت نیست. این نشاندهنده تغییر جهت عمیقتر جغرافیای اقتصادی اوراسیا است. آسیای مرکزی و آذربایجان به تدریج از سرزمینهای ترانزیتی شکل گرفته توسط قدرتهای خارجی به معماران فعال اتصال منطقهای تبدیل میشوند.
عامل تعیینکننده، اجرا خواهد بود. مفاهیم بزرگ بدون اجرا، ریسک رکود را به همراه دارند. پروژههای زیرساختی باید از نظر اقتصادی مقرون به صرفه باشند. چارچوبهای نظارتی باید همسو باشند. اراده سیاسی باید به جدول زمانی و سازوکارهای تأمین مالی تبدیل شود.
اگر این شرایط برآورده شود، C6 چیزی بیش از یک گروه مشورتی خواهد بود. این امر نشانگر ظهور یک محور قدرت جدید اوراسیا خواهد بود؛ محوری که نه با بلوکهای ایدئولوژیک، بلکه با زیرساختها، وابستگی متقابل و استقلال استراتژیک تعریف میشو. دوران اوراسیای پیرامونی در حال پایان است. یک اوراسیای متمرکز بر کریدور در حال شکلگیری است.
منبع: کاسپین پست






