فروپاشی حوزه نفوذ سنتی روسیه در قفقاز در سایه جنگ اوکراین

  • 2026-02-19 09:00

در چارچوب نظری، این یادداشت بر مبنای رویکرد واقع‌گرایی ساختاری و تکمیل آن با تحلیل نئوکلاسیک استوار است. از منظر واقع‌گرایی، قدرت‌های بزرگ تمایل دارند در محیط پیرامونی خود عمق استراتژیک ایجاد کنند و مانع نفوذ رقبا شوند. قفقاز جنوبی از منظر مسکو بخشی از «خارج نزدیک» تلقی می‌شود؛ فضایی که از فروپاشی اتحاد شوروی تاکنون در آن رقابت بر سر هویت ژئوپلیتیکی جریان داشته است. جنگ اوکراین اما این محیط پیرامونی را از حالت ایستا خارج و آن را به میدان بازتعریف نفوذ تبدیل کرده است.

نیروانا مهرآیین – پژوهشگر حقوق بین‌الملل

اندیشکده زاویه: جنگ میان روسیه و اوکراین نقطه عطفی در بازتعریف ساختار قدرت در اوراسیا محسوب می‌شود. این جنگ نه تنها معادلات امنیتی اروپای شرقی را دگرگون کرده، بلکه حوزه‌های پیرامونی روسیه را نیز در معرض بازآرایی ژئوپلیتیکی قرار داده است.

 یکی از مهم‌ترین این حوزه‌ها، قفقاز جنوبی است؛ منطقه‌ای که در آن گرجستان و آذربایجان به‌عنوان بازیگران کلیدی در تلاقی منافع روسیه، غرب و قدرت‌های منطقه‌ای قرار گرفته‌اند. پرسش اساسی این است که جنگ اوکراین چگونه مفهوم «حوزه نفوذ» روسیه را در این منطقه بازتعریف کرده و چه پیامدهایی برای موازنه قدرت در قفقاز جنوبی به همراه داشته است.

در چارچوب نظری، این یادداشت بر مبنای رویکرد واقع‌گرایی ساختاری و تکمیل آن با تحلیل نئوکلاسیک استوار است. از منظر واقع‌گرایی، قدرت‌های بزرگ تمایل دارند در محیط پیرامونی خود عمق استراتژیک ایجاد کنند و مانع نفوذ رقبا شوند. قفقاز جنوبی از منظر مسکو بخشی از «خارج نزدیک» تلقی می‌شود؛ فضایی که از فروپاشی اتحاد شوروی تاکنون در آن رقابت بر سر هویت ژئوپلیتیکی جریان داشته است. جنگ اوکراین اما این محیط پیرامونی را از حالت ایستا خارج و آن را به میدان بازتعریف نفوذ تبدیل کرده است.

 تمرکز منابع نظامی و اقتصادی روسیه بر جبهه اوکراین موجب کاهش ظرفیت مانور مستقیم در سایر پیرامون‌ها شده و همین امر فرصت‌هایی برای بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایجاد کرده است. از نظر تاریخی، جنگ ۲۰۰۸ میان روسیه و گرجستان نشان داد که مسکو آمادگی استفاده از ابزار سخت برای تثبیت خطوط قرمز امنیتی خود را دارد. حضور روسیه در آبخازیا و اوستیای جنوبی، نه تنها یک واقعیت میدانی بلکه ابزاری برای مهار راهبردی تفلیس بوده است.

 با این حال، جنگ اوکراین شرایط متفاوتی ایجاد کرده است. گرجستان اکنون در موقعیتی قرار دارد که از یک سو همچنان با تهدید ساختاری روسیه مواجه است و از سوی دیگر شاهد کاهش تمرکز عملیاتی مسکو در قفقاز است. این وضعیت نوعی «بازدارندگی متقابل نامتقارن» ایجاد کرده است؛ گرجستان نمی‌تواند ریسک تحریک مستقیم روسیه را بپذیرد، اما همزمان فضای مانور دیپلماتیک بیشتری برای نزدیکی به اروپا و ساختارهای غربی یافته است.

در مورد آذربایجان، شرایط پیچیده‌تر است. با توجه به موقعیت ژئو‌اکونومیک این کشور در انتقال انرژی به اروپا، جنگ اوکراین اهمیت باکو را افزایش داده است. اروپا در تلاش برای کاهش وابستگی به انرژی روسیه، نگاه خود را به منابع و مسیرهای جایگزین معطوف کرده و این امر وزن ژئوپلیتیکی آذربایجان را بالا برده است. در نتیجه، مسکو با معمایی راهبردی روبرو است: از یک سو نمی‌خواهد نفوذ تاریخی خود را در قفقاز جنوبی از دست بدهد و از سوی دیگر نمی‌تواند با تشدید فشار بر آذربایجان، این کشور را به سمت ائتلاف‌های ضدروسی سوق دهد. بنابراین، رویکرد روسیه بیش از گذشته بر مدیریت نفوذ غیرمستقیم، استفاده از اهرم‌های سیاسی و حفظ کانال‌های همکاری تاکتیکی متمرکز شده است.

جنگ اوکراین همچنین الگوی رفتاری بازیگران منطقه‌ای را تغییر داده است. پیش از ۲۰۲۲، روسیه نقش داور امنیتی غالب در قفقاز جنوبی را ایفا می‌کرد. اما در شرایط جدید، نوعی توزیع مجدد کارکردهای امنیتی مشاهده می‌شود. کاهش ظرفیت روسیه برای مداخله سریع و گسترده، فضای بازی را برای دیگر بازیگران باز کرده است. این تحول نشان‌دهنده گذار از «هژمونی منطقه‌ای تثبیت‌شده» به «رقابت نفوذ چندلایه» است. در چنین چارچوبی، گرجستان و آذربایجان دیگر صرفاً موضوع نفوذ نیستند، بلکه به کنشگرانی با قابلیت موازنه‌گری فعال تبدیل شده‌اند.

از منظر ژئوپلیتیک کلان، پیوند جغرافیایی میان دریای سیاه و دریای خزر اهمیت مضاعفی یافته است. جنگ در اوکراین عملاً دریای سیاه را به یکی از کانون‌های تنش جهانی تبدیل کرده و همین امر جایگاه مسیرهای ترانزیتی قفقاز را تقویت کرده است. گرجستان به‌عنوان حلقه اتصال زمینی میان اروپا و خزر و آذربایجان به‌عنوان تأمین‌کننده انرژی، هر دو در کانون رقابت ژئو‌اکونومیک قرار گرفته‌اند. این وضعیت موجب شده است که مفهوم حوزه نفوذ از تعریف صرفاً نظامی به تعریفی ترکیبی از نفوذ اقتصادی، زیرساختی و نهادی تغییر یابد.

در سطح تحلیلی عمیق‌تر، جنگ اوکراین به روسیه نشان داده است که اعمال نفوذ از طریق قدرت سخت با هزینه‌های فزاینده مواجه است. تحریم‌های گسترده و فشارهای اقتصادی، مسکو را به بازاندیشی در شیوه مدیریت پیرامون سوق داده است. در نتیجه، می‌توان استدلال کرد که حوزه نفوذ روسیه در قفقاز جنوبی از مدل «کنترل سخت و مداخله‌گرانه» به مدل «نفوذ منعطف و گزینشی» در حال گذار است. این گذار نه به معنای عقب‌نشینی کامل، بلکه به معنای بازتعریف ابزارها و اولویت‌هاست.

گرجستان در این میان با راهبردی محتاطانه عمل می‌کند. تفلیس تلاش کرده است از یک سو همبستگی سیاسی با اوکراین را حفظ کند و از سوی دیگر از ورود مستقیم به تقابل با روسیه پرهیز نماید. این سیاست دوگانه نشان‌دهنده درک عمیق از محدودیت‌های ساختاری است. در واقع، گرجستان نمونه‌ای از یک دولت کوچک در محیط رقابت قدرت‌های بزرگ است که راهبرد «بقای هوشمندانه» را دنبال می‌کند.

آذربایجان نیز رویکردی عمل‌گرایانه اتخاذ کرده است. باکو ضمن حفظ روابط کاری با مسکو، از فرصت‌های ایجادشده برای تقویت پیوندهای اقتصادی با اروپا بهره برده است. این رفتار نشان می‌دهد که جنگ اوکراین به جای ایجاد قطب‌بندی مطلق، فضایی برای بازی چندبرداری در قفقاز جنوبی فراهم کرده است.

در جمع‌بندی، جنگ اوکراین نقطه آغاز فرایندی است که در آن حوزه نفوذ روسیه در قفقاز جنوبی نه حذف، بلکه بازتعریف شده است. این بازتعریف شامل کاهش اتکای انحصاری به قدرت سخت، افزایش رقابت ژئو‌اکونومیک، و تقویت نقش کنشگری دولت‌های منطقه‌ای است. مسیر آینده به چند متغیر وابسته است؛ تداوم یا پایان جنگ اوکراین، ظرفیت اقتصادی روسیه و میزان تعهد غرب به حضور فعال در قفقاز.

 با این حال، آنچه مسلم است این است که پیوند میان کی‌یف و قفقاز اکنون بخشی از یک معادله واحد در نظم در حال گذار اوراسیاست؛ نظمی که در آن مرز میان پیرامون و مرکز بیش از گذشته سیال و رقابتی شده است. آنچه مسلم است این است که پیوند میان کی‌یف و قفقاز اکنون بخشی از یک معادله واحد در نظم در حال گذار اوراسیاست؛ نظمی که در آن مرز میان پیرامون و مرکز بیش از گذشته سیال و رقابتی شده است. این سیالیت نه صرفاً در جغرافیا، بلکه در تعریف مشروعیت نفوذ و شیوه اعمال آن نیز قابل مشاهده است. اگر در دهه‌های پس از فروپاشی اتحاد شوروی، روسیه تلاش می‌کرد از طریق حضور نظامی، مناقشات منجمد و ترتیبات امنیتی دو‌جانبه حوزه پیرامونی خود را تثبیت کند، اکنون با محیطی مواجه است که در آن مشروعیت نفوذ به همان اندازه اهمیت دارد که ابزارهای اعمال آن.

در این چارچوب، مفهوم «خارج نزدیک» که برای سال‌ها مبنای دکترین سیاست خارجی روسیه بود، با چالش ساختاری مواجه شده است. جنگ در اوکراین نشان داد که تثبیت حوزه نفوذ از طریق اجبار سخت می‌تواند پیامدهای معکوس داشته باشد و به تقویت انسجام غربی و افزایش تمایل کشورهای پیرامونی برای فاصله‌گیری منجر شود. این تجربه، به‌ویژه در قفقاز جنوبی، باعث شده است که مسکو ناگزیر به بازتنظیم سطح مداخله و اولویت‌بندی منابع شود. قفقاز دیگر نه یک محیط ایستا، بلکه فضایی پویا و چندلایه است که در آن رقابت امنیتی، اقتصادی و هویتی به‌صورت همزمان جریان دارد.

در سطح ساختاری، جنگ اوکراین موجب تعمیق شکاف میان روسیه و نهادهای یوروآتلانتیک شده است. این شکاف تأثیر مستقیم بر محاسبات امنیتی گرجستان داشته است. تفلیس اکنون با دو واقعیت هم‌زمان روبه‌روست: از یک سو فرصت تقویت پیوندهای نهادی با اروپا و بهره‌گیری از همدلی سیاسی غرب، و از سوی دیگر استمرار حضور نظامی روسیه در مناطق جدایی‌طلب و آسیب‌پذیری ژئوپلیتیکی ناشی از آن.

 این وضعیت نوعی تعلیق استراتژیک ایجاد کرده است؛ تعلیقی که در آن هر حرکت به سمت ادغام کامل غربی می‌تواند با واکنش روسیه همراه شود، اما بی‌تحرکی نیز به معنای از دست دادن فرصت‌های ژئو‌اکونومیک است.
برای آذربایجان، پیامدهای جنگ اوکراین بیش از هر چیز در حوزه انرژی و موازنه‌گری دیپلماتیک قابل مشاهده است. افزایش نیاز اروپا به منابع غیرروسی، موقعیت باکو را به‌عنوان تأمین‌کننده قابل اتکا تقویت کرده و وزن ژئو‌اکونومیک آن را بالا برده است. این امر به آذربایجان امکان داده است که در تعامل با روسیه، ترکیبی از همکاری و استقلال عمل را حفظ کند. در واقع، جنگ اوکراین ساختار تصمیم‌گیری در باکو را به سمت تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی سوق داده، بی‌آنکه ضرورتاً به قطع ارتباط با مسکو بینجامد. چنین الگویی نشان‌دهنده ظهور نوعی «چندجانبه‌گرایی عمل‌گرای منطقه‌ای» در قفقاز جنوبی است.

از منظر نظری، می‌توان استدلال کرد که تحولات اخیر مؤید گذار از نظم مبتنی بر حوزه‌های نفوذ صلب به نظمی مبتنی بر هم‌پوشانی حوزه‌های نفوذ است. در این الگو، مرزهای نفوذ نه با خطوط نظامی، بلکه با شبکه‌های انرژی، کریدورهای ترانزیتی، سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی و ترتیبات نهادی تعریف می‌شوند. بنابراین، رقابت روسیه و غرب در قفقاز جنوبی بیش از آنکه به تقابل مستقیم نظامی منجر شود، در عرصه اتصال‌پذیری منطقه‌ای، استانداردهای نهادی و وابستگی‌های متقابل اقتصادی بروز می‌یابد.

همچنین باید توجه داشت که استمرار جنگ اوکراین می‌تواند به فرسایش تدریجی ظرفیت‌های روسیه در مدیریت هم‌زمان چند جبهه منجر شود. در چنین سناریویی، بازیگران قفقاز جنوبی ممکن است به دنبال تعمیق استقلال راهبردی خود باشند. برعکس، اگر جنگ به نوعی تثبیت یا مصالحه منتهی شود که موقعیت روسیه را تقویت کند، احتمال بازگشت به الگوی مداخله‌گرانه‌تر در پیرامون افزایش خواهد یافت. بدین ترتیب، آینده حوزه نفوذ روسیه در گرجستان و آذربایجان به‌شدت با سرنوشت جنگ اوکراین گره خورده است.

در نهایت، آنچه از «کی‌یف تا قفقاز» امتداد یافته، یک پیوستار راهبردی است که نشان می‌دهد امنیت اروپای شرقی و قفقاز جنوبی به‌طور فزاینده‌ای درهم‌تنیده شده‌اند. جنگ اوکراین این درهم‌تنیدگی را آشکار و تسریع کرده و قفقاز جنوبی را از حاشیه به متن تحولات اوراسیایی کشانده است. در چنین بستری، بازتعریف حوزه نفوذ روسیه فرآیندی تدریجی، چندبعدی و وابسته به تعامل متقابل بازیگران خواهد بود؛ فرآیندی که نتیجه آن نه بازگشت کامل به گذشته، بلکه شکل‌گیری الگویی تازه از رقابت و همزیستی در نظم نوین اوراسیا خواهد بود.

مطالب بیشتر:

روابط ترکیه و فرانسه؛ از تقابل تا موازنه

در میان پرونده‌های سیاسی و امنیتی منطقه، مسئله کردها همواره یکی از اولویت‌های اساسی سیاست داخلی و خارجی ترکیه بوده است. گستردگی مناطق کردنشین و حساسیت‌های امنیتی ناشی از فعالیت…

تأثیرات جنگ رمضان بر وضعیت «اتحادیه جهان ترک»

جنگ موسوم به «رمضان» به‌عنوان یک شوک ژئوپلیتیکی، اتحادیه نوپای جهان ترکیه را وارد مرحله‌ای تازه از بازاندیشی نهادی کرده است. این جنگ، ضمن آشکار ساختن شکاف‌های سیاسی و ناهمگونی‌های…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

روابط ترکیه و فرانسه؛ از تقابل تا موازنه

روابط ترکیه و فرانسه؛ از تقابل تا موازنه

تأثیرات جنگ رمضان بر وضعیت «اتحادیه جهان ترک»

تأثیرات جنگ رمضان بر وضعیت «اتحادیه جهان ترک»

گزارش راهبردی اندیشکده SDE ترکیه از احیای پروژه «چهار دریا» در هندسه جدید قدرت

گزارش راهبردی اندیشکده SDE ترکیه از احیای پروژه «چهار دریا» در هندسه جدید قدرت

کریدور میانی اوراسیا در مسیر تبدیل شدن به شریان جدید تجارت آسیا و اروپا

کریدور میانی اوراسیا در مسیر تبدیل شدن به شریان جدید تجارت آسیا و اروپا

چرا مقاومت در نگاه جمهوری اسلامی راه حفظ استقلال و عزت ملی تلقی می‌شود؟

چرا مقاومت در نگاه جمهوری اسلامی راه حفظ استقلال و عزت ملی تلقی می‌شود؟

هاآرتص: ترکیه نقشه اسرائیل و آمریکا علیه نظام ایران را ناکام گذاشت

هاآرتص: ترکیه نقشه اسرائیل و آمریکا علیه نظام ایران را ناکام گذاشت