اضمحلال تدریجی فضای پساشوروی؛ آذربایجان در آستانه جدایی از مدار روسیه
تهاجم نظامی روسیه به اوکراین آغاز یک شکست ژئوپلیتیکی گسترده برای روسیه است. جمهوریهای سابق اتحاد شوروی، از جمله آذربایجان، با سرعتی زیاد در حال فاصله گرفتن از مسکو هستند و پیوندهایی تازه با قدرتهای منطقهای و جهانی ـ بهویژه ترکیه و ایالات متحده ـ برقرار میکنند. این روند، فروپاشی نهایی «فضای پساشوروی» و بیاعتبار شدن مفهوم «کشورهای مشترکالمنافع» (CIS) را رقم زده است.
اندیشکده زاویه: ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در پی حمله تمامعیار خود به اوکراین، با شکست ژئوپلیتیکی بزرگی روبهرو شده است. این اقدام، روند فاصلهگیری سایر جمهوریهای سابق اتحاد شوروی از مسکو را بهطور چشمگیری سرعت بخشیده است.
در حال حاضر، جمهوری آذربایجان بیش از آنکه با روسیه ارتباط نزدیکی داشته باشد، اتحادهایی مستحکم با کشورهایی خارج از فضای پساشوروی مانند ترکیه برقرار کرده و ممکن است بهزودی از «کشورهای مشترکالمنافع» (CIS) خارج شود؛ نهادی که مسکو امید داشت مانع از چنین جدایی گردد.
تقویت روابط با قدرتهایی همچون ایالات متحده و جمهوری خلق چین نیز به دور شدن آذربایجان از روسیه کمک کرده و فروپاشی تدریجی فضای پساشوروی بهعنوان یک واقعیت ژئوپلیتیکی را تسریع نموده است.
پوتین با وجود دستیابی محدود به برخی اهداف سرزمینی در جنگ اوکراین، در مجموع با تحولات زیانباری مواجه شده است. خسارات سنگین انسانی و اقتصادی و کاهش مشروعیت داخلی روسیه، سرپوشی بر پیروزیهای محدود این جنگ گذاشتهاند. در سطح بینالملل نیز، شکستهای ژئوپلیتیکی روسیه روزبهروز آشکارتر میشوند؛ کشورهایی در سراسر قلمرو سابق شوروی یکی پس از دیگری در حال فاصله گرفتن از مسکو و حتی ترک نهادهایی چون CIS هستند.
این روند در خود روسیه نیز بهشدت مورد نگرانی نخبگان سیاسی است. تحلیلگران روس این جداییها را نشانهای از افول موقعیت جهانی کشور میدانند، هرچند در دیگر پایتختها اغلب نادیده گرفته میشود. به گفته روزنامهنگار روس «استانیسلاو کوچر» در سال ۲۰۲۳، «آنچه امروز شاهدش هستیم، فروپاشی نهایی اتحاد شوروی است؛ بهصورت جدا شدن تکهتکههای آن از مدار فدراسیون روسیه». او افزود که اکنون، تنها متحد واقعی روسیه در فضای پساشوروی، بلاروس است و دیگران یا از روسیه فاصله میگیرند و مسلح میشوند یا ظاهراً لبخند میزنند و در واقع همان کار را میکنند. به باور او، «هیچگاه CIS تا این اندازه بیمعنا و متفرق نبوده است.»
از سوی دیگر، «الکساندر دیوکیوف» از مؤسسه تاریخ روسیه معتقد است CIS هیچیک از اهداف اولیه خود را محقق نکرده است؛ نه به عنوان بستری برای «طلاق متمدنانه» میان جمهوریهای سابق، و نه به عنوان پایهای برای حفظ روابط مشترک و ایجاد اتحاد جدید.
او تأکید دارد که کشورهای عضو سابق، روزبهروز در حال شکلگیری روابطی هستند که روسیه را کنار میگذارد. بسیاری از این کشورها اکنون «رقیب» روسیه محسوب میشوند نه «شریک استراتژیک» آن.
آذربایجان، نمونهای بارز از این روند است. باکو از طریق اتحاد با ترکیه عملاً در حال تبدیل شدن به رقیب ژئوپلیتیکی مسکو است، حتی اگر در ظاهر روابط دیپلماتیک مودبانه حفظ شود.
علت این بدبینی کاملاً روشن است. بیش از ده سال است که در باکو، خواستههایی برای اتخاذ رویکردی مستقلتر مطرح میشود. رفتار تحقیرآمیز مسکو و فشارهای سیاسی آن، همراه با نزدیکی روزافزون آذربایجان به ترکیه و ایالات متحده، این گرایش را تقویت کردهاند.
روابط با واشینگتن نیز به لطف نقش آمریکا در حل مناقشه با ارمنستان و پروژه TRIPP که آذربایجان را به غرب متصل میکند، گسترش یافته است. سفر جو دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا به قفقاز نیز اخیراً در باکو با استقبال گسترده روبهرو شده است.
نویسنده آذربایجانی، «ا. شاکور»، در مقالهای در فوریه ۲۰۲۵ در پایگاه «مینوال»،CIS را به بازیگری خسته تشبیه کرده که تنها نزد هواداران سالخوردهاش محبوب است. به گفته او، مقامهای روسی مدتهاست فقط توان برگزاری «نشستهای غیررسمی» را دارند که رهبران سایر کشورها نیز ممکن است در آن شرکت نکنند. رئیسجمهور آذربایجان، الهام علیاف، دو اجلاس اخیر را نیز تحریم کرده است.
شاکور یادآور میشود که در دهه ۱۹۹۰، مسکو و غرب،CIS را چارچوبی برای اتحاد جدید میان جمهوریهای سابق شوروی تلقی میکردند؛ هرچند در ظاهر، هدف «جدایی متمدنانه» معرفی میشد، اما در عمل تلاشهای مکرری برای ایجاد ساختارهای فراملی درون آن انجام گرفت.
به باور او، اکنون CIS «به حالت شبهکما» درآمده است. مسکو تلاش دارد از آن برای پیشبرد نفوذ فرهنگی ازجمله آموزش زبان روسی در دیگر کشورها استفاده کند، اما این سازمان عملاً فاقد اهمیت واقعی شده است.
وی اضافه میکند که تلاشها و نشستهای اخیر قادر به پنهان کردن این واقعیت نیستند که CIS عملاً نیمهجان است؛ سه کشور بالتیک هرگز عضو آن نبودهاند، گرجستان و اوکراین پس از حمله روسیه جدا شدهاند، و مولداوی و ارمنستان در آستانه خروج قرار دارند. همچنین، قزاقستان، ازبکستان و تاجیکستان نیز ممکن است در آینده نزدیک مسیر مشابهی را در پیش گیرند.
اگر آذربایجان نیز خارج شود، زنجیره این خروجها تسریع خواهد شد و سازمان عملاً از میان خواهد رفت؛ در شرایطی که روسیه منابع اقتصادی و سیاسی کافی برای جلوگیری از آن ندارد.
در همین حال، قدرتهای فرامنطقهای در حال تقویت مواضع خود هستند؛ از جمله سازمان کشورهای ترک، چین، اتحادیه اروپا و ایالات متحده. شاکور یادآور میشود که «نزدیکترین متحدان آذربایجان، یعنی ترکیه و پاکستان، عضو CIS نیستند؛ و بسیاری از شرکای اقتصادی اصلی این کشور نیز خارج از آن قرار دارند.»
به باور او، اکنون «پرسش بنیادینی» مطرح است: CIS چه فایده عملی برای آذربایجان دارد، آنهم در شرایطی که روسیه هنوز در پی سلطه بر این نهاد است و از زور عریان همانند جنگ اوکراین استفاده میکند؟ آیا زمان آن نرسیده است که باکو از این سازوکار بهطور کامل خارج شود؟
چنین اقدامی نهتنها به فروپاشی نهایی CIS منجر خواهد شد، بلکه اساس مفهوم «فضای پساشوروی» را در محاسبات ژئوپلیتیکی جهانی بیاعتبار میسازد؛ مفهومی که دیرزمانی است واقعیت خود را از دست داده است. شواهد نشان میدهد این نوع تفکر جدید، نهفقط در باکو، بلکه در مسکو و حتی در پایتختهای غربی نیز در حال گسترش است.






