آینده جامعه ترکیه؛ مسیری جدید برای تعادل بین دین و سکولاریسم
از زمان به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در سال ۲۰۰۲، جامعه ترکیه شاهد تغییر تدریجی از سکولاریسم حاکم به ترکیبی از اسلامگرایی و ملیگرایی بوده است. این روند پس از کودتای ۲۰۱۶ شتاب گرفت و پرسشهایی بنیادین درباره آینده جامعه ترکیه را برانگیخت: آیا ترکیه به سمت سکولاریسم بازمیگردد یا مسیر تازهای در تعادل میان دین و دولت طی خواهد کرد؟
دکتر حسن صادقیان – کارشناس مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: حزب عدالت و توسعه رجب طیب اردوغان (AKP) از سال ۲۰۰۲ به طور مداوم در انتخابات پیروز شده و قدرت خود را تثبیت کرده است، در حالی که جامعه ترکیه همزمان به طور فزایندهای محافظهکار شده است. اجرای رسمی سیستم ریاست جمهوری پس از ژوئن ۲۰۱۸ نگرانیها و تأملات جهانی را در مورد مسیر آینده جامعه ترکیه برانگیخته است: مسیری سکولار، مسیری اسلامی یا مسیری جدید برای تعادل بین دین و سکولاریسم. این امر مستلزم تحلیل تاریخی روابط سیاسی – مذهبی ترکیه است.
نقش اسلام در جامعه ترکیه را میتوان تقریباً به پنج مرحله زیر تقسیم کرد: سرکوب اسلام (۱۹۲۳-۱۹۵۰)، آزادسازی اسلام (۱۹۵۰ میلادی)، سیاسی شدن مجدد اسلام (۱۹۷۰ میلادی)، ادغام اسلام (۱۹۸۰ میلادی) و توسعه جدید اسلام سیاسی (۲۰۰۲ میلادی). در دوره حزب عدالت و توسعه، تعادل شکنندهای بین سکولاریسم و اسلامگرایی حاصل شده بود. اما پس از کودتای ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۶، حزب عدالت و توسعه ایدئولوژی خود را از سکولاریسم رادیکال به ملیگرایی اسلامی تغییر داد. ترکیب اسلامگرایی و ملیگرایی چالشهای بیشتری را برای همبستگی جامعه ترکیه به همراه دارد، که در این مقاله به آن بیشتر پرداخته شده است.
پس از کودتای نظامی در سال ۱۹۸۰، هم ژنرالها و هم دولت غیرنظامی سیاستهای مذهبی خود را تعدیل کردند، از یک سو برای مقابله با افراطگرایی اسلامی و از سوی دیگر برای استفاده از اسلام به عنوان ابزاری برای حکومت. برای این منظور، نظریه «سنتز ترکی – اسلامی (غربی)» برای ادغام «ملیت ترکی» و «اسلام (اسلام سنی)» پیشنهاد شد که مکمل خوبی برای «کمالیسم» یا ملیگرایی سکولار سختگیرانه بود. از آن زمان، اسلام توسط سیاست رسمی رد نشده است، بلکه به تدریج به عامل مهمی برای «رسیدن مردم ترکیه به اجماع» تبدیل شده است.
نظریه تلفیق ترکی – اسلامی توسط «کانونهای روشنفکران» که متشکل از روشنفکران راستگرا مانند اساتید دانشگاه و معلمان بود، مطرح شد. این سازمان در 14 مه 1970 تأسیس شد و اولین رئیس آن پروفسور ابراهیم کافساوغلو بود. به گفته پروفسور سلیمان یالچین، این سازمان بر مسائل صرفاً دانشگاهی و علمی تمرکز نداشت، بلکه بر ایدئولوژی و ارزشهای اصلی ملت ترکیه متمرکز بود. هدف این نظریه متحدکردن اسلامگرایان و ملیگرایان بود و تمام تلاش خود را برای پایان دادن به گروههای چپ افراطی، به ویژه ظهور کمونیسم در ترکیه، انجام میداد.
هدف اصلی کانونهای روشنفکری، تقویت نقاط قوت ناسیونالیستهای راستگرا برای ایجاد تعادل در برابر نفوذ ایدههای چپگرا بود. از نظر آنها، مخالفان اصلی شامل ملحدان (ماتریالیستها و کمونیستها)؛ دشمنان اجتماعی (جداییطلبان کرد، اومانیستها و کمونیستها)؛ سایر گروههای مذهبی (مسیحیان)؛ کسانی که مسئول تجزیه امپراتوری عثمانی بودند؛ و روشنفکران مسلط بودند. دلیل اینکه آنها به عنوان مخالف در نظر گرفته میشدند این بود که به نقش اسلام در جامعه ترکیه توجه نمیکردند.
برای کانونهای روشنفکری، نظریه ترکیب ترکی – اسلامی با هدف جایگزینی کمالیسم مطرح شد. طبق برداشت آنها، این نظریه مبتنی بر ترکیب سه عنصر ترک بودن، اسلام و غرب بود. فرهنگ ملی ترکیه ترکیبی از ترک بودن ۲۵۰۰ ساله، اسلام ۱۰۰۰ ساله و ارزشهای غربی ۱۵۰ تا ۲۰۰ ساله بود. در میان این سه، ترک بودن و اسلام اجزای جداییناپذیر بودند، در حالی که غرب بخش پویای فرهنگ ملی ترکیه بود.
کانونهای روشنفکری نه تنها با کمونیسم مخالف بودند، بلکه با مفهوم غربیسازی کامل نیز مخالفت میکردند. از نظر این روشنفکران، کمونیسم و اومانیسم ایدئولوژیهای جهانی هستند که به فرهنگ ملی هر کشوری آسیب میرسانند. آنها معتقد بودند که کمونیسم تهدیدی برای استقلال ترکیه خواهد بود و اومانیسم به عنوان همدست امپریالیسم فرهنگی غرب عمل خواهد کرد و سیاست غربیسازی میتواند به بیگانگی خود مردم ترکیه منجر شود.
کانونهای روشنفکری، همچنین استدلال میکردند که اسلام نه تنها بخش مهمی از فرهنگ ترکیه است، بلکه ابزاری مؤثر برای دستیابی به کنترل اجتماعی نیز میباشد.
البته هدف این روشنفکران ایجاد یک جامعه اسلامی نبود، بلکه شکلدهی به دینداری افراد و محافظت از افراد در برابر گرایشهای مختلف آنارشیستی، به ویژه ایدههای چپ و رادیکال، بود. شکلدهی به دینداری فردی از اصلاح نظام آموزشی که همچنان نیازمند هدایت نهادهای دولتی بود، جداییناپذیر بود. بنابراین، تحقق اسلام ترکی همچنان ارتباط نزدیکی با دولت داشت.
تحت هدایت نظریه سنتز ترکی – اسلامی، گرایش اسلامیسازی جامعه ترکیه در دوران دولت نظامی و دولت اوزال آشکارتر شد، که میتوان آن را در گزارشی که در اوایل دهه 1990 توسط پروفسور یازیجیاوغلو، مدیر سابق اداره کل امور مذهبی، گردآوری شده است، مشاهده کرد. کارمندان اداره کل امور مذهبی از 50765 نفر در سال 1979 به 84712 نفر در سال 1989 افزایش یافت، از جمله 77722 پرسنل خدمات مذهبی، 4994 پرسنل مدیریتی و 1796 پرسنل خدماتی دیگر.
بودجه اداره کل امور دینی به ۲۳۲ میلیارد لیره (لیره قدیمی در آن زمان) رسید. تعداد فارغ التحصیلان مدرسه امام خطیب از ۲۶۸۸ نفر در سال ۱۹۷۳ به ۳۹۹۰۷ نفر در سال ۱۹۸۸ افزایش یافت. در سال ۱۹۸۴، ۵۴۶۶۷ مسجد در ترکیه وجود داشت، اما در چهار سال بعد ۸۲۸۰ مسجد جدید ساخته شد که از این تعداد، ۴۹۰۴۰ مسجد در روستاها و ۱۳۹۰۷ مسجد در شهرها قرار داشتند. و نسبت مساجد به جمعیت ترکیه به ۱۸۵۷ رسیده است. تعداد مدارس قرآن در سالهای ۱۹۸۰-۱۹۷۹ میلادی، ۲۶۱۰ مدرسه بود؛ پس از دولت نظامی در سال ۱۹۸۳ میلادی، ۳۰۴۷ مدرسه و در سالهای ۱۹۸۹-۱۹۸۸ به ۴۷۱۵ مدرسه رسید. تعداد قرآنهای چاپشده که توسط وزارت آموزش و پرورش بررسی و تأیید شده است، در سال ۱۹۷۹، ۳۱۰۷۵ نسخه؛ در سال ۱۹۸۱، ۲۵۹۷۳۱ نسخه؛ در سال ۱۹۸۵ میلادی، ۵۹۹۶۲۹ نسخه؛ و در سال ۱۹۸۷ میلادی، ۹۶۴۹۷۳ نسخه بوده است. در طول دهه ۱۹۸۰، تعداد کل قرآنها به ۴۰۵۹۴۷۴۲ نسخه رسید.
این روند آموزشی با روی کارآمدن حزب اسلامگرای عدالت و توسعه در دهه 2000، اگرچه با رویکردی سکولارتر، با شیب تندی پیش رفت و تاکنون ادامه دارد. در حقیقت، حزب عدالت و توسعه درک متفاوتی از سکولاریسم داشت. کمالیستها به «سکولاریسم قاطع» پایبند بودند که به معنای کنترل شدید دین توسط دولت بود. با این حال، حزب عدالت و توسعه «سکولاریسم منفعل» را پذیرفت که به معنای نگرش بیطرفانه دولت نسبت به دین بود.
اما، پس از بیش از دو دهه حکومت تک حزبی مداوم، به ویژه پس از بهار عربی و کودتای نظامی نافرجام در سال ۲۰۱۶، حزب عدالت و توسعه از یک حزب اصلاحشده به یک حزب اقتدارگرا، از یک حزب سیاسی که هژمونی سکولار را به چالش میکشید به یک حزب سیاسی با هژمونی محافظهکار، از یک حزب سیاسی که از اسلام سیاسی جدا شده بود به یک حزب سیاسی که به اسلام سیاسی بازگشته، تغییر کرده است؛ لذا نگرانیها و تأملات جهانی در مورد مسیر آینده جامعه ترکیه برانگیخته شده است: آیا آینده جامعه ترکیه به سمت سکولاریسم پیش خواهد رفت؟ یا مسیری اسلامی؟ یا مسیری جدید برای تعادل بین دین و سکولاریسم؟
با تحلیل تاریخی روابط سیاسی – مذهبی ترکیه میتوان این فرضیه را مطرح کرد که هم ساختار سیاسی و هم جامعه ترکیه در آینده مسیر «تعادل بین دین و سکولاریسم» را انتخاب خواهند کرد. در عرصه ساختاری، عملکرد ساختارهای حکومتی (به ویژه در عرصه فرهنگی – دینی) اعم از اسلامی و لائیک در طول یک قرن اخیر نشان داده است که هر دو مسیر رادیکال را پیش بردهاند و متأثر از آن، جامعه هم عکس العمل منفی نشان داده و شاهد کنشهای متناقض و متضاد از سوی آحاد مردم هستیم.
بهعنوان مثال در بحث گرایش به دین و دینداری و حجاب، بر خلاف دوره حکمرانی لائیکها که شاهد افزایش دینداری و گرایش به پوشش و حجاب هستیم، در دوره کنونی که با حکمرانی اسلامگرایان مواجه هستیم، برخی از نظرسنجیها از افزایش گرایش به مکتبها و پارادایمهای اعتقادی الحادی نظیر آتئیسم، دئیسم، آگنوستیزم و … هستیم و حتی روند گرایش به پوشش و حجاب هم روند کاهشی را سپری میکند.
بنابراین، در آینده نه تنها جامعه ترکیه، بلکه ساختارهای سیاسی هم روند متعادلتری را در عرصه دینی و فرهنگی پیش خواهند برد و در صورت عدم اصلاح برنامههای فرهنگی و دینی در ترکیه، به تدریج شاهد افزایش روند سکولاریسم جامعه ترکیه خواهیم بود.
در پایان باید متذکر شد، شاخص عملکردی رهبران دولتمردان حزب اسلامگرای عدالت و توسعه، تأثیر بسیار زیادی در جذب یا دوری جامعه ترکیه به سپهر دین و حجاب و عفت داشته است؛ چراکه انتظار از رهبران دینی به مراتب بسیار بیشتر از رهبران احزاب سکولار/ لائیک است. افزایش فساد مالی و اخلاقی در نزد دولتمردان حزب عدالت و توسعه، بهویژه در چند سال اخیر اعتماد جامعه ترکیه را از حاکمان دینی سلب کرده است؛ طوری که بر اساس برخی نظرسنجیها شاهد ریزش در حامیان و پیروان دیندار/ محافظهکار حزب عدالت و توسعه خبر میدهند.






