آیا جنگ پهپادی معادلات میدان در نبرد اوکراین و روسیه را تغییر خواهد داد؟
با قفل شدن خطوط مقدم و ناتوانی ارتشها در پیشرویهای گسترده زمینی، میدان نبرد روسیه و اوکراین به آسمان تغییر مکان داده است و پهپادها و به بازیگران اصلی جنگ فرسایشی تبدیل شدهاند. این یادداشت بررسی میکند که چگونه حملات هوایی از هدف قرار دادن زیرساختهای اقتصادی تا حذف فرماندهان نظامی، ماهیت جنگ را دگرگون کرده و چرا «جنگ پهپادی» اکنون به تعیینکننده نهایی سرنوشت این نبرد خونین تبدیل شده است.
تحریریه اندیشکده زاویه: جنگ اوکراین و روسیه پس از ماهها بنبست زمینی، به عرصهای تبدیل شده که در آن پهپادها نقش تعیینکننده دارند. در ابتدا تصور میشد پیشرویهای زمینی میتواند سرنوشت جنگ را روشن کند، اما با استحکام خطوط مقدم و ناتوانی دو طرف در دستیابی به پیروزی سریع، میدان نبرد به آسمان منتقل شد. این جابهجایی نه یک انتخاب راهبردی کامل، بلکه محصول ناچاری بود: اوکراین با کمبود موشکهای دوربرد از سوی غرب روبهرو شد و ناچار گردید بر تولید و بهکارگیری پهپاد تمرکز کند. روسیه نیز همزمان از موشک و پهپاد بهره گرفت و ترکیبی از حملات دقیق و انبوه را در دستور کار قرار داد.
نکته مهم آن است که در این جنگ، پهپاد فقط یک سلاح تاکتیکی نیست؛ ابزاری برای فشار بر اقتصاد، زیرساختها و روحیه طرف مقابل است. کییف با هدف قرار دادن پالایشگاههای نفت روسیه کوشید به منبع درآمد حیاتی مسکو ضربه بزند. این حملات تا حدی باعث اختلال در عرضه سوخت و افزایش نگرانیهای داخلی در روسیه شد. در مقابل، مسکو با تمرکز بر شبکه انرژی اوکراین، پیام روشنی فرستاد: غیرنظامیان اوکراینی زمستان را در شرایط دشوار خواهند گذراند. بنابراین، جنگ پهپادی هم بعد نظامی دارد و هم بعد روانی و اقتصادی.
حمایت بریتانیا از اوکراین در این حوزه بسیار برجسته است. لندن در تولید، تأمین، هدفگیری و آموزش استفاده از پهپادها نقش دارد. در آغاز جنگ، روسیه برای جبران کمبود پهپاد به ایران متوسل شد، اما به تدریج تولید داخلی خود را تقویت کرد. امروز مسکو از خانوادهای از پهپادهای انتحاری و جتموتور استفاده میکند و شمار پرتابهای ماهانه را افزایش داده است. در مقابل، اوکراین با توسعه پهپادهای دوربرد و سامانههای رهگیر تلاش میکند عمق خاک روسیه را هدف بگیرد و از آسمان خود دفاع کند. آمارها نشان میدهد شمار پهپادهای شاهد بهکاررفته در یک ماه از حدود ۱۵۰۰ به نزدیک ۲۵۰۰ فروند رسیده و اوکراین نیز هزاران پهپاد روسی را سرنگون کرده است.
بُعد دیگر این جنگ، هدف قرار دادن فرماندهان و مقامات نظامی است. کشته شدن ژنرال آنتون گرونیس، که به دلیل نقشش در تصرف کوستیانتینیفکا نشان گرفته بود، نمونهای از تأثیر پهپادها بر سطح فرماندهی است. با کشته شدن او، شمار ژنرالهای ارشد روسی که در حملات پهپادی جان باختهاند به هفت نفر رسید. روسیه با حملات تلافیجویانه به اودسا، کیف و شهرهای دیگر پاسخ داد که به کشته شدن غیرنظامیان انجامید. همچنین هدف قرار دادن ایستگاهی در مرز لهستان، که قطار بوریس جانسون و برخی مقامات اروپایی از آن حرکت کرده بود، پیامی آشکار به لندن تلقی شد.
در این میان، نقش مستشاران و افسران بریتانیایی نیز موضوعی حساس است. اوکراین ابتدا از کشته شدن سرگرد پاول ویکس در خط مقدم خبر داد، اما روایت رسمی بریتانیا بعدها آن را تصادف جادهای پشت خطوط مقدم خواند. موارد مشابهی نیز درباره جورج هولنی مطرح شد. روسها این تغییر روایتها را نشانه حضور پنهان لندن در هدایت جنگ میدانند. مسکو حتی با اشاره به پیشینه هنری زلنسکی میکوشد سخنان او را جدی نگیرد و او را بازیگر صحنه سیاست معرفی کند. چنین لحنی نشان میدهد جنگ اطلاعاتی و تبلیغاتی به موازات جنگ پهپادی ادامه دارد.
ظهور پهپادهای روسی در کشورهای همسایه نیز نگرانی ناتو را برانگیخته است. مشاهده این پرندهها در رومانی، آلمان، لیتوانی، لتونی و لهستان و بسته شدن فرودگاههای لهستان، این پرسش را مطرح کرد که آیا اینها انحراف مسیر است یا آزمون واکنش اروپا. مقامات ناتو احتمال انحراف ساده را ضعیف میدانند و آن را نوعی سنجش عزم کشورهای عضو میبینند.
در مجموع، جنگ اوکراین و روسیه به یک کارزار هوایی فرسایشی تبدیل شده است. پهپادها هزینه حمله را کاهش دادهاند، فاصلهها را کوتاه کردهاند و به طرفین امکان میدهند بدون ورود مستقیم نیروی زمینی، ضربات عمیق وارد کنند. اما همین ویژگی، خطر گسترش جنگ به همسایگان و طولانیتر شدن درگیری را افزایش میدهد. اگر روند کنونی ادامه یابد، برنده کسی نخواهد بود که تنها پهپاد بیشتر دارد، بلکه کسی که بتواند تولید، پدافند، رمزنگاری، هدفگیری و تابآوری اقتصادی خود را بهتر سازمان دهد. به نظر میرسد پهپادها نه فقط تاکتیک جنگ، بلکه مسیر و پایان احتمالی آن را نیز تغییر خواهند داد. با این حال، هیچ سلاحی به تنهایی تعیینکننده نیست. آنچه سرنوشت این جنگ را میسازد، توان بسیج منابع، انسجام داخلی، حمایت خارجی و اراده سیاسی برای ادامه یا پایان دادن به درگیری است.





