کریدورها و معماری نوین قدرت در قفقاز جنوبی
منطقه قفقاز جنوبی پس از دههها بنبست امنیتی، وارد دوره گذار به سوی «اتصالگرایی» شده است. در این الگوی نوین، زیرساختهای حملونقل، انرژی و داده، جایگزین رقابتهای صرفاً نظامی شدهاند. این تحول ساختاری ناشی از دگرگونی در اولویتهای اقتصادی آذربایجان، ارمنستان و گرجستان، در کنار رقابت فزاینده قدرتهای منطقهای و جهانی بر سر کریدورها است؛ هرچند فقدان نهادهای مشترک و تنشهای پیرامونی، همچنان پایداری این شبکه اقتصادی را با چالشهای ژئواقتصادی مواجه میکند.
حامد فاطمینیا- کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: منطقه قفقاز جنوبی پس از دههها منازعه و بنبست امنیتی اکنون وارد مرحلهای تازه شده است. امنیت که تا دیروز تنها متغیر تعیینکننده بود دیگر به تنهایی سرنوشت منطقه را رقم نمیزند. زیرساختهای حمل و نقل انرژی و داده جای خود را در مرکز رقابتها باز کردهاند. این گذار نتیجه یک توافق واحد نیست بلکه نتیجه تلاقی چندین روند ساختاری است که همزمان در داخل کشورها و در سطح قدرتهای بزرگ رخ داده است.
اتصالگرایی به معنای پیوند دادن اقتصادها از طریق مسیرهای حمل و نقل انرژی داده و سرمایه است. قفقاز جنوبی به دلیل موقعیت میان قارهای خود بهترین بستر برای این مدل به شمار می رود. این مدل لزوماً به معنای همگرایی سیاسی نیست. بازیگران ناسازگار میتوانند در فضایی رقابتی اما همزیستانه کنار هم قرار گیرند و از منافع مشترک زیرساختی بهره ببرند.
سه نیروی اصلی این گذار را پیش می برند. نخست تحول در ساختارهای داخلی سه کشور منطقه است. آذربایجان بازسازی مناطق آزاد شده را با هدف تبدیل آنها به گرههای حمل و نقل کالا پیش میبرد و خطوط ریلی و انتقال برق را به سمت مرزهای غربی خود گسترش داده است. ارمنستان در جستجوی مدل توسعه تازه روابط خارجی خود را بازتعریف میکند و برای نخستین بار پس از سه دهه دریافت سوخت و کالا از مسیر آذربایجان را تجربه کرده است. گرجستان با تثبیت نسبی فضای سیاسی بر نقش ترانزیتی خود در مسیرهای شرق به غرب و شمال به جنوب تمرکز کرده و بنادر و خطوط لوله خود را برای پذیرش بار بیشتر آماده میسازد.
دوم رقابت قدرتهای بزرگ بر سر مسیرهای اقتصادی است نه صرفاً نفوذ سیاسی. آمریکا، روسیه، ایران، ترکیه، اتحادیه اروپا و کشورهای حاشیه خلیج فارس بیش از گذشته به بازارها، مسیرها و زیرساختها توجه دارند. این رقابت منطقه را از میدان تقابل به میدان سرمایهگذاری و اتصال تبدیل کرده است. مسیر میانی که آسیای مرکزی را از طریق دریای خزر و قفقاز به اروپا پیوند میدهد حجم بار خود را افزایش داده و سرمایههای بینالمللی را جذب کرده است. همزمان کریدور شمال جنوب نیز با تقویت پیوندهای ایران و روسیه و آذربایجان درحال گسترش است.
سوم ظهور مسیرهای ترانزیتی چندلایه است. مسیرهای شرق به غرب شمال به جنوب کریدورهای انرژی و مسیرهای دیجیتال هر یک معادله تازهای از قدرت میسازند. اتصال شبکه برق آذربایجان به نخجوان از طریق خاک ارمنستان و ادامه آن به سوی ترکیه نمونه روشنی از این تحول است. کابلهای فیبر نوری زیر دریای خزر نیز بعد دیجیتال این اتصال را تکمیل می کنند.
پیامدهای این گذار برای بازیگران منطقهای متفاوت است. آذربایجان در حال تبدیل شدن به هاب ترانزیتی است و قدرت چانه زنی خود را افزایش داده اما همزمان باید روابط با روسیه، ایران، ترکیه و غرب را مدیریت کند. ارمنستان در برابر انتخابهای سخت قرار گرفته است. یک مسیر اتصال گرایی اوراسیایی و مسیر دیگر اتصال گرایی اروپایی. هر کدام پیامدهای اقتصادی و امنیتی خاص خود را دارد. گرجستان نقش حیاتی در مسیرهای انرژی و تجارت میان روسیه و اروپا ایفا می کند و در صورت حفظ ثبات سیاسی میتواند دروازه اقتصادی قفقاز شود. بنادر و خطوط ریلی این کشور همچنان بخش عمده بار مسیر میانی را جابجا میکنند و سرمایهگذاریهای تازه برای تقویت این نقش در جریان است.
برای بازیگران فرامنطقهای نیز این گذار پیامدهای روشنی دارد. روسیه ناچار است نقش خود را از ضامن امنیت به معمار اتصال بازتعریف کند. ایران فرصت تاریخی برای تثبیت جایگاه خود در کریدورهای شمال جنوب و مسیرهای انرژی یافته و همزمان نگران حاشیه رفتن از مسیرهای شرق به غرب است. ترکیه تلاش میکند آسیای مرکزی قفقاز و اروپا را به هم پیوند دهد و از موقعیت ترانزیتی خود حداکثر بهره را ببرد. اتحادیه اروپا بر انرژی دیجیتال و تنوعبخشی به مسیرهای واردات تمرکز کرده و بسته حمایتی برای اتصال و صلح در منطقه اعلام کرده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز با ورود به پروژه های زیرساختی و سرمایه گذاری بلندمدت حضور خود را گسترش دادهاند.
با این حال چالشهای پنهانی در مسیر اتصالگرایی وجود دارد. رقابت میان مسیرها میتواند به ازدحام ژئواقتصادی بینجامد. بیثباتی پیرامونی در اوکراین، خاورمیانه و دریای سیاه همچنان سایه خود را بر منطقه افکنده است. حضور بازیگران نظامی خارجی خطرهای احتمالی امنیتی تازهای ایجاد میکند. نبود نهادهای منطقهای کارآمد برای مدیریت مشترک اتصال نیز چالش حکمرانی اقتصادی را جدی ساخته است. این نقاط ضعف میتوانند دستاوردهای کنونی را شکننده کنند.





