ارزیابی علمی ادعاهای مداخله در بارندگیها در چارچوب سامانههای اقلیمی اوراسیا و قفقاز
تحولات اخیر درباره ادعای اختلال یک مرکز اقلیمی در امارات و تأثیر آن بر بارشهای ایران و عراق، بحث مداخله در فرآیندهای بارش را به سطحی فراتر از منازعات رسانهای برده است. این یادداشت با تمرکز بر دینامیک سامانههای جوّی اوراسیا، از جریانهای مدیترانهای تا نقش قفقاز و جنوب روسیه، نشان میدهد که ارزیابی علمی چنین ادعاهایی تنها در چارچوب دادههای گسترده فشار، دما، باد و رطوبت در مقیاس منطقهای و فرامنطقهای معنا دارد و بدون شواهد دقیق، نسبتدادن تغییرات بارش به رویدادهای محلی، مبنای علمی کافی ندارد.
دکتر نیروانا مهرآیین – پژوهشگر روابط بینالملل
اندیشکده زاویه: تحولات اخیر در فضای رسانهای پیرامون ادعاهای مطرحشده از سوی دکتر فاطما سعدالحسنی استاد مصری دانشگاه اورگان آمریکا درباره اختلال در یک مرکز اقلیمی در امارات و تأثیر احتمالی آن بر بارشهای ایران و عراق، این موضوع را از سطح یک بحث منطقهای محدود فراتر برده و ضرورت بررسی آن را در چارچوب گستردهتری از سامانههای اقلیمی اوراسیا، شامل روسیه و قفقاز، برجسته ساخته است. از آنجا که چرخههای جوی در این پهنه وسیع بهشدت درهمتنیدهاند، ارزیابی علمی چنین ادعاهایی بدون توجه به دینامیک اقلیم در شمال و شمالغرب ایران تحلیلی ناقص خواهد بود.
در گام نخست باید توجه داشت که خاورمیانه، فلات ایران، قفقاز جنوبی و نواحی جنوبی روسیه تحت تأثیر سه سامانه کلیدی جوی قرار دارند:
۱. جریانهای غربی و سامانههای مدیترانهای که در فصل سرد، بارش ایران، عراق و بخشهایی از قفقاز را تأمین میکنند.
۲. الگوهای چرخندی اروپای شرقی و روسیه که با تغییر در مسیر جریانهای غربی، نقش مهمی در جهتدهی جبهههای بارشی ایفا میکنند.
۳. گردشهای حرارتی و واچرخندی در فلات ایران و آسیای مرکزی که بهصورت دورهای بر شدت و مسیر سامانههای بارشی اثر میگذارند.
در چنین بستری، هرگونه ادعا مبنی بر اینکه یک مرکز محلی در جنوب خلیج فارس میتواند در مقیاسی گسترده موجب تغییرات بارش در ایران، عراق یا حتی بخشهایی از قفقاز شود، تنها زمانی قابل بررسی علمی است که در چارچوب میدان فشار اوراسیا، الگوهای باد در سه تراز جو و رفتار تروپوسفر میانی تحلیل شود. توان فناوریهای موجود برای ایجاد تغییرات محدود و محلی در بارش قابل انکار نیست، اما اثرگذاری در مقیاس قارهای یا شبهقارهای ـ بهویژه در منطقهای که روسیه و قفقاز نقش هستهای در شکلگیری جریانهای جوی دارند ـ با آنچه از منظر علمی درباره انرژی و ساختار سامانههای واقعی جو میدانیم، سازگار به نظر نمیرسد.
برای نمونه، بسیاری از سامانههای بارشی که در زمستان وارد ایران میشوند، از مسیری عبور میکنند که ابتدا در اروپای شرقی، دشتهای جنوبی روسیه و منطقه قفقاز شکل گرفته یا تقویت شدهاند. تغییر در این مسیرهای جوی معمولاً تابعی از متغیرهای کلانمقیاس همچون نوسان اطلس شمالی، الگوهای بلوکهشدن (Blocking Patterns) و برهمکنش جریانهای جت است. برای نسبتدادن یک تغییر محسوس در بارش یا دما به یک رویداد محلی در امارات، لازم است شواهد دقیقی از تغییر در میدان فشار در قفقاز، نوسانات دما در استپهای روسیه یا دگرگونی در سرعت و جهت بادهای غربی ارائه شود؛ شواهدی که تاکنون منتشر نشدهاند.
از سوی دیگر، قفقاز جنوبی یکی از پیچیدهترین مناطق اقلیمی اوراسیاست. ترکیب ارتفاعات بلند، درههای عمیق، رودهای مرزی و موقعیت آن میان دریای خزر و دریای سیاه سبب شده است که کوچکترین تغییر در تودههواها در این منطقه ایجاد نوسان کند و این نوسانات در ادامه میتوانند الگوهای بارش در شمالغرب ایران را تحت تأثیر قرار دهند. از این رو، هر تحلیل علمی درباره ادعاهای مطرحشده باید ساختار جریانهای ورودی به قفقاز، وضعیت رطوبت در سواحل دریای سیاه و تحولات جت جنبحاره را نیز مدنظر قرار دهد.
در ارتباط با روسیه نیز باید توجه داشت که استپهای جنوبی این کشور و مناطق شمال قفقاز یکی از مهمترین کریدورهای انتقال هوای سرد به سوی ایران هستند. تغییرات ناگهانی در این پهنه، در قالب تودههوای سیبری یا واگرایی در تروپوسفر، میتواند الگوهای بارش در ایران را بهطور مستقیم جابهجا کند. بنابراین، ادعای تغییر ناگهانی بارندگی در ایران بدون ارائه دادههایی از دمای سطحی روسیه جنوبی، فشار سطحی و رفتار تروپوسفر مرکزی، مبنای کافی برای یک تحلیل علمی محسوب نمیشود.
با وجود این ملاحظات، طرح چنین ادعاهایی حامل نکتهای مهم نیز هست: آینده فناوریهای اقلیمی، حتی در حد فرضیه، باید با سازوکارهای هماهنگ منطقهای و جهانی همراه باشد. سامانههای اقلیمی مرز سیاسی نمیشناسند. چه کشوری در جنوب خلیج فارس پروژههایی در حوزه تعدیل بارش اجرا کند و چه نکند، پیامدهای احتمالی آن در هر حال باید در قالب یک شبکه علمی مشترک میان کشورهای حوزه ایران، قفقاز و روسیه رصد و تحلیل شود. این همکاری نه به دلیل احتمال بالای اثرگذاری، بلکه برای جلوگیری از شکلگیری سوءبرداشتها و تقویت اعتماد علمی ضروری است.
در جمعبندی، بررسی علمی ادعاهای مطرحشده تنها زمانی معنا پیدا میکند که در چارچوب گستردهتر سامانههای جوّی اوراسیا تحلیل شود. بدون دادههای دقیق از فشار، رطوبت، باد و دما در ایران، عراق، قفقاز و جنوب روسیه، نمیتوان هیچ رابطه علمی معتبری میان یک واقعه محلی و تغییرات منطقهای اقلیم برقرار کرد. در عین حال، همین بحثها نشان میدهد که آینده مدیریت اقلیم نیازمند شفافیت، همکاری منطقهای و توسعه استانداردهای علمی مشترک است، زیرا اقلیم پدیدهای یکپارچه است و تحلیل آن باید بر پایه علم، داده و مدلسازی دقیق بنا شود، نه بر همزمانی حوادث.






