میانجیگری نوین ترکیه در مدیریت روابط ایران و آمریکا
تحولات پرشتاب منطقهای در غرب آسیا و تغییر در اولویتها و ترجیحات قدرتهای بزرگ، بار دیگر موضوع میانجیگری ترکیه میان ایران و آمریکا را به یکی از محورهای قابل توجه در دیپلماسی منطقهای تبدیل کرده است. جایگاه ژئواستراتژیک ترکیه، عضویت این کشور در ناتو، روابط امنیتی و اقتصادی گسترده آن با واشنگتن و در عین حال نیاز ساختاری آنکارا به حفظ کانالهای ارتباطی با تهران، بستری منحصربهفرد ایجاد کرده است که میتواند نقش تسهیلکنندهای در مدیریت تنشهای بحرانزا میان دو بازیگر کلیدی منطقه ایفا کند.
محمدرضا لشینی – کارشناسی ارشد دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه
اندیشکده زاویه: در سالهای اخیر، میانجیگری ترکیه از قالب سنتی خود ــ که عمدتاً مبتنی بر روابط شخصی رهبران و ظرفیت نمادین «کشور مسلمانِ عضو ناتو» بود ــ فاصله گرفته و به الگویی جدید از «میانجیگری هوشمند» نزدیک شده است؛ الگویی که بر ترکیبی از دیپلماسی آرام، ایجاد مشوقهای اقتصادی، پیوند دادن پروندههای چندبخشی و بهرهگیری از سازوکارهای چندجانبه استوار است. این تحول را میتوان بخشی از رویکرد کلان سیاست خارجی ترکیه در دوره پس از داوداوغلو دانست؛ رویکردی که به جای تأکید بر «معماری نظری»، بر نوعی «فعالگرایی عملمحور» در سیاست خارجی تکیه دارد.
از منظر آنکارا، مدیریت شکاف ایران و آمریکا صرفاً یک اقدام مبتنی بر حسن نیت نیست، بلکه کاملاً در چارچوب منافع ملی ترکیه تعریف میشود. نخست آنکه هرگونه تشدید تنش میان تهران و واشنگتن میتواند به طور مستقیم امنیت مرزهای جنوبی و شرقی ترکیه را تحت تأثیر قرار دهد؛ بهویژه در شرایطی که وضعیت سوریه همچنان شکننده است، رقابتهای ژئوپلیتیکی در عراق ادامه دارد و پروندههای امنیتی مرتبط با بازیگران غیردولتی نیز فعال است. دوم آنکه کاهش تنش و ایجاد فضای تنفس اقتصادی برای ایران میتواند مسیرهای ترانزیتی و انرژی ترکیه را از بیثباتیهای احتمالی مصون نگه دارد. سوم آنکه ایفای نقش میانجیگرانه، جایگاه بینالمللی ترکیه را تقویت کرده و قدرت مانور آنکارا را در تعامل با آمریکا و اروپا افزایش میدهد.
در همین چارچوب، از سال ۲۰۲۳ به بعد ترکیه به تدریج تلاش کرده است کانالهای غیررسمی ارتباطی خود میان ایران و آمریکا را فعالتر کند. هرچند این کانالها در مقایسه با «مذاکرات محرمانه عمان» یا «دیپلماسی چندلایه قطر» و «مذاکرات اخیر اسلامآباد» کمتر در سطح رسانهای یا نهادی برجسته شدهاند، اما نقش آنها در فراهم کردن فضای ارتباطی و جلوگیری از سوءبرداشتهای راهبردی قابل چشمپوشی نیست. بهویژه در موضوعاتی مانند کنترل سطح تنش در عراق و سوریه، مسائل مرتبط با امنیت انرژی و نیز مدیریت بحرانهای مقطعی در خلیج فارس، ترکیه نقشی عملیاتی اما کمسروصدا ایفا کرده است.
در عین حال باید توجه داشت که میانجیگری ترکیه بیشتر در قالب «تسهیلگری» قابل تعریف است تا میانجیگری کلاسیک. آنکارا نه لزوماً طرفین را به توافق نهایی میرساند و نه بستهای جامع برای حل اختلافها ارائه میکند؛ بلکه بیشتر میکوشد زمینههای گفتوگو، انتقال پیامها و مدیریت بحران را فراهم سازد. در شرایطی که سطح اعتماد دوجانبه میان ایران و آمریکا بسیار پایین است، چنین نقشی میتواند کارکردی مهم و حتی حیاتی داشته باشد.
با این حال، نقش ترکیه با محدودیتهایی نیز مواجه است. نخست آنکه روابط آنکارا و واشنگتن اگرچه در چارچوب ناتو از بنیانهای نسبتاً مستحکمی برخوردار است، اما در سالهای اخیر با فراز و فرودهایی همراه بوده که گاه ظرفیت میانجیگری ترکیه را محدود کرده است. دوم آنکه رقابتهای ژئوپلیتیکی ایران و ترکیه در برخی مناطق ــ از قفقاز گرفته تا سوریه ــ باعث میشود تهران با نوعی احتیاط به نقشآفرینی آنکارا در این حوزه نگاه کند. سوم آنکه هرگونه میانجیگری موفق مستلزم سطحی از اعتماد و اراده سیاسی از سوی طرفین است و در روابط پیچیده ایران و آمریکا، هیچ کشور ثالثی بدون حمایت و پذیرش جدی دو طرف نمیتواند نقشی تعیینکننده ایفا کند.
با وجود این محدودیتها، شرایط کنونی منطقه و نظام بینالملل نشان میدهد که میانجیگری ترکیه همچنان از ارزش عملی برخوردار است. نقش این کشور بهویژه در چند حوزه میتواند مؤثر واقع شود: مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید ناگهانی تنشها، تسهیل مذاکرات موضوعمحور مانند پروندههای مرتبط با امنیت انرژی یا مسائل انسانی، و نیز فراهم کردن ارتباطات پشتپرده برای کاهش سوءتفاهمهای راهبردی. افزون بر این، ترکیه میتواند از ظرفیتهای خود در سازمانها و پلتفرمهای منطقهای و فرامنطقهای ــ بهویژه در حوزههای اقتصادی و امنیتی ــ برای تقویت مسیرهای گفتوگو بهره بگیرد.
در نهایت، میانجیگری ترکیه را باید در چارچوب تحولات گستردهتر در معماری امنیتی منطقه تحلیل کرد. نقشآفرینی این کشور نه جایگزین سایر بازیگران میانجی است و نه تضمینی برای حل اختلافهای عمیق میان ایران و آمریکا فراهم میکند. با این حال، در شرایطی که وابستگی متقابل امنیتی در غرب آسیا رو به افزایش است، ظرفیتهای ترکیه برای کاهش تنش و مدیریت بحران میتواند به حفظ ثبات نسبی در منطقه کمک کند. برای ایران نیز درک دقیق این نقش و بهرهگیری هوشمندانه از آن در چارچوب منافع ملی اهمیت دارد، زیرا تداوم تنشهای کنترلنشده میان تهران و واشنگتن میتواند محیط امنیتی پیرامونی کشور را پیچیدهتر و پرهزینهتر سازد.
در کنار این عوامل، یک متغیر مهم دیگر نیز میانجیگری ترکیه را برای آنکارا به ضرورتی امنیتی تبدیل میکند و آن «نگرانی از وقوع درگیری نظامی مجدد میان ایران و آمریکا» است. ترکیه به عنوان کشوری که هم در همسایگی مستقیم ایران قرار دارد و هم میزبان برخی پایگاههای مهم نظامی آمریکا ــ از جمله پایگاه اینجرلیک ــ است، در صورت وقوع هرگونه رویارویی نظامی میان تهران و واشنگتن با مجموعهای از پیامدهای مستقیم امنیتی، اقتصادی و سیاسی مواجه خواهد شد.
چنین درگیریای میتواند موجی از بیثباتی را به مرزهای شرقی و جنوبی ترکیه منتقل کند، مسیرهای انرژی و تجارت این کشور را مختل سازد و حتی به دلیل حضور زیرساختهای نظامی آمریکا در خاک ترکیه، آنکارا را در معرض خطر حملات متقابل یا فشارهای امنیتی و سیاسی قرار دهد. افزون بر این، ترکیه احتمالاً با موج جدیدی از مهاجرت و بیثباتیهای امنیتی در پیرامون خود مواجه خواهد شد؛ وضعیتی که مدیریت آن حتی برای ساختار امنیتی گسترده این کشور نیز چالشبرانگیز خواهد بود. از سوی دیگر، تجربه تاریخی جنگ ایران و عراق و پیامدهایی که برای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به همراه داشت، همچنان در محاسبات امنیتی آنکارا مورد توجه قرار دارد.
از این رو، میانجیگری میان ایران و آمریکا با هدف جلوگیری از وقوع درگیری نظامی را میتوان بخشی از الزامات امنیت ملی ترکیه دانست؛ ضرورتی که فراتر از یک اقدام صرفاً دیپلماتیک یا نمادین قرار میگیرد و با ملاحظات راهبردی و امنیتی بلندمدت این کشور پیوند خورده است.






