نقشآفرینی مشترک عربستان و ترکیه در مهار تنشهای جنوب لبنان
با افزایش تنشها در جنوب لبنان طی سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، عربستان سعودی و ترکیه با رویکردی متفاوت از گذشته، از مسیر هماهنگی دیپلماتیک و میانجیگری منطقهای کوشیدند مانع گسترش درگیریها شوند؛ تلاشی که اگرچه همه اهداف را محقق نکرد، اما از تشدید بحران به یک جنگ منطقهای جلوگیری کرد.
الهام حیدری – پژوهشگر مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: جنوب لبنان طی دهههای اخیر همواره بهعنوان یکی از مناطق حساس جهان، صحنه تنشهای امنیتی، نظامی و سیاسی بوده است. حضور نیروهای مسلح غیردولتی (بهویژه حزبالله)، اختلافات مرزی با اسرائیل و مداخله بازیگران خارجی، این منطقه را به کانونی از بحرانهای منطقهای تبدیل کرده است.
در تازهترین دور از تشدید تنشها (اواخر ۲۰۲۵ تا اوایل ۲۰۲۶)، که بیسابقهترین رویارویی از زمان جنگ ۲۰۰۶ توصیف شد، دو کشور عربستان سعودی و ترکیه نقشی تازه و متمایز ایفا کردند—نه در قالب مداخله نظامی یا رقابت نیابتی، بلکه از مسیر هماهنگی دیپلماتیک و شکلدهی به اجماع منطقهای. این نوشتار چگونگی، چرایی و پیامدهای این نقشآفرینی را بررسی میکند.
زمینهسازی: چرا عربستان و ترکیه وارد پرونده لبنان شدند؟
پیش از تحلیل کنشهای دو کشور، باید دید چه عواملی سبب شدند ریاض و آنکارا، با وجود تفاوتهای ژئوپلیتیکی در پروندههایی چون سوریه، عراق و قفقاز، در لبنان به همکاری نزدیک برسند.
سه متغیر کلیدی در این زمینه قابلتوجه است:
الف) ترس از جنگ منطقهای
هر دو کشور بر این باور بودند که آتشسوزی در جنوب لبنان میتواند بهآسانی به جنگی تمامعیار میان اسرائیل، ایران و حتی سوریه تبدیل شود؛ درگیریای که امنیت و اقتصاد ترکیه و عربستان را بهشدت تهدید میکرد.
ب) فرسایش حاکمیت ملی لبنان
از زمان جنگ ۳۳روزه در سال ۲۰۰۶، دو واقعیت روشن شد: 1- تلاشهای اتحادیه عرب و دولتهای محافظهکار منطقه اثرگذاری قابلملاحظهای نداشت. 2- دولت مرکزی لبنان عملاً کنترلی بر تصمیمگیریهای نظامی در جنوب ندارد.
در نتیجه، ریاض و آنکارا – با وجود اختلافات فکری و منافع متفاوت – برای جلوگیری از فروپاشی کامل ساختار حکمرانی در لبنان، ناگزیر به نقشآفرینی فعالتر شدند.
ج) خلأ قدرت پس از بحران غزه
در سه سال اخیر و همزمان با تمرکز غرب بر پرونده غزه، لبنان از محور توجه دیپلماتیک خارج شد. با افزایش تنشها در نیمه دوم سال ۲۰۲۵، عربستان و ترکیه با ابتکار عمل، بخشی از خلأ میانجیگری مؤثر را پر کردند.
نقش عربستان سعودی: دیپلماسی قاطع و نقشهراه ساختاری
برخلاف رویکرد محتاطانه گذشته، ریاض در سال ۲۰۲۶ حضوری فعال و ساختاری در بحران لبنان یافت. مراحل این رویکرد عبارتاند از:
- اعمال فشار سیاسی بر حزبالله: عربستان اعلام کرد هرگونه حمایت مالی یا بازسازی لبنان، منوط به خلع سلاح گروههای غیردولتی و انتقال سلاحهای سنگین به ارتش لبنان است. این موضع اگرچه با مقاومت حزبالله روبهرو شد، اما چارچوب مذاکرات منطقهای بعدی را تغییر داد.
- ارائه «نقشهراه ریاض» (فوریه ۲۰۲۶): الف) آتشبس فوری با نظارت کمیتهای متشکل از ارتش لبنان و نیروهای یونیفیل. ب) خروج نیروهای غیردولتی تا شعاع ۳۰ کیلومتری از مرز و استقرار ارتش لبنان. ج) آغاز مذاکرات غیرمستقیم لبنان و اسرائیل درباره نقاط مرزی مورد اختلاف (بهویژه مناطق ۱۳ و ۱۴ در «البحر») در چارچوب ابتکار صلح عربی.
- هماهنگی با غرب: محمد بن سلمان با مکرون و وزیر خارجه آمریکا تماسهایی داشت تا برای همزمانسازی فشارها بر اسرائیل و لبنان در راستای اجرای نقشهراه، هماهنگی ایجاد کند.
نقش ترکیه: ابتکار «گروه چهارجانبه» و پلزنی با ایران
رویکرد ترکیه جنبه مکمل داشت و بر اجماعسازی منطقهای تمرکز میکرد.
تشکیل گروه چهارجانبه ترکیه – عربستان – مصر – پاکستان: در حاشیه مجمع دیپلماسی آنتالیا (۱۷ آوریل ۲۰۲۶)، اردوغان وزرای خارجه چهار کشور را گردهم آورد و سازوکاری موسوم به «دیپلماسی بدون برنده و بازنده» را پی ریخت تا رویکردی غیربازدارنده و چندقطبی در برابر بحران لبنان ایجاد شود.
میانجیگری میان ایران و عربستان: ترکیه، با تکیه بر روابط متوازن خود با تهران، پیامهای متقابل دو کشور را منتقل کرد. نتیجه این میانجیگری، تضمین غیررسمی ایران مبنی بر عدم ورود حزبالله به جنگ تمامعیار مگر در صورت حمله به ایران بود؛ تضمینی که هزینه ماجراجویی برای اسرائیل را افزایش داد.
نظارت بر آتشبس: ترکیه پیشنهاد داد افسران ناظر ترک، مصری و پاکستانی به تیم ناظران یونیفیل بپیوندند. اگرچه این پیشنهاد ابتدا با مخالفت آمریکا مواجه شد، اما زمینهساز تقویت نظارت بینالمللی بر آتشبس شد.
موانع و نقدها
دو کاستی عمده در سیاستهای ریاض و آنکارا مشاهده میشود:
نبود ضمانت اجرایی: هیچ سازوکار الزامآور برای خلع سلاح حزبالله وجود ندارد؛ ازاینرو برخی تحلیلگران این ابتکارات را «دیپلماسی نمادین» توصیف میکنند.
رقابت پنهان: با وجود همکاری ظاهری، رقابت بر سر نفوذ در صحنه سیاسی لبنان ادامه دارد. عربستان از نجیب میقاتی و جریان المستقبل حمایت میکرد، درحالیکه ترکیه تمایل داشت سهم بیشتری در بازسازی زیرساختهای ترابری لبنان بهویژه فرودگاه بیروت و بنادر داشته باشد.
نتیجهگیری
نقش عربستان و ترکیه را میتوان موفقیتی نسبی و پیشگیرانه دانست. هرچند خلع سلاح حزبالله و حل اختلافات مرزی محقق نشد، اما از گسترش جنگ به سطح منطقهای جلوگیری شد و آتشبسی شکل گرفت که تا آوریل ۲۰۲۶ پایدار مانده است.
دستاورد بزرگتر اما تغییر الگوی رفتاری دو قدرت منطقهای بود: گذار از رقابت به همکاری در یک بحران مشترک. اگر این الگو تداوم یابد، میتواند معادلات پیچیده امنیت در غرب آسیا را دگرگون سازد.
در پایان باید یادآور شد که تلاشهای یک دهه اخیر ریاض و آنکارا نشان داده است دولتهای غرب آسیا با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک میان وهابیت محافظهکار عربستان و گرایش اخوانیِ میانهروِ ترکیه، در لبنان بر پنج رهیافت کلیدی همنظرند: 1- تقویت وجهه سیاسی و دیپلماتیک خود بهعنوان میانجیگران صلح در منطقه؛ 2- حفظ ثبات بهعنوان پایه حاکمیت ملی؛ 3- تقویت آشتی ملی و رقابت سیاسی سالم میان احزاب؛ 4- خلع سلاح گروههای غیردولتی برای کاهش منازعات داخلی؛ 5- پشتیبانی از توسعه اقتصادی و تجارت خارجی لبنان.






