استثناگرایی ترکی؛ عاملی در تعدیل اسلامگرایی ترکیه
اسلامگرایی در ترکیه طی چند دهه گذشته دگرگونی قابل توجهی را تجربه کرده است. مجموعهای از عوامل بینالمللی مانند جهانیشدن و شکست تجربه حکومتهای اسلامگرا در برخی کشورهای مسلمان، در کنار متغیرهای داخلی همچون ساختار سکولار دولت، تحولات اقتصادی، نقش طبقه متوسط مذهبی و تأثیر شبکههای فکری و رسانهای، زمینه شکلگیری قرائتی معتدلتر و عملگراتر از اسلام سیاسی در این کشور را فراهم کرده است. این یادداشت به بررسی مهمترین عوامل فکری، اجتماعی و سیاسی این تحول و نقش جریانها و نخبگان مختلف در شکلگیری آن میپردازد.
دکتر حسن صادقیان – استاد دانشگاه تهران و کارشناس مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: جهانیشدن، ساختارهای فرصت در نظام بینالملل و شکست تجربه جریانها و حکومتهای اسلامگرا در کشورهایی مانند سودان، پاکستان و مصر، همراه با آگاهی از این واقعیت که بسیاری از اسلامگرایان سنی با کنار گذاشتن چهارده قرن سنت آموزشی، پیوند خود را هم با باورها و اعمال اسلامی سنتی و هم با دانش کلاسیک اسلامی تضعیف کردهاند، از جمله عوامل خارجی مؤثر بر تغییر گفتمان اسلامگرایان ترکیه بودهاند. در کنار این عوامل، در سطح داخلی نیز دو عامل اصلی در این تحول نقش داشته است.
نخست، تمایل به پرهیز از رویارویی بیهدف با نهاد قدرتمند لائیسیته در ترکیه بود؛ چرا که چنین تقابلی، همانگونه که تجربه دولت نجمالدین اربکان و برخورد حزب جمهوریخلق نشان داد، حتی پس از دستیابی اسلامگرایان به قدرت نیز مانع از حفظ آن میشد. محدودیتهای اعمالشده از سوی ساختار دولت سکولار، از یک سو دامنه کنش اسلامگرایان را محدود کرد و از سوی دیگر فرصتهایی را برای شکلگیری نوعی تفکر اصلاحطلبانه در درون این جریان فراهم آورد.
دومین عامل، شکلگیری چارچوبی هنجاری و مداراجویانه بود که به تدریج به دگرگونی اسلامگرایی در ترکیه انجامید. در این میان، نگرش سنتاً دولتمحور اسلامگرایان ترکیه – که شریف ماردین از آن با عنوان «استثناگرایی ترکی» یاد میکند – همواره نقش مهمی در تعدیل این جریان داشته است. پیوندهای نزدیک آن با سنت نقشبندی و رویکرد نسبتاً همسو با دولت، اسلامگرایی ترکیه را از بسیاری از جنبشهای اسلامگرای دیگر در جهان متمایز کرده است.
همچنین سابقه تاریخی مشروطهخواهی و تجربه دموکراتیک در ترکیه که ریشه در اواخر دوره عثمانی دارد، و نیز این واقعیت که این کشور هرگز مستعمره قدرتهای امپریالیستی اروپایی نشد، در شکلگیری ماهیت معتدلتر اسلامگرایی در این کشور مؤثر بوده است. افزون بر این، سیاستهای دولتی در تعیین چارچوبهای فعالیت احزاب اسلامگرا نیز به تعدیل بیشتر اسلام سیاسی در ترکیه کمک کرده است. در این میان، طبقات متوسط مذهبی، مواضع نسبتاً معتدل گروههای دینی مانند جنبش گولن، و تحول سایر گروههای اجتماعی از جمله اتحادیههای کارگری و انجمنهای بازرگانان، تأثیر قابل توجهی بر این روند داشتهاند.
اصلاحات اقتصادی تورگوت اوزال که بر آزادسازی اقتصاد و توسعه صادرات تأکید داشت، ترکیه را بیش از پیش در ساختار اقتصاد جهانی ادغام کرد. این سیاستها زمینه را برای ظهور بازرگانان صادراتمحور آناتولی فراهم ساخت؛ گروهی که از نظر فرهنگی محافظهکار، از نظر مذهبی متعهد و از نظر اقتصادی لیبرال بودند. حضور فعال این طبقه جدید در عرصه اقتصادی و اجتماعی، نقش تعدیلکنندهای بر گفتمان اسلامگرایان ایفا کرد.
از سوی دیگر، دگرگونی در میان روشنفکران اسلامی نیز عامل مهمی در تغییر پارادایم فکری اسلامگرایان ترکیه به شمار میآید. پس از «کودتای پسامدرن» ۲۸ فوریه ۱۹۹۷ که با هدف محدود کردن فعالیتها و نهادهای مرتبط با اسلامگرایی صورت گرفت، بسیاری از این روشنفکران به دیدگاههایی نزدیک شدند که فتحالله گولن از دهه ۱۹۶۰ مطرح کرده بود. آنان بر این باور بودند که در شرایط جدید داخلی پس از ۲۸ فوریه و نیز در فضای جهانی پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، گفتمان و روشهای تقابلی پیشین کارایی خود را از دست داده و باید جای خود را به رویکردی سازشگرایانه و تعاملی بدهد.
به تعبیر میکر (۱۹۹۱)، این روشنفکران مسلمان هرگز افرادی نبودند که با اکراه در شهر زندگی کنند و در آرزوی بازگشت به فضای سنتی روستا باشند؛ بلکه همچون همتایان سکولار خود، محصول و بخشی از زندگی شهری معاصر ترکیه محسوب میشدند. همچنین داگی (۲۰۰۴) معتقد است که این روشنفکران به تدریج از ایده ایجاد یک نظم اجتماعی و سیاسی کاملاً بدیل فاصله گرفته و در عوض به دنبال نوعی آشتی با غرب، اندیشهها و نهادهای آن برآمدهاند.
تعامل فیزیکی و گفتمانی میان جوامع و جنبشهای اسلامی نیز در دگرگونی اسلامگرایی ترکیه نقش مهمی ایفا کرده است. برخی پژوهشگران ترک بر این باورند که تحول اسلامگرایی در ترکیه رویدادی منفرد نبوده، بلکه بخشی از تجربه گستردهتری است که گروههای اسلامی مختلف در آن مشارکت داشتهاند. در این میان، به گفته دوران (۲۰۱۰)، جنبش گولن به عنوان یکی از مهمترین شبکههای اسلامی در ترکیه، نقش ویژهای در این فرایند ایفا کرده است. این جنبش با تأکید بر پیوند میان اسلام و مدرنیته و رد ایده تقابل ذاتی میان شرق و غرب، با گرایشهای ضدغربی در درون اسلامگرایی مقابله کرد.
پلتفرم آبانت و رسانههای وابسته به جنبش گولن نیز عرصههای مهمی برای گفتوگو و تعامل گفتمانی میان نسل جدید رهبران «ملی گوروش» و فعالان این جنبش فراهم کردند. در نشستهای پلتفرم آبانت، چهرههای برجستهای حضور داشتند که بعدها از اعضای مؤسس و وزیران حزب عدالت و توسعه شدند؛ از جمله عبدالله گل، بولنت آرینچ، جمیل چیچک، علی جوشکون و نوزات یالچینتاش. همچنین شخصیتهایی چون محمد آیدین، حسین چلیک و برهان کوزو در شکلگیری نسل جدید اسلامگرایان و تأسیس حزب عدالت و توسعه نقش داشتند.
رسانههای جنبش گولن نیز تأثیر قابل توجهی در شکلدهی افکار عمومی در آناتولی داشتند. روزنامه «زمان» که در آن دوره از پرفروشترین روزنامههای ترکیه بود و شبکه تلویزیونی «سامانیولو» که از کانالهای پرمخاطب کشور محسوب میشد، به طور گسترده در میان طبقات محافظهکار و مذهبی دنبال میشدند. گفتمان اسلامی ارائهشده در این رسانهها که از سنتهای اسلامی الهام میگرفت اما در عین حال رویکردی مداراگر، کثرتگرا و از نظر سیاسی و اقتصادی لیبرالتر داشت، به تدریج نفوذ گفتمان سنتیتر اربکان را در میان بدنه اجتماعی محافظهکار آناتولی، بهویژه نخبگان نوظهور اقتصادی این منطقه، کاهش داد. همین پایگاه اجتماعی گسترده، یکی از عوامل مهم موفقیت انتخاباتی حزب عدالت و توسعه در دهههای اخیر بوده است.
در پایان باید تأکید کرد که تجربه اسلامگرایی در ترکیه لزوماً قابل تعمیم کامل به دیگر کشورهای مسلمان، از جمله ایران، نیست؛ با این حال برخی مؤلفههای آن میتواند الهامبخش باشد. از جمله این موارد میتوان به دگرگونی پارادایمی در میان روشنفکران دینی، پرهیز از تقابل بیهدف با ساختار حاکمیت، ایجاد پلتفرمهای مشترک برای گفتوگوی گفتمانی، توسعه شبکههای ارتباطی مردمی برای تقویت پایگاه اجتماعی، اصلاحات اقتصادی و نیز تقویت تعاملات فکری و اجتماعی میان جریانهای مختلف اسلامی اشاره کرد.






