فرصتها و تهدیدهای بازگشایی مسیر باکو – ایروان برای گرجستان
اظهارات اخیر رئیسجمهور آذربایجان درباره آغاز احتمالی ترانزیت مستقیم با ارمنستان، واکنشهای متفاوتی در گرجستان ایجاد کرده است. درحالی که برخی از آن به عنوان “ضربه اقتصادی” یاد میکنند، تحلیلگران با نگاهی فراتر از روایتهای سیاسی، آن را عاملی برای تحکیم ثبات منطقه و تقویت موقعیت ترانزیتی تفلیس در بلندمدت ارزیابی میکنند.
زهرا اخوانزاده، پژوهشگر مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: اظهارات اخیر الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان، در مجمع جهانی اقتصاد داووس درباره امکان آغاز حملونقل مستقیم کالا بین ارمنستان و آذربایجان، واکنشهای متفاوتی در گرجستان برانگیخت. درحالی که برخی محافل سیاسی و رسانهای نزدیک به اپوزیسیون غربگرای تفلیس، این تحول را نشانهای از انزوای فزاینده گرجستان و ضربهای به منافع اقتصادی آن تفسیر کردند، مقامات دولتی و بسیاری از کارشناسان مستقل، با نگاهی واقعبینانهتر، آن را فرصتی برای تحکیم ثبات منطقهای و حتی تقویت بلندمدت موقعیت ترانزیتی کشور ارزیابی میکنند. تحلیل دقیق ابعاد این موضوع نشان میدهد که بازگشایی این مسیر، اگرچه ممکن است چالشهای کوتاهمدتی ایجاد کند، اما در میانمدت میتواند تهدیدهای موجود را به فرصتهایی راهبردی برای تفلیس تبدیل نماید.
از نگاه تهدیدمحور، نگرانی اصلی معطوف به احتمال کاهش حجم ترانزیت و دورزدن گرجستان است. اپوزیسیون با تکیه بر این روایت هشدار میدهد که بهبود روابط باکو و ایروان و ایجاد مسیرهای مستقیم، بهتدریج از اهمیت کریدور ترانزیتی اصلی منطقه یعنی «کریدور میانی» (که از خاک گرجستان میگذرد) خواهد کاست و جایگاه ژئواکونومیک تفلیس را تضعیف خواهد کرد. این نگرانی در شرایطی مطرح میشود که گرجستان در سالهای اخیر سرمایهگذاری سنگینی بر روی توسعه زیرساختهای حملونقل مانند بنادر باتومی و پوتی، شبکه ریلی و جادهای انجام داده و اقتصاد خود را تا حد زیادی با درآمدهای ترانزیتی گره زده است.
همچنین، این سناریو حاوی ریسک ژئوپلیتیکی است: اگر مسیر باکو–ایروان به گونهای توسعه یابد که بهصورت سیستماتیک گرجستان را حذف کند، ممکن است در بلندمدت اهرم نفوذ تفلیس بر همسایگان خود و نیز بر بازیگران بزرگی مانند اتحادیه اروپا و چین که مشتریان اصلی کریدورها هستند، کاهش یابد.
با این حال، نگاهی به آمارها و واقعیتهای میدانی، تصویر کاملاً متفاوتی ترسیم میکند. همانطور که نخستوزیر گرجستان، ایراکلی کوباخیدزه، اشاره کرد، حجم ترانزیت از کریدور میانی در پنج سال گذشته حدود هفت برابر افزایش یافته است. این رشد انفجاری، ناشی از افزایش مبادلات بین آسیا و اروپا و همچنین نقش گرجستان به عنوان مسیری مطمئن و در دسترس است.
حتی با فعال شدن مسیر مستقیم ارمنستان و آذربایجان، این مسیر جدید در بهترین حالت تنها میتواند سهم کوچکی از مبادلات دوجانبه این دو کشور یا بخشی از محمولههای با مقصد نهایی خود ارمنستان را جذب کند. کریدور میانی اما شریانی برای ترانزیت بینالمللی در مقیاسی کلان است که کشورهای زیادی از جمله چین، قزاقستان، ترکیه و اتحادیه اروپا را به هم متصل میسازد. بنابراین، ادعای جایگزینی این مسیر جدید با کریدور میانی فاقد پشتوانه اقتصادی است.
در مقابلِ این تهدیدهای عمدتاً نظری، فرصتهای ملموس و راهبردی متعددی برای گرجستان متصور است:
نخست و مهمتر از همه، هر اقدام که به کاهش تنش بین ارمنستان و آذربایجان بینجامد، به نفع امنیت و ثبات کل منطقه قفقاز جنوبی، از جمله گرجستان، است. ثبات مرزی و کاهش احتمال درگیری، ریسک سرمایهگذاری و هزینههای بیمه برای ترانزیت از مسیر گرجستان را کاهش میدهد و آن را به گزینهای جذابتر تبدیل میکند.
دوم، گشایش مرزها و افزایش همکاریهای سهجانبه میان تفلیس، باکو و ایروان میتواند منجر به شکلگیری پروژههای زیرساختی و لجستیکی مشترک جدیدی شود که سهم گرجستان از کیک اقتصادی منطقه را افزایش دهد.
سوم، این روند فشار قابل توجهی بر روسیه وارد میآورد. مسکو که به دلیل اشغال مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی، عملاً دسترسی زمینی مستقیم به ارمنستان (متحد سنتی خود) را از دست داده، اکنون شاهد است که بازیگران منطقهای در حال ایجاد شبکههای ارتباطی جدید بدون نیاز به روسیه هستند. این امر میتواند اهرم فشار گرجستان برای احقاق حاکمیت سرزمینی خود را تقویت کند؛ چرا که تفلیس به وضوح اعلام کرده تنها در صورت پسگیری کنترل این مناطق حاضر به اجازه ترانزیت روسیه از خاک خود است.
در حقیقت، گرجستان میتواند از این موقعیت برای تبدیل شدن به «گلوگاه» اجباری ارتباطی روسیه با جنوب قفقاز استفاده کند و در مذاکرات آتی خود با مسکو موقعیتی قویتر داشته باشد.
در نتیجه، به نظر میرسد که بازگشایی اولیه مسیر ایروان – باکو را نباید یک تهدید وجودی برای اقتصاد ترانزیتمحور گرجستان تلقی کرد. برعکس، این تحول میتواند به عاملی برای تحکیم صلح، افزایش همکاریهای منطقهای و در نهایت، رونق بیشتر تجارت در کل قفقاز جنوبی بینجامد.
موفقیت گرجستان در تبدیل این چالش به فرصت، منوط به دو عامل کلیدی است: ادامه سرمایهگذاری هوشمندانه بر روی مدرنسازی و افزایش ظرفیت زیرساختهای ترانزیتی خود برای رقابتپذیری بیشتر، و دنبال کردن یک دیپلماسی فعال و خردمندانه که بتواند از تنشزدایی بین همسایگان برای تحکیم موقعیت خود به عنوان کانون ثبات و اتصال در منطقه بهرهبرداری کند. در این میان، روایتپردازیهای احساسی و فاقد پشتوانه تحلیلی، تنها میتوانند افکار عمومی را گمراه و فرصتهای پیشروی این کشور قفقازی را تضعیف نمایند.






