چرا صلح ارمنستان و آذربایجان به افق ۲۰۳۱ موکول شد؟
نخستوزیر ارمنستان با تعیین افق سال ۲۰۳۱ میلادی برای تثبیت توافق صلح با جمهوری آذربایجان، بهدنبال مدیریت بحرانهای داخلی ناشی از اصلاح قانون اساسی و فرار از ریسکهای سیاسی همهپرسی است. این راهبرد زمانخرید، فرصتی برای معماری نوین ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی در سایه رقابتهای قدرتهای بزرگ و چالشهای امنیتی پیرامونی محسوب میشود که آینده ثبات منطقه را رقم میزند.
زهرا اخوانزاده – کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: اعلام هدفگذاری نیکول پاشینیان برای امضا و تصویب پیمان صلح با جمهوری آذربایجان تا پیش از سال ۲۰۳۱ (۱۴۱۰)، در نگاه نخست یک پارادوکس است: متنی که در ۸ اوت ۲۰۲۵ (۱۷ مرداد ۱۴۰۴) در واشینگتن پاراف شده و به گفته مقامات ارمنی «هیچ مانعی» برای امضای آن وجود ندارد، چرا باید پنج سال دیگر منتظر بماند؟ پاسخ در خود متن پیمان نیست، بلکه در شرطی است که باکو بیرون از متن قرار داده و ایروان نمیتواند یا نمیخواهد آن را در کوتاهمدت برآورده کند: تغییر قانون اساسی ارمنستان از طریق همهپرسی. افق ۲۰۳۱ (۱۴۱۰) را باید نه یک جدول زمانی برای مذاکره، بلکه سازوکاری برای مدیریت یک بنبست حقوقی–سیاسی درونی فهمید.
مانع حقوقی: بندهایی که باکو «ادعای ارضی» میخواند
الهام علیاف و مقامات باکو بارها اعلام کردهاند که تا زمانی که بخشی از قانون اساسی ارمنستان که به بیانیه استقلال و اشاره به اتحاد با قرهباغ ارجاع میدهد حذف نشود، پیمان صلح را امضا و تصویب نخواهند کرد. ایروان این تفسیر را رد میکند و میگوید متن پارافشده خود متضمن شناسایی متقابل حاکمیت و تمامیت ارضی و چشمپوشی از ادعاهای ارضی است. اما این استدلال حقوقی، مشکل سیاسی را حل نمیکند: حزب حاکم «قرارداد مدنی» اکثریت لازم برای اصلاح قانون اساسی در پارلمان را ندارد و هر تغییری ناگزیر از مسیر همهپرسی میگذرد. پاشینیان خود در فوریه ۲۰۲۵ (بهمن ۱۴۰۳ تا اوایل اسفند ۱۴۰۳) تأیید کرد که اصلاح قانون اساسی از طریق همهپرسی ضروری است و متن پیشنویس جدید را با ایده «ارمنستان واقعی» – یعنی شناسایی میهن با دولت دارای مرزهای شناختهشده بینالمللی – پیوند داد؛ ایدهای که با انتقاد شدید بخشهایی از جامعه روبهرو شد.
همهپرسی بهعنوان نقطه شکست، نه نقطه عبور
برنامهریزی اولیه برای برگزاری همهپرسی در سال ۲۰۲۷ (۱۴۰۶) بود، اما تحلیلها نشان میدهد که این تاریخ شکننده است و نتیجه آن قطعی نیست. پاشینیان در انتخابات پارلمانی پیشرو با رقابت دشواری مواجه است و در نظرسنجیها تنها حدود ۱۳ درصد محبوبیت دارد؛ بنابراین، حتی اگر همهپرسی در موعد مقرر برگزار شود، رهبری سیاسی که آن را به پیش میبرد ممکن است پیش از رسیدن به نتیجه تضعیف شود. در چنین شرایطی، تعیین افق ۲۰۳۱ (۱۴۱۰) یک انتخاب عقلانی است: پاشینیان عملاً میگوید که حل مسئله را به یک فرایند چنددورهای وابسته میکند، نه به یک تصمیم لحظهای که میتواند دولت او را در برابر مخالفان داخلی و کلیسای ارمنستان آسیبپذیر کند.
بقای سیاسی و منطق «صلح نهادینهشده»
تحلیلگران ارمنی درست اشاره میکنند که برای پاشینیان، امضای پیمان صلح و نهادینهسازی مفهوم صلح، مسئله بقای سیاسی است؛ در غیر این صورت، مخالفان ایدئولوژیک مهر خیانت بر پیشانی او خواهند زد و جامعه ارمنستان که هنوز آماده رها کردن «قرهباغ» نیست، او را در برابر یک نظام ایدئولوژیک ریشهدار قرار خواهد داد. اما این به معنای آن نیست که پاشینیان صرفاً منتظر است. او در اکتبر ۲۰۲۶ (مهر تا اوایل آبان ۱۴۰۵) تصویری مشخص از «صلح پس از تصویب» ارائه داد: ارمنستان با مساحت ۲۹٬۷۴۳ کیلومتر مربع، تعیین مرزها بر اساس اعلامیه آلماتی، مبادله اراضی برای رفع مسئله برونبومها، باز شدن همه مسیرهای ارتباطی از جمله کریدور TRIPP، و عدم ادعای متقابل درباره قرهباغ، گارتمان، شیروان یا «آذربایجان غربی». این تصویر، یک برنامه تدریجی برای عادیسازی است که در آن هر گام، هزینه سیاسی گام بعدی را کاهش میدهد. پاشینیان همچنین پس از دیدار با علیاف در ترکمنستان گفت «برداشت اولیه» او این است که فرصتی واقعی برای دادن چنین شکلی به صلح وجود دارد. این اظهارات نشان میدهد که او افق ۲۰۳۱ (۱۴۱۰) را نه بهعنوان یک بهانه برای بیعملی، بلکه بهعنوان یک چتر زمانی برای توالی اقدامات اعتمادساز – از جمله حل مسئله اسیران و خروج نیروهای آذربایجانی از خاک ارمنستان که یک قانونگذار ارمنی آن را در چارچوب «شرایط صلح» قابل حل دانسته است – تفسیر میکند.
متغیرهای بیرونی: روسیه، غرب و شکنندگی واشینگتن
اما این جدول زمانی در خلأ عمل نمیکند. توافق واشینگتن در اوت ۲۰۲۵ (مرداد تا اوایل شهریور ۱۴۰۴) با میانجیگری دونالد ترامپ، پتانسیل آن را داشت که مسیرهای تجاری آسیا به اروپا را بدون روسیه و ایران باز کند، اما از همان ابتدا شکننده بود: نه ارمنستان و نه آذربایجان آن را امضا نکردند و پیشرفت دیپلماتیک کند شد. در همان حال، نزدیکی مسکو و باکو در اکتبر ۲۰۲۵ (مهر تا اوایل آبان ۱۴۰۴) و بازگشت نفوذ روسیه در ارمنستان، میتواند اهرم غرب را تضعیف کند و روند را از مسیر مورد نظر پاشینیان منحرف سازد. بنابراین، افق ۲۰۳۱ (۱۴۱۰) هم واکنشی به بنبست داخلی است و هم پاسخی به عدم قطعیت بیرونی: هرچه مذاکره با باکو طولانیتر شود، ارمنستان زمان بیشتری برای بازآرایی اتحادهای ژئوپلیتیکی خود به دست میآورد.
بیشتر بخوانید: فرجام نامعلوم صلح در قفقاز؛ بازخوانی یکسالگی توافق واشنگتن
نتیجهگیری
هدف ۲۰۳۱ (۱۴۱۰) را نمیتوان صرفاً «کش دادن مذاکرات» خواند. این تاریخ، محصول تلاقی سه قید است: شرط تغییر قانون اساسی که بدون همهپرسی ممکن نیست، شکنندگی سیاسی دولت پاشینیان که برگزاری همهپرسی را به یک ریسک وجودی تبدیل میکند، و محیط بینالمللیای که تضمینهای واشینگتن را ناکافی و رقابت روسیه را احیاشده نشان میدهد. پاشینیان با تعیین افق ۲۰۳۱ (۱۴۱۰)، عملاً پیمان صلح را از یک آزمون فوری سیاسی به یک پروژه بلندمدت دولتسازی تبدیل کرده است؛ پروژهای که در آن «صلح» نه یک سند امضاشده در یک روز، بلکه نتیجه تدریجی تغییر نگرش جامعه، بازتعریف هویت ملی و تثبیت مرزهاست. اینکه این زمانخرید به صلح پایدار بینجامد یا به فرسایش بیشتر موضع ارمنستان، به دو عامل بستگی دارد: توان پاشینیان در حفظ ائتلاف داخلی تا زمان همهپرسی، و تمایل باکو به پذیرش توالی گامبهگام بهجای اصرار بر تغییر قانون اساسی بهعنوان پیششرط مطلق. تا آن زمان، آنچه «صلح دوفاکتو» خوانده میشود، یک آتشبس مدیریتشده است، نه یک نظم حقوقی تثبیتشده.
بیشتر بخوانید: ارمنستان، آذربایجان و صلح ناتمام





