ارمنستان، آذربایجان و صلح ناتمام
اندیشکده کارنگی در یادداشتی نوست: قفقاز جنوبی در حال کنار گذاشتن برخی از القاب تیره و تار خود است که طی سالها به آن چسبیده بودند. دیگر «درگیر جنگ» یا «آشفته» نیست و گاهی اوقات حتی برعکس. از زمان آغاز جنگ ایران در پایان فوریه، نقشههای پرواز، نوار باریکی از هواپیماها را نشان میدهند که در منطقه کوهستانی بین دریای سیاه و دریای خزر در حال پرواز هستند، زیرا از روسیه و ایران دوری میکنند. این منطقه اکنون منطقهای بین درگیریهای دیگران است و کمتر توسط درگیریهای خود تعریف میشود.
اندیشکده زاویه – ترجمه اختصاصی: دلیل اصلی خوشبینی این است که ارمنستان و آذربایجان به آرامی به سمت یک توافق صلح حرکت میکنند که میتواند برای اولین بار از زمان استقلال هر دو کشور با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روابط آنها را عادی کند. درگیری بین آنها که به سال ۱۹۸۸ برمیگردد، پایان یافته است. وقتی مرزهای بسته ارمنستان-آذربایجان و ارمنستان-ترکیه بالاخره باز شوند، قفقاز جنوبی از یک مانع به یک مرکز، مسیری برای اتصال و ترانزیت شرق-غرب تبدیل خواهد شد.
تصویر به هیچ وجه کامل نیست. روسیه حضور کمرنگی در منطقه دارد، اما همچنان در تلاش است تا قدرت خود را به عنوان یک هژمون نشان دهد و از ارمنستان میخواهد که وفاداری خود را نشان دهد یا با مجازات اقتصادی روبرو شود. سومین کشور منطقه، گرجستان، در حال عقبگرد است و از یک دموکراسی باز، کارآمد و طرفدار اروپا به سمت یک کشور تک حزبی بسته به رهبری جریان حاکم حرکت میکند؛ اگرچه این انزوای شخصی به طرز عجیبی به عادیسازی روابط ارمنستان و آذربایجان نیز کمک میکند.
روند صلح ارمنستان و آذربایجان، پس از دورههای جدید آوارگی و ویرانی در شش سال گذشته، با هزینههای انسانی هنگفتی همراه بود. وضعیت موجود به این دلیل شکسته شد که آذربایجان دو شکست نظامی سنگین به طرف ارمنی وارد کرد که در دومین مورد، در سال ۲۰۲۳، منطقه ارمنینشین قرهباغ کوهستانی را تصرف کرد و 100 هزار نفر از ساکنان ارمنی آن را مجبور به فرار کرد. این امر منطقه قرهباغ کوهستانی را که عامل اصلی اختلاف بین دو کشور بود، از نظر فیزیکی از بین برد و اکنون آنها را قادر میسازد تا تمامیت ارضی یکدیگر را به رسمیت بشناسند.
اگرچه بازگشت به درگیری اکنون بسیار بعید به نظر میرسد، اما صلح کامل هنوز تضمین نشده است. در عصری که چندقطبی بودن جایگزین چندجانبهگرایی شده است، این منطقه به نوعی آزمایشگاهی برای نوع جدیدی از سیاستهای معاملهگرایانه است که توسط کشورهای کوچک اعمال میشود. این ایده که منطقه دوقطبی است و در یک درگیری دوگانه بین روسیه و غرب گرفتار شده است، امروزه – به جز در ذهن استراتژیستهای کرملین – کاربردی ندارد. در عوض، قفقاز جنوبی یک بازار ژئوپلیتیکی است. اتحادیه اروپا، چین، کشورهای خلیج فارس، هند، ترکیه و ایالات متحده همگی در اینجا حضور دارند. در این میدان شلوغ، روسیه اکنون یکی از بسیاری است.
هر یک از سه کشور قفقاز جنوبی با انتخاب یک استراتژی متمایز، گزینههای خود را به روش خود متنوع میکند. پاشینیان به دنبال تنوع بخشیدن به گزینههای سیاست خارجی ارمنستان است و تلاش میکند زندگی بدون وابستگی به روسیه را تجربه کند. پیش از سال ۲۰۲۰، ارمنستان کشوری بسیار متفاوت بود. ارمنستان همچنان در درگیری خود با آذربایجان پیروز بود و از دستاوردهای ارضی که در درگیری دهه ۱۹۹۰ به دست آورده بود، دفاع میکرد، اما به قیمت مرزهای بسته با آذربایجان و ترکیه و اتحادی تنگ و تقریباً خفهکننده با روسیه.
ارمنستان اکنون میآموزد که شکست میتواند مزایایی داشته باشد. پس از مبارزه با رژیمهای نیمهاقتدارگرای متوالی، اکنون دموکراتیکترین کشور از بین سه کشور منطقه است، جایی که میتوانید آزادانهترین نفس را بکشید. اگر حزب قرارداد مدنی پاشینیان در انتخابات پیروز شود، اگر او با موفقیت روند صلح با آذربایجان و ترکیه را تکمیل کند و اگر مرزهای بسته دوباره باز شوند، میتواند بیشتر باز شود.
سخنان پاشینیان برای رأیدهندگان، ایدهای را ترویج میدهد که او آن را «ارمنستان واقعی» مینامد: ارمنستانی که در مرزهای شناختهشده بینالمللی خود شکوفا میشود، هیچ ادعای ارضی علیه آذربایجان و ترکیه ندارد، شرکای بینالمللی خود را متنوع میکند و تسلط روسیه بر اقتصاد، حوزه امنیتی و تأمین انرژی این کشور را کاهش میدهد. این، رد دکترینی است که به مدت سه دهه در میان سیاستمداران و شهروندان ارمنی رواج داشت: اینکه ارمنستان باید برای تضمین جدایی منطقه مورد مناقشه قره باغ کوهستانی که ارمنینشین است اما از نظر بینالمللی به عنوان بخشی از آذربایجان شناخته میشود، فداکاری کند.
نتیجه این استراتژی، وابستگی به روسیه بود. در فرآیندی که در دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و در دهه ۲۰۰۰ عمیقتر شد، روسای جمهور ارمنستان با مسکو به یک معامله فاوستی دست زدند که در ازای حمایت نظامی و اقتصادی، پیروزیهای آنها در میدان نبرد را حفظ میکرد. روسیه یک پایگاه نظامی را حفظ کرد، مرزبانان را تأمین کرد، انرژی تأمین کرد و تقریباً تمام داراییهای اقتصادی اصلی کشور را در اختیار گرفت. در سال ۲۰۱۳، سرژ سرکیسیان، رئیس جمهور سابق، به امضای توافقنامه همکاری با اتحادیه اروپا نزدیک شد، اما وقتی پوتین پیامدهای امنیتی توهین به روسیه را به او یادآوری کرد، ناگهان نظر خود را تغییر داد. سرکیسیان یک شبه متقاعد شد که به جای آن به اتحادیه اقتصادی اوراسیای روسیه بپیوندد.
آن دوره اکنون به پایان رسیده است. سقوط قرهباغ، پایان دوران نفوذ گستردهتر روسیه در منطقه را نوید میداد، زیرا مسکو بزرگترین اهرم خود بر ارمنستان و آذربایجان – یعنی درگیری بین آنها – را از دست داد.
پاشینیان از این لحظه و حواسپرتی روسیه در اوکراین سوءاستفاده کرده است. او نه تنها با اروپا، بلکه با سایر شرکا، مانند هند، در حال ایجاد روابط است. او پیش از این مشارکت ارمنستان در پیمان امنیتی به رهبری روسیه، سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO)را به حالت تعلیق درآورده است. او با ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، دیدار کرده و علناً گفته است که در مورد اوکراین متحد روسیه نیست.
همانند سال گذشته در مولداوی، مسکو تلاش کرد تا بر انتخابات ژوئن تأثیر بگذارد. در یک مداخله دقیقه نودی، روسیه به همراه بلاروس، قزاقستان و قرقیزستان بیانیهای صادر کردند و از ارمنستان خواستند که در مورد عضویت در اتحادیه اقتصادی اوراسیا یا اتحادیه اروپا تصمیم بگیرد. روسیه بهانههایی برای توقف واردات محصولات کشاورزی و آب معدنی ارمنستان به دلایل بهداشتی پیدا کرده است – سلاحهایی که مسکو قبلاً علیه گرجستان استفاده کرده است. همچنین میتواند قیمت گاز را افزایش دهد.
این اقدامات برای ارمنستان دردناک خواهد بود، اما تجربه گرجستان و مولداوی نشان میدهد که این نوع تاکتیکها بیشتر از آنکه رأیدهندگان را متقاعد کند، آنها را از خود دور میکند. از زمان از دست دادن قرهباغ و عدم اقدام نیروهای حافظ صلح روسیه در دفاع از آن در سال ۲۰۲۳، ارمنیها سطح بیسابقهای از بیاعتمادی را نسبت به حامی بزرگ سابق خود ثبت کردهاند.
توافق ۱۷ مادهای برای عادیسازی روابط بین ارمنستان و آذربایجان، که به صورت دوجانبه توسط دو طرف مذاکره شد، در ابتدا توسط پاشینیان و الهام علیاف، رئیس جمهور آذربایجان، در اوت گذشته در کاخ سفید رهبری شد. از همین حالا اثرات مثبتی وجود دارد: هیچ تلفاتی در مرزهای دو کشور گزارش نشده است، جایی که قبلاً حوادث تیراندازی مکرر بود. یک کمیسیون تعیین مرز سرعت گرفته است. کارشناسان و دانشگاهیان بازدید از کشورهای یکدیگر را آغاز کردهاند.
با این حال، آذربایجان هنوز شرایطی دارد. علیاف پیش از آنکه امضای خود را پای توافقنامه صلح بگذارد و برای تصویب و اجرایی شدن کامل آن اقدام کند، اصرار دارد که ارمنستان باید قانون اساسی جدیدی داشته باشد و ارجاع به اعلامیه استقلال ۱۹۹۰ که اتحاد ارمنستان با قرهباغ کوهستانی را تأیید میکند، حذف کند. علیاف میگوید که این امر ادعای ارضی بر آذربایجان است و اگر قرار است صلح حاصل شود، نباید در قانون اساسی ارمنستان وجود داشته باشد.
این بدان معناست که برای تصویب کامل صلح، پاشینیان ابتدا باید دو سوم کرسیهای پارلمان را در انتخابات ژوئن به دست آورد و بدین ترتیب اکثریتی را به دست آورد که او را قادر میسازد تا همهپرسی قانون اساسی جدید را برگزار کند. سپس او باید در همهپرسی نیز پیروز شود.
و اما آذربایجان، که کلید یک روند صلح موفق را در دست دارد. آذربایجان از آشوب پنج سال گذشته به عنوان یک پیروز بیرون میآید و تمام سرزمینهایی را که در دهه ۱۹۹۰ به نیروهای ارمنی از دست داده بود، پس گرفته است. همچنین به لطف دیپلماسی چندجانبه موفق، خود را به قدرتمندترین کشور منطقه تبدیل کرده است. به نوعی، در شش سال گذشته، رئیس جمهور علیاف نه تنها با ترکیه، متحد سنتی خود، بلکه با روسیه، اتحادیه اروپا و ایالات متحده نیز توافقنامههای دوجانبه امضا کرده است.
با اصرار بر اینکه ارمنستان باید همهپرسی قانون اساسی را در مورد یک مسئله حقوقی که کمتر کسی متوجه آن شده بود، برگزار کند، طرف آذربایجانی نشان میدهد که هنوز بسیار محتاط است و مطمئن نیست که آیا برای این گام مهم آماده است یا خیر. آذربایجان هنوز از تصویب اقدامات اعتمادساز بزرگتر برای حمایت از ارمنستان خودداری میکند. به طور خاص، علیاف با موفقیت از تمام منابعی که میتواند استفاده میکند تا متحد نزدیک خود، رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، را از عادیسازی روابط با ارمنستان قبل از آذربایجان منصرف کند. او این کار را انجام میدهد، حتی اگر اکثر نهادهای خارجی ترکیه مشتاق باشند از شانس خوب حضور پاشینیان در قدرت و حواسپرتی روسیه در اوکراین برای انجام یک معامله تاریخی با ارمنستان استفاده کنند.
تناقض آذربایجان این است که سیاست خارجی آن الگویی از دیپلماسی باز است، در حالی که در داخل کشور هرگز تا این حد بسته نبوده است. شش سال پس از کووید، این بیماری همهگیر هنوز به عنوان بهانهای برای بسته نگه داشتن تمام مرزهای کشور استفاده میشود. در زمانی که این کشور به شدت به کمکهای بینالمللی برای بازسازی و اسکان مجدد سرزمینهای ویران شده توسط نیروهای ارمنی و بازپسگیری شده توسط آذربایجان در سال ۲۰۲۰ نیاز دارد، دولت باکو تقریباً تمام آژانسهای سازمان ملل و کمیته بینالمللی صلیب سرخ را از کشور بیرون رانده است. در حالی که به اتحادیه اروپا نزدیک میشود، زندانیان سیاسی را که هیچ تهدیدی برای مقامات ندارند، در زندان نگه میدارد.
سختترین چالش برای رهبر آذربایجان این است که علیاف، پس از بیش از ۲۰ سال حمله به «متجاوزان» و «اشغالگران» ارمنی در تقریباً هر سخنرانی خود و بیرون راندن اشغالگران، اکنون خود را به سناریوی جدیدی از همکاری با دشمن متعهد کرده است. آذربایجان دیگر نمیتواند به عنوان کشوری تعریف شود که باید علیه ارمنستان بسیج شود. این کشور باید یک روایت ملی متحدکننده جدید پیدا کند؛ وظیفهای که با توجه به پایان سالهای رونق نفتی و نبود مازاد پول نقد زیاد برای راضی نگه داشتن مردم، دشوارتر نیز شده است.
همه اینها باعث میشود آذربایجان وقتکشی کند و کارها را به آرامی انجام دهد. با این حال، زمان بسیار مهم است. روند صلح هنوز به تعهد پاشینیان، مشارکت فعال واشنگتن و اروپا و عدم دخالت روسیه نیاز دارد، که هیچ یک از این موارد را نمیتوان در سالهای آینده بدیهی دانست. انتخابات پیش رو در ارمنستان تنها آزمون بعدی بسیاری است تا بتوانیم با اطمینان نه تنها از پایان درگیری، بلکه از صلح کامل در قفقاز جنوبی صحبت کنیم.
منبع: اندیشکده کارنگی





