ژئوپلیتیک قواعد در قفقاز؛ چرا مسیرهای ترانزیتی دیگر فقط مسیر نیستند؟
تحولات اخیر قفقاز جنوبی نشان میدهد رقابت منطقهای از کنترل فیزیکی خاک فراتر رفته و به عرصه «تنظیمگری» و تدوین قواعد حاکم بر کریدورها تبدیل شده است. ایران و ارمنستان با راهبرد اتصال منطقهای و مهار مداخله بازیگران فرامنطقهای مانند آمریکا، بهدنبال تثبیت حاکمیت بومی و ساختار امنیتی جدیدی در این منطقه حساس هستند.
حامد حقپناه – کارشناس مسائل ترکیه و قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: قفقاز جنوبی طی ماههای اخیر شاهد تحرکات دیپلماتیک و زیرساختی پرشتابی بوده است. سفر آرارات میرزویان، وزیر امور خارجه ارمنستان به تهران و دیدارهای او با مقامات ایرانی از یک سو و پیشنهاد مسعود پزشکیان در نشست سران کشورهای مستقل مشترکالمنافع در ترکمنستان از سوی دیگر، نشانههایی از تغییری مهمتر از رقابت صرف بر سر کریدورهای فیزیکی هستند.
این تحولات در فضایی رخ میدهد که طرحهایی مانند مسیر موسوم به تریپ نیز اگرچه با موانعی مواجه بوده و فعلاً متوقف شده است، با حمایت بازیگران فرامنطقهای پیش میرود و ترکیه از طریق پروژههای ریلی شرقی خود در حال تکمیل حلقههای اتصال به نخجوان است. پرسش اصلی این است که چرا مسیرهای ترانزیتی دیگر فقط مسیر نیستند و چه چیزی در حال شکلگیری است.
پاسخ را میتوان در مفهومی جستوجو کرد که میشود آن را ژئوپلیتیک تنظیمگری نامید. در این نگاه، قدرت نه فقط از کنترل خاک یا مالکیت فیزیکی یک مسیر، بلکه از توانایی تعریف قواعد حاکم بر آن مسیر ناشی میشود. مسیر بدون قاعده بیمعناست و قواعد تعیین میکنند چه بازیگری حضور داشته باشد، چگونه مدیریت شود و پیامدهای امنیتی و اقتصادی آن چه باشد. این چرخش از رقابت سرزمینی سنتی به رقابت بر سر چارچوبهای تنظیمی، ویژگی اصلی صحنه فعلی قفقاز است.
بیشتر بخوانید: مشارکت راهبردی ایران و ارمنستان؛ فرصتها و خطوط قرمز امنیتی
در دیدارهای اخیر تهران، سه محور بهصورت همزمان برجسته شد: توسعه روابط دوجانبه، تقویت اتصال منطقهای و نگرانی از مداخله نیروهای خارجی. این سه محور در کنار هم تصویری از یک بلوک تنظیمگر را ترسیم میکنند. ایران بر این نکته تأکید کرده که مسئله اصلی صرفاً ایجاد مسیرهای جدید ترانزیتی نیست، بلکه چگونگی مدیریت این مسیرها و پیامدهای حضور بازیگران فرامنطقهای اهمیت دارد. ارمنستان نیز با تأکید و صراحت فزاینده بر اینکه اجازه نخواهد داد از خاک این کشور اقدامی علیه امنیت ایران صورت گیرد، نشان داده که در حال تعریف قواعد امنیتی مشترک با همسایه جنوبی خود است. این همسویی نه ائتلاف نظامی سنتی است و نه رقابت آشکار با دیگران، بلکه تلاشی است برای تثبیت قواعدی که حاکمیت، تمامیت ارضی و نقش کشورهای منطقه را در مدیریت ارتباطات حفظ کند.
در مقابل، طرح TRIPP نمونهای روشن از رقابت تنظیمگری است. این مسیر حدود چهل کیلومتری در استان سیونیک ارمنستان که آذربایجان را به نخجوان متصل میکند، از نظر فیزیکی کوتاه است اما از نظر چارچوب تنظیمی اهمیت زیادی دارد. طراحی آن در قالب توافقاتی با مشارکت آمریکا صورت گرفته و هدفش ایجاد اتصال شرقیـغربی در چارچوب کریدور میانی است. ترکیه نیز با پیشبرد پروژههای ریلی مانند خط قارصـایغدیرـآرالیک در حال آمادهسازی زیرساختهای خود برای بهرهبرداری از این اتصال است. مخالفت یا نگرانی ایران با چنین طرحهایی نه لزوماً با اصل باز شدن مسیرها، بلکه با قواعدی است که ممکن است نقش کشورهای منطقه را در مدیریت و نظارت محدود کند یا حضور بازیگران خارجی را نهادینه سازد. همین منطق در پیشنهاد پزشکیان برای ایجاد سازوکار CIS+1 دیده میشود. این پیشنهاد نه یک کریدور جدید، بلکه چارچوبی تنظیمی برای پیوند ظرفیتهای تجارت، انرژی، حملونقل و سرمایهگذاری میان کشورهای مستقل مشترکالمنافع و ایران است.
رقابت اصلی در قفقاز جنوبی امروز بر سر تعریف چارچوبهای همکاری است. آمریکا از طریق TRIPP و حمایت از اتصال در قالب کریدور میانی، روسیه از طریق سازوکارهای موجود و هشدار درباره کاهش تعامل کشورهای منطقه با تهران، مسکو و پکن، ایران از طریق تقویت روابط راهبردی با ارمنستان و پیشنهادهای چندجانبه مانند CIS+1 و ۳+۳ و ترکیه از طریق تکمیل حلقههای اتصال زمینی و ریلی به نخجوان و فراتر از آن، همگی در حال ساختن یا دفاع از قواعدی هستند که مسیرها را معنا میبخشند. ارمنستان در این میان موقعیتی حساس دارد: از یک سو بهدنبال گشایش مرزها و بهرهبرداری اقتصادی است و از سوی دیگر میکوشد حاکمیت خود را بر هر مسیری که از خاکش میگذرد حفظ کند و همزمان روابط با ایران را در سطح راهبردی تثبیت نماید.
پیامدهای این چرخش برای نظم منطقه روشن است. مسیرها به ابزار قدرت تبدیل شدهاند اما میدان واقعی رقابت، قواعدی است که بر آنها حاکم میشود. ایران میکوشد با تبدیل موقعیت جغرافیایی خود به قدرت تنظیمگری، نقش فعالی در تعریف این قواعد ایفا کند. ارمنستان نیز با تأکید بر تغییرناپذیری مرزها و تضمینهای امنیتی، خود را بهعنوان شریک در این فرآیند معرفی میکند. ترکیه و آذربایجان با پیشبرد اتصال فیزیکی و بهرهبرداری از فرصتهای کریدور میانی، چارچوب دیگری را تقویت میکنند. بازیگران فرامنطقهای نیز تلاش دارند قواعدی بنویسند که منافع و حضور آنها را تضمین کند.
در چنین فضایی، قفقاز جنوبی از عصر رقابت صرف بر سر مالکیت مسیرها به عصر رقابت بر سر مالکیت قواعد وارد شده است. موفقیت هر بازیگری نه فقط به ساختن جاده یا ریل، بلکه به توانایی شکلدادن به هنجارها، سازوکارهای مدیریتی و چارچوبهای امنیتی وابسته است. ایران و ارمنستان با تأکید همزمان بر اتصال منطقهای و محدودیت مداخله خارجی، در حال آزمودن مدلی هستند که میتواند الگوی تازهای برای مدیریت پیچیدگیهای ژئوپلیتیک این منطقه باشد. آینده قفقاز بیش از آنکه به طول کیلومترهای آسفالتشده وابسته باشد، به این بستگی دارد که چه کسی قواعد بازی را مینویسد و چگونه دیگران را به پذیرش آنها متقاعد میکند.





