موقعیت آنکارا در معادله پیمان مکه و روابط با تهران و ریاض
طرح «اتحاد مکه» نمادی از تکوین نظم نوین امنیتی در خاورمیانه همزمان با کاهش هژمونی مستقیم آمریکا است. این سازوکار بیش از آنکه ائتلافی نظامی و عملیاتی باشد، واکنشی عملگرایانه به خلأهای امنیتی منطقه به شمار میرود. موفقیت این ابتکار منوط به تعیین حدود تعهدات الزامآور، نحوه تعامل با ایران و ممانعت از تبدیل آن به ابزار برونسپاری هزینههای امنیتی واشنگتن است؛ امری که استقلال راهبردی بازیگرانی چون ترکیه را به چالش میکشد.
دکتر حسن قناعتلی – کارشناس مسائل منطقهای از ترکیه
اندیشکده زاویه: «اتحاد مکه» را باید بهعنوان نشانهای از بازآرایی نظم امنیتی خاورمیانه در شرایط تضعیف نسبی هژمونی آمریکا تحلیل کرد. نقطه عزیمت یادداشت حاضر این است که تحولات جاری منطقه را باید در چارچوب رقابت میان قدرتهای بزرگ، مسئله هویت ملی، نیروهای مرکزگریز، امنیت انرژی و تلاش کشورهای منطقه برای ایجاد سازوکارهای مستقل امنیتی فهم کرد.
از این منظر، مفهوم «اتحاد مکه» بیش از آنکه پروژهای برای ایجاد یک امپراتوری یا وحدت سیاسی جهان اسلام باشد، واکنشی به احساس تهدید و نیاز به اتحاد در برابر فشار خارجی است. با این حال، نسبت به ظرفیت واقعی این اتحاد تردید جدی وجود دارد. پرسش مهم آن است که آیا این سازوکار میتواند به یک معماری امنیتی مستقل و پایدار تبدیل شود یا صرفاً در خدمت مدیریت بخشی از مشکلات امنیتی آمریکا و عربستان قرار خواهد گرفت؟
در سطح ژئوپلیتیکی، آمریکا قدرتی است که با مشکلات فزاینده در اعمال قدرت مستقیم در منطقه مواجه شده است. ادعاهایی درباره محدودیت حضور نظامی آمریکا در تنگه هرمز و بابالمندب، انتقال بخشی از ظرفیتهای نظامی به «حلقه بیرونی» و افزایش فشار گروههای مسلح منطقهای، همگی برای پشتیبانی از این برداشت به کار گرفته شدهاند که هزینه اعمال قدرت مستقیم آمریکا در خاورمیانه افزایش یافته است. از این منظر، واشنگتن بیش از گذشته به ظرفیتهای قدرتهای منطقهای برای حفظ نظم مطلوب خود نیازمند است.
در این چارچوب، «اتحاد مکه» میتواند برای آمریکا کارکردی دوگانه داشته باشد: از یک سو، نشانهای از شکلگیری ظرفیت امنیتی منطقهای است؛ اما از سوی دیگر، میتواند بخشی از مسئولیت امنیتی آمریکا را به بازیگران منطقهای منتقل کند. اگر ترکیه مسئولیت امنیت عربستان را بپذیرد، بخشی از بار ژئوپلیتیکی که پیشتر بر دوش آمریکا بود، عملاً به آنکارا منتقل میشود. این مسئله برای آمریکا و حتی اسرائیل میتواند مطلوب باشد، زیرا حضور مستقیم آنها را کاهش داده و در عین حال امکان مدیریت منطقه از طریق شرکای محلی را افزایش میدهد.
اما مهمترین نکته راهبردی، تفکیک میان «اتحاد» و «همکاری» است. همکاری دفاعی به کشورها اجازه میدهد بر اساس منافع موردی و مشترک اقدام کنند، در حالی که اتحاد، تعهدات الزامآور ایجاد میکند. بنابراین، اگر توافق مکه دارای سازوکاری شبیه ماده پنجم ناتو باشد، ترکیه ممکن است در آینده خود را در برابر بحرانهایی قرار دهد که مستقیماً با منافع ملی یا اولویتهای ژئوپلیتیکی آن منطبق نیستند. لذا تعهد امنیتی بیش از حد میتواند آزادی عمل راهبردی ترکیه را کاهش دهد.
رابطه ترکیه و عربستان نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. این دو کشور در گذشته رقابتها و اختلافات عمیقی داشتهاند؛ از میراث عثمانی و مسئله وهابیت گرفته تا بهار عربی، مصر، سوریه و قتل جمال خاشقجی. با این حال، از سال ۲۰۲۲ روند عادیسازی روابط آغاز شده و همکاری اقتصادی و سیاسی افزایش یافته است. بنابراین، توافق جدید را نمیتوان صرفاً بر اساس تاریخ اختلافات تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را محصول عملگرایی ژئوپلیتیکی جدید دانست.
جایگاه ایران در این معادله نیز بسیار حساس است. ترکیه همزمان با ایران و عربستان روابط مهمی دارد و از این جهت میتواند در موقعیت یک قدرت موازنهگر قرار گیرد. راهبرد مطلوب برای ترکیه، گرفتار شدن در دوگانه «هلال شیعی ـ محور سنی» نیست؛ زیرا چنین دوگانهای میتواند به تشدید شکافهای منطقهای و تضعیف استقلال راهبردی کشورهای اسلامی منجر شود. در نتیجه، ترکیه اگر بخواهد نقش منطقهای خود را افزایش دهد، باید میان رقابت، همکاری و موازنه میان تهران و ریاض تعادل برقرار کند.
از نظر راهبردی، ظرفیت اتحاد سهجانبه محدودتر از تصویری است که در تبلیغات سیاسی از آن ارائه میشود. پاکستان دارای قدرت هستهای است، اما این بدان معنا نیست که این ظرفیت در اختیار ترکیه قرار خواهد گرفت. ترکیه نیز در دهههای اخیر عمدتاً از ورود به جنگهای بزرگ اجتناب کرده و مداخلاتش را در سطح محدود و منطقهای نگه داشته است. بنابراین، تبدیل یک توافق سیاسی به یک ائتلاف نظامی واقعی علیه اسرائیل یا سایر قدرتها بسیار دشوار است.
جمعبندی آن است که «اتحاد مکه» را باید بیشتر یک سیگنال ژئوپلیتیکی و ابزار بازدارندگی سیاسی دانست تا یک پیمان نظامی کاملاً عملیاتی. اهمیت آن در این است که نشان میدهد کشورهای منطقه در حال آزمودن ظرفیتهای جدید برای کاهش وابستگی به امنیت آمریکایی هستند؛ اما موفقیت آن به چند عامل بستگی دارد: میزان مشارکت سایر کشورهای اسلامی، تعریف دقیق تهدید مشترک، میزان تعهد واقعی ترکیه و پاکستان، رابطه آن با ایران، و مهمتر از همه، توانایی آن برای جلوگیری از تبدیل شدن به ابزاری در خدمت منافع یک قدرت خارجی.
از این منظر، بزرگترین فرصت ترکیه، تبدیل شدن به قدرت موازنهگر مستقل است؛ و بزرگترین تهدید آن، گرفتار شدن در تعهداتی است که آزادی عمل راهبردیاش را محدود کند. بنابراین، رویکرد منطقی است آنکارا به جای حرکت شتابزده از «همکاری دفاعی» به «اتحاد الزامآور»، ابتدا سازوکارهای چندجانبه، شفاف، مرحلهای و قابل بازگشت ایجاد کند. چنین رویکردی میتواند هم قدرت بازدارندگی منطقهای را افزایش دهد و هم از تبدیل ترکیه به ابزار امنیتی دیگران جلوگیری کند.





