اجلاس ناتو در ترکیه؛ آزمون بازتعریف نقش آمریکا، اروپا و مهار روسیه
وقتی ناتو در سالهای آغازین جنگ سرد شکل گرفت، لرد ایسمای، نخستین دبیرکل آن، هدف این اتحاد را در جملهای مشهور خلاصه کرد: «بیرون نگه داشتن روسها، داخل نگه داشتن آمریکاییها و پایین نگه داشتن آلمانیها». این جمله توصیفی دقیق از معادلات امنیتی آن زمان بود؛ زمانی که اروپا ویران از جنگ جهانی دوم، اتحاد شوروی در حال گسترش نفوذ و ایالات متحده ضامن اصلی امنیت قاره بود.
برسام محمدی – کارشناس مسائل منطقه و بینالملل
اندیشکده زاویه: جهان امروز دیگر همان جهان نیست. ساختار قدرت تغییر کرده، تهدیدها پیچیدهتر شدهاند و بازیگران بیشتری در معادلات امنیتی نقش دارند. با این حال، اصل اساسی که ایسمای به آن اشاره میکرد – یعنی وجود یک معامله سیاسی روشن در قلب ناتو – همچنان پابرجاست.
امسال رهبران ناتو در آنکارا گرد هم میآیند؛ اجلاسی که در لحظهای حساس برای این اتحاد برگزار میشود. اروپا هنوز با جنگی تمامعیار در اوکراین روبهرو است، خاورمیانه بار دیگر به کانون بیثباتی تبدیل شده و در داخل ناتو نیز اختلافاتی درباره مسئولیتها، اولویتها و میزان ریسکپذیری شکل گرفته است. تاریخ ناتو پر از اختلاف نظر بوده، اما آنچه امروز برای اعضای اروپایی ناتو اهمیت دارد نحوه مدیریت این اختلافات است. اگر شکافها مدیریت نشوند، میتوانند همانقدر که کمبود توان نظامی خطرناک است، بازدارندگی را تضعیف کنند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا ناتو باید باقی بماند یا نه. واقعیت این است که در جهانی پرتنشتر، منافع ایالات متحده و اروپا همچنان در چارچوب این اتحاد به هم گره خورده است. پرسش واقعی این است که ناتو چگونه باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. شاید بتوان نسخه بهروز جمله ایسمای را چنین خلاصه کرد: حفظ تعهد آمریکا، توانمند کردن اروپا و مهار روسیه.
یکی از عواملی که شکافهای درون اتحاد را برجسته کرده، بحران اخیر در خاورمیانه است. عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران و واکنش تهران – از جمله بستن تنگه هرمز – بازارهای جهانی انرژی و حملونقل را دچار فشار کرده است. واشنگتن از متحدان اروپایی خواسته است برای باز نگه داشتن مسیرهای دریایی مشارکت فعالتری داشته باشند و این بحران را آزمونی برای همبستگی ناتو دانسته است. از نگاه آمریکا، این درخواست منطقی به نظر میرسد: اروپا از ثبات جهانی که تا حد زیادی توسط قدرت نظامی ایالات متحده تضمین میشود بهره میبرد و بنابراین باید در زمان بحران سهم بیشتری از مسئولیت را بپذیرد.
اما روایت اروپایی متفاوت است. بسیاری از دولتهای اروپایی معتقدند که عملیات علیه ایران بدون مشورت کافی با متحدان آغاز شد و از نظر حقوقی و استراتژیک محل بحث است. علاوه بر این، رهبران اروپایی نگراناند که درگیری در خاورمیانه توجه و منابع غرب را از جنگ اوکراین منحرف کند؛ جنگی که از نظر آنان تهدیدی مستقیم برای امنیت اروپا به شمار میرود. از این منظر، بحران ایران نه الزاماً عاملی برای وحدت، بلکه پیچیدگی تازهای در معادلات امنیتی غرب ایجاد کرده است.
این اختلافات با تنشهای سیاسی دیگری نیز تشدید شده است. برخی مواضع تند در واشنگتن از جمله اظهاراتی درباره گرینلند، حساسیتهایی را درباره احترام به حاکمیت ملی و قواعد رفتار درون اتحاد برانگیخته است. برای بسیاری از کشورهای اروپایی، ناتو صرفاً یک ائتلاف نظامی نیست؛ بلکه شبکهای از اعتماد سیاسی است که بر مشورت و تصمیمگیری جمعی استوار است.
در این میان، یادآوری یک نکته مهم است: ناتو یک پیمان دفاع جمعی است و ماده ۵ آن تنها در صورت حمله مسلحانه به اعضا در حوزه یورو-آتلانتیک فعال میشود. این ماده به معنای حمایت خودکار از هر عملیات نظامی که یکی از اعضا در خارج از این چارچوب آغاز کند نیست. بنابراین، انتظار اینکه متحدان بدون قید و شرط در هر درگیری خارج از این حوزه مشارکت کنند، با فلسفه شکلگیری ناتو همخوانی ندارد. با این حال، نبود الزام حقوقی به معنای نبود همکاری نیست؛ کشورهای اروپایی در بسیاری از موارد از جمله ارائه پایگاه، حمایت لجستیکی و عملیات دریایی برای حفاظت از کشتیرانی بینالمللی مشارکت داشتهاند.
در چنین فضایی، اجلاس آنکارا از نظر اعضای آن میتواند نقطه عطفی برای بازتنظیم نقشها در داخل ناتو باشد. از منظر ایالات متحده، فاصله گرفتن از این اتحاد اشتباهی راهبردی خواهد بود. چالش بلندمدت اصلی واشنگتن چین است و مدیریت این رقابت بدون یک اروپای باثبات و توانمند دشوار خواهد بود. اگر اروپا نتواند روسیه را مهار کند، ایالات متحده ناچار خواهد شد منابع بیشتری را در این قاره صرف کند و این امر تمرکز آن بر منطقه هند–اقیانوس آرام را کاهش میدهد.
در عین حال، نگرانیهایی در اروپا نیز در حال شکلگیری است. برخی دولتها به این فکر میکنند که آیا میتوانند در صورت کاهش تعهد آمریکا، امنیت خود را در چارچوب ناتو حفظ کنند. همین نگرانیها باعث شده است که بسیاری از کشورهای اروپایی هزینههای دفاعی خود را افزایش دهند و به دنبال تقویت تواناییهای نظامی و صنعتی باشند. اما افزایش بودجه به تنهایی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد تبدیل این هزینهها به نیروهای واقعی، قابل استقرار و آماده عملیات است.
جنگ اوکراین نشان داده که ماهیت جنگهای مدرن در حال تغییر است. پهپادها، حملات دقیق و شبکههای اطلاعاتی نقش تعیینکنندهای یافتهاند و ظرفیت صنعتی – از تولید مهمات گرفته تا تعمیر تجهیزات – به یک عامل راهبردی تبدیل شده است. در کنار آن، تهدیدهای سایبری، حملات به زیرساختهای حیاتی و عملیات اطلاعاتی نیز به بخشی جداییناپذیر از رقابت قدرتها تبدیل شدهاند.
با وجود همه این تحولات، یک واقعیت همچنان ثابت مانده است: مهار روسیه همچنان وظیفه اصلی ناتو است. حمله روسیه به اوکراین نشان داد که مسکو همچنان آماده استفاده از زور برای تغییر نظم امنیتی اروپا است. تا زمانی که روسیه درگیر جنگی پرهزینه در اوکراین باشد، توان آن برای تهدید مستقیم اعضای ناتو محدود میماند. به همین دلیل، حمایت از اوکراین نه فقط یک اقدام اخلاقی، بلکه ابزاری راهبردی برای حفظ بازدارندگی در اروپا محسوب میشود.
در نهایت، اجلاس آنکارا بیش از آنکه همهپرسی درباره اهمیت ناتو باشد، آزمونی برای انضباط و هماهنگی درون آن است. در جهانی که بحرانها بهطور همزمان در مناطق مختلف بروز میکنند، بازدارندگی تنها با ترکیبی از وحدت سیاسی، شفافیت در نقشها و توانایی نظامی پایدار امکانپذیر است. اگر ناتو بتواند معامله جدید خود را عملی کند – تعهد آمریکا، توانمندی اروپا و مهار روسیه – این اتحاد نه تنها همچنان مرتبط خواهد ماند، بلکه مقاومتر از گذشته نیز خواهد شد. زیرا در نهایت، وحدت در ناتو یک آرمان سیاسی نیست؛ بلکه شرط ضروری برای بازدارندگی در جهانی بیثباتتر است.





