تغییر موازنه نفوذ در قفقاز و اوراسیا؛ گشایشی برای ایالات متحده؟
همزمان با کاهش نفوذ روسیه در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی، اندیشکده آمریکایی CSIS در گزارشی جدید، این منطقه را کانون رقابت قدرتهای بزرگ توصیف کرده و به واشنگتن توصیه کرده است با توسعه سازوکارهای دیپلماتیک، سرمایهگذاری در کریدورهای ترانزیتی، زیرساختهای دیجیتال و زنجیره تامین مواد معدنی، حضور راهبردی خود را در اوراسیا تثبیت کند و گسترش دهد.
اندیشکده زاویه – گزارش راهبردی: تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین چشمانداز استراتژیک در سراسر اوراسیا را بهطور قابل توجهی دگرگون کرده است. منابع کرملین بهشدت تحت فشار قرار گرفته و نفوذ سنتی آن بر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی تضعیف شده است. همزمان، تنشها و درگیریهای جاری در خاورمیانه نیز ایران ــ یکی دیگر از بازیگران مهم و منتقد غرب در منطقه ــ را با چالشهای داخلی و خارجی روبهرو کرده است. مجموعه این تحولات، فضای بیشتری برای ایالات متحده فراهم کرده تا تعامل عمیقتری با این منطقه برقرار کند.
واشنگتن پیش از این در چند مسیر از این گشایش بهرهبرداری کرده است. در سال ۲۰۲۵، دونالد ترامپ میزبان اجلاس سران کشورهای آسیای مرکزی در کاخ سفید بود و از مجموعهای از توافقهای چند میلیارد دلاری در حوزه تجارت و مواد معدنی رونمایی کرد. او همچنین در همان سال با رؤسای جمهور آذربایجان و ارمنستان دیدار کرد و از توافقی برای ایجاد یک کریدور تجاری و ترانزیتی خبر داد که بعدها «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بینالمللی» (TRIPP) نام گرفت. هدف این طرح، تقویت تجارت و ارتباطات منطقهای و در نهایت کمک به حل مناقشه چند دههای قرهباغ کوهستانی عنوان شد.
با وجود این پیشرفتها، تمرکز مسکو و تهران بر چالشهای جاری خود، فرصتهایی را برای سایر بازیگران نیز فراهم کرده تا حضور و نفوذشان را در اوراسیا گسترش دهند. این یادداشت رقابت فزاینده برای نفوذ در اوراسیا پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و تحولات مرتبط با ایران را بررسی میکند و به این پرسش میپردازد که ایالات متحده چگونه میتواند موقعیت خود را برای تثبیت حضوری پایدارتر در منطقه تقویت کند. با توجه به اهمیت مسیرهای تجاری جایگزین که روسیه و ایران را دور میزنند و همچنین ذخایر گسترده مواد معدنی حیاتی، اوراسیا به منطقهای با اهمیت روزافزون برای رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. از این رو، واشنگتن باید از فرصت کنونی برای بازتعریف راهبرد خود در اوراسیا بهره گیرد؛ پیش از آنکه سایر بازیگران این خلأ را پر کنند و نقش ایالات متحده در منطقه محدود شود.
روسیه محدودشده؛ پیامدهای جنگ اوکراین
تهاجم روسیه به اوکراین تأثیرات متفاوتی بر روابط نظامی–امنیتی و اقتصادی مسکو با کشورهای اوراسیا داشته است.
در حوزه نظامی و امنیتی، تمرکز و منابع روسیه از اوراسیا به جبهه اوکراین منتقل شده است. در آسیای مرکزی، این تغییر در کاهش نقش «سازمان پیمان امنیت جمعی» (CSTO) و افت صادرات تسلیحات روسیه به منطقه نمود یافته است. این سازمان که در سال ۲۰۰۲ تأسیس شد و کشورهایی مانند قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان در آن عضویت دارند، به روسیه امکان میداد تأسیسات نظامی در این کشورها مستقر کرده و رزمایشهای مشترک برگزار کند. اعضای این پیمان نیز در مقابل به سلاحهای روسی با قیمتهای داخلی دسترسی داشتند و برای سالها به مسکو به عنوان تأمینکننده اصلی تجهیزات نظامی متکی بودند.
با این حال، از سال ۲۰۲۲ روسیه ناچار شده بخش قابل توجهی از توان نظامی خود را از پایگاههای منطقهای به جنگ اوکراین منتقل کند؛ از جمله اعزام مجدد صدها نیروی مستقر در پایگاههای تاجیکستان و قرقیزستان. افزون بر این، تحریمهای بینالمللی و نیازهای دفاعی ناشی از جنگ باعث شده صادرات تسلیحات روسیه به آسیای مرکزی کاهش یابد.
در قفقاز جنوبی نیز نفوذ امنیتی روسیه پیش از سال ۲۰۲۲ تا حد زیادی بر توانایی آن در مدیریت نوعی «بیثباتی کنترلشده» استوار بود. مسکو نقش میانجی اصلی در مناقشه ارمنستان و آذربایجان بر سر قرهباغ کوهستانی را ایفا میکرد، به هر دو طرف سلاح میفروخت و پس از جنگ سال ۲۰۲۰ نیروهای حافظ صلح در منطقه مستقر کرد. روسیه همچنین از طریق عضویت ارمنستان در سازمان پیمان امنیت جمعی و حضور یک پایگاه نظامی در این کشور، روابط نظامی نزدیکی با ایروان داشت.
در گرجستان نیز روسیه نیروهایی در مناطق جداییطلب آبخازیا و اوستیای جنوبی مستقر کرده بود. با این حال، در سال ۲۰۲۲ مسکو ناچار شد بخشی از نیروها و تجهیزات خود را از این مناطق به اوکراین منتقل کند. علاوه بر این، روسیه نتوانست مانع عملیات نظامی آذربایجان در سال ۲۰۲۳ شود؛ عملیاتی که به بازپسگیری کامل قرهباغ توسط باکو انجامید. پیامد این تحولات تعلیق مشارکت ارمنستان در سازمان پیمان امنیت جمعی در سال ۲۰۲۴ بود؛ اقدامی که نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، آن را نتیجه زیانبار بودن این اتحاد برای کشورش توصیف کرد.
در مقابل، روابط اقتصادی روسیه با کشورهای اوراسیا پس از سال ۲۰۲۲ ظاهراً افزایش یافته است؛ هرچند بخش قابل توجهی از این رشد به تلاش مسکو برای دور زدن تحریمها نسبت داده میشود و ممکن است پس از پایان جنگ کاهش یابد. تجارت روسیه با آسیای مرکزی از ۱۶ درصد در سال ۲۰۱۵ به حدود ۱۹ درصد از کل تجارت منطقه در سال ۲۰۲۵ (معادل ۵۱ میلیارد دلار) رسیده است. عضویت قزاقستان و قرقیزستان در «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» امکان گردش آزاد کالاها را فراهم کرده و گزارشها نشان میدهد این کشورها در برخی موارد به کانالی برای صادرات مجدد کالاهای غربی به روسیه تبدیل شدهاند.
در حوزه انرژی نیز شرکتهایی مانند لوکاویل، گازپروم و روساتم همچنان حضور قابل توجهی در بخش انرژی قزاقستان و ازبکستان دارند. افزون بر این، کرملین از سال ۲۰۲۲ توسعه «کریدور حملونقل بینالمللی شمال–جنوب» را بهطور جدی دنبال کرده است؛ مسیری که روسیه را از طریق آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی به خلیج فارس و هند متصل میکند.
در قفقاز جنوبی نیز افزایش تجارت با روسیه تا حدی به واردات موازی فناوریهای غربی و صادرات مجدد نفت روسیه مرتبط دانسته میشود. برای نمونه، حجم تجارت دوجانبه روسیه و ارمنستان بین سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴ از ۲.۶ میلیارد دلار به ۱۲ میلیارد دلار افزایش یافت. تجارت با آذربایجان نیز از ۳ میلیارد دلار به ۴.۸ میلیارد دلار و با گرجستان از ۱.۶ میلیارد دلار به ۲.۵ میلیارد دلار رسید.
در همین حال، تمرکز روسیه بر جنگ اوکراین فرصتهایی را برای دیگر بازیگران فراهم کرده است تا حضور اقتصادی و امنیتی خود را در اوراسیا افزایش دهند. تجارت چین با آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۵ به رکورد ۱۰۶ میلیارد دلار رسید و پکن همکاریهای امنیتی خود با منطقه را از طریق رزمایشهای مشترک، برنامههای آموزشی و صادرات فناوریهای نظارتی گسترش داده است.
اتحادیه اروپا نیز تعاملات خود را افزایش داده و تجارت با آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۴ به ۵۶ میلیارد یورو رسیده است. نخستین اجلاس اتحادیه اروپا و آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۵ نیز به اعلام بستهای چند میلیارد دلاری برای سرمایهگذاری در زیرساختها و اتصال منطقهای انجامید.
ترکیه نیز حضور منطقهای خود را تقویت کرده و از طریق «سازمان کشورهای ترک» به دنبال نهادینهسازی همکاریهای دفاعی است. در حوزه اتصال، آنکارا و بروکسل منافع مشترکی در توسعه «کریدور میانی» دارند؛ مسیری که با اتصال اروپا به چین از طریق قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی، روسیه را دور میزند. در همین حال، هند و کشورهای خلیج فارس نیز سرمایهگذاریهای خود را در بخشهای انرژی و مواد معدنی منطقه افزایش دادهاند.
ایران بیثبات و پیامدهای منطقهای
همانگونه که جنگ اوکراین اهمیت مسیرهای زمینی اوراسیا را برجسته کرد، تنشهای مربوط به ایران نیز اهمیت مسیرهایی را که روسیه و ایران را دور میزنند افزایش داده است. با این حال، بیثباتی احتمالی ایران میتواند پیامدهای جدی برای قفقاز جنوبی داشته باشد، زیرا هر سه کشور این منطقه یا مرز مشترک با ایران دارند یا از پیوندهای تاریخی و جمعیتی عمیقی با آن برخوردارند.
در گرجستان، نگرانیهای امنیتی عمدتاً به حفاظت از خط لوله نفت باکو–تفلیس–جیحان مربوط میشود. اگرچه تلاشهایی برای هدف قرار دادن این خط لوله خنثی شده است، اما این تهدیدها به افزایش هزینههای امنیتی و بیمهای انجامیده است. با این حال، تغییر مسیر برخی جریانهای تجاری در نتیجه تنشهای منطقهای به افزایش ترانزیت از خاک گرجستان نیز کمک کرده است.
در مورد ارمنستان، ایران مدتها یکی از مهمترین حامیان دیپلماتیک آن در مناقشه قرهباغ و همچنین یک مسیر حیاتی اقتصادی برای این کشور بوده است. با این حال، تضعیف ایران و روسیه میتواند زمینه را برای نفوذ بیشتر غرب در ارمنستان فراهم کند. تهران با پروژه TRIPP مخالفت کرده و آن را تهدیدی برای نقش ترانزیتی خود در منطقه میداند. با وجود این، در شرایط کنونی توان ایران برای جلوگیری از اجرای چنین طرحهایی نسبت به گذشته محدودتر شده است.
روابط آذربایجان با ایران نیز پیچیده است. جمعیت آذریتبار در ایران بیش از ۱۵ میلیون نفر برآورد میشود؛ رقمی که حتی از جمعیت جمهوری آذربایجان بیشتر است. با این حال، باکو روابط استراتژیک نزدیکی با اسرائیل دارد که حوزههای انرژی، دفاعی و اطلاعاتی را در بر میگیرد. آذربایجان بخش قابل توجهی از نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین میکند و اسرائیل نیز در جنگهای قرهباغ در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳ یکی از تأمینکنندگان اصلی تسلیحات پیشرفته برای باکو بود.
در مارس ۲۰۲۶ نیز پهپادهایی که گفته میشود از خاک ایران پرتاب شده بودند، چند هدف در آذربایجان از جمله یک فرودگاه را هدف قرار دادند. هرچند تهران مسئولیت این حمله را نپذیرفت و تنشها با گفتوگوی مستقیم میان رؤسای جمهور دو کشور فروکش کرد، اما این حادثه نشان داد که تحولات مربوط به ایران تا چه اندازه میتواند به سرعت به قفقاز جنوبی سرایت کند.
فرصتهای پیشروی ایالات متحده در اوراسیا
تحولات پس از سال ۲۰۲۲ در اوراسیا هم فرصتهایی برای افزایش حضور ایالات متحده ایجاد کرده و هم رقابت با سایر بازیگران ــ از جمله اتحادیه اروپا، ترکیه، چین، هند و کشورهای خلیج فارس ــ را تشدید کرده است. اگر واشنگتن بر دستاوردهای اخیر خود در منطقه تکیه نکند، نتیجه احتمالاً بازگشت به وضعیت پیش از ۲۰۲۲ نخواهد بود؛ بلکه شکلگیری ترتیبات اقتصادی و امنیتی جدیدی خواهد بود که نقش ایالات متحده را در حوزههای کلیدی رقابت ژئوپلیتیک محدود میکند.
در این چارچوب، چند مسیر برای تقویت حضور آمریکا در منطقه قابل طرح است. نخست، گسترش روابط نهادی و ایجاد سازوکارهای دیپلماتیک جدید با کشورهای قفقاز جنوبی، مشابه ابتکار «C5+1» در آسیای مرکزی. چنین چارچوبی ــ برای مثال در قالب «SC3+1» ــ میتواند تعامل منظم میان آمریکا و سه کشور قفقاز جنوبی را در سطح عالی سیاسی نهادینه کند.
دوم، حمایت عملی از روند صلح میان ارمنستان و آذربایجان و پیشبرد پروژه TRIPP به عنوان یک کریدور اقتصادی مهم. مشارکت نهادهایی مانند «شرکت مالی توسعه بینالمللی آمریکا» (DFC) و «آژانس تجارت و توسعه آمریکا» میتواند ریسک سرمایهگذاری را کاهش داده و بخش خصوصی را به مشارکت در پروژههای منطقهای تشویق کند.
سوم، تقویت سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال و امنیت سایبری. کریدورهای فیبر نوری که از گرجستان و آذربایجان عبور میکنند، انتقال داده میان اروپا و آسیا را بدون عبور از روسیه و ایران ممکن میسازند و از این رو اهمیت راهبردی دارند.
چهارم، سرمایهگذاری در زنجیرههای تأمین مواد معدنی حیاتی در آسیای مرکزی. پروژههایی مانند توسعه ذخایر تنگستن در قزاقستان نشان میدهد که ایالات متحده به دنبال تقویت حضور خود در این حوزه است؛ اما برای موفقیت بلندمدت، سرمایهگذاری باید کل زنجیره تأمین ــ از استخراج تا فرآوری و حملونقل ــ را در بر گیرد.
در مجموع، جنگ اوکراین و تحولات مربوط به ایران اهمیت ژئوپلیتیک اوراسیا را بیش از پیش برجسته کرده است. کاهش نفوذ روسیه و ایران در این منطقه میتواند زمینه را برای افزایش سرمایهگذاری و حضور بازیگران دیگر، از جمله کشورهای غربی، هند و کشورهای خلیج فارس، فراهم کند. در چنین شرایطی، ایالات متحده این فرصت را دارد که با تقویت اتصال منطقهای و تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و انرژی، جایگاه راهبردی خود را در اوراسیا تثبیت کند.
منبع: اندیشکده «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی» واشنگتن





