الگوی آنکارا و فرصت اسلامآباد در توازن قوا
رفتار ترکیه در جنگ رمضان نشان میدهد که حتی در شرایطی که اختلاف منافع ژئوپلیتیکی میتواند به تنش منجر شود، «هویت تمدنی مشترک» و «منافع امنیتی مشترک» قادر است بر فشار قدرتهای فرامنطقهای غلبه کند. ترکیه با ایجاد یک حاشیه امن دیپلماتیک، عملاً مانع گسترش جبهه دشمنان ایران از شمالغرب شده است؛ الگویی که اکنون در مرزهای شرقی و جنوبشرقی با پاکستان نیز اهمیت دارد. این کشور در حال ایجاد یک جبهه تنش در مرزهای شرقی ایران با افغانستان است.
حامد ناصری – کارشناس مسائل منطقه
اندیشکده زاویه: تجربه تلخ و در عین حال روشنگر جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ و سپس جنگ رمضان، فصلی جدید در دکترین امنیتی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران گشود. این رخدادها که در سایه مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا و اقدامات خصمانه رژیم صهیونیستی صورت گرفت، نشان داد که در نظم نوین بینالمللی، «قدرت سخت» بدون پشتوانه «قدرت نرم» و ائتلافهای منطقهای کارآمد، ناقص و کماثر است.
در این میان، موضعگیری ترکیه بهعنوان یک قدرت منطقهای که با وجود تهدیدات مستقیم، بر سیاست حسن همجواری و پرهیز از مداخله در امور داخلی ایران تأکید کرد و حتی نقش میانجیگری را پذیرفت، الگویی ارزشمند برای سیاست خارجی ایران ارائه داد. اکنون، با عبور تدریجی از آن بحرانها، بازتولید چنین سطحی از روابط با پاکستان نه تنها یک نیاز دیپلماتیک، بلکه ضرورتی راهبردی برای ایجاد کمربند امنیتی و توازن قوا به نفع ایران است.
برای تحلیل این ضرورت، میتوان از چارچوب کاربردی «نظریه تعادل شبکهای» بهره برد. برخلاف نظریههای سنتی تعادل قدرت که بر دولتمحوری و اتحادهای سخت و نظامی تمرکز دارند، نظریه تعادل شبکهای بر لایههای چندگانه قدرت در ساختارهای منطقهای تأکید میکند. از این منظر، ترکیه و پاکستان دو «کانون» حیاتی در شبکه قدرت غرب آسیا و جنوب آسیا به شمار میروند.
رفتار ترکیه در جنگ رمضان نشان میدهد که حتی در شرایطی که اختلاف منافع ژئوپلیتیکی میتواند به تنش منجر شود، «هویت تمدنی مشترک» و «منافع امنیتی مشترک» قادر است بر فشار قدرتهای فرامنطقهای غلبه کند. ترکیه با ایجاد یک حاشیه امن دیپلماتیک، عملاً مانع گسترش جبهه دشمنان ایران از شمالغرب شده است؛ الگویی که اکنون در مرزهای شرقی و جنوبشرقی با پاکستان نیز اهمیت دارد. این کشور در حال ایجاد یک جبهه تنش در مرزهای شرقی ایران با افغانستان است.
پیمان سنتو، هرچند از نظر ساختاری با شرایط امروز تفاوت دارد و در زمان خود عمر چندانی نکرد، اما از نظر مفهومی دارای درسهای قابل توجهی است. آن پیمان، یک اتحاد امنیتی تحت مدیریت قدرتهای غربی بود؛ در حالی که همکاری بالقوه میان ایران و پاکستان در شرایط فعلی، میتواند یک «اتحاد راهبردی بومی» باشد که در چارچوب «استقلال استراتژیک» قابل تبیین است. پاکستان، کشوری دارای توان هستهای با جمعیت قابل توجه شیعهنشین و مرزهای طولانی با ایران، میتواند در صورت ارتقای روابط به سطح ترکیه، نقش «ضدِ وزن» را ایفا کند. این یعنی هرگونه تلاش برای ایجاد جنگ دو جبههای، با تقویت محور تهران – اسلامآباد، خنثی خواهد شد.
در چارچوب «بازدارندگی منطقهای»، حضور یک پاکستان قدرتمند و نزدیک به ایران، هزینه هرگونه مداخله خارجی را افزایش میدهد. همانگونه که ترکیه در سال ۱۴۰۴ با تهدید متقابل، عملاً خط قرمزی برای اقدامات خصمانه ایجاد کرد، پاکستان نیز میتواند با هماهنگی ایران، امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز را به امنیت دریای عمان و اقیانوس هند پیوند دهد. این پیوند امنیتی، کمربندی ایجاد میکند که در آن امنیت ملی ایران و پاکستان بهطور متقابل تقویت میشود. در چنین شرایطی، قدرتهای خارجی نمیتوانند با تکیه بر پایگاههای منطقهای خود، ایران را در وضعیت محاصره کامل قرار دهند، زیرا هر اقدام تهاجمی با واکنش یک شبکه قدرت منطقهای مواجه خواهد شد.
بنابراین، مهمترین درس دو جنگ 12 روزه و رمضان، ضرورت گذار از «دیپلماسی واکنشی» به «دیپلماسی پیشدستانه شبکهای» است. ارتقای روابط با پاکستان تا سطح روابط ایران با ترکیه، به معنای ایجاد توازنی هوشمندانه در معادلات قدرت منطقهای است. این رویکرد، ضمن حفظ استقلال و حاکمیت ملی، با بهرهگیری از ظرفیتهای همسایگی، طرفهای متخاصم را وادار میکند که هزینههای رویارویی با یک بلوک قدرتمند منطقهای را در محاسبات خود لحاظ کنند. چنین سطحی از روابط، تضمینکننده صلح و ثبات پایدار در منطقه و مانعی مهم در برابر طرحهای بیثباتکننده خواهد بود.






