تاثیر ژئواکونومیکی انسداد تنگه هرمز بر قفقاز جنوبی
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران توجهها را به کریدورهای حملونقل زمینی در قلب اوراسیا، بهویژه منطقه خزر و قفقاز جنوبی، جلب کرده است. این کریدورها میتوانند به عنوان مسیرهای جایگزین برای تجارت و انتقال انرژی در شرایط بیثباتی مسیرهای دریایی عمل کنند. برای مثال، تحولات اخیر راهبرد لجستیکی برخی کشورهای آسیای مرکزی از جمله قزاقستان را که پیشتر ایران را یکی از دروازههای اصلی دسترسی به بازارهای جهانی میدانستند، با چالش مواجه کرده و آنها را به سمت گزینههای ترانزیتی متنوعتری سوق داده است؛ از جمله دسترسی به بنادر پاکستان، شبکههای ریلی منطقهای و مسیر موسوم به «کریدور میانی» که از دریای خزر به قفقاز جنوبی و ترکیه متصل میشود.
دکتر رادمهر رضایی – پژوهشگر مطالعات کریدورهای منطقهای
اندیشکده زاویه: زنجیرههای تأمین و مسیرهای انرژی، در پی تحولات ژئوپلیتیکی در گلوگاههای حیاتی دریایی، به سرعت در حال تبدیل شدن به بحرانهای سیستمی هستند. جنگ اخیر میان ایالات متحده و رژیم صهیونیستی با ایران بار دیگر شکنندگی ساختار امنیتی و اقتصادی غرب آسیا و اهمیت راهبردی تنگه هرمز در نظام بینالملل را آشکار کرده است. اختلال در ترافیک دریایی این گذرگاه تنها به شوکهای مقطعی در قیمت کالاها و انرژی محدود نمیشود، بلکه میتواند بازآرایی بلندمدت مسیرهای تجارت جهانی، دکترینهای لجستیکی و راهبردهای امنیت انرژی کشورها را نیز به همراه داشته باشد.
فروپاشی زنجیره تأمین جهانی
تحولات اخیر بار دیگر نشان داد که تنگه هرمز، بهعنوان یکی از حساسترین نقاط اقتصادسیاسی جهان، صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت انرژی و تجارت جهانی محسوب میشود. تشدید تنشهای نظامی در این گذرگاه راهبردی که نزدیک به یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان و حجم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG) و سایر کالاهای حیاتی از آن عبور میکند، نگرانیهای گستردهای را درباره اختلال در جریان تجارت جهانی ایجاد کرده است. گزارشهای کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (آنکتاد) نیز نشان میدهد که هرگونه اختلال در تردد دریایی این منطقه میتواند پیامدهای زنجیرهای گستردهای برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
در عین حال، تحولات اخیر نشان میدهد که سناریوی سنتی «بستن تنگه هرمز» که سالها به عنوان مهمترین اهرم فشار ایران در تحلیلهای غربی مطرح میشد، در حال تغییر است. به نظر میرسد راهبرد مؤثرتر، هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در خلیج فارس باشد؛ راهبردی که انعطاف عملیاتی بیشتری ایجاد میکند و نشان میدهد آسیبپذیری اصلی نظام انرژی جهانی نه صرفاً یک گذرگاه باریک دریایی، بلکه شبکه گسترده و در عین حال شکننده زیرساختهای انرژی پیرامون آن است.
در همین چارچوب، اختلال در فعالیت برخی تأسیسات نفتی منطقه، از جمله توقف عملیات در پالایشگاه بزرگ راستنوره عربستان در پی آتشسوزی، نشان داد که زیرساختهای حیاتی انرژی تا چه اندازه در برابر بحرانهای ژئوپلیتیکی آسیبپذیر هستند. همزمان، توقف دهها نفتکش در خلیج فارس، افزایش ریسکهای بیمهای برای کشتیرانی و پیشبینی جهش قیمت نفت به محدوده ۱۰۰ تا ۱۲۰ دلار در هر بشکه، نشانههایی از فشار فزاینده بر زنجیرههای تأمین جهانی و بازارهای انرژی به شمار میروند.
بازندگان و برندگان
بیشترین تأثیر این بحران ساختاری متوجه کشورهای منطقه آسیا – اقیانوسیه شده است؛ منطقهای که وابستگی عمیقی به واردات انرژی از خلیج فارس دارد. برای نمونه، ژاپن و کره جنوبی که بخش قابل توجهی از نفت مورد نیاز خود را از این منطقه تأمین میکنند، با افزایش هزینههای انرژی و کاهش ذخایر گاز طبیعی مایع، در معرض فشارهای اقتصادی و صنعتی قرار گرفتهاند.
در چنین شرایطی، کشورهای آسیایی به دنبال منابع جایگزین انرژی هستند؛ روندی که میتواند موقعیت ژئوپلیتیکی روسیه را تقویت کند. ظرفیت بالای ذخیرهسازی شناور نفت در دریا و امکان افزایش صادرات، نفت روسیه را به یکی از گزینههای سریع برای جایگزینی در بازارهای آسیایی تبدیل کرده است. افزایش خرید انرژی از سوی برخی کشورها و احتمال تعدیل برخی محدودیتهای تحریمی نیز میتواند موازنه بازارهای انرژی را تغییر داده و روند گذار به یک نظم چندقطبی در اقتصاد جهانی را تسریع کند.
افزایش اهمیت خزر
در چنین فضایی، تحولات اخیر توجهها را به کریدورهای حملونقل زمینی در قلب اوراسیا، بهویژه منطقه خزر و قفقاز جنوبی، جلب کرده است. این کریدورها میتوانند به عنوان مسیرهای جایگزین برای تجارت و انتقال انرژی در شرایط بیثباتی مسیرهای دریایی عمل کنند. برای مثال، تحولات اخیر راهبرد لجستیکی برخی کشورهای آسیای مرکزی از جمله قزاقستان را که پیشتر ایران را یکی از دروازههای اصلی دسترسی به بازارهای جهانی میدانستند، با چالش مواجه کرده و آنها را به سمت گزینههای ترانزیتی متنوعتری سوق داده است؛ از جمله دسترسی به بنادر پاکستان، شبکههای ریلی منطقهای و مسیر موسوم به «کریدور میانی» که از دریای خزر به قفقاز جنوبی و ترکیه متصل میشود.
پیامدهای این تغییرات در کشورهای محصور در خشکی مانند ازبکستان نیز قابل مشاهده است؛ کشوری که بخش قابل توجهی از تجارت خارجی خود را از طریق بنادر ایران انجام میدهد. تغییر مسیرهای ترانزیتی میتواند هزینههای حملونقل را افزایش داده و فشارهای تورمی جدیدی بر اقتصاد این کشورها وارد کند، در حالی که آنها را به تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و ادغام بیشتر در کریدورهای منطقهای سوق میدهد.
بر اساس برخی برآوردها، تحولات میانمدت و بلندمدت در محور تنگه هرمز ممکن است جایگاه دریای خزر را از یک مسیر جایگزین ثانویه در شبکه انرژی و لجستیک جهانی، به یکی از کانونهای مهم ژئواستراتژیک ارتقا دهد. همزمانی بحرانهای زنجیره تأمین در خلیج فارس و محدودیتهای مسیرهای شمالی، میتواند سرمایهگذاریهای بینالمللی را بیش از پیش به سوی خطوط حملونقل و انرژی در کریدور میانی هدایت کند.
در این چارچوب، پروژههایی مانند خط لوله گاز ترانسخزر که برای انتقال منابع انرژی آسیای مرکزی به بازارهای اروپایی طراحی شدهاند، ممکن است دوباره در دستور کار قرار گیرند. توسعه ظرفیت بنادر آکتائو، ترکمنباشی و باکو و تقویت خطوط انتقال انرژی مانند باکو–تفلیس–جیحان نیز میتواند جایگاه ژئواکونومیک منطقه خزر را بیش از پیش تثبیت کند.
جمعبندی
در نهایت، افزایش اهمیت اقتصادی و ترانزیتی حوزه خزر احتمالاً نیاز به شکلگیری یک معماری امنیتی منطقهای جدید را نیز برجسته خواهد کرد. با افزایش حجم تجارت و انتقال انرژی در این منطقه، دریای خزر ممکن است از یک پهنه آبی نسبتاً بسته به یکی از کانونهای رقابت و همکاری ژئواستراتژیک در نظم جدید اقتصاد جهانی تبدیل شود.






