منافع پنهان ایروان و باکو از حضور در شورای به اصطلاح صلح ترامپ
حضور همزمان پاشینیان و علیاف در شورای به اصطلاح صلح ترامپ، توازن ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی را به هم زده است اظهارات پاشینیان مبنی بر «اطمینان بیشتر به صلح»، نشان از یک محاسبه راهبردی مشترک دارد: خروج از بحرانهای امنیتی ناشی از رقابت قدرتهای بزرگ با پیوستن به دستور کار جدید آمریکا. این یادداشت به بررسی منافع متضاد و در عین حال همسویی تاکتیکی دو کشور برای تضمین امنیت و پیشبرد مطالبات در سایه هژمونی نوین ترامپ میپردازد.
مهرداد محبی نیا – پژوهشگر مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: حضور نیکول پاشینیان و الهام علیاف در نخستین نشست شورای به اصطلاح صلح دونالد ترامپ، بیانگر تغییر در محاسبات ژئوپلیتیک دو کشور قفقاز جنوبی است. اظهارات پاشینیان پس از این نشست که «با اطمینان بیشتری نسبت به برقراری صلح بازمیگردم»، پرسشهای اساسی را در مورد اهداف واقعی ایروان و باکو از پیوستن به این ابتکار آمریکایی مطرح میکند.
مهمترین دستاورد این نشست برای پاشینیان، درک مجدد این موضوع بوده که ارمنستان و آذربایجان در یک سوی «بازی بزرگ ژئوپلیتیک» قرار گرفتهاند. در جهانی که ترامپ با یکجانبهگرایی به دنبال احیای هژمونی آمریکا در قالبی جدید است، دو کشور با انتخاب همسویی با این رویکرد، به زعم خود عملاً ریسک تداوم مناقشه و تبدیل شدن به صحنه جنگ نیابتی میان قدرتهای بزرگ را کاهش دادهاند. به عبارت دیگر، درست یا نادرست هدف مشترک و پنهان ایروان و باکو، خروج از بنبست امنیتی ناشی از رقابت بلوکهای قدرت و قرار گرفتن در ائتلافی است که در کوتاهمدت تضمیندهنده ثبات در مرزهاست.
از نگاه ارمنستان، این همسویی تاکتیکی با آمریکا میتواند چند هدف را دنبال کند. نخست، جبران خلأ قدرت ناشی از فاصله گرفتن از روسیه سنتی و یافتن یک ضامن امنیتی جدید. دوم، استفاده از ظرفیت شورای به اصطلاح صلح به عنوان یک ناظر قدرتمند برای پیشبرد روند صلح با باکو، بدون آنکه مجبور به پذیرش یکجانبه تمام پیششرطهای جمهوری آذربایجان باشد. پاشینیان با اتکا به این دستور کار جدید، تلاش میکند امتیازگیری از باکو را در قالبی متوازنتر دنبال کند و افکار عمومی داخلی را برای امتیازدهی در موضوعاتی مانند تغییر قانون اساسی آماده سازد.
در مقابل، اهداف جمهوری آذربایجان از این حضور، شفافتر و تهاجمیتر به نظر میرسد. باکو با همراهی در این ابتکار، در وهله نخست به دنبال مشروعیتبخشی بینالمللی به مواضع خود و تثبیت وضعیت میدانی پس از جنگ ۲۰۲۰ است. اما هدف راهبردیتر علیاف، استفاده از اهرم «تغییر قانون اساسی ارمنستان» برای حفظ برتری تاکتیکی خود است. شایان ذکر است باکو با شرطگذاری بر روی همهپرسی قانون اساسی ایروان، تلاش میکند ارمنستان را تا حد ممکن در وضعیت تعلیق و انتظار نگه دارد و برگ برنده را برای امضای نهایی توافقنامه صلح در دست خود نگاه دارد. پذیرش حضور در شورای صلح به این معناست که باکو نیز این چهارچوب جدید را برای ادامه فشار بر ارمنستان مناسب دیده است.
با این حال، مهمترین نکته در مورد اهداف دو کشور، وابستگی آن به سرنوشت خود «شورای به اصطلاح صلح» است. ترامپ این نهاد خودساخته را با هدف تبدیل شدن به جایگزینی برای نهادهای سنتی مانند شورای امنیت سازمان ملل طراحی کرده است. پیوستن ایروان و باکو به این شورا، نوعی شرطبندی روی آینده نظم جهانی است. آنها امیدوارند با قرار گرفتن در کنار برنده احتمالی این نظم نوین، منافع ملی خود را تأمین کنند.
در نهایت، اهداف واقعی ارمنستان و آذربایجان در شورای ترامپ را میتوان در دو سطح خلاصه کرد: نخست، سطح مشترک که همانا کاهش تنش و مدیریت مناقشه در سایه یک قدرت مسلط است تا از جنگ نیابتی جلوگیری شود. دوم، سطح اختصاصی که در آن ارمنستان به دنبال تضمین امنیت و بقا در شرایط جدید و آذربایجان در پی تحکیم پیروزیهای خود و پیشبرد حداکثری خواستههایش از جمله تغییر قانون اساسی همسایه است.
تحولات آتی، از جمله نشست جامعه سیاسی اروپا در ایروان و انتخابات پارلمانی ارمنستان، نشان خواهد داد که آیا این همسویی تاکتیکی میتواند به صلبی پایدار منجر شود یا صرفاً به ابزاری برای بازیهای سیاسی کوتاهمدت تبدیل خواهد شد.






