غرب چگونه تهدید ایران و ترکیه را اولویتبندی میکند؟
غرب در خاورمیانه دیگر فقط مرزها را نمیبیند؛ بلکه الگوهای قدرت را هدف قرار داده است. ایران بهعنوان «تهدید تثبیتشده» با ایدئولوژی ریشهدار، نیازمند مهار مستقیم است. در مقابل، ترکیه با «تکوین تهدید» ناشی از اسلام سیاسی سیال اردوغان، نیازمند استراتژیهای پیشگیرانه شده است. این تفاوت درک، توازن جدیدی در سیاست خارجی غرب ایجاد کرده و تمرکز را از «مدیریت بحران ایران» به «پیشگیری از بحران ترکیه» تغییر داده است. آیا ترکیب میراث عثمانی و ایدئولوژی نوظهور، چالش امنیتی آینده اروپاست؟
حامد فاطمی – پژوهشگر مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: در عرصه سیاست خارجی غرب، مواجهه با خاورمیانه بیش از آنکه بر پایه مرزهای جغرافیایی کشورها استوار باشد، بر الگوهای تولید قدرت تمرکز دارد. این الگوها که ترکیبی از میراث تمدنی و بینش های بسیجگر سیاسی هستند، ایران و ترکیه را به عنوان دو نمونه شاخص، برجسته میسازند. ایران، با بینش تثبیتشدهاش، به عنوان تهدیدی نهادینهشده تلقی میشود که نیازمند مهار مستقیم است.
در مقابل، ترکیه با ایدئولوژی سیال و در حال تحول، تهدیدی بالقوه به شمار میرود که غرب را به سمت استراتژیهای پیشگیرانه سوق میدهد. این تمایز نه تنها اولویتبندی تهدیدها را در ذهن راهبرد نویسان غربی شکل میدهد، بلکه نشاندهنده گذار از مدیریت بحران به پیشگیری از آن است.
از تهدید تثبیتشده به تهدید در حال تکوین
در ادبیات روابط بینالملل، مفهوم “تهدید تثبیتشده” به بازیگرانی اشاره دارد که ساختارهای ایدئولوژیک و نفوذ منطقهایشان به مرحله پایداری رسیده است. ایران پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، نمونه کلاسیک این مفهوم است: ایدئولوژی شیعی – انقلابی آن در نهادهای دولتی ریشه دوانده، جبهه مقاومت اسلامی منطقهای مانند حزبالله و انصار الله را گسترش داده، و هویت سیاسیاش به عنوان یک نیروی ضدغربی برگشتناپذیر جلوه میکند. این پایداری، غرب را به سیاستهای مهار مانند تحریمهای اقتصادی و فشارهای دیپلماتیک واداشته است.
برعکس، ترکیه تحت رهبری اردوغان در مرحله “تکوین تهدید” قرار دارد؛ جایی که اسلام سیاسی با نوسانات داخلی و خارجی همراه است. کشمکش میان ساختارهای سکولار جمهوری آتاتورکی و احیای سنتهای عثمانی، همراه با جهتگیریهای ژئوپلیتیک متغیر (از عضویت در ناتو تا نزدیکی به روسیه و چین)، هنوز تثبیت نشده است. این چرخشها، برای غرب فرصتی برای پیشگیری فراهم میکند: نه تنها از طریق تقویت نهادهای دموکراتیک داخلی ترکیه، بلکه با محدودسازی نفوذ خارجی آن در مدیترانه شرقی و قفقاز. نتیجه این تمایز، انتقال تمرکز غربی از “مهار پسینی” ایران به “پیشگیری پیشینی” ترکیه است، که میتواند الگوی جدیدی در نظریههای امنیتسازی منطقهای ایجاد کند.
مسئله اصلی: ترکیب تمدن و ایدئولوژی
در چارچوبهای تحلیلی سیاست خارجی، مانند آنچه در نظریههای سازهانگاری مشاهده میشود، تهدیدهای ساختاری ناشی از پیوند هویتهای تمدنی با ایدئولوژیهای بسیجگر هستند. کشورهایی با حافظه تمدنی عمیق – مانند ایران با میراث هخامنشی و صفوی، یا ترکیه با امپراتوری عثمانی – وقتی ایدئولوژی سیاسی را برای بسیج جمعیت جوان و فعالشان به کار میگیرند، از تهدیدهای رفتاری (مانند اقدامات موردی) به تهدیدهای ساختاری (مانند چالشهای بلندمدت با نظم لیبرال) تبدیل میشوند.
ایران این مدل را به کمال رسانده است: نظام اسلامی نه تنها جمعیت داخلی را بسیج میکند، بلکه نفوذ منطقهای را از طریق محور مقاومت گسترش میدهد. ترکیه، اما، نسخه پیچیدهتری ارائه میدهد: با ابزارهای نرم مانند عضویت در ناتو، اقتصاد باز و رسانههای جهانی (مانند TRT)، پتانسیل تهدیدی چندلایهتر دارد. اگر ایدئولوژی نوعثمانی آن تثبیت شود، میتواند به چالشی برای امنیت اروپا تبدیل شود، جایی که تهدید نرمافزاری (مانند مهاجرت و رسانه) با سختافزاری (مانند عملیات نظامی) ترکیب میشود.
این تحلیل نشان میدهد چگونه غرب تهدیدها را نه بر پایه قدرت نظامی، بلکه بر اساس پتانسیل تمدنی – ایدئولوژیک اولویتبندی میکند.
چرا پس از ایران، نوبت ترکیه؟
برخی اندیشمندان غربی، مانند کسانی که در مراکز مطالعاتی مانند شورای روابط خارجی فعالیت میکنند، استدلال میکنند که مهار ایران بدون توجه به ترکیه، استراتژی ناقصی است. این دیدگاه را میتوان در سه لایه بررسی کرد:
لایه ژئوپلیتیک: ایران به عنوان محور شرقی خاورمیانه (از عراق تا لبنان) عمل میکند، در حالی که ترکیه محور غربی آن (از بالکان تا شمال آفریقا) است. نظریهپردازانی مانند زبیگنیو برژینسکی در گذشته بر ضرورت کنترل “یوراسیا” تأکید داشتند؛ مهار یکی بدون دیگری، تعادل منطقهای را برهم میزند و میتواند به ائتلافهای ضدغربی مانند نزدیکی تهران – آنکارا منجر شود.
لایه تمدنی: ایران و ترکیه تنها قدرتهای منطقهای با امپراتوریهای تاریخی و خودآگاهی تمدنی پایدار هستند. این خودآگاهی، وقتی با ایدئولوژی سیاسی پیوند میخورد، رفتارهای غیرقابل پیشبینی تولید میکند؛ مانند دخالتهای ترکیه در لیبی یا حمایت ایران از فلسطین. از منظر روابط بینالملل، این ترکیب میتواند به “احیای تمدنها” منجر شود، که ساموئل هانتینگتون آن را تهدیدی برای غرب میدانست، اما در اینجا پویایی ایران و ترکیه فهم تازه ای است.
لایه امنیتی: ایران تهدیدهای سختافزاری مانند برنامه هستهای و موشکی تولید میکند، در حالی که ترکیه بر تهدیدهای نرم و شبکهای تمرکز دارد، مانند کنترل جریان مهاجران به اروپا یا رسانههای پروپاگاندا. ترکیب این دو، میتواند نظم غربی را در پیرامون اروپا (از دریای سیاه تا مدیترانه) به چالش بکشد، و غرب را وادار به استراتژیهای ترکیبی کند که کمتر مورد بحث قرار گرفته است.
غرب در برابر دو آینه
در نهایت، غرب در برابر ایران و ترکیه با دو آینه تمدنی روبروست: ایران آینه گذشته، با تمدن کهن و ایدئولوژی تثبیتشده که بحرانهای موجود را مدیریت میکند؛ ترکیه آینه آینده، با تمدن کهن و ایدئولوژی در حال شکلگیری که نیازمند پیشگیری از بحرانهای آتی است. این دوگانگی توضیح میدهد چرا برخی راهبرد نویسان بر ترتیببندی تهدیدها تأکید دارند: پس از مهار ایران، نوبت پیشگیری از ترکیه است. این رویکرد نه تنها سیاست خارجی غرب را بازتعریف میکند، بلکه الگویی نوین برای درک تهدیدهای تمدنی در روابط بینالملل ارائه میدهد، جایی که پیشگیری بر درمان اولویت دارد.






