تأملی بر حضور و نفوذ بریتانیا در قفقاز جنوبی
در دوران معاصر و به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا حضور خود در قفقاز جنوبی را با محوریت اقتصاد و انرژی بازتعریف کرده است. امروزه، بریتانیا با سرمایهگذاری نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار، بزرگترین سرمایهگذار خارجی در اقتصاد جمهوری آذربایجان محسوب میشود. از این میزان، حدود ۳۷ میلیارد دلار به بخش انرژی اختصاص یافته است. این یادداشت در پی آن است تا ابعاد مختلف حضور و نفوذ بریتانیا در قفقاز جنوبی را مورد تأمل قرار دهد.
تحریریه اندیشکده زاویه: قفقاز جنوبی منطقهای است که در طول تاریخ همواره محل تلاقی و رقابت قدرتهای بزرگ بوده است. این منطقه به دلیل موقعیت راهبردی خود به عنوان پل ارتباطی میان آسیا و اروپا و نیز دارا بودن منابع عظیم انرژی، همواره کانون توجه قدرتهای فرامنطقهای بوده است.
در این میان، بریتانیا به عنوان یکی از قدیمیترین بازیگران فرامنطقهای، حضوری پرسابقه و تأثیرگذار در این حوزه داشته است. این یادداشت در پی آن است تا ابعاد مختلف حضور و نفوذ بریتانیا در قفقاز جنوبی را مورد تأمل قرار دهد.
ریشههای تاریخی حضور بریتانیا در قفقاز
حضور بریتانیا در قفقاز جنوبی ریشه در رقابتهای استعماری قرن نوزدهم و بیستم دارد. بریتانیا از نخستین دولتهایی بود که راه پیشرفت و توسعه خود را در مداخلات نظامی، سیاسی و اقتصادی در دیگر ممالک جستجو میکرد. یکی از زیانبارترین و شومترین سیاستهای بریتانیا در این منطقه، در جریان جنگهای روسیه علیه ایران و اشغال سرزمینهای قفقازی شکل گرفت. بریتانیا با بهرهگیری از خلأ ناشی از حضور سه قدرت بزرگ جهانی یعنی روسیه، آلمان و عثمانی، تلاش کرد نفوذ خویش را در قفقاز بسط دهد.
نخستین مداخله نظامی بریتانیا در قفقاز به سال ۱۲۹۶ هجری شمسی (۱۹۱۸ میلادی) بازمیگردد. در آن مقطع، رقابتهای آلمان، عثمانی و بریتانیا برای تسلط بر مناطق نفتخیز قفقاز پس از انقلاب بلشویکی روسیه، به اوج خود رسیده بود. نیروهای انگلیسی تحت عنوان «دنسترفورس» وارد منطقه شدند و تلاش کردند تا با حضور نظامی مستقیم، بر معادلات قدرت در قفقاز تأثیر بگذارند. این مداخله نظامی، سرآغاز حضور فعال و مستمر بریتانیا در این منطقه حساس محسوب میشود.
در دوران جنگ جهانی اول و پس از آن، بریتانیا با تشکیل قرارداد ۱۹۱۹ و استقرار نیروهای نظامی در ایران و قفقاز، بهتنهایی بر بخشهای وسیعی از این منطقه مسلط شد. سیاست بریتانیا در این دوره، در تقابل با کنترل روسیه بر ارمنستان قرار داشت و لندن سعی کرد امپراتوری عثمانی را به بهبود رفتار خود با ارمنیان تشویق کند. این رویکرد نشاندهندهی آن است که بریتانیا از همان ابتدا، قفقاز را نه صرفاً به عنوان یک منطقه حاشیهای، بلکه به عنوان صحنهای برای رقابت با روسیه و سایر قدرتها مینگریست.
نفوذ اقتصادی و تسلط بر منابع انرژی
در دوران معاصر و به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا حضور خود در قفقاز جنوبی را با محوریت اقتصاد و انرژی بازتعریف کرده است. امروزه، بریتانیا با سرمایهگذاری نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار، بزرگترین سرمایهگذار خارجی در اقتصاد جمهوری آذربایجان محسوب میشود. از این میزان، حدود ۳۷ میلیارد دلار به بخش انرژی اختصاص یافته است.
نقطه عطف این حضور اقتصادی، امضای توافقنامهای است که در ادبیات سیاسی آذربایجان به «قرارداد قرن» معروف شد (۱۹۹۴). از آن زمان تاکنون، شرکت بریتیش پترولیوم (BP) صرفاً یک پیمانکار استخراج نفت و گاز در میادین «آذری-چراغ-گونشلی» و «شاهدنیز» نبوده، بلکه عملاً نقش دولت پنهان و هدایتگر سیاست خارجی باکو به سمت غرب را ایفا کرده است. تسلط یک شرکت انگلیسی بر زیرساختهای حیاتی انرژی یک کشور، به معنای تسلط بر شریانهای حیاتی اقتصاد و در نتیجه، گروگانگیری استقلال سیاسی آن کشور است.
همکاریهای انرژی همچنان ستون اصلی روابط دوجانبه میان باکو و لندن به شمار میرود. پروژههای کلیدی از جمله میدان نفتی آذری-چراغ-گونشلی و میدان گازی شاهدنیز، از مهمترین ارکان همکاری دو کشور هستند و نقش حیاتی در تقویت امنیت انرژی جهان ایفا میکنند. با این حال، لندن به خوبی میداند که عصر نفت در دهههای آینده رو به افول است؛ لذا برای حفظ هژمونی اقتصادی و سیاسی خود در قفقاز، قالب همکاریها را به سمت انرژیهای تجدیدپذیر و کربنزدایی سوق داده است. این تغییر رویکرد از سوختهای فسیلی به انرژیهای سبز، یک ژست محیطزیستی نیست، بلکه راهبردی هوشمندانه برای تداوم نفوذ در منطقه در عصر پسا‑نفت است.
گسترش نفوذ نظامی و امنیتی
در کنار نفوذ اقتصادی، بریتانیا در سالهای اخیر به طور چشمگیری حضور نظامی و امنیتی خود را در قفقاز جنوبی گسترش داده است. لندن در اکتبر ۲۰۲۵، تحریم تسلیحاتی سیساله خود را علیه ارمنستان و جمهوری آذربایجان به طور کامل لغو کرد. این تصمیم که با ارتقای روابط دوجانبه با هر دو کشور به سطح «شراکت راهبردی» همراه بود، نشاندهنده عزم جدی لندن برای ایفای نقش فعالتر در معماری امنیتی منطقه است.
وزیر دفاع وقت بریتانیا، لرد ورنون کوکر، در دسامبر ۲۰۲۵ / آذر 1404 از ارمنستان و جمهوری آذربایجان دیدار کرد و بر تقویت همکاریهای دفاعی دو کشور تأکید نمود. در این سفر، اولین بخش دفاعی دائمی بریتانیا در ایروان افتتاح شد که نشاندهنده تعهد بلندمدت لندن به حمایت از امنیت و حاکمیت ارمنستان است. همچنین بریتانیا برای نخستین بار در تاریخ خود، وابستگان نظامی مقیم را به آذربایجان و ارمنستان منصوب کرد.
نکته قابل تأمل آنکه بریتانیا پس از آذربایجان، قصد دارد در ارمنستان نیز وابسته نظامی تعیین کند. کارشناسان، انتصاب اولین وابسته نظامی بریتانیا در آذربایجان پس از ۳۰ سال را با واقعیتهای ژئوپلیتیکی جدید مرتبط میدانند و برخی گمانهزنیها حاکی از آن است که منطقه قفقاز جنوبی در آستانه تحولات ژئوپلیتیکی جدی قرار دارد. این اقدامات، در کنار هشدارهای گاهوبیگاه بریتانیا مبنی بر احتمال بروز تنشهای جدید و حتی جنگ در منطقه، نشاندهندهی آمادهباش لندن برای نقشآفرینی در هرگونه تحول امنیتی در قفقاز است.
در گرجستان نیز بریتانیا به عنوان یکی از شرکای راهبردی این کشور شناخته میشود و همکاریهای دفاعی دو کشور در زمینههای مختلف از جمله برگزاری رزمایشهای مشترک و اصلاحات دفاعی در حال گسترش است. حمایت بریتانیا از پیادهسازی «بسته جامع» همکاریهای گرجستان با ناتو و افتتاح مرکز آموزشی مشترک ناتو‑گرجستان در تفلیس، نشان از نقش پشتصحنه لندن در فرایند غربگرایی گرجستان دارد.
راهبرد کلان و چالشها
بررسیها نشان میدهد که محور غربی، با مرکزیت لندن و واشنگتن، با استفاده از ابزار «وابستگی اقتصادی و انرژی»، در حال پیشبرد یک راهبرد پیچیده و خطرناک ژئوپلیتیکی علیه ایران و روسیه است. بریتانیا با ترکیب «قدرت سخت» در قالب تحریمهای گسترده علیه روسیه و «قدرت نرم» در قالب همکاریهای دفاعی و اقتصادی با کشورهای قفقاز، در حال پیادهسازی یک راهبرد دومسیره است. هدف این راهبرد، خنثیسازی کامل نفوذ روسیه در قفقاز جنوبی و ادغام کامل این منطقه در چارچوب امنیتی غرب است.
با این حال، این راهبرد با چالشها و پیامدهایی نیز همراه است. تلاش بریتانیا برای انتقال منابع معدنی و طلای قرهباغ به بازارهای اروپایی، موجب تشدید بحرانهای حقوقبشری در این منطقه شده است. برخی تحلیلگران معتقدند که بریتانیا همچنان درگیر نوستالژی دوران امپراتوری و «بزرگبینی استراتژیک» است و سیاستهای غیرمنطقی آن در قفقاز میتواند ثبات شکننده این منطقه را به مخاطره اندازد.
نتیجهگیری
حضور و نفوذ بریتانیا در قفقاز جنوبی، پدیدهای جدید و اتفاقی نیست، بلکه ادامه یک سنت تاریخی دیرینه است که از رقابتهای استعماری قرن نوزدهم آغاز شده و در عصر پساشوروی با محوریت انرژی و امنیت بازتعریف شده است. لندن با سرمایهگذاری کلان در بخش انرژی، لغو تحریمهای تسلیحاتی، استقرار وابستگان نظامی و ارتقای روابط به سطح شراکت راهبردی، در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان یکی از بازیگران کلیدی فرامنطقهای در قفقاز جنوبی است.
با این حال، این حضور فعال، پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای برای کشورهای منطقه و قدرتهای همسایه از جمله ایران و روسیه به همراه دارد. تبدیل شدن قفقاز جنوبی به «صفحه شطرنج» بازیگران فرامنطقهای، خطر تبدیل شدن کشورهای این منطقه به «گوشت دم توپ» مطامع هژمونیک غرب را افزایش میدهد.
در این میان، آنچه بیش از همه حائز اهمیت است، حفظ ثبات، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای قفقاز جنوبی و جلوگیری از تبدیل این منطقه به عرصهی رقابتهای مخرب قدرتهای بزرگ است. این مهم، مستلزم درک عمیقتر از ماهیت و اهداف حضور بازیگران فرامنطقهای و اتخاذ رویکردی متوازن و واقعگرایانه از سوی همهی کشورهای ذینفع است.







