خویشتنداری راهبردی ایران؛ رمز ناکامی پروژه محاصره و تغییر معادلات قفقاز جنوبی
جنگ ۱۲ روزه و سپس حملات بیسابقه آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک جمهوری اسلامی ایران در ماه مبارک رمضان، اگرچه از نظر نظامی تهدیدی جدی و کمسابقه علیه تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران به شمار میرفت، اما واکنش محاسبهشده، اصولی و سنجیده تهران در کنار مدیریت پیرامون راهبردی، بهویژه در تعامل با دو همسایه شمالی یعنی ترکیه و جمهوری آذربایجان، نمونهای قابل توجه از «دیپلماسی مقاومت» را به نمایش گذاشته است.
حامد حقپناه – کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: از دیدگاه علوم سیاسی و روابط بینالملل، مفهوم «قدرت» دیگر صرفاً به تسلیحات نظامی و توان آتشباری محدود نمیشود؛ بلکه در عصر حاضر، مؤلفههایی همچون «قدرت نرم»، «هوشمندی راهبردی» و «مدیریت بحران» به شاخصهای مهم تعیین جایگاه و وزن بازیگران در نظام بینالملل تبدیل شدهاند.
جنگ ۱۲ روزه و سپس حملات بیسابقه آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک جمهوری اسلامی ایران در ماه مبارک رمضان، اگرچه از نظر نظامی تهدیدی جدی و کمسابقه علیه تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران به شمار میرفت، اما واکنش محاسبهشده، اصولی و سنجیده تهران در کنار مدیریت پیرامون راهبردی، بهویژه در تعامل با دو همسایه شمالی یعنی ترکیه و جمهوری آذربایجان، نمونهای قابل توجه از «دیپلماسی مقاومت» را به نمایش گذاشته است.
گذشت یک ماه از اوج تنشها و عدم ورود رسمی آنکارا و باکو به جنگ علیه ایران، از منظر دیپلماتیک دستاوردی مهم به شمار میآید که بر پایه درک منافع مشترک، تشخیص تهدیدهای واقعی و پرهیز از افتادن در دام عملیات روانی و اطلاعاتی شکل گرفته است. این یادداشت میکوشد با رویکردی تحلیلی و راهبردی، اثرات این خویشتنداری بر رفتار بازیگران منطقهای و تحولات آینده غرب آسیا و قفقاز جنوبی را بررسی کند.
تحلیل رفتار بازیگران منطقهای: ناکامی پروژه محاصره
در چارچوب نظریه «واقعگرایی ساختاری»، بازیگران نظام بینالملل در پی بیشینهسازی منافع ملی و تضمین بقای خود در نظامی آنارشیک هستند. ترکیه و جمهوری آذربایجان، با وجود روابط نزدیک و گاه پرتنش با رژیم صهیونیستی در دهههای اخیر، در این بحران خاص از نوعی عقلانیت راهبردی پیروی کردند که قابل توجه است. رژیم صهیونیستی تلاش داشت با طراحی سناریویی پیچیده و بهرهگیری از عملیات روانی و اطلاعاتی موسوم به «پرچم دروغین»، ترکیه و جمهوری آذربایجان را به میدان جنگ بکشاند تا فشار نظامی و امنیتی بر ایران افزایش یافته و تهران درگیر یک جنگ چندجانبه شود.
با این حال، آگاهی دیپلماتیک و اطلاعاتی ایران و همچنین برخی همکاریهای آشکار و پنهان منطقهای، این سناریو را با چالش مواجه کرد. آنکارا و باکو به این جمعبندی رسیدند که ورود به جنگ علیه ایران در چنین شرایطی، نه تنها امنیت مرزی و داخلی آنها را با خطر مواجه میکند، بلکه میتواند آنها را به ابزاری موقت در معادلات قدرتهای فرامنطقهای تبدیل کند. همکاری این دو کشور در تسهیل ارسال کمکهای بشردوستانه به ایران نیز نشانهای از ناکامی طرح «محاصره ایران» و تمایل به حفظ کانالهای گفتوگو و تعامل با تهران بود. این روند نشان داد که منافع ژئوپلیتیکی منطقهای در بسیاری موارد بر فشارهای بیرونی و رقابتهای ایدئولوژیک اولویت پیدا میکند.
خویشتنداری راهبردی؛ ابزاری برای روشن شدن واقعیتها
خویشتنداری ایران در این بحران را نمیتوان واکنشی انفعالی یا نشانهای از ضعف تلقی کرد؛ بلکه این رویکرد را میتوان «انتخابی آگاهانه» مبتنی بر محاسبات دقیق راهبردی دانست. این سیاست چند پیامد مهم به همراه داشت:
۱. ناکامی تلاشها برای ایجاد ائتلاف ضدایرانی: پرهیز از گسترش تنش در مرزهای شمالی، زمینه تحقق سناریوی جنگ چندجبههای علیه ایران را تضعیف کرد.
۲. افزایش تردیدهای منطقهای نسبت به نقشآفرینی رژیم صهیونیستی: برخی اقدامات و مواضع تلآویو در قبال کشورهای منطقه، از جمله تنشهای لفظی با ترکیه، به افزایش فاصله سیاسی میان طرفین انجامید و پرسشهایی درباره میزان اعتمادپذیری این رژیم در میان بازیگران منطقهای ایجاد کرد.
۳. تقویت تصویر منطقهای ایران: مدیریت بحران بدون واکنشهای شتابزده یا گسترش دامنه درگیری، تصویری از ایران به عنوان بازیگری با ظرفیت مدیریت بحرانهای پیچیده و حفظ ثبات نسبی منطقه ارائه داد.
پیامدها برای غرب آسیا و قفقاز جنوبی
این تحولات میتواند نشانهای از آغاز مرحلهای جدید در معادلات منطقهای باشد. ناکامی در شکلدهی به اجماع گسترده علیه ایران، بیانگر محدودیت ظرفیت قدرتهای فرامنطقهای در شکلدهی کامل به نظم امنیتی منطقه است. در قفقاز جنوبی نیز این تجربه میتواند اهمیت گفتوگوهای منطقهای و سازوکارهای همکاری میان کشورهای همجوار را برجستهتر کند. در عین حال، تنشهای لفظی و سیاسی میان برخی بازیگران منطقهای و رژیم صهیونیستی میتواند بر معادلات آینده روابط آنها نیز تأثیر بگذارد.
جمعبندی
در مجموع میتوان گفت خویشتنداری راهبردی ایران در این مقطع حساس، علاوه بر جلوگیری از گسترش دامنه بحران، در شکلدهی به برخی معادلات سیاسی و امنیتی منطقه نیز مؤثر بوده است. این تجربه نشان میدهد که در کنار قدرت سخت، مدیریت بحران، دیپلماسی فعال و درک واقعبینانه از منافع منطقهای میتواند نقش مهمی در حفظ ثبات و امنیت ایفا کند. در چنین شرایطی، همکاریهای منطقهای و گفتوگوی میان همسایگان بیش از پیش به عنوان یکی از مسیرهای اصلی دستیابی به امنیت پایدار مطرح میشود.






