ترامپ در باتلاق اقتصادی: چرا کاخ سفید به جای صلح، جنگ را انتخاب کرد؟ – بخش دوم
«هاکان توپکورولو»، تحلیلگر برجسته اقتصادی و سیاسی ترکیه، در دومین بخش از یادداشت تحلیلی خود در روزنامه «آیدینلیک»، به کالبدشکافی دلایل پشت پرده حمله اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران پرداخته است. او معتقد است که این اقدام نظامی، که اکنون به شکست قطعی آمریکا انجامیده است، بیش از هر چیز ناشی از بنبست اقتصادی واشنگتن، ناکامی سیاستهای تعرفهای ترامپ، و وحشت از اتحاد رو به رشد میان تهران و پکن بوده است. این یادداشت، روایتگر داستان تلاش آمریکا برای جبران کسری بودجه از طریق غارت و جنگ، و در نهایت، مواجهه با واقعیتی تلخ است: پایان دوران هژمونی پوشالی.
اندیشکده زاویه: شش تا هشت ماه ابتدایی ریاستجمهوری دونالد ترامپ، صرف جدال بر سر تعرفههای گمرکی شد. همزمان، او با لحنی صریح به متحدان اروپایی خود اعلام کرد که دیگر نمیتوانند بر چتر امنیتی آمریکا حساب کنند. این پیام، اروپا را بر آن داشت تا با تصویب بودجهای یک تریلیون یورویی تا سال ۲۰۳۰، توان دفاعی خود را تقویت کند.
اما در داخل آمریکا، وعدههای ترامپ رنگ باختند. عدم تصویب بودجه فدرال در ۳۰ سپتامبر، شکست سیاستهای تعرفهای، و مجموعهای از ناکامیهای دیگر، موجب شد تا سطح استقراض و بدهیهای عمومی که در اوایل سال ۲۰۲۵ اندکی کاهش یافته بود، از سهماهه سوم مجدداً روند صعودی به خود بگیرد. بزرگترین وعده ترامپ، یعنی «متوازنسازی بودجه»، عملاً به هدفی دستنیافتنی تبدیل شده بود و کاخ سفید به شدت به دنبال راهکاری اضطراری بود.
احیای استعمار نوین: غارت ونزوئلا به سبک مرکانتیلیستی
توپکورولو با اشاره به تاریخچه استعمار، روند اقتصادی آمریکا را به دوران «مرکانتیلیسم» (سوداگری) تشبیه میکند. در آن دوران، اروپاییان پس از کشف قاره آمریکا، اقتصاد خود را بر پایه غارت ثروتهای بومیان بنا نهادند. ترامپ نیز برای جبران کسری بودجه، به روشی مشابه، یعنی «غارت ثروت دیگران با تکیه بر زور و قلدری»، متوسل شد.
در پاییز ۲۰۲۵، پس از تهدید متحدانی چون کانادا و دانمارک، چشم طمع آمریکا به نفت ونزوئلا دوخته شد. اعزام ناو هواپیمابر «جرالد فورد» به دریای کارائیب و عملیات کماندویی شبانه در ۳ ژانویه ۲۰۲۶ که منجر به ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، شد، نشان از عزم واشنگتن داشت. ونزوئلا که به دلیل تحریمهای آمریکا و کمبود فناوری پالایشگاهی در وضعیت بحرانی قرار داشت، مجبور به تسلیم شد و آمریکا توانست نفت این کشور را به یغما ببرد. با این حال، این غارت نیز برای نجات اقتصاد در حال فروپاشی آمریکا کافی نبود.
هدفگیری ایران: مهار اژدهای پکن از طریق شاهرگ انرژی
اما چرا آمریکا پس از ونزوئلا، ایران را هدف قرار داد؟ توپکورولو این پرسش را نقطه عطف تحولات اخیر میداند. توافق جامع راهبردی ۲۵ ساله میان تهران و پکن که در ۲۷ مارس ۲۰۲۱ امضا شد، چین را متعهد به سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری در ایران در ازای نفت باثبات و تخفیفدار میکرد. این توافق، به شدت منافع آمریکا را تهدید میکرد، چرا که چین، بزرگترین مصرفکننده نفت منطقه خلیج فارس، بخش قابل توجهی از نیاز خود (۵۰ تا ۵۵ درصد) را از این منطقه تأمین میکرد که ۳۸ درصد آن از تنگه هرمز عبور مینمود.
تحلیلگر آیدینلیک تأکید میکند: تسلیم کردن ایران به معنای آن بود که آمریکا کنترل شاهرگ حیاتی انرژی چین را به دست میگیرد. واشنگتن با انتخاب ایران به عنوان هدف، و همراه کردن رژیم صهیونیستی به عنوان نیروی نیابتی، قصد داشت با یک تیر دو نشان بزند: اول، شکستن مقاومت ۴۷ ساله ایران در برابر سیستم تحت رهبری آمریکا، و دوم، مهار پکن از طریق کنترل منابع انرژیاش. ترامپ، برخلاف وعدههای صلحطلبانهاش، مستقیماً وارد فاز جنگ نظامی شد تا شعار «عظمت را دوباره به آمریکا برگردانیم» (MAGA) را محقق سازد.
پایان دوران هژمونی: شکست ناگزیر آمریکا
در پایان این گزارش راهبردی، توپکورولو به صراحت اعلام میکند که استراتژی کلان آمریکا مبنی بر حفظ هژمونی جهانی و جلوگیری از ظهور قدرتهای رقیب، هیچگاه تغییر نکرده است. پروژه «اسرائیل دوم» (کردستان بزرگ) نیز در همین راستا طراحی شده بود، اما با شکست آن، ترامپ به مداخله مستقیم روی آورد.
با این حال، نویسنده قاطعانه میگوید که پیروزی آمریکا در برابر ایران، «نه تنها دشوار، بلکه کاملاً غیرممکن است». ایران با تاکتیکهای هوشمندانه و صبر استراتژیک، رقیب خود را در یک جنگ فرسایشی به شدت تضعیف کرده است.
توپکورولو هشدار میدهد: دلایل اصلی حمله آمریکا به ایران باید به درستی درک شود. امنیت «دلار»، پاشنه آشیل اقتصاد آمریکا، به شدت در خطر است. سیاست جبران کسری بودجه از طریق درآمدهای گمرکی شکست خورده و از اوایل سال ۲۰۲۶، ماشین چاپ پول آمریکا که از سال ۲۰۲۲ متوقف شده بود، از سر استیصال دوباره به کار افتاده است تا مانع فروپاشی سیستم استقراض شود.
واقعیت میدانی این است که «کار از کار گذشته است». قدرت پوشالی آمریکا دیگر توان سرکوب کشورهایی که در برابر آن ایستادهاند را ندارد. واشنگتن نه قادر به ایجاد یک ساختار جایگزین قدرت است و نه میتواند از شکست آشکار و قطعی خود در برابر جمهوری اسلامی ایران فرار کند. دوران بزندرروها و غارتهای مرکانتیلیستی به پایان رسیده و آمریکا با واقعیتی تلخ روبرو است: پایان هژمونی.






