جنگ اوکراین؛ روسیه همچنان مقاوم، اروپا در تله فرسایشی
فرسایش نیروی انسانی اوکراین، ظرفیت تولید و تحمل روسیه و فشارهای اقتصادی و سیاسی اروپا، معادله جنگ اوکراین را پیچیدهتر کرده است. در حالی که هیچ طرفی توان تحمیل پیروزی سریع ندارد، ادامه درگیری هزینههای فزایندهای ایجاد میکند. آیا اروپا میتواند بدون تشدید بحران، حمایت از اوکراین را ادامه دهد یا پنجره انتخاب میان صلح و گسترش جنگ در حال بستهشدن است؟
محمدعلی رضوانیان – پژوهشگر مطالعات روسیه
اندیشکده زاویه: جنگ اوکراین به مرحلهای رسیده است که در آن نه پیروزی سریع ممکن است، نه وضعیت موجود پایدار. آمار تبادل اجساد، تنها یکی از نشانههای این عدم تعادل است: در آخرین دور، اوکراین ۲۵۲ جسد سرباز خود را تحویل گرفت و روسیه ۲۳ جسد. در دور قبلی نیز نسبت ۲۶۱ به ۲۴ بود. این ارقام، بیانگر بحران منابع انسانی اوکراین است. همزمان، حدود ۴.۴ میلیون اوکراینی تا پایان ژوئن تحت حمایت موقت اتحادیه اروپا بودند و تجربه جنگهای پیشین میگوید تنها از هر ده آواره، یک نفر بازمیگردد. به بیان ساده، اوکراین نه فقط با کمبود سلاح، بلکه با کمبود انسان برای جنگیدن روبروست.
در سوی دیگر، روسیه فعلاً نشانهای از بسیج عمومی جدید نشان نمیدهد. تبلیغات قراردادهای نظامی با مشوقهای مالی هنگفت از خیابانهای شهرهای مرکزی ناپدید شده و استخدامها به واحدهای پهپادی با وعده خدمت نسبتاً ایمن منتقل شده است. این به معنای پایان هزینههای جنگ نیست، اما نشان میدهد کرملین ترجیح میدهد ریسک سیاسی بسیج را به تعویق بیندازد. در عین حال، تولید نظامی روسیه متوقف نشده است. لهستان، حتی با لحن بدبینانه، اذعان میکند که روسیه امسال دستکم ۱۴ فروند هواپیمای رزمی تحویل گرفته و همزمان صادرات به الجزایر، بلاروس و میانمار ادامه دارد. روسیه در جنگ فرسایشی، ظرفیت تحمل بیشتری از اوکراین و اروپا دارد.
اما نقطه ضعف اصلی در اروپا است. حمایت مالی از کییف عمدتاً بر بدهی، برنامههایی مانند SAFE و تعلیق بحثبرانگیز ترمز بدهی آلمان سوار است. تورم منطقه یورو، رکود صنعتی و انتقال پایگاه صنعتی آلمان به چین و آمریکا، توان مالی اروپا را تحلیل میبرد. آلمان دو سال انقباض را تجربه کرده و رشد ۰.۲ درصدی سال ۲۰۲۵ نیز بیشتر ناشی از استقراض و نظامیگری است. بریتانیا حتی برای آموزش نیروهای مسلح خود بودجه کافی پیدا نمیکند و رزمایشها را تعلیق کرده است. آلمان بررسی افزایش سن نیروهای ذخیره تا ۷۰ سال را آغاز کرده، در حالی که سهم جوانان زیر ۲۰ سال از جمعیت به ۱۸ درصد رسیده است. اینها نشانههای یک بحران ساختاری است، نه یک عقبنشینی تاکتیکی.
از منظر سیاسی نیز اروپا شکنندهتر از آن است که تصور میشود. محبوبیت صدراعظم آلمان به ۱۲ درصد و محبوبیت رئیسجمهور فرانسه بین ۱۶ تا ۲۶ درصد نوسان دارد. نیروهای راست و غیرلیبرال در فرانسه، آلمان و بریتانیا در حال قدرت گرفتناند و آشکارا نسبت به ادامه حمایت از جنگ اوکراین بدبیناند. آلمان و فرانسه به دنبال اصلاح فرآیند تصمیمگیری اتحادیه اروپا و کاهش سهم خود در بودجه هستند. اگر برلین و پاریس بودجه هفتساله اتحادیه را کاهش دهند، لهستان نیز که ستون لجستیکی حمایت از اوکراین است، از جریان مالی اتحادیه محروم میشود. این ترکیب، اتحاد حامیان کییف را به یک ائتلاف شکننده تبدیل میکند.
در مقابل، روسیه نیز بدون هزینه نیست. پیشروی آن کُند است، سرزمینهای اشغالی اغلب زمین سوختهاند و تهدیدها در بالتیک، دریای سیاه، کالینینگراد و جزایر کوریل افزایش یافته است. مسکو حتی به نشانههای جدید آمادگی هستهای متوسل شده و صداهای منتقد در فضای طرفدار جنگ نیز بلندتر شده است. اما اینها به معنای فروپاشی روسیه نیست. این کشور از قیمتهای بالاتر انرژی سود برده، فرار سرمایه را متوقف کرده و به تأمینکننده ترجیحی مواد خام چین تبدیل شده است.
روسنفت از عرضه سالانه بیش از ۱۰۰ میلیون تن نفت به چین خبر میدهد که ۲۳ درصد واردات نفت این کشور را تشکیل میدهد. صادرات مس، زغالسنگ و اورانیوم غنیشده نیز افزایش یافته است. روسیه در حال تبدیل شدن از تأمینکننده مواد خام اروپا به تأمینکننده مواد خام چین است؛ این یک شکست استراتژیک است، اما توان جنگ طولانی را از بین نمیبرد.
بنابراین، معادله اصلی این است: اوکراین به زودی به نقطهای میرسد که ادامه جنگ با شکل فعلی را غیرممکن میکند. در آن لحظه، روسیه و کشورهای اتحادیه اروپا و ناتو باید یکی از دو گزینه را انتخاب کنند: پایان دادن به درگیری یا گسترش آن. هیچیک از طرفین در حال حاضر اراده سیاسی برای گزینه اول ندارد، زیرا آن را تسلیم یا شکست میپندارند. در عین حال، هیچیک از آنها منابع لازم برای گزینه دوم را نیز ندارد. لفاظیهای جنگطلبانه نمیتوانند جایگزین سرباز، پول، مهمات و مشروعیت سیاسی شوند. ظرفیت همه طرفها برای یک رویارویی گسترده به طور پیوسته در حال کاهش است.
اما در این میان، اروپا بیشترین آسیب را میبیند. روسیه میتواند با تکیه بر جمعیت بیشتر، سرکوب داخلی، منابع انرژی و پیوند با چین، جنگ را طولانی کند. اوکراین میتواند تا زمانی که غرب پول و سلاح بدهد مقاومت کند، اما نمیتواند انسان از دست رفته را جایگزین کند. اروپا نه توان مالی نامحدود دارد، نه ذخایر انسانی کافی، نه انسجام سیاسی پایدار. ادامه جنگ، اروپا را به بازیگری حاشیهای تبدیل میکند که هزینهها را میپردازد اما کنترل نتیجه را ندارد. اگر جنگ گسترش یابد، اروپا میدان اصلی خواهد بود. اگر صلح شود، اروپا باید هزینه بازسازی، پناهندگان، تضمینهای امنیتی و بازسازی اعتماد را بپردازد.
زمان به نفع هیچکس نیست، اما به زیان اروپا سریعتر میگذرد. پنجره انتخاب میان صلح مدیریتشده و گسترش بحران کنترلنشده در حال بسته شدن است. تأخیر، نه قدرت چانهزنی اروپا را افزایش میدهد و نه اوکراین را نجات میدهد؛ تنها هزینهها را سنگینتر و گزینهها را محدودتر میکند.






