تقویت حضور چین در گرجستان؛ ژئواکونومی، کریدور میانه و نفوذ راهبردی
ارتقای مناسبات پکن و تفلیس به سطح «مشارکت راهبردی جامع»، نشانهای آشکار از بازتعریف جایگاه قفقاز جنوبی در محاسبات اوراسیایی چین است. در شرایطی که جنگ اوکراین و ناامنیهای دریای سرخ مسیرهای سنتی تجارت بینالمللی را مختل کردهاند، گرجستان به عنوان حلقه طلایی «کریدور میانه» نقشی فراتر از یک بازار کوچک پیدا کرده و به گرهای حیاتی در استراتژی ژئواکونومیک چین برای اتصال به اروپا تبدیل شده است؛ وضعیتی که تفلیس را در یک بازی ظریف موازنهسازی میان شرق و غرب قرار میدهد.
محمدرضا مصطفینژاد – کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: در سالهای اخیر، حضور چین در گرجستان بهتدریج از یک رابطه معمول اقتصادی فراتر رفته و ابعاد سیاسی و راهبردی بیشتری پیدا کرده است. این روند در سال ۲۰۲۶ بهویژه پس از آنکه روابط دو کشور به سطح «مشارکت راهبردی جامع» ارتقا یافت شتاب بیشتری گرفته است. افزایش حجم تجارت، توسعه ارتباطات هوایی، همکاری در حوزههای فناوری و زیرساخت و توجه فزاینده پکن به کریدور میانه، همگی نشانههایی از جایگاه جدید گرجستان در محاسبات چین هستند.
البته برای فهم این تحول نباید همهچیز را به ابتکار «کمربند و جاده» نسبت داد. چین از سالها قبل این ابتکار را دنبال میکرد، اما قفقاز جنوبی تا مدتها در مقایسه با آسیای مرکزی، جنوب شرق آسیا یا پاکستان اهمیت کمتری در سیاست اقتصادی پکن داشت. آنچه در سالهای اخیر تغییر کرده، بیش از آنکه اهداف اصلی چین باشد، محیط پیرامونی و مسیرهای تجارت جهانی است. جنگ روسیه و اوکراین، تحریمهای غرب علیه مسکو و اختلالات ایجادشده در دریای سرخ، ریسک اتکای چین به مسیرهای سنتی انتقال کالا به اروپا را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، کریدور میانه اهمیت تازهای پیدا کرده است. این مسیر که از چین و آسیای مرکزی آغاز میشود، پس از عبور از دریای خزر و آذربایجان، وارد گرجستان شده و از طریق دریای سیاه به اروپا متصل میشود. بنابراین، گرجستان در این شبکه صرفاً یک کشور عبوری نیست؛ بلکه یکی از حلقههای اصلی اتصال آسیای مرکزی به بازار اروپا محسوب میشود. آذربایجان و گرجستان نیز در این ساختار نقش مکمل دارند؛ اولی مسیر عبور از دریای خزر را فراهم میکند و دومی ارتباط قفقاز جنوبی با دریای سیاه و اروپا را.
همین موقعیت جغرافیایی باعث شده است که اهمیت گرجستان برای چین تا حد زیادی مستقل از اندازه اقتصاد این کشور باشد. بازار داخلی گرجستان چندان بزرگ نیست، اما موقعیت آن در نقشه حملونقل اوراسیا ارزش متفاوتی ایجاد میکند. برای پکن، هرچه کریدور میانه قابل اتکاتر شود، گرجستان نیز اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
نشانههای این تحول را میتوان در آمار تجارت دو کشور نیز مشاهده کرد. در هفت ماه نخست سال ۲۰۲۶، چین با حدود ۱.۷۹ میلیارد دلار تجارت، در میان مهمترین شرکای تجاری گرجستان قرار داشت. نکته مهمتر اینکه چین به بزرگترین مقصد صادرات داخلی گرجستان تبدیل شده بود. این وضعیت نشان میدهد که رابطه دو کشور فقط به واردات کالاهای چینی یا حضور شرکتهای چینی در پروژههای عمرانی محدود نیست و بازار چین نیز به تدریج برای اقتصاد گرجستان اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
از سوی دیگر، روابط سیاسی نیز با سرعت در حال گسترش است. ارتقای مناسبات به سطح «مشارکت راهبردی جامع» نشان میدهد که دو طرف دیگر رابطه خود را صرفاً در قالب تجارت و سرمایهگذاری تعریف نمیکنند. همکاری در حوزه حملونقل، سرمایهگذاری، گردشگری، آموزش و فناوریهای جدید، از جمله هوش مصنوعی، بخشی از این روند است. توسعه پروازهای مستقیم میان دو کشور و افزایش قابل توجه رفتوآمد مسافران نیز به شکلگیری ارتباطات گستردهتر کمک کرده است.
با این حال، شاید مهمترین عرصه برای ارزیابی حضور چین در گرجستان، زیرساختهای حملونقل باشد. بندر آناکلیا در این میان اهمیت خاصی دارد. هرچند مذاکرات با شرکت چینی CCCC (گروه ساخت و ساز ارتباطات چین) در نهایت به توافق نهایی برای مشارکت آن شرکت در پروژه منجر نشد، اما این تحول را نمیتوان به معنای پایان علاقه چین به زیرساختهای گرجستان تلقی کرد. آناکلیا همچنان بخشی از چشمانداز تبدیل گرجستان به یک مرکز بزرگ لجستیکی در دریای سیاه است و توسعه آن میتواند ظرفیت کریدور میانه را افزایش دهد.
در واقع، چین در گرجستان الزاماً به دنبال مالکیت مستقیم همه زیرساختها نیست. اهمیت اصلی برای پکن، شکلگیری شبکهای است که بتواند جریان کالا، سرمایه و خدمات را میان چین، آسیای مرکزی، قفقاز و اروپا تسهیل کند. از این منظر، راهآهن، بزرگراه، بندر و مرکز لجستیکی هرکدام یک پروژه جداگانه نیستند؛ اجزای یک شبکه بزرگتر هستند. این همان رویکردی است که حضور اقتصادی چین را به تدریج به یک ابزار ژئواکونومیک تبدیل میکند.
البته نباید در این زمینه اغراق کرد. چین در قفقاز جنوبی هنوز جایگزین روسیه در حوزه امنیتی نشده و بعید است در آینده نزدیک چنین نقشی را دنبال کند. روسیه همچنان از ظرفیتهای امنیتی و سیاسی قابل توجهی در منطقه برخوردار است. از سوی دیگر، اتحادیه اروپا نیز همچنان مهمترین چارچوب اقتصادی و سیاسی مطلوب گرجستان محسوب میشود. به همین دلیل، حضور چین را بهتر است نه در قالب «جایگزینی غرب یا روسیه»، بلکه در قالب ورود یک قدرت اقتصادی جدید به معادله منطقهای تحلیل کرد.
تفاوت چین با غرب نیز در همینجا آشکار میشود. همکاری اقتصادی گرجستان با اتحادیه اروپا معمولاً با موضوعاتی مانند اصلاحات نهادی، شفافیت، حاکمیت قانون و همگرایی مقرراتی همراه است؛ در حالی که چین بیشتر بر منافع اقتصادی، زیرساخت و اصل عدم مداخله در امور داخلی تأکید میکند. همین ویژگی میتواند برای دولت گرجستان جذاب باشد، زیرا امکان جذب سرمایه و توسعه زیرساخت را بدون پذیرش مجموعهای از شروط سیاسی فراهم میکند.
اما مسئله اصلی در بلندمدت، میزان وابستگی گرجستان به چین است. افزایش تجارت، حضور شرکتهای چینی، وابستگی به زیرساختهای مرتبط با کریدور میانه و گسترش همکاریهای فناورانه، بهتدریج مجموعهای از منافع مشترک ایجاد میکند. در چنین شرایطی، رابطه اقتصادی میتواند پیامد سیاسی پیدا کند؛ نه لزوماً به این معنا که گرجستان به متحد سیاسی چین تبدیل شود، بلکه به این معنا که در تصمیمگیریهای خود ناچار شود منافع اقتصادی رابطه با پکن را نیز در نظر بگیرد.
از این منظر، مسئله برای گرجستان بسیار حساس است. تفلیس میخواهد هم مسیر اروپایی خود را حفظ کند، هم از همکاری با آمریکا در حوزه امنیتی بهره ببرد و هم سرمایهگذاری و فرصتهای اقتصادی چین را از دست ندهد. موقعیت جغرافیایی گرجستان اساساً چنین سیاست چندجانبهای را به یک ضرورت تبدیل کرده است. این کشور اگر بخواهد از ظرفیت ژئوگرافیک خود استفاده کند، نمیتواند خود را به یک شریک خارجی محدود کند.
در نهایت، به نظر میرسد چین در حال تبدیل گرجستان به یکی از گرههای مهم شبکه اقتصادی خود در اوراسیاست. این حضور نه با نمایش قدرت نظامی، بلکه از مسیر تجارت، زیرساخت، فناوری، حملونقل و سرمایهگذاری پیش میرود. اهمیت واقعی این روند نیز در همین نکته است: نفوذ چین در گرجستان احتمالاً نه از مسیر سیاست سخت، بلکه از مسیر انباشت تدریجی وابستگیهای اقتصادی شکل خواهد گرفت.
برای تفلیس، بنابراین، چالش اصلی انتخاب میان چین و غرب نیست؛ بلکه حفظ تعادل میان آنهاست. هرچه رقابت قدرتهای بزرگ در قفقاز جنوبی بیشتر شود، ارزش ژئوپلیتیکی گرجستان نیز افزایش خواهد یافت. اگر این کشور بتواند از موقعیت خود برای جذب سرمایه، توسعه زیرساخت و تبدیل شدن به یک مرکز لجستیکی و تولیدی استفاده کند، حضور چین میتواند فرصتی مهم برای توسعه باشد. اما اگر این همکاری به وابستگی بیش از حد به یک قدرت خارجی منجر شود، همان مزیتی که امروز برگ برنده گرجستان است، میتواند به نقطه آسیبپذیری آن تبدیل شود.
در این چارچوب، گرجستان برای چین صرفاً یک بازار کوچک نیست؛ یک گره راهبردی در معماری جدید تجارت اوراسیاست.





