آنکارا در کانون تنشها؛ بازتعریف موازنه در سایه اسرائیل، ناتو و روسیه
ترکیه در دهه اخیر که سیاست خارجیاش با مسائل و تنشهای بعضاً بیسابقه مواجه بوده است، با بازتعریف محورهای امنیتی خود، میان عضویت دیرینه در ناتو، فشارهای فزاینده آمریکا، همکاری راهبردی با روسیه و چالشهای داخلی گرفتار شده است. تنشهای اخیر اسرائیل در سوریه، خط قرمزهای جدیدی را برای آنکارا ترسیم کرده و امنیت سنتی ناتو را به چالش میکشد. اردوغان برای حفظ اعتبار منطقهای و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، ناچار به دیپلماسی چندجانبه و بازدارندگی حسابشده در برابر تلآویو است.
حامد حقپناه – کارشناس مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: در میانه تحولات پرتنش غرب آسیا، ترکیه امروز نه تنها یک بازیگر منطقهای، بلکه گرهگاهی است که رشتههای قدرت، هویت و بقا به هم تنیدهاند. ایده محوری این نوشته آن است که آنکارا در سالهای اخیر وارد مرحلهای از «بازتعریف محورهای امنیتی» شده است؛ مرحلهای که در آن عضویت دیرینه در ناتو دیگر حفاظ مطلق نیست و سیاستهای اردوغان بیش از هر زمان دیگری میان ضرورتهای داخلی، فشارهای خارجی و محاسبه هزینههای ژئواستراتژیک در نوسان قرار گرفته است.
دهه اخیر برای ترکیه یکی از پرتنشترین دورههای امنیتی و راهبردی پس از تأسیس جمهوری بوده است. کودتای نافرجام تابستان ۱۳۹۵ نه تنها ساختار ارتش و دستگاه امنیتی را زیر و رو کرد، بلکه اعتماد به شرکای غربی را نیز کاهش داد. در کنار این شوک امنیتی، بحران اقتصادی مزمن، تورم افسارگسیخته، کاهش ارزش پول ملی و سپس زمینلرزههای مخرب سال ۱۴۰۱، منابع داخلی را تحت فشار گذاشت و فضای مانور سیاست خارجی را محدودتر کرد. این مجموعه چالشهای داخلی، ترکیه را به سمت جستجوی شرکای جدید و تنوعبخشی به محورهای همکاری سوق داد، هرچند که در عین حال وابستگیهای سنتی را نیز به چالش کشید.
به موازات این فشارهای درونی، سیاست خارجی ترکیه در عرصه منطقهای با آزمونهای متعددی روبهرو شد. عملیاتهای نظامی پیاپی در شمال سوریه، از سپر فرات تا شاخه زیتون و چشمه صلح، نشاندهنده اراده و خواست آنکارا برای ایجاد عمق راهبردی در برابر تهدید گروههای مسلح کرد و جلوگیری از شکلگیری یک کریدور پیوسته در مرزهای جنوبی بود. همزمان، خرید سامانه دفاع هوایی از روسیه، ترکیه را در برابر فشارهای آمریکا قرار داد و منجر به حذف این کشور از برنامه جنگندههای پیشرفته شد، اگرچه ترکیه امید زیادی برای احیای این برنامه پس از نشست اخیر ناتو در آنکارا و دیدار اردوغان و ترامپ دارد. تنشهای مکرر با یونان در دریای اژه، اختلاف بر سر عضویت کشورهای اسکاندیناوی در ناتو و موضعگیری تند در برابر جنگ غزه، همگی نشان دادند که ترکیه در این دهه میان ضرورتهای امنیتی فوری، محدودیتهای اقتصادی و هویت منطقهای خود گرفتار آمده است.
در چنین بستری است که تحولات جاری غرب آسیا و بهویژه تنشهای کنونی با اسرائیل معنا پیدا میکند. جنگ اقتصادی و نظامی میان ایران و آمریکا همچنان سایه سنگینی بر منطقه افکنده و محیط امنیتی سوریه را بیش از پیش شکننده کرده است. حمله اخیر اسرائیل به پایگاه نظامی در شمال غرب سوریه، اختلاف سوریه و اسرائیل را به بحرانی گستردهتر تبدیل کرده است. ترکیه که خود را ضامن نسبی ثبات در مناطق تحت نفوذ خود میداند، اکنون با دوراهی مواجه است. بمباران پایگاه هوایی ابوالظهور، نه تنها هشداری به دمشق، بلکه پیام روشنی به ترکیه بود که حضور یا نفوذ ترکیه در سوریه، خط قرمزهایی دارد که تلآویو آماده است برای آنها خطر کند. رسانههای اسرائیلی حتی مدعی شدهاند که تلآویو میتواند بدون فعالسازی ماده پنج پیمان آتلانتیک شمالی، به اهداف ترکیه در سوریه ضربه بزند؛ ادعایی که هرچند ممکن است بیش از حد خوشبینانه باشد، اما واقعیت تلخی را آشکار میکند: عضویت در این پیمان برای ترکیه در برابر تهدیدات ناشی از متحدان غیررسمی آمریکا، سپر مطلقی ایجاد نمیکند.
در این میان، نقش آمریکا در سیاست خارجی اردوغان چندلایه و گاه متناقض است. واشنگتن از یک سو تلاش میکند سازوکاری میان اسرائیل، ترکیه و سوریه ایجاد کند تا از درگیری مستقیم جلوگیری نماید؛ از سوی دیگر، حمایت راهبردی دیرینه از اسرائیل و فشارهای همزمان بر ایران، فضای مانور آنکارا را محدود میسازد. اردوغان سالهاست که سیاست خارجی خود را بر پایه «موازنهسازی چندجانبه» بنا کرده است: حفظ عضویت در پیمان ناتو، عمقبخشی به روابط با روسیه در برخی پروندهها و همزمان جستجوی شرکای جدید در جهان اسلام. این موازنه، زمانی که اسرائیل مستقیماً به منافع ترکیه در سوریه حمله میکند، شکننده میشود. ترکیه به دفعات اعلام کرده که اجازه بیثباتسازی سوریه را نخواهد داد و هیچ هیئتی در جریان حمله اخیر در پایگاه حضور نداشته است. با این وجود، واقعیت میدانی نشان میدهد که نفوذ ترکیه در شمال سوریه، برای اسرائیل و حتی برخی بازیگران غربی، به عنوان عامل بالقوه برهمزننده تعادل تلقی میشود.
تحولات غرب آسیا در سالهای اخیر، منطق قدرت را از رقابتهای سنتی دولتمحور به سوی شبکههای نفوذ، پایگاههای پیشرونده و جنگهای نیابتی سوق داده است. سوریه، آزمایشگاه این منطق جدید است. افکار عمومی ترکیه که سالها با روایت حمایت از فلسطین و مقاومت در برابر اسرائیل شکل گرفته، انتظار واکنش قاطعتری دارد. با این حال، اقتصاد ترکیه و نیاز به سرمایهگذاریهای خارجی، محدودیتهای روشنی ایجاد میکند و هر گونه تشدید تنش میتواند هزینههای سنگینی برای ثبات داخلی به همراه آورد.
چارچوب نظری این تحلیل، «ژئوپلیتیک وابستگی متقابل شکننده» است. در این چارچوب، قدرتهای متوسط مانند ترکیه، نه کاملاً مستقل و نه کاملاً وابسته هستند، بلکه در شبکهای از وابستگیهای متقابل قرار دارند که هر فاصله در یک گره، میتواند کل شبکه را متزلزل کند. عضویت در ناتو، گره قدیمی را حفظ میکند اما همزمان آسیبپذیری ایجاد مینماید. جنگ اقتصادی-نظامی ایران و آمریکا، فضای کلی را پرتنش نگه میدارد و اسرائیل، با استفاده از این فضا، خطوط قرمز خود را در سوریه پیش میبرد. نقش آمریکا در این میان، نقش میانجیگر و همزمان بازیگر دارای منفعت است؛ بازیگری که میخواهد از درگیری مستقیم ترکیه و اسرائیل جلوگیری کند، اما حاضر نیست منافع راهبردی اسرائیل را قربانی کند.
نتیجه راهبردی روشن است: ترکیه در شرایط کنونی باید میان حفظ هویت منطقهای خود به عنوان بازیگر مستقل و مدیریت خطرهای احتمالی ناشی از عضویت در ساختارهای غربی، تعادل ظریفی برقرار کند. تشدید تنش با اسرائیل در سوریه، میتواند به سرعت از کنترل خارج شود و هزینههای سنگینی برای اقتصاد و امنیت داخلی ترکیه به همراه آورد. در عین حال، انفعال کامل نیز اعتبار منطقهای آنکارا را تضعیف میکند. عالیترین راهبرد، تقویت دیپلماسی چندجانبه، فشار حسابشده بر آمریکا برای مهار اسرائیل و همزمان آمادهسازی ظرفیتهای بازدارنده در سوریه بدون ورود به درگیری مستقیم است. اردوغان اگر بتواند این تعادل را حفظ کند، ترکیه را از یک بازیگر تحت فشار به بازیگری تبدیل خواهد کرد که قواعد بازی در غرب آسیا را تا حدی بازنویسی میکند. به جز این، خطر آن وجود دارد که آنکارا، قربانی همان شبکهای شود که خود در ساختنش مشارکت داشته است.






