بازیابی نقش ترکیه در معادلات غرب آسیا پس از تنشهای دریایی و آتشبس هرمز
ترکیه پس از تنشهای دریایی پیرامون ایران و آتشبس مشروط هرمز، میکوشد جایگاه خود را در معادلات غرب آسیا بازسازی کند. از نشست امان تا تحرکات آنکارا در خلیج فارس، عراق، سوریه، قفقاز، افغانستان و اوکراین و اخیرا پیمان دفاعی مکه، نشانهها حاکی از ظهور ترکیه بهعنوان کنشگری محوری در پیوند امنیت، اقتصاد و دیپلماسی است؛ بازیگری که میخواهد در نظم پسابحران، نقش موازنهساز و میانجیگر ایفا کند.
مهرداد محبینیا – کارشناس مسائل ترکیه و قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: پس از حملات مستقیم به خاک ایران در جنگهای کوتاهمدت خرداد و اسفند ۱۴۰۴ و دو دور درگیری محدود در ۱۴۰۵ که به محاصره دریایی ایران انجامید و سرانجام به آتشبس مشروط به مذاکره بر سر تنگه هرمز رسید، معادلات امنیتی غرب آسیا وارد مرحلهای تازه شد. نشست چهارجانبه وزرای امور خارجه مصر، ترکیه، پاکستان و عربستان در امان، پایتخت اردن، در حاشیه نشست درباره قدس، نشاندهنده تلاش برای بازتعریف توازن قدرت در شرایطی است که تهدیدات نظامی به سمت دیپلماسی دریایی و اقتصادی حرکت کردهاند. در این چارچوب، ترکیه بهعنوان کنشگری محوری ظاهر شده که ردپایش از افغانستان و پاکستان تا خلیج فارس، عراق، سوریه، آذربایجان، ارمنستان و حتی اوکراین گسترده است. این حضور چندجانبه، ریشه در ترکیبی از قدرت نظامی-دیپلماتیک، عمق اقتصادی و انعطاف ایدئولوژیک دارد که آن را به بازیگری کلیدی برای کاهش تنش و شکلدهی به ثبات جدید تبدیل کرده است.
ترکیه پس از مذاکرات آتشبس تنگه هرمز، از موقعیت خود برای میانجیگری بهره برد. تأکید چهار وزیر بر آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و بازگشت به یادداشت تفاهم ۱۸ ژوئن میان ایران و آمریکا، با موضع آنکارا همخوانی دارد. ترکیه بهعنوان کشوری که بخش عمده انرژی خود را از مسیرهای دریایی تأمین میکند و روابط تجاری فعالی با کشورهای خلیج فارس دارد، از هرگونه اختلال در تجارت جهانی زیان میبیند. بنابراین، کنشگری آنکارا نه صرفاً میانجیگرانه، بلکه بر پایه منافع اقتصاد سیاسی استوار است: حفظ جریان نفت و گاز، گسترش صادرات خود به بازارهای آسیایی و جلوگیری از افزایش قیمت انرژی که تورم داخلی را تشدید کند. در نظریههای جدید اقتصاد سیاسی منطقهای، این رویکرد «دیپلماسی زنجیره تأمین» نامیده میشود که در آن دولتها با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی، امنیت مسیرهای تجاری را به اهرم نفوذ تبدیل میکنند. ترکیه با کنترل آبراههای حیاتی و شبکه راهآهن و بنادر، خود را به حلقه اتصال اروپا، آسیای مرکزی و غرب آسیا بدل کرده است.
ردپای ترکیه در افغانستان و پاکستان، لایه دیگری از راهبرد آن را آشکار میسازد. آنکارا پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان، با ارائه کمکهای آموزشی و فنی به نیروهای امنیتی کابل، حضور خود را تثبیت کرد.ترکیه تنها پشتوانه طالبان برای حضور موثر در آسیای مرکزی بود. در پاکستان نیز همکاری نظامی-صنعتی، از جمله تولید مشترک پهپاد و تجهیزات، عمق یافته است. این حضور، ترکیه را به بازیگری تبدیل کرده که میتواند در برابر نفوذ رقبا تعادل ایجاد کند و همزمان بازارهای صادراتی جدیدی برای صنایع دفاعی خود بیابد. در خلیج فارس، روابط اقتصادی با عربستان و امارات، علیرغم رقابتهای سیاسی گذشته، به سمت همکاریهای عملی در حوزه انرژی و سرمایهگذاری حرکت کرده است. نشست امان نمونهای از این چرخش است که در آن ترکیه با عربستان و مصر بر سر مسائل فلسطین و کاهش تنش همنوا میشود.
در عراق و سوریه، ترکیه با عملیات امنیتی هدفمند و دیپلماسی موازی، امنیت مرزهای جنوبی خود را تأمین کرده و همزمان در بازسازی مناطق پس از درگیریها مشارکت جسته است. کنترل مناطق شمالی سوریه و روابط با دولت مرکزی عراق، آنکارا را به عاملی تعیینکننده در معادلات این دو کشور بدل کرده است. در قفقاز، حمایت از آذربایجان در مناقشه با ارمنستان و میانجیگری در عادیسازی روابط ایروان-باکو، نشاندهنده عمق نفوذ راهبرد ترکیه است. این کنشگری، بر پایه مفهوم «عمق راهبردی» بنا شده که در نظریههای نوین امنیت منطقهای، بر گسترش نفوذ از طریق پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و نظامی تأکید دارد. ترکیه با بهرهگیری از میراث مشترک زبانی و تاریخی، خود را به عنوان قدرت محوری در فضای ترکی-اسلامی معرفی میکند.
حضور ترکیه در اوکراین، بعد جهانی به این نقش بخشیده است. میانجیگری در توافق غلات دریای سیاه و صادرات پهپاد به کییف، ترکیه را به بازیگری تبدیل کرده که حتی در مناقشات دور از غرب آسیا تأثیرگذار است. این چندجانبهگرایی، آنکارا را از وابستگی به بلوکهای سنتی رها کرده و به آن اجازه میدهد در شرایط پس از تنشهای ایران، به عنوان پلی میان غرب، روسیه، ایران و کشورهای عربی عمل کند. در نشست امان، تأکید بر تشکیل کشور مستقل فلسطین و پایان اشغالگری، با سیاست سنتی ترکیه در مسئله فلسطین همخوانی دارد و اعتبار آن را نزد افکار عمومی مسلمانان افزایش میدهد.
از منظر نظریههای جدید امنیت، ترکیه نمونه «کنشگر هوشمند» است که قدرت سخت را با قدرت نرم و قدرت هوشمند (دیپلماتیک-فناورانه) ترکیب میکند. پس از محاصره دریایی ایران و مذاکرات آتشبس تنگه هرمز، ترکیه توانست با پیشنهادهای عملی برای تضمین امنیت کشتیرانی و حمایت از مذاکرات، جایگاه خود را ارتقا دهد.
این رویکرد، از رقابت صفر-مجموع به سمت «امنیت مشارکتی» حرکت میکند که در آن ثبات اقتصادی همه بازیگران را به هم پیوند میزند. گسترش سازوکار چهارجانبه مصر-ترکیه-پاکستان-عربستان، چشمانداز همکاریهای امنیتی-اقتصادی را تقویت میکند و ترکیه را به عنوان هسته مرکزی این شبکه قرار میدهد.
با این حال، چالشهایی نیز وجود دارد. رقابت با نفوذ ایران در عراق و افغانستان، حساسیتهای امنیتی در قفقاز و فشارهای اقتصادی داخلی، ترکیه را ملزم به تعادل دقیق میکند. اما ردپای گسترده آن از آسیای مرکزی تا مدیترانه شرقی، نشان میدهد که آنکارا به دنبال بازسازی نقش امپراتوری-تاریخی خود در قالب ساختارهای مدرن منطقهای است. در شرایط کنونی که تنشهای نظامی به سمت دیپلماسی اقتصادی-دریایی حرکت کرده، ترکیه با انعطافپذیری و عمق حضور، به بازیگری تبدیل شده که بدون آن، هیچ توازن پایداری در غرب آسیا ممکن نیست. نشست امان تنها آغاز دور جدیدی از کنشگری ترکیه است که میتواند الگویی برای کاهش تنشهای آینده و شکلدهی به معماری امنیتی-اقتصادی منطقهای باشد.






