انحلال حزب جمهوریخواه خلق ترکیه: تلاقی بحران درونحزبی و بازآرایی رقابت سیاسی
انحلال حزب جمهوریخواه خلق ترکیه را نمیتوان صرفاً محصول یک تصمیم قضایی یا اختلاف تشکیلاتی دانست؛ این رخداد در بستر همزمان فرسایش تاریخی هویت حزبی، تغییر موازنههای اجتماعی، تشدید فشارهای سیاسی و ضرورت بازتعریف اپوزیسیون در ترکیه قابل فهم است. در این چارچوب، تحولات اخیر نه فقط آینده CHP، بلکه چگونگی بازآرایی رقابت قدرت، نقش اپوزیسیون و مسیر سیاستورزی حزبی در ترکیه معاصر را تحت تأثیر قرار میدهد.
حسن مرادخانی – کارشناس مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: استعفای اوزگور اوزل، دبیرکل برکنار شده حزب جمهوریخواه خلق، از این حزب به همراه شمار زیادی از اعضای آن، حزب جمهوریخواه خلق ترکیه را به سمت انحلال کشاند. اوزل پس از کمال کلیچداراوغلو، تحولات بسیاری در حزب ایجاد کرده بود که حاصل آن، افزایش طرفداران این حزب در مقایسه با حزب عدالت و توسعه اردوغان در سالهای اخیر و تصاحب شهرداریهای بزرگی چون استانبول و آنکارا بود. این در حالی است که اختلافات درونحزبی مانع از تداوم مسیر رو به رشد این حزب شد و حزب جمهوریخواه خلق در روزهای اخیر از سوی دادستانی ترکیه منحل اعلام شد. اوزگور اوزل برای ادامه مسیر سیاسی خود، درصدد تشکیل حزب جدیدی در ترکیه برآمده است؛ حزبی که به همراه 91 نماینده مجلس، میتواند به دومین حزب بزرگ ترکیه پس از حزب عدالت و توسعه تبدیل شود.
انحلال حزب جمهوریخواه خلق را میتوان از دو بعد متفاوت بررسی و ارزیابی کرد:
نخست؛ درونحزبی
انحلال حزب جمهوریخواه خلق از منظر درونحزبی، مسائل گوناگونی را در بر میگیرد که با توجه به شرایط موجود، میتوان به مهمترین عوامل مؤثر در شکلگیری چنین رخدادی اشاره کرد. یکی از مسائل مهمی که حزب جمهوریخواه خلق در طول سالیان متمادی با آن دست و پنجه نرم میکرد و همچون چاقویی دولبه گریبان این حزب را گرفته بود، سابقه تاریخی حزب جمهوریخواه خلق است. این حزب، نخستین حزبی بود که توسط قهرمان ملی ترکیه، یعنی آتاتورک، تأسیس شد و مبنای شکلگیری آن، اصول لائیسیته و اتکای سیاسی به ارتش سکولار بود؛ در حالی که رگههای اسلامی امپراتوری عثمانی در طول 600 سال حکمرانی، به عمق جامعه ترکیه نفوذ کرده بود و آتاتورک با نادیده گرفتن این واقعیت، به اجرای سیاست لائیسیته دست زد و جامعه ترکیه را با شتابی بسیار زیاد در مسیر مدرنیته قرار داد.
این اقدامات حزب جمهوریخواه خلق، هرچند در پس نام و آوازه آتاتورک برای دههها پنهان مانده بود، اما پس از مرگ او، شکافهای ناشی از آن در جامعه ترکیه آشکار شد و این چاقوی دولبه، حزب جمهوریخواه خلق را تا به امروز، صرفاً به اعتبار نام آتاتورک، به صورت افتان و خیزان در سپهر سیاسی ترکیه حفظ کرده است. با این حال، اقتضائات جامعه و سیاست امروز ترکیه، با نقشآفرینی حزب عدالت و توسعه، مسیر متفاوتی را پیش روی حزب جمهوریخواه خلق قرار داده است؛ مسیری که با اصول و بنیانهای گذشته، امکان حیات سیاسی حزب را بسیار محدود میساخت. از اینرو، دستگیری اکرم اماماوغلو و برکناری چند شهردار منتسب به حزب جمهوریخواه خلق از سوی دولت ترکیه، بازبینی بنیادین و تغییر اساسی در حزب را ناگزیر کرده بود. اوزگور اوزل، به احتمال فراوان، برای فاصله گرفتن از میراث فرسوده و کماثر حزب جمهوریخواه خلق و حرکت در مسیر جدید سیاست، با هدف حفظ دستاوردهای اخیر خود، از حزب استعفا داده و با تلاش برای تشکیل حزبی جدید، درصدد تطبیق خود و همراهانش با مقتضیات تازه جامعه و سیاست ترکیه است.
دوم؛ برونحزبی
تحلیل انحلال حزب جمهوریخواه خلق از منظر بیرونی نیز تصویری همراستا با نگاه درونحزبی پیش روی ما قرار میدهد، هرچند اهداف و انگیزههای چنین روندی میتواند با یکدیگر تفاوت داشته باشد. بررسی این رخداد از منظر جامعهشناختی نشان میدهد که مردم ترکیه در طول صد سال گذشته، از اعتماد به این حزب و بینتیجه ماندن بسیاری از انتظارات خود خسته شده بودند و اگر در سالهای اخیر نیز اقبالی از سوی بخشی از مردم نسبت به این حزب مشاهده میشد، این انتخاب بیشتر از روی عادت یا ناچاری بود. بنابراین، پایگاه اجتماعی حزب در طول سالیان گذشته تضعیف شده بود و دستگیری اکرم اماماوغلو و نیز پروندههای فساد مالی منتشر شده در رسانههای ترکیه، ضربهای مهلک بر پیکره حزب وارد کرد.
انحلال CHP از منظر سیاسی نیز نشاندهنده تصمیم نظام حاکم ترکیه برای ایجاد نوعی تنفس سیاسی و حفظ طراوت فضای رقابتی در جامعه ترکیه است. به احتمال زیاد، حزب عدالت و توسعه به عنوان حزب حاکم، برای رهایی از تنشهای کهنه و فرساینده موجود با CHP و نیز برای دمیدن روحی تازه در رقابتهای سیاسی ترکیه، در تشدید این روند نقشآفرین بوده است. هرچند نگاهی به لایههای زیرین سیاست ترکیه نشان میدهد که احتمال محو کامل حزب جمهوریخواه خلق از صحنه سیاست ترکیه، با توجه به هزینههایی که در طول دورههای مختلف بر حزب حاکم عدالت و توسعه تحمیل شده است، و همچنین با در نظر گرفتن اینکه سیستم سیاسی ترکیه شاید به دنبال هضم درونسیستمی حزب جمهوریخواه خلق و یکهتازی حزب عدالت و توسعه بدون حضور هیچ رقیب مؤثری باشد، چندان دور از ذهن نیست. با این همه، مسئله مهم، همنشینی و همزمانی عوامل درونحزبی و برونحزبی در پدید آمدن چنین رخدادی در این برهه از تاریخ سیاسی ترکیه است.
در نتیجه، انحلال حزب جمهوریخواه خلق، با وجود نگرانیهایی که برای طرفداران این حزب در جامعه ترکیه ایجاد کرده است، همزمان میتواند به عنوان عاملی محرک برای هواداران این حزب و بهویژه نسل جدید ترکیه عمل کند و در قالب حزب جدیدی که توسط اوزگور اوزل شکل خواهد گرفت، برای آینده سیاست ترکیه نویدبخش باشد. این تحول میتواند فصل تازهای از رقابتهای سیاسی را، در جایگاه اپوزیسیون، در سیاست ترکیه رقم بزند.





