ناتو پلاس راهبرد تازه ترکیه
پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، محاسبات امنیتی در آنکارا تغییر کرده است. ترکیه خود را در معرض سه تهدید همزمان میبیند؛ از بیثباتی مرزهای جنوبی تا فشارهای ژئوپلیتیکی جدید. در چنین شرایطی برخی تحلیلگران ترک از دکترین تازهای سخن میگویند: «ناتو پلاس».
حامد حقپناه – کارشناس مسائل ترکیه
اندیشکده زاویه: حمله رژیم اسرائیل و آمریکا به ایران در اسفند ۱۴۰۴، اگرچه همچنان در هالهای از ابهامات عملیاتی قرار دارد، اما شبیهسازیهای راهبردی در آنکارا نشان میدهد که ترکیه ممکن است یکی از آسیبپذیرترین اعضای ناتو در برابر پسلرزههای این جنگ باشد. تشدید تهدیدات لفظی و حتی نشانههای عملیاتی از سوی اسرائیل علیه ترکیه در ماههای اخیر دیگر صرفاً در چارچوب جنگ روانی قابل تفسیر نیست؛ بلکه به تدریج به متغیری مستقل در معادلات دفاعی و امنیتی آنکارا تبدیل شده است.
سه تهدید مستقیم پس از حمله به ایران
در پی حمله به ایران، ترکیه به طور همزمان با سه جبهه تهدید روبهرو شده است:
جبهه اول، بیثباتی در محیط پیرامونی: پس از حملات، احتمال کاهش سطح کنترل دولت مرکزی ایران بر برخی مناطق مرزی در غرب و جنوبغرب کشور مطرح شده است. چنین وضعیتی میتواند به افزایش تحرک گروههای شبهنظامی در عراق و سوریه منجر شود. در این میان، تقویت هستههای حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) و یگانهای مدافع خلق (ی.پ.گ) در شمال سوریه میتواند عملاً منطقه حائل امنیتی ترکیه در مرزهای جنوبی را تضعیف کرده و فشار امنیتی تازهای بر آنکارا وارد کند.
جبهه دوم، کریدور هوایی و موشکی: در جریان عملیات علیه ایران، آسمان شرق ترکیه به یکی از پرترددترین مسیرهای پروازهای نظامی، شناسایی و پهپادی آمریکا و اسرائیل تبدیل شد. ورود یا خروج احتمالی هواپیماهای جاسوسی و پهپادهای تهاجمی، حریم هوایی ترکیه را به گذرگاهی برای ترانزیت یک منازعه منطقهای تبدیل کرده است؛ منازعهای که از سوریه تا شرق مدیترانه امتداد دارد.
جبهه سوم، فشار مستقیم تلآویو: در کنار این تحولات، تلآویو خواستار استقرار سامانههای پدافندی در پایگاههایی نزدیک به مرزهای ترکیه شده است؛ مطالبهای که از نگاه آنکارا میتواند به تغییر توازن امنیتی در پیرامون این کشور و افزایش نظارت عملیاتی بر محیط راهبردی ترکیه منجر شود.
چرا ماده ۵ ناتو برای ترکیه کار نمیکند؟
ترکیه بیش از ۷۴ سال است که عضو ناتو محسوب میشود، اما سه واقعیت مهم باعث شده اعتماد آنکارا به کارآمدی ماده ۵ این پیمان، یعنی اصل دفاع جمعی، به طور جدی تضعیف شود:
۱. اختلاف راهبردی با آمریکا
تحریمهای «کاتسا» علیه ترکیه پس از خرید سامانه پدافندی اس-۴۰۰ از روسیه همچنان پابرجاست. این مسئله نشان داد که حتی در چارچوب ناتو نیز تضاد منافع میتواند بر همکاری امنیتی سایه بیفکند.
۲. موانع درونائتلافی
یونان و فرانسه با حمایت از مواضع قبرس و ساختار یونانینشین در شرق مدیترانه، در موارد متعدد تلاش کردهاند ابتکارهای امنیتی ترکیه در چارچوب ناتو را محدود یا کند کنند. این شکافها عملاً سرعت واکنش ناتو در بحرانهای مرتبط با ترکیه را کاهش میدهد.
۳. پیشینه تاریخی
در بحرانهایی مانند تحولات لیبی، تنشهای شرق مدیترانه یا رقابتهای منطقهای با برخی بازیگران خلیج فارس، ترکیه عملاً حمایت عملیاتی مؤثری از سوی ناتو دریافت نکرده است. این تجربهها باعث شده اعتماد راهبردی آنکارا به تضمینهای امنیتی پیمان کاهش یابد.
نظریات پیمانهای دفاع جمعی؛ از والتز تا یوموشاک
برای یافتن راهحل، ناگزیر باید به نظریههای کلاسیک و جدید امنیت جمعی رجوع کرد:
واقعگرایی تدافعی: در این چارچوب نظری، دولتها در ائتلافهای بزرگ همواره نگران «تعهدگریزی» اعضای قدرتمند هستند. از این منظر، ناتوی امروز برای ترکیه نوعی «موازنه منفی» ایجاد کرده است.
محافظهکاری ائتلاف (گلن اسنایدر): اسنایدر معتقد است اعضای قدیمی به ندرت از یک ائتلاف خارج میشوند؛ بلکه در کنار آن، شبکهای از اتحادهای مکمل ایجاد میکنند. این همان ایدهای است که طیفور یوموشاک از مؤسسه SDE در قالب مفهوم «همزیستی ائتلافها» مطرح میکند.
امنیت دستهجمعی انعطافپذیر: در جهان امروز امنیت صرفاً نظامی نیست. حوزههایی مانند انرژی، امنیت سایبری و زنجیره تأمین نیز به بخش مهمی از قراردادهای دفاعی و امنیتی تبدیل شدهاند.
چهار پیمان جدیدی که ترکیه میتواند فعال کند
بر اساس نظریه یوموشاک – یعنی باقی ماندن در ناتو و همزمان گسترش اتحادهای مکمل – آنکارا میتواند گزینههای زیر را در دستور کار قرار دهد:
اول، اتحاد دوجانبه با قطر: ترکیه میتواند سامانههای پدافند هوایی «حصار» و حتی اس-۴۰۰ را در پایگاههای خود در قطر مستقر کند و یک مرکز فرماندهی مشترک بحران برای پاسخ به تهدیدات احتمالی در خلیج فارس ایجاد نماید.
دوم، پیمان امنیت انرژی با آذربایجان و ترکمنستان: چنین پیمانی میتواند کریدور انتقال گاز شرق به غرب را تحت حمایت امنیتی ترکیه قرار دهد. وابستگی فزاینده اروپا به این مسیر انرژی ممکن است ناتو را نیز به حمایت منطقیتر از نقش ترکیه در این کریدور سوق دهد.
سوم، اتحاد امنیت سایبری با مالزی و اندونزی: این دو کشور از پیشرفتهترین زیرساختهای سایبری در آسیای جنوب شرقی برخوردارند. همکاری با آنها میتواند توان دفاع سایبری ترکیه در برابر حملات هکری و عملیات جنگ شناختی علیه شبکههای بانکی و مخابراتی را تقویت کند.
چهارم، همکاری عملیاتی پدافند هوایی با روسیه و چین: این همکاری الزاماً به معنای تشکیل یک ائتلاف رسمی نیست، بلکه میتواند در قالب پروتکلهایی محدود برای هماهنگی دفاع از حریم هوایی تعریف شود. در چنین چارچوبی، ترکیه بدون خروج از ناتو، در برخی سناریوهای خاص با روسیه و چین هماهنگی عملیاتی خواهد داشت.
نقطه ضعف مهلک؛ وابستگی به قدرت هستهای
با وجود انعطافپذیری این ائتلافهای مکمل، یک خلأ راهبردی همچنان باقی میماند: ترکیه هیچ تضمین هستهای مستقلی خارج از چارچوب ناتو در اختیار ندارد. در مقابل، اسرائیل کشوری با زرادخانه هستهای شناختهشده محسوب میشود. مهار چنین تهدیدی مستلزم آن است که دستکم یکی از قدرتهای هستهای بزرگ، به طور ضمنی چتر بازدارندگی راهبردی خود را بر فراز آنکارا گسترش دهد.
یوموشاک و همفکرانش، اگرچه با جسارت از ایده «همزیستی ائتلافها» سخن گفتهاند، اما معمولاً از اشاره مستقیم به این الزام هستهای پرهیز میکنند.
جمعبندی
در میانه سال ۱۴۰۵ و پس از شوک ناشی از حمله به ایران، ترکیه دیگر نمیتواند صرفاً یک بازیگر تکمتغیره در چارچوب ناتو باقی بماند.
راهبرد حداقلی: حفظ حضور رسمی در ناتو برای بهرهگیری از اطلاعات، هماهنگیهای نظامی و پوشش دیپلماتیک.
راهبرد میانی: فعالسازی سریع ائتلافهای هدفمند با قطر، آذربایجان، مالزی و همکاریهای عملیاتی محدود با روسیه.
راهبرد حداکثری و ضروری: تلاش برای دریافت نوعی تضمین بازدارندگی هستهای غیررسمی از سوی مسکو یا پکن با هدف جلوگیری از هرگونه ماجراجویی هستهای در منطقه.
در چنین چارچوبی، ترکیه ممکن است دکترین تازهای را با عنوان «ناتو پلاس» دنبال کند؛ مدلی که در آن عضویت در ناتو حفظ میشود، اما در کنار آن شبکهای از اتحادهای مکمل و حتی پنهان با قدرتهای غیرغربی شکل میگیرد. تنها در چنین ساختاری است که آنکارا میتواند از میان تهدیدات فزاینده منطقهای عبور کند، بدون آنکه در برابر آنها بیش از حد آسیبپذیر باقی بماند.






