چرا اتفاقات در تنگه هرمز برای ترکیه نعمت است؟
نجمالدین باترال در یادداشت «نعمت هرمز» توضیح میدهد که چگونه ترکیه میتواند تنشهای منطقهای را به فرصت انرژی و امتیاز سیاسی تبدیل کند؛ تحلیلی که بهویژه نگاه عملگرایانه و سودمحور آکپارتی در بهرهگیری از بحرانهای اطراف را روشن میسازد.
اندیشکده زاویه: نجمالدین باترال، از تحلیلگران اقتصادی نامآشنای ترکیه، در یادداشتی با عنوان «نعمتِ هرمز»، به واکاوی این موضوع پرداخته است که آنکارا چگونه میتواند در میانه تنشها و سایه جنگ، منافع ملی خود را به حداکثر برساند. او در این نوشتار، ابعاد راهبردی تنگه هرمز را به معادلات سیاست داخلی ترکیه پیوند زده و معتقد است که بنا به دلایل متعدد، جریان تحولات به سود حزب حاکم پیش میرود. هرچند این یادداشت با لحنی آشکارا جانبدارانه در حمایت از «آکپارتی» نگاشته شده، اما مطالعه آن از این منظر حائز اهمیت است که نگاهِ کاملاً عملگرایانه و «رئالپولیتیک» حاکم بر بخشی از تحلیلگران نزدیک به دولت را نسبت به بحرانهای منطقهای و سیالیت اهداف سیاست خارجی ترکیه روشن میکند. این متن بهخوبی نشان میدهد که حزب عدالت و توسعه چگونه میکوشد از هر موقعیتی برای کسب سود سیاسی بهره جسته و حتی احتمال وقوع درگیری در کشورهای همسایه را در راستای منافع حزبی خود بازتعریف کند.
در ادامه، مشروح نظرات این نویسنده را مرور میکنیم:
هرمز؛ نعمتی برای اقتصاد ترکیه
تصمیم دونالد ترامپ برای تقویت حضور نظامی در دریای عمان و آنچه «محاصره دریایی» مینامید، موجی از تنشهای جهانی و افزایش قیمت نفت را به همراه داشت. اما نکته کلیدی اینجاست که با به مخاطره افتادن مسیر عبور ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع خاورمیانه به مقصد اروپا، ترکیه عملاً به «قلب انرژی جهان» بدل شده است؛ چرا که در کوتاهمدت، برای دور زدن بحرانهای دریایی، راهی جز تکیه بر خطوط لوله زمینی وجود ندارد.
با توجه به اینکه ۶۲ درصد از ذخایر و ۳۰ درصد از تولید نفت جهان در منطقه خاورمیانه تمرکز یافته است، ترکیه به عنوان یک پل طبیعی میان این ذخایر و بازار مصرف اروپا، اکنون به یک جایگزین ناگزیر و ضروری تبدیل شده است. موقعیت استراتژیک ما در مرکز خطوط لوله انرژی، هم از منظر اقتصادی و هم از دیدگاه ژئوپلیتیک، بسیار حیاتی است. امروز بهروشنی میتوان دریافت که ترکیه با بهرهمندی از ۷ خط لوله کلیدی، به قطب بیرقیب انرژی تبدیل شده است.
بازخوانی مسیرهای راهبردی انرژی در ترکیه
نگاهی به نقشه خطوط لوله، جایگاه فعلی ترکیه را بهتر تبیین میکند:
- خط لوله نفت عراق-ترکیه: روزانه ۱.۵ میلیون بشکه نفت خام کرکوک و سایر میادین عراق را به پایانه دریایی جیحان منتقل میکند.
- خطوط گاز روسیه-ترکیه: دو پروژه عظیم «ترکاستریم» و «بلواستریم» با عبور از بستر دریای سیاه، سالانه ۳۱.۵ میلیارد مترمکعب گاز روسیه را به ترکیه و اروپا میرسانند.
- خط انتقال شرق آناتولی (ایران-ترکیه): این خط سالانه ۱۰ میلیارد مترمکعب گاز ایران را از مرز دوغوبایزید تا قونیه حمل میکند.
- خط لوله باکو-تفلیس-جیحان (BTC): با ظرفیت سالانه ۵۰ میلیون تن، نفت حوزه خزر را از آذربایجان و گرجستان به جیحان و از آنجا به بازارهای جهانی میرساند.
- خط لوله باکو-تفلیس-ارزروم (BTE): گاز تولیدی میدان «شاهدنیز» جمهوری آذربایجان را به شبکه داخلی ترکیه متصل میکند.
- پروژه تاناپ (TANAP): خط لوله گاز ترانس آناتولی به عنوان یک پروژه غولآسا، جایگاه ترکیه را در بازارهای جهانی تثبیت کرده و گاز را مستقیماً به قلب اروپا هدایت میکند.
با در نظر گرفتن این واقعیت که اروپا نزدیک به ۴۰ درصد از نیاز ۴۰۰ میلیارد مترمکعبی گاز خود را از منابع خارجی تأمین میکند، نقش ترکیه در معادله «امنیت انرژی» بیش از هر زمان دیگری پررنگ میشود. کنترل این جریانهای انرژی، نفوذ سیاسی و اقتصادی آنکارا را در سطح بینالمللی بهشدت تقویت خواهد کرد.
مزیت رقابتی در میانه بحران
در حالی که هزینههای فزاینده انرژی در اروپا موجب جهش تورم در این قاره شده، این وضعیت برای ترکیه یک «مزیت هزینهای» ایجاد کرده است. تأمین انرژی ارزان و پایدار، قدرت رقابتپذیری صنایع ما را افزایش داده و ترکیه را به یک قطب تولیدی جدید بدل میکند. به دلیل شرایط حاکم بر تنگه هرمز، ما کشوری هستیم که بیشترین بهره را از درگیریهای خاورمیانه خواهیم برد؛ درآمدهای ارزی افزایش مییابد، تراز حساب جاری بهبود پیدا میکند، فشار بر نرخ ارز کاسته میشود، تورم مهار شده و نرخ رشد اقتصادی شتاب میگیرد. در چنین شرایطی، چرا نباید خوشبین بود؟ با این مقدمه، حال به تأثیر این وضعیت بر شطرنج سیاست داخلی ترکیه میپردازیم.
جنگ یا معیشت؛ دغدغه واقعی مردم چیست؟
دادههای آماری نشان میدهد که ۷۴ درصد از مردم ترکیه معتقدند جنگ تأثیر منفی بر اقتصاد کشور خواهد داشت و نگراناند که مبارزه با تورم، تحت شعاع قیمتهای جهانی انرژی و عدم قطعیت بازارها قرار گیرد. با این حال، نکته جالب اینجاست که علیرغم سایه سنگین درگیریهای منطقهای، همچنان «تورم و هزینههای زندگی» با ۲۸ درصد در صدر دغدغههای شهروندان قرار دارد و نگرانی از جنگ احتمالی میان آمریکا، اسرائیل و ایران با ۸ درصد در رتبه دوم است.
این نتایج گویای آن است که تودههای مردم، مبارزه روزمره برای بقا و معیشت را در اولویت قرار میدهند. اگرچه اقتصاد ترکیه در برابر شوکهای ناشی از جنگ مقاومت نشان داده، اما مشکلات معیشتی بازنشستگان، کارگران با حداقل دستمزد و کسبه خرد — که بدنه اصلی رأیدهندگان حزب عدالت و توسعه را تشکیل میدهند — کماکان پابرجاست. از این رو، آکپارتی مکلف است برای بهبود وضعیت معیشتی اقشار فرودست، راهکارهای فوری ارائه کند.
دلایل سهگانه صعود محبوبیت «آکپارتی»
بررسیهای میدانی حاکی از آن است که میزان محبوبیت حزب عدالت و توسعه در دو ماه اخیر روندی افزایشی داشته است. این صعود را میتوان در سه عامل کلیدی ریشهیابی کرد:
۱. ظهور نتایج ملموس در روند «ترکیه بدون تروریسم» و تضعیف ساختار پ.ک.ک.
۲. افزایش تمایل جامعه به همبستگی ملی؛ بهطوری که ۷۳ درصد از مردم معتقدند دولت و مخالفان در زمان تهدید خارجی باید در کنار هم باشند.
۳. تثبیت جایگاه رهبری؛ اکنون ۵۴ درصد از مردم بر این باورند که در شرایط کنونی، شخص اردوغان باید سکان هدایت ترکیه را در دست داشته باشد.
این وضعیت در حالی رقم میخورد که حزب جمهوریخواه خلق (ج.ه.پ) به رهبری اوزگور اوزل، یا سرگرم شعار انتخابات پیش از موعد است و یا بر آزادی اکرم اماماوغلو پافشاری میکند. به عبارتی، اصلیترین جریان اپوزیسیون از کانون تحولات واقعی کشور فاصله گرفته و دغدغههایش با اولویتهای مردم همخوانی ندارد. در حالی که جنگ در مرزهای همسایه ما ایران جریان دارد، احتمال شلیک موشکها وجود دارد و قیمت انرژی به بحث اول جهان بدل شده، اوزگور اوزل در حال پارو زدن در خلاف جهت باد است.
ما ملتی هستیم که در مواجهه با تهدیدات خارجی متحد میشویم. آمارها نشان میدهد که بیش از ۷۰ درصد هواداران تمامی احزاب – از آکپارتی و ج.ه.پ گرفته تا حزب حرکت ملی، حزب خوب (İYİ) و حتی دمپارتی – خواهان اجماع و همکاری احزاب سیاسی در مسائل ملی و امنیتی هستند. اوزگور اوزل باید با درک این واقعیتها و توجه به دادههای موجود، در سیاستهای خود بازنگری جدی انجام دهد.






