دو قرن دگرگونی قدرت در ایران؛ از شکستهای قفقاز تا قدرت فرامنطقهای
یادداشت حاضر مسیر تحول ساختار قدرت در ایران طی دو قرن گذشته را از زاویهای تاریخی و نهادی بررسی میکند؛ مسیری که از شکستهای قفقاز و فروپاشی در جنگهای جهانی آغاز میشود و با ظهور مدل جدیدی از رهبری، دیپلماسی، توان دفاعی بومی و شبکهسازی منطقهای ادامه مییابد. این تحلیل نشان میدهد تغییرات امروز ایران بیش از آنکه محصول افزایش تجهیزات باشد، نتیجه دگرگونی در سازوکارهای تصمیمسازی و ظرفیتهای نهادی است.
دکتر حسن عبدی – پژوهشگر ارشد مسائل قفقاز
اندیشکده زاویه: تاریخ معاصر ایران را میتوان به مثابه یک آزمایشگاه بزرگ ژئوپولیتیک نگریست. در دویست سال گذشته، این سرزمین سه ایستگاه بزرگ تاریخی را تجربه کرده است که هر یک، نمادی از یک پارادایم در کشورداری و دفاع ملی بودهاند. از شکستهای تلخ در جنگهای ایران و روسیه در اوایل قرن نوزدهم، تا اشغال تحقیرآمیز در جنگهای جهانی اول و دوم، و در نهایت رسیدن به وضعیت کنونی که با مفاهیم بازدارندگی و عمق راهبردی گره خورده است.
این یادداشت به دنبال آن است که نشان دهد تفاوت ایران امروز با گذشته، نه صرفاً در تعداد سلاحها، بلکه در یک دگردیسی نهادی در چهار حوزه کلیدی است: رهبری راهبردی، دیپلماسی ساختارمند، توان نظامی بومی و شبکهسازی منطقهای.
رهبری و فرماندهی: از شجاعت سنتی تا عقلانیت راهبردی
در جنگهای ایران و روسیه (۱۲۱۸-۱۲۴۳ هجری قمری)، ایران با پارادایم رهبری سنتی وارد کارزار شد. در این دوره، فرماندهی میدان عمدتاً در دست شاهزادگان و سران ایلات بود که شجاعت شخصی بالایی داشتند، اما از دانش نظامی مدرن و سازماندهی لجستیکی بیبهره بودند. ارتش قاجار فاقد ستاد مشترک یا مرکز طرحریزی عملیات بود و تصمیمات جنگی غالباً تحت تأثیر تحریکات دربار یا مشاورههای ناقص بیگانگان اتخاذ میشد.
در دوران جنگهای جهانی نیز، با وجود تشکیل ارتش نوین، نظام فرماندهی به شدت وابسته به شخص شاه بود و با فروریختن ارادهی مرکز در سال ۱۳۲۰، کل بدنه نظامی کشور در کمتر از چند روز فروپاشید.
در ایران معاصر، این الگو بهطور اساسی دگرگون شده است. تصمیمهای امنیتی و راهبردی بیش از گذشته در قالب نهادهای تصمیمسازی و مشورتی بررسی میشوند و ترکیبی از اطلاعات نظامی، امنیتی و سیاسی در فرایند تصمیمگیری دخیل است. در این چارچوب، فرماندهی نظامی نیز بر پایه نهادهای آموزشی و ساختارهای ستادی استوار شده است و فرماندهان ارشد، دانشآموختگان دانشگاههای عالی دفاع ملیاند که جنگ را نه صرفاً بهعنوان میدان تهور فردی، بلکه بهعنوان دانشی راهبردی مینگرند. وجود چنین نهادهایی که ارزیابیهای نظامی، امنیتی و سیاسی را در کنار یکدیگر قرار میدهند، موجب شده است که ایران برخلاف بسیاری از مقاطع تاریخی گذشته، در میانه تنشهای تند منطقهای کمتر دچار خطای محاسباتی یا فلج تصمیمگیری شود.
در عین حال، جایگاه رهبری در این ساختار تنها یک مقام سیاسی یا حقوقی صرف نیست و بعدی دینی و مرجعیتی نیز دارد. این ویژگی سبب میشود که در بحرانهای امنیتی یا منطقهای، علاوه بر ابزارهای رسمی دولت، امکان اتکا به منابع مشروعیت مذهبی و ظرفیت بسیج اجتماعی نیز وجود داشته باشد. در مقایسه تاریخی، همین ترکیب اقتدار نهادی، تخصص حرفهای در فرماندهی نظامی و مشروعیت دینی یکی از تفاوتهای مهم با ساختار قدرت در دورههای قاجار و پهلوی به شمار میآید؛ دورههایی که مشروعیت سیاسی بیشتر بر پایه سلطنت و اقتدار شخصی استوار بود و ساختار فرماندهی نیز کمتر بر مبنای نخبهگرایی تخصصی و نهادهای حرفهای شکل گرفته بود.
دیپلماسی: از استمداد تا اقتدار ملی
دیپلماسی ایران در دوران جنگهای با روسیه، دیپلماسی استمداد و التماس بود. عباسمیرزا و دولتمردان وقت، برای مهار روسیه به دنبال جلب حمایت بریتانیا یا فرانسه بودند و در نهایت، به دلیل عدم شناخت از بازی قدرتهای بزرگ، در میز مذاکره مغلوب شدند. معاهدات گلستان و ترکمانچای محصول دیپلماسیای بود که پشتوانه قدرت ملی نداشت و صرفاً به دنبال بقا از طریق واگذاری زمین بود.
در جنگهای جهانی، دیپلماسی ایران بیطرفی بیاثر بود. ایران اعلام بیطرفی کرد، اما چون ابزاری برای تحمیل این بیطرفی به قدرتها نداشت، کشور به اشغال درآمد و به پل پیروزی متفقین بدل شد؛ در حالی که مردم ایران با قحطی و تیفوس دستوپنجه نرم میکردند.
امروز، دیپلماسی ایران از حالت انفعالی خارج شده است. دستگاه دیپلماسی با بهرهگیری از کادر تحصیلکرده و متخصص، زبان پیچیده روابط بینالملل را به خوبی میفهمد. تفاوت بزرگ در این است که امروز دیپلماسی ایران، دیپلماسی متکی به میدان است. مذاکرهکنندگان ایرانی دیگر برای جلب ترحم یا استمداد از قدرتها پشت میز نمینشینند، بلکه با تکیه بر ظرفیتهای واقعی (مانند نفوذ منطقهای و توانمندی هستهای و نظامی) چانهزنی میکنند. این دیپلماسی، ساختارمند، چندلایه و دارای استقلال رأی است که هدف آن نه فقط حفظ بقا، بلکه تأمین منافع ملی حداکثری در نظم جدید جهانی است.
توان نظامی: از تفنگ فتیلهای تا شهرهای موشکی
بزرگترین شکاف میان ایران قرن نوزدهم و ایران امروز در حوزه صنعت دفاعی است. در جنگهای قفقاز، ارتش ایران حتی برای تولید باروت و گلوله به خارج وابسته بود. فقدان توپخانه مدرن و سلاحهای آتشین، ایران را در برابر ارتش مجهز روسیه تزاری در موضع ضعف مطلق قرار داد.
در دوران پهلوی، ایران به یکی از بزرگترین خریداران سلاح در جهان بدل شد، اما این قدرت، قدرت عاریهای بود. ارتش ایران در جنگ جهانی دوم بدون قطعات یدکی و پشتیبانی خارجی عملاً فلج بود.
ایران امروز اما پارادایم خودکفایی دفاعی را به یک واقعیت عینی بدل کرده است. ساخت موشکهای بالستیک و کروز با دقت نقطهزنی، پهپادهای شناسایی و رزمی که معادلات نبرد در جهان را تغییر دادهاند، و ساخت ناوها و زیردریاییهای بومی، نشان از خروج از وابستگی مطلق دارد.
ایران با ایجاد شهرهای موشکی زیرزمینی و لایههای پدافندی چندگانه، راهبرد بازدارندگی را نهادینه کرده است. امروز دشمنان ایران میدانند که هزینه هرگونه تهاجم، بسیار فراتر از سود احتمالی آن خواهد بود. این توانمندی، برخلاف گذشته، نه یک واردات ساده، بلکه محصول یک زنجیره دانشبنیان داخلی است که از دانشگاهها تا صنایع سنگین دفاعی امتداد دارد.
شبکهسازی منطقهای: از انزوای ژئوپولیتیک تا عمق راهبردی
این محور، شاید متمایزترین ویژگی ایران معاصر در مقایسه با دو سده اخیر باشد. در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، ایران کشوری تنها و منزوی بود. همسایگان ایران یا در اشغال بودند و یا با ایران پیوند راهبردی نداشتند. در هر دو جنگ جهانی، ایران هیچ متحد منطقهای نداشت که بتواند از حاکمیت او دفاع کند.
امروز، ایران توانسته است مفهومی به نام عمق راهبردی را خلق کند. ایران دیگر یک جزیره تنها در خاورمیانه نیست؛ بلکه مرکز ثقل یک شبکه قدرتمند از بازیگران غیردولتی و دولتی است که در سرتاسر منطقه (از مدیترانه تا بابالمندب) حضور دارند.
این شبکهسازی باعث شده است که هرگونه تهدید علیه ایران، در کیلومترها دورتر از مرزهای ملی مدیریت شود. این توانایی در بسیج نیروهای منطقهای و ایجاد پیوندهای امنیتی با ملتهای همسایه، ابزاری است که نه در دوران قاجار وجود داشت و نه در دوران پهلوی. این قدرت نرم و سخت پیوندی، ایران را به یک قدرت منطقهای تبدیل کرده است که بدون حضور آن، هیچ معادله امنیتی در خاورمیانه به سرانجام نمیرسد.
نتیجهگیری
اگر تاریخ ۲۰۰ ساله ایران را در یک کفه ترازو و وضعیت کنونی را در کفه دیگر بگذاریم، به یک واقعیت غیرقابلانکار میرسیم: ایران از جایگاه قربانی تحولات جهانی به جایگاه بازیگر تأثیرگذار بر تحولات تغییر مکان داده است.
- در ۱۲۸ سال پیش، ایران با معاهده ترکمانچای تحقیر شد چون نه رهبری آگاه داشت، نه سلاح داخلی و نه متحد منطقهای.
- در ۸۵ سال پیش، ایران اشغال شد چون ارتشش وابسته بود و دیپلماسیاش پشتوانهی بازدارنده نداشت.
- اما امروز، ایران با تکیه بر رهبری فرزانه، فرماندهان تحصیلکرده، دیپلماتهای ورزیده، صنایع دفاعی بومی و شبکه منطقهای، توانسته است در یکی از پرآشوبترین دورانهای تاریخ جهان، استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کند.
این تحول، صرفاً یک دستاورد نظامی نیست، بلکه نشاندهنده رسیدن به یک بلوغ ملی و راهبردی است که ریشه در درسهای سخت تاریخ دارد. ایران امروز دیگر موضوع مذاکرات قدرتهای بزرگ نیست؛ بلکه خود یکی از طرفهای اصلی است که نظم منطقهای را تعریف میکند.






