پیامدهای راهبردی همکاری باکو و ناتو برای ایران و روسیه
همکاری فزاینده دفاعی جمهوری آذربایجان با ناتو، آثار مهمی بر نقشه امنیتی قفقاز جنوبی دارد. این تحول که در قالب میزبانی باکو از هیئتی بلندپایه از ناتو و هماهنگی استانداردهای نظامی خود با این بلوک نمود یافته، با توجه به سیاستی که ایران و روسیه نسبت به ناتو دارند و آن را هرگز در جوار مرزهای خود برنتابیدهاند، قطعاً تهدیدی راهبردی برای منافع امنیتی دو کشور در منطقه محسوب میشود. این گزارش به تحلیل ابعاد و پیامدهای این همکاری و راههای مقابله با آن میپردازد.
فرشید پرهام، پژوهشگر مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: سیر تحولات امنیتی در قفقاز جنوبی طی سالهای اخیر جذابیت قابل توجهی برای قدرتهای غربی ایجاد کرده تا از طریق گسترش روابط امنیتی و اقتصادی با بازیگران این منطقه، نفوذ و جایگاه خود را در نظم نوین جهانی تقویت کنند. در این میان، برخی بازیگران محلی فضا را برای حضور غرب هموار کردهاند و جمهوری آذربایجان نمونهای برجسته است که با تمرکز بر تقویت مناسبات با غربیها، تلاش میکند نقش خود را در معادلات منطقهای و جهانی افزایش دهد.
پس از گسترش همکاری اقتصادی و ترانزیتی با اروپا و آمریکا، اکنون تعمیق همکاری دفاعی با غرب در نیز در دستورکار رهبران باکو قرار گرفته است. الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان روز پنجشنبه گذشته (۶ نوامبر/15 آبان) میزبان هیئتی از نمایندگان ۱۵ کشور عضو ناتو در باکو بود، نشستی که در آن دو طرف درباره چشماندازهای تعمیق همکاریهای امنیتی و دفاعی گفتگو کردند. بر اساس بیانیه رسمی باکو، طرفین بر ضرورت تقویت همکاریهای دوستانه و استراتژیک تأکید کردند.
علیاف در این دیدار تاکید کرد که نیروهای مسلح آذربایجان به تدریج با استانداردهای نظامی مدرن ناتو سازگار میشوند و در این زمینه به طور فعال همکاری نظامی استراتژیک با ترکیه را توسعه میدهند. رئیس جمهور آذربایجان همچنین گفت که این کشور مأموریت تاریخی خود را در احیای تمامیت ارضی انجام داده و اکنون بر نوسازی عمیق نیروهای مسلح خود متمرکز است.
ترکیب هیئت ناتو که شامل نمایندگان دائم ترکیه، یونان، مجارستان، مونتهنگرو، هلند، مقدونیه شمالی، نروژ، اسلواکی، اسلوونی، سوئد، جمهوری چک، پرتغال و اسپانیا در ناتو و همچنین معاونان نمایندگان دائم آمریکا و فرانسه در ناتو بود، نشان میدهد که این دیدار فراتر از یک نشست تشریفاتی و بیانگر حرکت به سمت ارتباطات راهبردی و ساختاریافتهتر میان آذربایجان و ناتو محسوب میشود.
آذربایجان از سال ۲۰۰۸ در قالب برنامه «ارتقای آموزش دفاعی» در حوزههای اصلاحات دفاعی، مقابله با تروریسم و همکاریهای علمی ناتو مشارکت فعال داشته است. همچنین حضور نیروهای آذربایجانی در مأموریتهای خارج منطقهای به ویژه در جنگ افغانستان باعث شده باکو در بروکسل به عنوان یک شریک قابل اعتماد و کارآمد شناخته شود. هرچند آذربایجان رسماً آمادگی خود را برای پیوستن به ناتو اعلام نکرده اما همکاریهای امنیتی با این ائتلاف نظامی اکنون به یکی از مولفههای پایدار در سیاست خارجی آن تبدیل شده است.
ناتو که در یک دهه اخیر دنبال گسترش نفوذ از دریای سیاه تا خزر بود، اکنون آذربایجان را به عنوان یک بازیگر کلیدی در شبکه امنیتی خود میداند. استقرار کارشناسان نظامی غربی در باکو، برگزاری رزمایشهای مشترک و گسترش همکاریهای نظامی با ناتو همگی نشان دهنده تلاش آشکار برای تبدیل قفقاز جنوبی به منطقهای تحت کنترل غرب است که پیامدهای مهمی برای امنیت و معادلات قدرت در منطقه به همراه دارد.
از سوی دیگر، تقویت جایگاه ناتو در قفقاز همزمان با تلاش آمریکا برای پیشبرد پروژههای ترانزیتی به ویژه «کریدور زنگزور» انجام میشود. این کریدور که آذربایجان را به نخجوان و سپس ترکیه متصل میکند میتواند نظم ترانزیتی و ژئواکونومیکی منطقه را دگرگون کند. از دیدگاه آمریکا و متحدانش این کریدور امکان اتصال زمینی میان باکو – آنکارا – بروکسل را تسهیل کرده و استقلال زیرساختی منطقه از ایران و روسیه را افزایش میدهد. بنابراین، حضور امنیتی ناتو میتواند ضمانتی برای پیشبرد این پروژه باشد و از این لحاظ امنیت و اقتصاد در راهبرد غرب در منطقه به صورت هماهنگ عمل میکنند.
پیامدهای حضور ناتو برای ایران
گسترش همکاریهای آذربایجان با ناتو پیامدهای مستقیم و قابل توجهی برای ایران به همراه دارد. نزدیک شدن این ائتلاف نظامی به مرزهای شمالی ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب همکاریهای دفاعی عادی ارزیابی کرد بلکه باید آن را بخشی از راهبرد کلان آمریکا و کشورهای اروپایی برای اعمال فشار بر تهران دانست. در فضای پرتنش ماههای اخیر به ویژه پس از حمله اسرائیل به ایران و تشدید رقابتهای منطقهای، اهمیت ایجاد نقاط نظارتی و اطلاعاتی در مجاورت مرزهای ایران در نگاه تصمیمسازان غربی افزایش یافته است.
حضور فعال ناتو در آذربایجان امکان استقرار سامانههای اطلاعاتی، شنود الکترونیک، رصد هوایی و پایش پهپادی را در فاصلهای نزدیک به عمق سرزمینی ایران فراهم میسازد. این موضوع نه تنها قابلیت غرب برای جمعآوری دادههای امنیتی را تقویت میکند، از منظر روانی نیز پیام روشنی ارسال میکند مبنی بر اینکه غرب در پی تکمیل حلقه نفوذ پیرامونی ایران و محدودسازی حاشیه مانور ژئوپلیتیکی آن است.
با تبدیل قفقاز جنوبی به مرکز رقابت قدرتها، ایران با تهدیدات فزاینده ناتو در شمال خود مواجه است که نیازمند بهکارگیری ابزارهای هدفمند برای مدیریت این چالش امنیتی است. لذا، توسعه مناسبات با ارمنستان و تلاش برای جلوگیری از تکمیل کریدور زنگزور میتواند به کاهش نفوذ غرب در منطقه کمک کند. همزمان، تقویت روابط با قدرتهای شرقی مانند روسیه و چین، تهران را در موقعیتی قرار میدهد تا ضمن خنثیسازی بخشی از تهدیدات امنیتی، از رقابتهای ژئوپلیتیکی در قفقاز نیز برای ایجاد فرصتهای استراتژیک به نفع خود بهره گیرد.
علاوهبر این، برای روسیه نیز حضور ناتو در آذربایجان به معنای کاهش نفوذ سنتی و محدود شدن قدرت مانور این کشور در قفقاز جنوبی است. مسکو که تا پیش از جنگ اوکراین نقش مهمی در توازن بخشی امنیتی قفقاز ایفا میکرد، اکنون منابع و تمرکز خود را به جبهه غربی منتقل کرده و توان کمتری برای مدیریت تحولات منطقه دارد. از این رو، تقویت جایگاه ناتو میتواند ظرفیت روسیه برای میانجیگری میان باکو و ایروان را کاهش دهد و بر پروژههای امنیتی و ترانزیتی روسیه، از جمله مسیرهای انرژی و خطوط لوله گاز و نفت فشار وارد آورد. در واقع، حضور ناتو ریسک ایجاد رقابت مستقیم میان مسکو و غرب در قفقاز را افزایش میدهد و میتواند زمینهساز تنشهای فراتر از سطح منطقهای شود.
در بعد منطقهای نیز حضور ناتو در آذربایجان میتواند توازن ژئوپلیتیکی قفقاز را به شکل بنیادین دگرگون کند. این منطقه که همواره تحت تأثیر رقابت میان سه قدرت اصلی روسیه، ایران و ترکیه قرار داشت اکنون با ورود پررنگتر غرب وارد مرحلهای جدید از نظم امنیتی خواهد شد. بنابراین، گسترش حضور ناتو در قفقاز میتواند موجب افزایش رقابت میان قدرتهای بزرگ و پیچیدهتر شدن محیط امنیتی قفقاز شود.
از سوی دیگر، حضور ناتو احتمالا منجر به افزایش حساسیت و واکنش روسیه خواهد شد، زیرا مسکو قفقاز جنوبی را بخشی از حوزه نفوذ تاریخی خود میداند و هرگونه تقویت حضور غرب میتواند نگرانیهای امنیتی کرملین را تشدید کرده و به تنشهای ژئوپلیتیکی تازه در منطقه دامن بزند.
همچنین ترکیه که یکی از اعضای ناتو و نزدیکترین شریک راهبردی باکو است میتواند از این روند برای تقویت نقش منطقهای خود بهرهبرداری کند. بنابراین، تقویت جایگاه ناتو در آذربایجان تنها یک تحول دوجانبه نیست بلکه مسیری است که میتواند ساختار امنیتی قفقاز جنوبی را وارد مرحلهای حساس و رقابتیتر کند که پیامدهای آن در سالهای آینده نمایانتر خواهد شد.
در پایان باید تأکید کرد، تحولات اخیر قفقاز نشان میدهد که این منطقه بیش از هر زمان دیگری در تقاطع منافع قدرتهای بزرگ قرار گرفته است. در این بستر، تقویت توان دفاعی باکو همراه با حضور ناتو نه تنها زمینه را برای تشدید مسابقه تسلیحاتی و شکلگیری اتحادهای نوین فراهم میآورد، ساختار رقابت منطقهای را نیز پیچیدهتر میکند. تا جایی که هر اقدام بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در این محیط، پیامدهای بلندمدت امنیتی، سیاسی و استراتژیک به همراه خواهد داشت و کشورهای منطقه را وادار میسازد تا در استراتژی خود بازنگری کرده و با راهبردهای هوشمندانه، ثبات و منافع ملی را حفظ کنند.
برای قدرتهایی مانند ایران و روسیه، مدیریت چنین فضایی نیازمند بینش راهبردی، تحلیل دقیق تحولات و انعطافپذیری در تصمیمگیریهای کلان است تا بازیگران فرامنطقهای نتوانند از شکافها بهرهبرداری کنند.






