تریپ (TRIPP)؛ معماری تازه قدرت در قفقاز جنوبی
پروژه «تریپ» فراتر از یک مسیر ترانزیتی، معماری نوین قدرت در قفقاز جنوبی است. این یادداشت تحلیل میکند که چگونه انتقال ریسک و اجبار زیرساختی، الگوی امنیتی منطقه را از تقابل به همکاری تغییر میدهد. آیا تریپ میتواند با بازتعریف نقش بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، صلح پایدار را به جایگاه اصلی خود بازگرداند؟
حامد فاطمینیا – کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: پروژه تریپ را میتوان نه صرفاً یک مسیر حملونقل، بلکه معماری تازهای برای بازتعریف مرزهای قدرت در قفقاز جنوبی و آناتولی دانست. این معماری اگر درست خوانده شود، بیش از آنکه اقتصادی باشد، مهندسی ژئوپلیتیک برای تغییر الگوی امنیتی منطقه است. ایده محوری آن است که تریپ، برخلاف تصور رایج، یک کریدور نیست؛ بلکه سازهای برای انتقال ریسک و ثبات میان سه حوزه ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی، آناتولی و فلات ایران به شمار میرود. این نگاه در ادبیات موجود کمتر دیده شده و میتواند چارچوبی نو برای تحلیل باشد.
تریپ را میتوان سازوکار انتقال ریسک دانست. در تحلیلهای رایج، این پروژه مسیر اتصال نخجوان به سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان از طریق خاک ارمنستان و سپس پیوند با ترکیه دیده میشود؛ اما اگر آن را سازوکار انتقال ریسک بخوانیم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد. هرگونه بیثباتی در یک نقطه از مسیر، بهجای آنکه در همان نقطه محصور بماند، بهصورت قابلمدیریت به نقاط دیگر منتقل میشود. جمهوری آذربایجان قادر است ریسک امنیتی قفقاز را بهجای انباشت در مرز ارمنستان به شبکه گستردهتری منتقل کند. ارمنستان ریسک انزوای ژئوپلیتیک را بهجای انباشتهشدن در مرزهای بسته، به مسیرهای جدیدی منتقل میکند که ظرفیت جذب سرمایه و امنیت را دارند. ترکیه نیز ریسک فشارهای ژئوپلیتیک خود در شرق را بهجای انباشت در مرزهای شرقی، به یک مسیر اقتصادی و لجستیکی منتقل میکند که هزینه امنیتی کمتری دارد. این نگاه، تریپ را از یک مسیر ساده به یک سیستم مدیریت ریسک منطقهای تبدیل میکند.
تریپ همچنین ابزار بازتوزیع قدرت است. این بازتوزیع در سه سطح رخ میدهد: در سطح اول، قدرت میان بازیگران منطقهای بازتوزیع میشود؛ جمهوری آذربایجان از بازیگر انرژیمحور به بازیگر لجستیک و ژئوپلیتیک تبدیل میشود، ارمنستان از بازیگر محصور به بازیگر گذرگاهی تغییر نقش میدهد و ترکیه از بازیگر نظامی و امنیتی به بازیگر زیرساختی و اتصالی بدل میگردد. در سطح دوم، قدرت میان بازیگران فرامنطقهای بازتوزیع میشود؛ ایالات متحده از نقش امنیتی سنتی به نقش معمار مشارکت راهبردی تغییر میکند و اروپا نیز از نقش مصرفکننده انرژی به نقش سرمایهگذار در اتصال منطقهای روی میآورد. در سطح سوم، قدرت میان دولتها و بازارها بازتوزیع میشود؛ بازارهای منطقهای برای نخستینبار قدرتی برابر با دولتها در شکلدهی مسیرهای اتصال پیدا میکنند. این نگاه، تریپ را به سازهای برای بازتعریف قدرت تبدیل میکند، نه صرفاً یک مسیر حملونقل.
تریپ را باید آزمایشگاه صلح دانست؛ جایی که صلح نه از طریق توافق سیاسی صرف، بلکه از طریق اجبار زیرساختی شکل میگیرد. زیرساختها بهجای دیپلماسی، نقش اصلی را در تولید صلح ایفا میکنند. اگر مسیر باز شود، هزینه جنگ برای همه بازیگران افزایش مییابد؛ اگر مسیر بسته شود، هزینه انزوا برای همه بازیگران بالا میرود. این اجبار زیرساختی، مفهومی تازه در تحلیلهای منطقهای است و میتواند چارچوبی نو برای فهم تریپ باشد. بر اساس توافق واشنگتن در مرداد ۱۴۰۴ میان نخستوزیر ارمنستان و رئیسجمهور جمهوری آذربایجان با حضور رئیسجمهور ایالات متحده، این مسیر شامل بزرگراه و خط آهن در جنوبیترین نقطه استان سیونیک ارمنستان طراحی شده است. طول بخش ریلی در خاک ارمنستان حدود چهلودو کیلومتر است و مطالعات امکانسنجی تا اواخر سال جاری یا اوایل سال بعد تکمیل خواهد شد. کار اجرایی در خاک ارمنستان زودتر از سال ۱۴۰۶ آغاز نخواهد شد.
پیامدهای امنیتی و سیاسی پروژه نیز قابلتوجه است. تریپ مرزهای سنتی را از مرزهای سخت به مرزهای نرم تبدیل میکند و الگوی امنیتی قفقاز را دگرگون میسازد. وابستگی متقابل میان ارمنستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه، هزینه درگیری را افزایش و هزینه همکاری را کاهش میدهد. واشنگتن با منشور مشارکت راهبردی با ارمنستان، از نقش امنیتی سنتی به نقش معمار اتصال منطقهای تغییر میکند. شرکت توسعه تریپ با سهم هفتادوچهار درصدی ایالات متحده و بیستوشش درصدی ارمنستان برای چهلونه سال تشکیل شده است. این ساختار، نقش روسیه را بدون تقابل مستقیم، از ضامن امنیت به ناظر تحولات تقلیل میدهد. در عین حال اگر درست مدیریت شود، میتواند به کاهش فشارهای امنیتی پیرامون مرزهای شمالی ایران کمک کند. ظرفیت پیشبینیشده برای این مسیر، پانزده میلیون تن بار در سال است که آن را به بخشی از شبکه بزرگتر شرق به غرب تبدیل میکند.
در ارزیابی نهایی، تریپ را باید معماری جدید منطقهای دانست. این معماری سه ویژگی دارد: غیرایدئولوژیک است (یعنی بر مبنای منافع اقتصادی و اتصال شکل میگیرد)، غیرتقابلی است (یعنی بدون حذف بازیگران، نقشها را بازتعریف میکند) و غیرمتمرکز است (یعنی قدرت را میان بازیگران مختلف توزیع میکند).
این معماری اگر تثبیت شود، میتواند قفقاز را از منطقهای با امنیت منفی به منطقهای با امنیت مثبت تبدیل کند. مطالعات مهندسی در ارمنستان انجام شده و در برنامه پنجساله دولت ارمنستان، بازسازی قطعات ریلی پیشبینی شده است. همزمان، ترکیه و جمهوری آذربایجان سرمایهگذاری جداگانهای در خط آهن قارص به دیلوجو انجام دادهاند که نخجوان را مستقیماً به شبکه ریلی ترکیه متصل میکند.
ارمغان تریپ برای قفقاز، افزایش وابستگی متقابل و تبدیل امنیت منفی به امنیت مثبت از طریق زیرساختهای مشترک است. برای ایران، این پروژه در صورت مدیریت درست، میتواند فشارهای مرزی شمال را کاهش دهد و فرصت مشارکت در شبکههای اتصال منطقهای را فراهم سازد. برای روسیه نیز نقش «ناظر تحولات» بهجای «ضامن انحصاری امنیت» تعریف میشود که هزینه حضور مستقیم را پایین میآورد. ایالات متحده در این معماری ناچار است در چارچوب حاکمیت و قواعد تعیینشده توسط کشورهای منطقه بازی کند، زیرا موفقیت پروژه به همکاری پایدار همین بازیگران وابسته است.





