پوتین بههیچوجه منزوی نیست، اروپا باید در بازی بلندمدت با او مقابله کند
اندیشکده چتم هاوس با انتشار یادداشتی نوست: بسیاری از مقامات اروپایی تصور میکنند روسیه تحت فشارهای بینالمللی منزوی شده است، اما شواهد دیپلماتیک خلاف این را نشان میدهد. ولادیمیر پوتین با تکیه بر اتحادهای استراتژیک در «بریکس» و «سازمان همکاری شانگهای»، همچنان فضای مانور گستردهای برای پیشبرد اهداف خود در اوکراین دارد. این تحلیل بررسی میکند که چرا رویکرد فعلی غرب در قبال مسکو با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد و چرا اروپا برای مقابله با این بحران، نیازمند تغییر استراتژی به سمت یک «بازی بلندمدت» است.
اندیشکده زاویه – ترجمه اختصاصی: اجلاسهای «سازمان همکاری شانگهای» (SCO) و «بریکس» (BRICS) نشان میدهد که روسیه همچنان برای چین، هند و دیگر قدرتهای غیرغربی، ارزش کافی دارد تا بتواند اهداف جنگی خود را دنبال کند. اروپا باید خود را با این واقعیت تطبیق دهد.
در دو هفته گذشته، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، دیپلماسی نشستهای متعددی را پیش برده است. او در تمام این مدت هیچ نشانهای از تمایل به مصالحه بر سر اهداف جنگی روسیه در اوکراین از خود بروز نداده است؛ برعکس، تشدید تنشها شتاب بیشتری گرفته است.
بهنظر میرسد اروپا تمایل دارد این تهاجمِ تشدیدشده را نشانهای از استیصال مسکو بداند. اما این یک محاسبه غلط است. در واقعیت، راهبرد کرملین که ترکیبی از بیتفاوتی دیپلماتیک و تشدیدِ حسابشده تنش است، ممکن است از آنچه بهنظر میرسد، قویتر باشد.
هیچ عقبنشینیای در کار نیست
استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ایالات متحده، در ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ (۵ سپتامبر ۲۰۲۶) بیش از سه ساعت را در مسکو با پوتین درباره چگونگی پایان دادن به جنگ گفتگو کردند. کرملین این گفتگوها را «بسیار مفید» خواند، اما هیچ نشانهای مبنی بر آمادگی برای تعدیل خواستههایش – یعنی امتیازات ارضی اوکراین و محدودیتهایی بر همراستایی امنیتی آینده کییف – ارائه نکرد. چند روز بعد، پیشنهاد ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، برای دیدار با پوتین در نشست ماه آذر ۱۴۰۵ (دسامبر ۲۰۲۶) در میامی رد شد.
در همین حال، حملات روسیه شدت یافته است. در ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ (۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶)، یک پهپاد روسی به زیرساختهای ریلی در نزدیکی «یاهودین» اصابت کرد؛ اندکی پس از آنکه قطار حامل بوریس جانسون، دیوید پترائوس (رئیس سابق سیا) و دیگران از آن منطقه عبور کرده بود. اینکه آیا آنها عمداً هدف قرار گرفته بودند یا خیر، مشخص نیست. اما آنچه قطعی است این است که این حمله بخشی از بزرگترین رگبار پهپادی روسیه در ماههای اخیر بوده و بهدنبال حملات شدیدتر به زیرساختهای حملونقل، انرژی و غیرنظامی اوکراین رخ داده است.
بسیاری از مقامات اروپایی استدلال میکنند که رفتار مسکو نشان میدهد که گزینههایش در اوکراین رو به اتمام است. در واقع، موقعیت روسیه نامشخص است. این کشور متحمل تلفات فوقالعادهای شده است؛ پیشرویهای ارضیاش کُند و پرهزینه باقی مانده و نیروهای اوکراینی در چندین جبهه دوباره زمینهایی را بازپس گرفتهاند.
با این حال، این نتیجهگیری که تشدید تنش توسط روسیه نشاندهنده استیصال است، بیش از آنکه واقعبینانه باشد، «آرزوجویی» است. پوتین مانند کسی رفتار میکند که هنوز معتقد است زمان به نفع اوست و هنوز فضای کافی برای مانور دارد. دیپلماسی اخیر او چارچوب تفسیری مفیدی را ارائه میدهد.
پوتین (هنوز) میتواند توصیههای دوستانه را نادیده بگیرد
مداخله قاسمژومارت توکایف، رئیسجمهور قزاقستان در تیر ۱۴۰۵ (ژوئیه ۲۰۲۶) درباره جنگ اوکراین، بهحق توجه زیادی را به خود جلب کرد. توکایف در کنار پوتین در امسک گفت که درگیری باید منجمد و مذاکرات از سر گرفته شود. کرملین بلافاصله ایده انجماد درگیری را رد کرد.
نارندرا مودی در ۹ شهریور ۱۴۰۵ (۳۱ اوت ۲۰۲۶) در بیشکک، در اجلاس سازمان همکاری شانگهای، یک گام فراتر رفت و علناً به پوتین گفت که جهان باید «از جنگ بیپایان به پایان جنگ حرکت کند». با این حال، مودی همچنین پوتین را «دوست» خود خطاب کرد، از قدرت روابط روسیه و هند تمجید کرد و کمتر از دو هفته بعد، در جریان اجلاس بریکس، درباره هدف تجاری دوجانبه ۱۰۰ میلیارد دلاری با پوتین گفتگو کرد.
دلیلی برای شک وجود ندارد که دولتهایی مانند هند و قزاقستان واقعاً خواهان پایان جنگ هستند. اما این بدان معنا نیست که آنها آمادهاند روابط خود با روسیه را مشروط به این موضوع کنند.
این تمایز، بخش زیادی از اعتمادبهنفس پوتین را توضیح میدهد. با وجود انتقادها، هند همچنان با روسیه به عنوان یک شریک استراتژیک کلیدی رفتار میکند. و اگرچه قزاقستان با دقت روابط خارجی خود را متنوع کرده، اما رابطه نزدیک خود با مسکو را حفظ کرده است. در همین حال، اعلامیه بریکس در دهلی نو ضمن انتقاد از تحریمهای یکجانبه و محدودیتهای تجاری، از رویارویی مستقیم با روسیه بر سر اوکراین اجتناب کرد.
این مشارکتهای پایدار ممکن است چیزی را برای مسکو فراهم کند که تقریباً به اندازه حمایت از جنگ در اوکراین برایش حیاتی است: همگرایی اقتصادی در آسیا، مشروعیت دیپلماتیک و نقشی محترم در گروههای بینالمللی با نفوذ.
روسیه برای چین هم ارزشمند است
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین در اجلاس سازمان همکاری شانگهای به پوتین گفت که بنیانهای روابط دوجانبهشان تنها قویتر خواهد شد.
روسیه اغلب توسط اروپاییها «دستنشانده» چین توصیف میشود. این توصیف یک عدمتقارن اقتصادی واقعی را نشان میدهد: اقتصاد چین تقریباً هشت برابر بزرگتر از اقتصاد روسیه است. روسیه حداقل ۳۴ درصد از تجارت بینالمللی خود را با چین انجام میدهد، در حالی که روسیه تنها حدود ۴ درصد از تجارت چین را تشکیل میدهد.
اما این دیدگاه، جنبه مهمی از این مشارکت را که نمیتوان تنها از طریق تجارت دوجانبه اندازهگیری کرد، نادیده میگیرد. پکن دلایلی دارد که مسکو را به اندازهای قوی نگه دارد که یک قدرت مستقل باقی بماند. روسیه دارای زرادخانه هستهای، کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل، منابع عظیم انرژی و کالا و موقعیت استراتژیک در میان آسیای مرکزی و قطب شمال است. مهمتر از همه، مسکو مایل است آنچه را که از نظم جهانیِ شکلگرفته توسط ایالات متحده باقی مانده، به چالش بکشد.
برای پکن، مسکو همچنان «مخلِ اصلیِ» مفید است.
مشارکت چین در اقتصاد جنگی روسیه نشان میدهد که این رابطه منسجمتر از آن چیزی است که بسیاری در اروپا تصور میکنند.
اسنادی که در شهریور ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶) توسط «پولیتیکو» گزارش شد، حاکی از آن است که یک شرکت دولتی چین، فیبر کربنیِ مورد استفاده در پهپادهای تهاجمی «گِران» (Geran) را به «آلابوگا-ولونو» (Alabuga-Volokno)، یکی از شرکتهای تابعه تحت تحریم «روساتم» ارسال کرده است. تحقیقات قبلی توسط «مؤسسه رابرت لنسینگ» استفاده از موتورها و قطعات چینی در پهپادهای روسی را مستند کرده بود. سال گذشته (۱۴۰۴)، رویترز گزارش داد که متخصصان پهپادی چینی با تولیدکنندگان روسی همکاری میکردند.
این به این معنا نیست که هر معاملهای به دستور پکن انجام شده است؛ همچنین مدرکی دال بر حمایت «نامحدود» چین نیست. شی هیچ علاقهای به گروگان گرفتن تصمیمات پوتین ندارد و پکن همچنان به کالیبره کردن دقیق میزان درگیری خود ادامه خواهد داد. با این حال، نشان میدهد که چقدر گمراهکننده است که احتیاطِ کلامی چین درباره اوکراین را با فاصله گرفتن از روسیه یکی بدانیم.
برای پکن، مسکو همچنان «مخلِ اصلیِ» مفید است. اقدامات روسیه کمک میکند تا یک سیستم بینالمللی جایگزین، از طریق گروههایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس ظهور کند که در آن، قدرت ایالات متحده و اروپا وزن کمتری دارد. و حتی اگر اعضای این گروهها در مورد شکل نظمِ چندقطبیتر اختلافنظرهای عمیقی داشته باشند، این گروهها بیانِ دیپلماتیکِ روزبهروز روشنتری را برای جاهطلبیهای چین ارائه میدهند.
هند ممکن است در دیدگاه چین درباره نظم جهانی شریک نباشد، اما منافعی هم در منزوی کردن روسیه نمیبیند. قزاقستان یا هیچ عضو دیگر بریکس نیز چنین نمیبیند. این ابهامِ بهاندازه کافی راحت، چیزی است که پوتین یاد گرفته با آن زندگی کند.
اروپا به واقعگرایی بیشتری نیاز دارد
این چند ماهِ تشدید تنش روسیه علیه اوکراین و اروپا، و تثبیت دیپلماتیک با آسیا، باید درسی به رهبران اروپا بدهد: تلاش آنها برای شرمسار کردن دولتها جهت انتخاب بین روسیه و غرب، بهوضوح به محدودیتهای خود رسیده است – اگر نگوییم شکست خورده است.
روابط اتحادیه اروپا با هند ممکن است الگوی بهتری ارائه دهد. این رویکرد باعث شده که اتحادیه اروپا در عین کاهش لحن خود در قبال روابط دهلی نو با مسکو، پیوندهای تجاری با هند را تقویت کند.
این منطقی است: فضای قابلتوجهی برای تعمیق روابط با هند و آسیای مرکزی وجود دارد. اروپا میتواند سرمایهگذاری، فناوری، دسترسی به بازار واحد و مشارکتهای مربوط به مواد معدنی حیاتی را ارائه دهد. همچنین میتواند مسیرهای حملونقلی را پیشنهاد کند که وابستگی به روسیه را کاهش دهد؛ مانند کریدور «فرا-خزری».
اروپا با استفاده از چنین رویکردی میتواند خود را با واقعیت جدید تطبیق دهد و بهجای فرضِ اینکه جدایی (روسیه از شرکای خود) از قبل در جریان است، صبورانه برای گسترش فاصله بین روسیه و شرکایش تلاش کند.
در مورد چین، اتحادیه اروپا قبلاً تعداد فزایندهای از شرکتهای چینی دخیل در دور زدن تحریمها و مجتمع نظامی-صنعتی روسیه را تحریم کرده است.
موفقیت بازی بلندمدتِ خودِ اروپا ممکن است به این بستگی داشته باشد که اتحادیه اروپا تا چه حد آماده است این تحریمها را گسترش دهد و زمانی که شواهد به دخالت مستقیم تأمینکنندگان بزرگتر یا دولتی چینی اشاره دارد، زنجیرههای تأمین استراتژیک را هدف قرار دهد.
تشدید تنش روسیه در اوکراین نشان میدهد که پوتین همچنان شرطبندی میکند که میتواند حامیان اوکراین را خسته کند. او همچنان مطمئن است که روسیه بهاندازه کافی با سایر نقاط جهان در ارتباط است تا فشار غرب را جذب کند. و او موقعیت خود را تقویتشده توسط چیزی میبیند که معتقد است ایالات متحدهای است که در اثر جنگ با ایران تضعیف شده است. دیپلماسیِ اجلاسهای پوتین در چند ماه اخیر نشان میدهد که حداقل فعلاً، او دلایلی برای اعتمادبهنفس دارد.
اما اروپا مجبور نیست شرطبندی او را بپذیرد. آنچه باید انجام دهد، درک پویاییهای اساسی بلندمدت و واکنش متناسب با آن است. اگر پوتین در حال بازیِ بلندمدت است، شاید وقت آن رسیده باشد که اروپا نیز چنین کند.
منبع: اندیشکده چتم هاوس





