عدم سرسپردگی سیاسی و افول سیاست شکافپایه در ترکیه
سیاست در ترکیه با عبور از شکافهای سنتی طبقاتی و مذهبی، به سمت الگویی سیال و موضوعمحور حرکت میکند. این تحول که تحت عنوان «عدم سرسپردگی سیاسی» شناخته میشود، با کاهش وفاداری حزبی، افول رأیدهی طبقاتی و ظهور هویتهای جدید همراه است. در این فضا، موفقیت احزاب بیش از وفاداریهای تاریخی، به کارآمدی، مدیریت بحران و توانایی جلب آرای شناور، بهویژه در میان نسل جوان شهرنشین بستگی دارد.
دکتر حسن صادقیان – استاد دانشگاه تهران و مدیر میز ترکیه اندیشکده زاویه
اندیشکده زاویه: سیاست ترکیه در دهههای اخیر از الگویی مبتنی بر شکافهای کلاسیک اجتماعی به سوی ساختاری سیال، چندلایه و متکی بر هویتهای متکثر در حرکت بوده است. اگر در گذشته رقابت سیاسی عمدتاً بر پایه شکافهای نسبتاً باثباتی همچون طبقه، مذهب، مرکز ـ پیرامون و تا حدودی قومیت سازمان مییافت، امروز این شکافها دیگر به تنهایی قادر به توضیح رفتار رأیدهندگان نیستند.
آنچه بیش از گذشته مشاهده میشود، گسترش عدمسرسپردگی سیاسی است؛ فرآیندی که موجب کاهش وفاداری حزبی، فرسایش هویتهای سیاسی پایدار و افزایش رفتارهای انتخاباتی نوسانی شده است. اساساً، عدم سرسپردگی به چهار فرایند موازی اشاره میکند: 1. افول رأیدهی طبقاتی ۲. تجزیه عمده احزاب طبقاتی ۳. افول وفاداری حزبی و پایداری رفتار رأیدهندگی ۴. کاهش توسل احزاب سیاسی به طبقات.
این تحول صرفاً یک تغییر انتخاباتی نیست، بلکه بیانگر دگرگونی در رابطه میان جامعه، احزاب، نخبگان و ساخت قدرت است. در چنین شرایطی، سیاست بیش از آنکه بر نمایندگی پایدار منافع اجتماعی استوار باشد، به رقابت بر سر مدیریت بحرانها، بسیج مقطعی افکار عمومی و ساخت روایتهای هویتی تبدیل میشود.
ابعاد عدم سرسپردگی سیاسی در ترکیه
چهار مؤلفه مطرحشده در خصوص سرسپردگی سیاسی، در ترکیه نیز بهصورت همزمان قابل مشاهدهاند:
نخست، افول رأیدهی طبقاتی است. توسعه اقتصاد خدمات، رشد طبقه متوسط جدید، گسترش آموزش عالی، اقتصاد دیجیتال و اشتغال انعطافپذیر موجب شده است که طبقه اجتماعی دیگر تعیینکننده اصلی رفتار سیاسی نباشد. کارگران، کارمندان، صاحبان کسبوکارهای کوچک و حتی بخشهایی از طبقه متوسط، دیگر مانند گذشته در چارچوب وفاداریهای طبقاتی رأی نمیدهند.
دوم، تجزیه احزاب دارای پایگاه اجتماعی سنتی است. بسیاری از احزاب ترکیه دیگر نماینده انحصاری یک طبقه یا قشر مشخص نیستند. حزب عدالت و توسعه، حزب جمهوریخلق، احزاب ملیگرا و حتی احزاب کردی، همگی تلاش میکنند فراتر از پایگاه سنتی خود رأی جذب کنند. این امر موجب کاهش مرزهای کلاسیک میان احزاب شده است.
سوم، افول وفاداری حزبی است. بخش قابل توجهی از رأیدهندگان بهویژه نسلهای جوان، خود را متعلق به هیچ حزب مشخصی نمیدانند. رفتار انتخاباتی آنان تابع عملکرد اقتصادی، کیفیت حکمرانی، شخصیت رهبران، فضای رسانهای و تحولات روز است. بنابراین امکان جابهجایی آرای آنان در هر انتخابات افزایش یافته است.
چهارم، کاهش اتکای احزاب به طبقات اجتماعی است. احزاب به جای سازماندهی اجتماعی بلندمدت، بیش از گذشته به کمپینهای رسانهای، شبکههای اجتماعی، مدیریت تصویر رهبران، سیاستهای کوتاهمدت اقتصادی و بسیج احساسی روی آوردهاند.
افول سیاست شکافپایه
در نظریههای کلاسیک سیاست تطبیقی، شکافهای اجتماعی پایدار، مهمترین عامل شکلگیری نظام حزبی محسوب میشدند. اما ترکیه امروز با وضعیتی متفاوت روبهرو است؛ شکافهای سنتی همچنان وجود دارند، اما دیگر تعیینکننده انحصاری رقابت سیاسی نیستند.
برای مثال:
- شکاف اسلامگرایی ـ سکولاریسم همچنان مهم است، اما شدت بسیجکنندگی گذشته را ندارد؛
- شکاف مرکز ـ پیرامون در اثر توسعه اقتصادی و شهرنشینی تغییر ماهیت داده است؛
- شکاف طبقاتی تحت تأثیر اقتصاد جدید تضعیف شده است؛
- شکاف قومی همچنان مهم باقی مانده، اما در کنار آن مطالبات حقوق شهروندی، عدالت، کیفیت حکمرانی و آزادیهای مدنی نیز اهمیت بیشتری یافتهاند.
در نتیجه، سیاست ترکیه به سمت شکافهای موضوعمحور حرکت میکند؛ یعنی موضوعاتی مانند تورم، بیکاری، مهاجرت، فساد، کیفیت خدمات عمومی، محیط زیست، آزادیهای فردی، عدالت قضایی و کیفیت مدیریت اقتصادی به اندازه هویتهای سنتی اهمیت یافتهاند.
ظهور هویتهای جدید
یکی از مهمترین پیامدهای عدم سرسپردگی، پیدایش «هویتهای نوین سیاسی» است. نسل جدید شهرهای بزرگ ترکیه بیش از آنکه خود را در قالب طبقه اجتماعی تعریف کند، بر پایه سبک زندگی، ارزشهای فرهنگی، آزادیهای فردی، برابری جنسیتی، هویت دیجیتال، دغدغههای محیطزیستی و کیفیت زندگی سیاسی هویتیابی میکند.
در مقابل، بخشهایی از جامعه همچنان بر هویتهای مذهبی، ملی یا قومی تأکید دارند. در نتیجه جامعه ترکیه به سمت چندپارگی هویتی حرکت کرده است؛ وضعیتی که در آن هیچ هویت واحدی قادر به نمایندگی کل جامعه نیست.
پیامدهای راهبردی برای نظام حزبی
عدم سرسپردگی، رقابت سیاسی را بیثباتتر میکند. در چنین شرایطی:
- احتمال افزایش آرای شناور بالا میرود؛
- انتخابات غیرقابل پیشبینیتر میشود؛
- ائتلافهای انتخاباتی اهمیت بیشتری پیدا میکنند؛
- احزاب ناچار به بازسازی مستمر گفتمان خود میشوند؛
- شخصیت رهبران اهمیت بیشتری نسبت به ایدئولوژی پیدا میکند.
این روند همچنین موجب کاهش توان احزاب برای ایجاد وفاداری بلندمدت میشود؛ بنابراین موفقیت انتخاباتی بیش از گذشته وابسته به عملکرد کوتاهمدت دولتها خواهد بود.
پیامدهای راهبردی برای حکومت
برای حکومت، عدم سرسپردگی هم فرصت و هم تهدید است. از یک سو، نبود وفاداریهای پایدار امکان جذب رأیدهندگان جدید را فراهم میکند. از سوی دیگر، همان رأیدهندگان در صورت بروز بحران اقتصادی یا کاهش اعتماد عمومی، میتوانند به سرعت از حکومت فاصله بگیرند. به همین دلیل، سیاست در ترکیه بیش از گذشته به مدیریت افکار عمومی، روایتسازی رسانهای، کنترل دستور کار سیاسی و پاسخگویی سریع به مطالبات اقتصادی وابسته شده است.
پیامدهای راهبردی برای اپوزیسیون
اپوزیسیون نیز دیگر نمیتواند صرفاً بر مخالفت با دولت تکیه کند. رأیدهندگان جدید انتظار دارند:
- برنامه اقتصادی روشن ارائه شود؛
- راهکارهای عملی برای بحران معیشت عرضه گردد؛
- تصویر روشنی از آینده حکمرانی ارائه شود؛
- ائتلافهای پایدار و قابل اعتماد شکل گیرد؛
- اختلافات داخلی مدیریت شود.
در واقع، جامعه بیش از شعارهای ایدئولوژیک، به دنبال توانایی حل مسائل روزمره است.
آیندهنگری: سناریوهای محتمل
سناریوی نخست: تثبیت سیاست سیال
در این سناریو، عدم سرسپردگی به روند غالب تبدیل میشود. آرای شناور افزایش مییابد، انتخابات رقابتیتر میشود و هیچ حزبی از پایگاه اجتماعی کاملاً ثابت برخوردار نخواهد بود. این محتملترین مسیر در میانمدت است.
سناریوی دوم: شکلگیری شکافهای جدید
در صورت تداوم بحرانهای اقتصادی، مهاجرت، تغییرات جمعیتی و تحول فناوری، شکافهای جدیدی مانند نسل، کیفیت حکمرانی، عدالت اجتماعی، توسعه دیجیتال، محیط زیست و آزادیهای مدنی جایگزین شکافهای کلاسیک خواهند شد.
سناریوی سوم: بازگشت نسبی قطببندی
در صورت تشدید تنشهای امنیتی، بحرانهای منطقهای یا قطبیشدن شدید فضای سیاسی، امکان احیای موقت شکافهای سنتی وجود دارد. با این حال، حتی در این وضعیت نیز بازگشت کامل به الگوی وفاداریهای پایدار گذشته بعید به نظر میرسد، زیرا تحولات اجتماعی، اقتصادی و نسلی زمینههای ساختاری آن الگو را تضعیف کردهاند.
جمعبندی
عدم سرسپردگی سیاسی در ترکیه صرفاً به معنای کاهش وفاداری حزبی نیست، بلکه نشانه گذار از سیاست مبتنی بر شکافهای اجتماعی پایدار به سیاستی سیال، موضوعمحور و هویتمحور است. در این چارچوب، احزاب برای حفظ رقابتپذیری ناچارند از اتکای صرف به پایگاههای سنتی فاصله گرفته و به مطالبات متنوع جامعه، بهویژه نسلهای جوان، شهرنشین و تحصیلکرده پاسخ دهند.
در افق آینده، رقابت سیاسی ترکیه احتمالاً بیش از گذشته بر محور کیفیت حکمرانی، کارآمدی اقتصادی، اعتماد عمومی، آزادیهای مدنی، مدیریت فناوری و توانایی پاسخگویی به مطالبات اجتماعی سامان خواهد یافت. احزابی که بتوانند میان هویت، کارآمدی و ارائه برنامههای ملموس برای حل مسائل عمومی توازن برقرار کنند، از ظرفیت بیشتری برای بسیج آرای شناور و شکلدهی به ائتلافهای پایدار برخوردار خواهند بود. از این منظر، «عدم سرسپردگی سیاسی» نه صرفاً نشانه افول نظام حزبی، بلکه بیانگر ورود ترکیه به مرحلهای جدید از رقابت سیاسی است که در آن انعطافپذیری، نوآوری گفتمانی و توان حل مسئله، جایگزین وفاداریهای تاریخی و شکافهای کلاسیک بهعنوان منابع اصلی مشروعیت و موفقیت سیاسی میشوند.






