روابط ترکیه و فرانسه؛ از تقابل تا موازنه
در میان پروندههای سیاسی و امنیتی منطقه، مسئله کردها همواره یکی از اولویتهای اساسی سیاست داخلی و خارجی ترکیه بوده است. گستردگی مناطق کردنشین و حساسیتهای امنیتی ناشی از فعالیت گروههای مسلح کردی، باعث شده این پرونده برای آنکارا اهمیتی راهبردی پیدا کند. از سوی دیگر، سیاستمداران فرانسوی نیز همواره به مسئله اقلیتهای قومی و مذهبی در خاورمیانه به عنوان ابزاری برای حفظ و توسعه نفوذ خود نگریستهاند.
علی رحمانی – پژوهشگر مسائل سیاسی و بینالملل
اندیشکده زاویه: بررسی عملکرد کشورهای استعمارگر اروپایی در جهان اسلام طی قرون جدید، بهویژه در دورهای که دولتهای قاره سبز همزمان با پیشرفت تجارت، صنعت و توسعه قدرت نظامی به بازیگران اصلی نظم نوین جهانی تبدیل شدند، هر پژوهشگر باتجربهای را متوجه این واقعیت میکند که الگوی تقسیم و اداره سرزمینهای اسلامی پس از امضای قرارداد مشهور سایکس ـ پیکو در سال 1916، چه در شرق و چه در غرب جهان اسلام، افزون بر پیامدهای گسترده سیاسی، امنیتی و فرهنگی، موجب شکلگیری تنشهای عمیق و ریشهدار میان برخی کشورهای دارای پیشینه تمدنی درخشان و جریانها و دولتهای حامی استعمار در سرزمینهای اسلامی شد. در این میان، مناقشات دامنهدار فرانسه به عنوان یکی از بنیانگذاران اصلی استعمار نوین در کشورهای عربی ـ اسلامی با ترکیه، بهویژه پس از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه (AKP)، از جمله موضوعات مهم و قابل توجه در تحولات ژئوپلیتیکی منطقه به شمار میرود.
مدل استعمار فرانسوی؛ زخمی کهنه بر پیکره جهان اسلام
با وقوع انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 و تحولات گسترده پس از آن، از جمله به قدرت رسیدن ناپلئون بناپارت، جهان اسلام و امپراتوری عثمانی به عنوان مهمترین رکن «مسئله شرق» در سیاست اروپا، در معرض جاهطلبیهای توسعهطلبانه امپراتور جدید فرانسه قرار گرفتند. ناپلئون که سودای جهانگشایی در سرزمینهای اسلامی را در سر میپروراند، سوریه بزرگ را که یکی از مهمترین متصرفات امپراتوری عثمانی محسوب میشد، هدف لشکرکشی خود قرار داد. هرچند ورود نظامی فرانسه به قلمرو عثمانی با موفقیت کامل همراه نشد، اما همزمان شاهد تلاش بیوقفه محافل استعماری فرانسه برای گسترش نفوذ فکری، فرهنگی و سیاسی این کشور در سرزمینهایی همچون سوریه، لبنان و بخشهایی از آفریقا بودیم؛ مناطقی که پس از قرارداد سایکس ـ پیکو به پایگاههای سنتی حفظ نفوذ فرانسه در خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل شدند.
نکته قابل تأمل آن است که الگوی استعمار فرانسوی عمدتاً بر بهرهبرداری از شکافهای قومی، مذهبی و طایفهای در مناطق تحت سلطه استوار بود و پاریس تجزیه سرزمینهای عربی و آفریقاییِ بهجامانده از امپراتوری عثمانی را به عنوان ابزاری برای استمرار سلطه خود در نظر میگرفت. از همین رو، حاکمان ترکیه، از مصطفی کمال آتاتورک تا رهبران حزب عدالت و توسعه، با وجود تأثیرپذیری از برخی اصول لائیسیته فرانسوی در دوره جمهوریخواهی ترکیه، همواره فرانسه را یکی از عوامل اصلی تجزیه جهان اسلام و فروپاشی امپراتوری عثمانی دانستهاند؛ مسئلهای که همچنان به عنوان زخمی تاریخی در حافظه سیاسی ترکیه باقی مانده است.
مسئله کردها؛ محور اصلی اختلاف آنکارا و پاریس
در میان پروندههای سیاسی و امنیتی منطقه، مسئله کردها همواره یکی از اولویتهای اساسی سیاست داخلی و خارجی ترکیه بوده است. گستردگی مناطق کردنشین و حساسیتهای امنیتی ناشی از فعالیت گروههای مسلح کردی، باعث شده این پرونده برای آنکارا اهمیتی راهبردی پیدا کند. از سوی دیگر، سیاستمداران فرانسوی نیز همواره به مسئله اقلیتهای قومی و مذهبی در خاورمیانه به عنوان ابزاری برای حفظ و توسعه نفوذ خود نگریستهاند.
با در نظر گرفتن این واقعیت، میتوان حمایت برخی کشورهای تحت نفوذ فرانسه، از جمله سوریه در دوران حافظ اسد، از جریانهای کردی مخالف ترکیه نظیر حزب کارگران کردستان (PKK) را بهتر درک کرد. این کشورها تحت تأثیر نفوذ سیاسی و فرهنگی پاریس، در مقاطع مختلف سیاستهایی مبهم و گاه خصمانه را در قبال آنکارا و با استفاده از «کارت کردها» دنبال کردند. پس از تحولات سوریه و تضعیف نقش مستقیم فرانسه در این کشور، هرچند دامنه نفوذ سنتی پاریس کاهش یافت، اما به نظر میرسد فرانسه با انتقال بخشی از تجربیات و ظرفیتهای خود به متحدان غربی، بهویژه آمریکا، همچنان تلاش میکند از مسئله کردها به عنوان ابزاری برای اعمال فشار بر ترکیه در بزنگاههای سیاسی و امنیتی استفاده کند.
درگیری ماهوی دو طرف بر سر مهندسی پرونده فلسطین
فرانسه طی دهههای گذشته همواره کوشیده است در پرونده پیچیده منازعه فلسطین و اسرائیل نقشی فعال و اثرگذار ایفا کند و از طریق نفوذ سیاسی و دیپلماتیک خود، معادلات این بحران را در چارچوب منافع غرب مدیریت نماید. با این حال، ظهور ترکیه تحت حاکمیت حزب عدالت و توسعه به عنوان بازیگری جدید و فعال در مسئله فلسطین، موجب شکلگیری نوعی رقابت ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک میان آنکارا و پاریس شده است.
ریشههای فکری نزدیک به جریان اخوانالمسلمین در حزب حاکم ترکیه و حمایت آشکار سیاسی و رسانهای آنکارا از گروههای فلسطینی، بهویژه حماس، باعث شده سیاستهای ترکیه و فرانسه در این پرونده در بسیاری از موارد در تقابل با یکدیگر قرار گیرند. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان انتظار داشت که فرانسه همچون گذشته و صرفاً از طریق نفوذ سنتی خود در لبنان و برخی جریانهای عربی همسو، نقش تعیینکنندهای در معادلات فلسطین ایفا کند.
در مقابل، ترکیه تلاش کرده است با استفاده از ظرفیت رسانهای رو به گسترش خود و حمایت از جریانهای فلسطینی نزدیک به محور مقاومت، استانبول را به یکی از مراکز مهم سیاسی و تبلیغاتی حامیان فلسطین تبدیل کند. ادامه این روند میتواند در آینده زمینهساز افزایش سطح رقابت و حتی تقابل سیاسی ترکیه و فرانسه در پرونده فلسطین شود؛ بهویژه آنکه تحولات منطقهای نشان میدهد آنکارا درصدد تثبیت جایگاه مستقل خود در این مسئله است.
آفریقا؛ عرصه تقابل و موازنه قوا
در سالهای اخیر و همزمان با تلاش فزاینده ترکیه برای گسترش نفوذ خود در کشورهای عربی و آفریقایی، بهویژه پس از تحولات موسوم به بیداری اسلامی و انقلاب تونس در سال 2010، شاهد کاهش تدریجی نفوذ سنتی فرانسه در بخشهایی از قاره آفریقا بودهایم. خروج نیروهای نظامی فرانسه از کشورهایی مانند مالی و افزایش اعتراضات ضدفرانسوی در غرب آفریقا، نشانهای از افول تدریجی جایگاه تاریخی پاریس در این منطقه ارزیابی میشود.
در چنین فضایی، ترکیه کوشیده است با بهرهگیری از پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و مذهبی، حضور خود را در کشورهای آفریقایی تقویت کند. قرابت نسبی برخی جریانهای حاکم در این کشورها با قرائتهای معتدل و تساهلمحور از اسلام سیاسی، فرصت مناسبی را برای توسعه نفوذ آنکارا فراهم کرده است. از همین رو، ترکیه میتواند ضمن استفاده از ظرفیت روابط خود با محورهای منطقهای مختلف، از جمله گروههای نزدیک به حماس، سیاستهای فرانسه را در حوزههای مورد اختلاف مهار کرده و همزمان از نفوذ فزاینده خود در آفریقا برای ایجاد نوعی موازنه قوا در برابر پاریس بهره ببرد.
جمعبندی
در مجموع، به نظر میرسد روابط ترکیه و فرانسه در سالهای آینده نیز میان دو وضعیت «رقابت و همکاری» در نوسان خواهد بود؛ روابطی که ریشههای تاریخی، اختلافات ژئوپلیتیکی و رقابت بر سر نفوذ منطقهای، آن را به یکی از پیچیدهترین مناسبات میان قدرتهای تأثیرگذار پیرامون جهان اسلام تبدیل کرده است.





