واقعگرایی در سایه انقلاب؛ تبیین الگوی عملگرایی استراتژیک ترکیه در قبال ایران
برخلاف انتظار، دولت لائیک ترکیه در دوران انقلاب اسلامی ایران (۱۹۷۸-۱۹۸۰) نه تنها از ظهور قدرت دینی در همسایگی خود هراسی نداشت، بلکه با حمایت از ثبات و تمامیت ارضی ایران، منافع ملی خود را بر اختلافات ایدئولوژیک اولویت بخشید. این نوشتار به بررسی دلایل این رفتار غیرمنتظره، از هراس از خلأ قدرت و گسترش کمونیسم گرفته تا همگرایی در سرکوب گسلهای تجزیهطلبی و استقلال اقتصادی از غرب، میپردازد.
دکتر حسن عبدی – پژوهشگر ارشد مسائل قفقاز و آناتولی
اندیشکده زاویه: در ادبیات روابط بینالملل، همواره فرض بر این است که تضادهای بنیادین در لایههای هویت و ایدئولوژی، منجر به تنش یا فاصله گرفتن دولتها از یکدیگر میشود. با این حال، مطالعه رفتار سیاسی ترکیه در قبال انقلاب اسلامی ایران بین سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰، یک ناهنجاری قابل توجه را نشان میدهد: دولت لائیک ترکیه، میراثدار آتاتورک و متحد استراتژیک ناتو، نهتنها از ظهور یک قطب قدرت دینی در همسایگی خود هراسان نشد، بلکه با تمام توان از ثبات و تمامیت ارضی آن حمایت کرد. این نوشتار به تبیین این پرسش میپردازد که چرا در بحبوحه انقلاب، بقا و منافع ملی جایگزین ستیز ایدئولوژیک شد؟
هراس از خلأ قدرت: اولویتِ ثبات بر ماهیت حکومت
برخلاف تصور اولیه، بزرگترین نگرانی دولتمردان ترکیه در زمان انقلاب اسلامی ایران، «اسلامی شدن» ایران نبود؛ بلکه «فروپاشی» ایران بود. اسناد مجالس ملی و سنای ترکیه نشان میدهد که نخبگان سیاسی این کشور، ایران را سدّ سکندر در برابر نفوذ کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی میدیدند.
در فضای جنگ سرد، ترکیه از این میترسید که بیثباتی در ایران، راه را برای نفوذ فدائیان خلق و حزب توده هموار کند. سخنان سعدی سامانجیاوغلو در مجلس ملی ترکیه به خوبی این هراس را بازنمایی میکند: «ایران و ترکیه کلید خاورمیانه هستند؛ اگر ایران به دست شوروی بیفتد، دنیا در کنترل امپراتوری سرخ خواهد بود.»
از این منظر، دولت ترکیه ترجیح میداد با یک حکومت دینی مقتدر همسایه باشد تا با یک حکومت چپگرا یا یک دولت ناکام. برای ترکیه، اقتدار مرکزی در ایران، فارغ از ریشههای دینیاش، ضامن امنیت مرزهای شرقی بود.
همگرایی در سرکوب گسلهای گریز از مرکز (مسئله کُردی)
یکی از مهمترین دلایل همگرایی میان ایران و ترکیه در دوران انقلاب اسلامی، درک مشترک از تهدیدهای ناشی از تحرکات جداییطلبانه در مناطق کُردنشین بود. در شرایطی که ایران پس از انقلاب با چالشهای متعدد در تثبیت قدرت مواجه بود، گروههای مسلح کُرد در کردستان ایران خواستار امتیازات بیشتری شدند. ترکیه، با توجه به تجارب تاریخی خود در این زمینه، این تحولات را تهدیدی جدی برای امنیت خود میدانست.
ترکیه در اواخر دهه ۱۹۷۰ با مشکلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی روبرو بود و از این رو هرگونه تزلزل در اقتدار دولت مرکزی ایران را خطرناک ارزیابی میکرد. مقامات ترک نگران بودند که فروپاشی دولت مرکزی در ایران به سرعت بر روی تحرکات جداییطلبانه در منطقه شرقی ترکیه تأثیر بگذارد. بدین ترتیب، هرگونه بحران در کردستان ایران، به معنای تشدید فعالیتهای گروههای جداییطلبی مانند پکک در ترکیه تلقی میشد.
گزارشها و اظهارات مقامات ترکیه نشان میدهد که آنان شورشهای کُردی در ایران را نه فقط یک مطالبه قومی، بلکه به عنوان تهدیدی مارکسیستی و امنیتی میدیدند. بنابراین، آنان ترجیح دادند به جای انتقاد از ایران به خاطر تغییرات سیاسیاش، از ثبات دولت مرکزی حمایت کنند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ترکیه فیالفور دولت موقت ایران را به رسمیت شناخت و در تلاش بود تا از ایجاد خلأ قدرت در همسایهاش جلوگیری کند.
با وجود اینکه در این دوره، هیچگونه همکاری امنیتی رسمی بین دو کشور وجود نداشت، شواهد نشان میدهد که نوعی هماهنگی عملیاتی خاموش در سطح مرزها برقرار بود. ترکیه اقداماتی نظیر تقویت امنیت مرزها و جلوگیری از ورود گروههای مسلح را به شدت افزایش داد. رسانههای دولتی ترکیه نیز با تأکید بر چپگرایی و خطرات تهدیدآمیز جنبشهای کُردی ایران، سعی کردند این تحولات را به نفع گفتمان امنیتی خود ساماندهی کنند.
به طور کلی، در سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰، مسئله کُردی به یک نقطه تلاقی منافع ایران و ترکیه تبدیل شد. برای هر دو کشور، حفظ قدرت مرکزی و جلوگیری از شکلگیری شکافهای گریز از مرکز به یک ضرورت اجتنابناپذیر برای تضمین ثبات منطقهای تبدیل گردید. در این دوران، همگرایی امنیتی میان ترکیه و ایران نشاندهنده این واقعیت بود که در بزنگاههای تاریخی و امنیتی، اختلافات ایدئولوژیک ممکن است در سایه منافع مشترک کمرنگ شوند.
این همگرایی عملگرایانه، به نوعی پیمان سکوت میان دو کشور تبدیل شد که در آن، هر دو به دنبال حفظ ثبات و امنیت خود بودند. بدین ترتیب، درک دو کشور از خطرات احتمالی ناشی از ناآرامیهای داخلی موجب شد تا با وجود اختلافات بنیادین سیاسی و ایدئولوژیک، به یکدیگر نزدیک شوند و امنیت مرزهای خود را اولویت قرار دهند..
استقلال از غرب برای بقای اقتصادی
ایده محوری دیگر در رفتار ترکیه، «استقلال تاکتیکی از غرب» بود. در حالی که ایالات متحده به دنبال منزوی کردن ایران پس از ماجرای سفارت (گروگانگیری) بود، ترکیه در چرخشی آشکار، از همراهی با تحریمها سر باز زد.
ترکیه در سال ۱۹۷۹ با تورم ۷۰ درصدی و بدهی ۶ میلیارد دلاری، در آستانه فروپاشی اقتصادی بود. ایرانِ انقلابی برای ترکیه به معنای «نفت» و «بازار» بود. نجمالدین اربکان در مجلس ترکیه به درستی اشاره کرد که تحریمهای غرب علیه ایران، «فرصتی تاریخی» برای اقتصاد به بنبست رسیده ترکیه است. ترکیه با ایفای نقش «پل ارتباطی» ایران با جهان، نهتنها نیازهای سوختی خود را تأمین کرد، بلکه از نفوذ ایران برای خروج از انزوای اقتصادی بهره برد. این نشان میدهد که در لحظات بحرانی، نانِ سفره مردم ترکیه از وفاداری به بلوک غرب اهمیت بیشتری داشت.
تفکیک «اسلام سیاسی داخلی» از «اسلام سیاسی منطقهای»
یک نکته بسیار ظریف در سیاست ترکیه، تفکیک میان بازتاب داخلی و خارجی انقلاب اسلامی بود. در حالی که نظامیان ترکیه (مانند ژنرال کنعان اورن) به شدت نگران تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر اسلامگرایان داخلی ترکیه و تضعیف آتاتورکیسم بودند، اما در سطح دیپلماسی، ایرانِ انقلابی را به عنوان یک «واقعیتِ همسایه» پذیرفتند.
کودتای ۱۹۸۰ ترکیه، تلاشی برای سرکوب «انقلاب در داخل ترکیه» بود، نه برای مقابله با «انقلاب در ایران». در واقع، نظامیان ترکیه پس از حذف رقبای داخلی خود، روابط با ایران را نه تنها قطع نکردند، بلکه توسعه دادند. این پارادوکس نشاندهنده بلوغ سیاسی نخبگان ترک در آن دوره بود: آنها اسلامگرایی را در داخل کشور خود «سم» و در همسایگی خود «دارو» (برای مقابله با کمونیسم و تجزیهطلبی) میپنداشتند.
نتیجهگیری: الگوی روابط همسایگی در دوران گذار
مطالعه مقطع ۱۹۷۸-۱۹۸۰ نشان میدهد که روابط ایران و ترکیه بر پایهای فراتر از ایدئولوژی بنا شده است. آنچه پیوند این دو کشور را در طوفانیترین سالهای قرن بیستم حفظ کرد، سه عامل زیر بود:
- نیاز متقابل امنیتی: هیچکدام از دو کشور، تحمل یک همسایه ضعیف یا تجزیهشده را نداشتند.
- عملگرایی اقتصادی: نیاز به انرژی و بازارهای تجاری، مرزهای ایدئولوژیک را کمرنگ کرد.
- موازنه قوا: استفاده از ظرفیت همسایه برای چانهزنی با ابرقدرتهای شرق و غرب.
تجربه آن سالها ثابت کرد که ترکیه، حتی در اوج لائیسیته، ژئوپلیتیک را بر هویت مقدم میشمارد. این درس تاریخی برای تحلیل امروز روابط دو کشور نیز صادق است؛ جایی که منافع مشترک در حوزههای امنیت مرزی و همکاریهای انرژی، همواره ضربگیرِ تنشهای سیاسی و کلامی میان آنکارا و تهران بوده است.






