بررسی لایههای پنهان افکار عمومی ترکیه و آذربایجان نسبت به جنگ تحمیل شده به ایران
در ترکیه، بازتاب جنگ تحمیلی اخیر در افکار عمومی را میتوان ذیل «نظریه دومینو» تحلیل کرد، چرا که بنمایه مشترکی در اکثر تحلیلها به چشم میخورد و آن اینکه تضعیف ایران، نه یک پیروزی برای ترکیه، بلکه مقدمهای برای بازترسیم نقشههای منطقهای علیه آنکارا است. ترویج روایت «آنکارا 2036» در رسانههای ترکیه، که بر پایه این ایده استوار است که «اگر ایران سقوط کند، ترکیه هدف بعدی خواهد بود»، نشاندهنده ترسی واقعبینانه از گسترش دامنه جنگ به آناتولی است.
دکتر نوید کمالی – کارشناس مسائل راهبردی
اندیشکده زاویه: تحولات پرسرعت هفته گذشته که با شبیخون هوایی و موشکی ایالات متحده آمریکا و رژیم جنایتکار صهیونیستی به خاک کشورمان و ترور رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی آغاز شد، نه تنها هندسه امنیتی غرب آسیا را جابهجا کرد، بلکه موجی از واکنشهای پیچیده و متناقض را در فضای رسانهای و افکار عمومی دو همسایه شمال غربی ما، یعنی ترکیه و جمهوری آذربایجان برانگیخته است.
در حالی که مواضع رسمی دولتهای آنکارا و باکو در مرز میان محکومیت ضمنی تنش و اعلام بیطرفی احتیاطآمیز در نوسان است، فضای رسانهای این دو کشور به میدانی برای نبرد روایتها تبدیل شده است. نبردی که در آن مفاهیمی همچون «امنیت ملی»، «هویت مذهبی»، «همبستگی قومی» و «بیم از فروپاشی اقتصادی» به شکلی بیسابقه در هم تنیدهاند.
بدون شک برای نخبگان و تصمیمسازان کشورمان، رصد این لایههای زیرین رسانهای فراتر از بیانیههای دیپلماتیک اهمیت دارد، چرا که در بلندمدت، همین گرایشهای اجتماعی هستند که بر تصمیمات سخت سیاسی در پایتختهای همسایه سایه میافکنند و میتوانند به عنوان محرک یا بازدارنده در مناسبات پساجنگ عمل کنند.
از نظریه دومینو تا وحشت تورمی
در ترکیه، بازتاب جنگ تحمیلی اخیر در افکار عمومی را میتوان ذیل «نظریه دومینو» تحلیل کرد، چرا که بنمایه مشترکی در اکثر تحلیلها به چشم میخورد و آن اینکه تضعیف ایران، نه یک پیروزی برای ترکیه، بلکه مقدمهای برای بازترسیم نقشههای منطقهای علیه آنکارا است. ترویج روایت «آنکارا 2036» در رسانههای ترکیه، که بر پایه این ایده استوار است که «اگر ایران سقوط کند، ترکیه هدف بعدی خواهد بود»، نشاندهنده ترسی واقعبینانه از گسترش دامنه جنگ به آناتولی است. جرقه اصلی این بحثها با واکنش رسانههای ترکیه به اظهارات چهرههایی نظیر مایکل روبین و نفتالی بنت، نخستوزیر سابق رژیم اشغالگر اسرائیل، زده شد که صراحتاً ترکیه را «ایران جدید» و تهدید آینده غرب نامیدند!
تحلیلگران ترکیه با بازنشر گسترده این مواضع، استدلال میکنند که استراتژی غرب و رژیم صهیونیستی، ایجاد یک خلأ قدرت در مرزهای شرقی ترکیه است تا از این طریق، گروههای شبهنظامی کرد (مانند PKK و شاخههای منطقهای آن مانند پژاک) بتوانند مناطق تحت نفوذ خود را گسترش داده و کریدورهای تروریستی مدنظر خود را تثبیت کنند.
با این حال، شکاف روایتها در داخل ترکیه نیز مشهود است. رسانههای اسلامگرا مانند «صباح» و «ینیآکیت»، حملات رژیم صهیونیستی را به عنوان بخشی از «نسلکشی صهیونیستی» محکوم میکنند، اما به دلیل گرایشهای مذهبی، نسبت به نفوذ منطقهای ایران ابراز بدبینی مینمایند. این رویکرد باعث شده است که افکار عمومی متمایل به این جناح، در حالی که با مردم ایران در برابر حملات خارجی ابراز همدردی میکنند، همزمان از تضعیف بازوهای منطقهای ما در سوریه ابراز رضایت نسبی داشته باشند.
در مقابل، جریانهای ملیگرا و سکولار در رسانههایی مانند «سوزجو» و «مدیاروپ» بر «استثناگرایی ترکی» تأکید دارند. چهرههایی چون امیر دریادار بازنشسته «جهات یایجی» در برنامههای پربیننده تلویزیونی صراحتاً بیان کردهاند که ترکیه را نباید با کشورهای بحرانزده مقایسه کرد، اما همزمان هشدار میدهند که سقوط تهران یعنی هجوم میلیونی پناهجویان به سمت مرزهای ترکیه.
نظرسنجیهای مؤسساتی مانند «آسال» و «متروپل» نشان میدهد که علیرغم ضدیت ۹۳ درصدی مردم با رژیم صهیونیستی، تمایل آنها برای ورود به جنگ به نفع ایران بسیار ناچیز است. در واقع، وحشت از تورم احتمالی در ماههای پیش رو و سقوط لیر به مرز ۶۰ لیر در برابر دلار، جامعه ترکیه را به سمت یک بیطرفی مصلحتجویانه سوق داده است. رسانهها با تمرکز بر امنیت سفره مردم، این پیام را به دولت مخابره میکنند که جامعه ظرفیت تحمل هزینههای اقتصادی یک جنگ منطقهای، افزایش قیمت جهانی انرژی و بسته شدن احتمالی تنگه هرمز را ندارد.
گذار از همبستگی به ناسیونالیسم امنیتی
ترکیه، جمهوری آذربایجان خود را در خط مقدم این درگیری میبیند. حمله پهپادی به فرودگاه نخجوان و مدرسه روستای شکرآباد در ۱۵ اسفند ۱۴۰۴، نقطه عطفی در تغییر نگاه افکار عمومی آذربایجان بود. رسانههای دولتی باکو با پوشش گسترده این حوادث، آن را یک «عملیات تروریستی» و «حمله ترکیبی» توصیف کردند تا ذهنیت شهروندان خود را برای پذیرش سناریوهای خصمانه آماده کنند.
کمیسیون مبارزه با مداخلات خارجی پارلمان آذربایجان نیز صراحتاً نسبت به آنچه کارزار اطلاعاتی کشورمان در شبکههای اجتماعی آذربایجان خوانده میشود هشدار داد که نشاندهنده هراس باکو از پتانسیل نفوذ مذهبی کشورمان در میان اقشار سنتی و مذهبی این کشور است.
یک تناقض راهبردی در تحلیلهای نخبگان آذربایجانی به چشم میخورد و آن اینکه آنها از یک سو به تحقیر ساختار سیاسی کشورمان میپردازند، اما از سوی دیگر از سقوط ناگهانی تهران هراس دارند. نخبگان باکو به خوبی میدانند که بقای یک ایران منزوی اما باثبات، منافع حیاتی آذربایجان را تأمین میکند. تا زمانی که ایران و روسیه تحت تحریم هستند، آذربایجان تنها کریدور امن انرژی و کالا به اروپا (خط لوله BTC وTANAP ) باقی میماند. یک ایران غربگرا با ذخایر عظیم گاز، میتواند به سادگی جایگزین آذربایجان در بازارهای جهانی شود. همچنین، مشروعیت اتحاد استراتژیک آذربایجان با رژیم صهیونیستی، که بخش عمده واردات تسلیحاتی باکو را تأمین میکند، بر پایه «تهدید تهران» بنا شده است.
علاوه بر این، هراس از «آذربایجان بزرگ» یک دغدغه پنهان اما جدی در باکو است! اگر در پی سقوط حاکمیت یکپارچه در تهران، یک هویت آذری قدرتمند در شمال ایران شکل بگیرد، این نهاد با جمعیتی دو برابر آذربایجان، میتواند مدل حکمرانی اقتدارگرای خانواده علیاف را به چالش بکشد. این تضاد منافع باعث شده است که رسانههای آذربایجان همزمان با تحریک گسستهای قومی، نسبت به پیامدهای ژئوپلیتیک تضعیف ایران و سرنوشت «کریدور زنگزور» به عنوان یک حق تاریخی برای خود، با ولع و احتیاط همزمان بنگرند.
آنها مخالفت ایران با این راهرو را «دشمنی با جهان ترک» بازنمایی میکنند و تحلیلگران در باکو معتقدند اکنون بهترین زمان برای تحمیل این کریدور به ارمنستان است؛ هرچند برخی دیگر هشدار میدهند که فشار بیش از حد میتواند پای روسیه را به میان کشیده یا منجر به حملات تلافیجویانه علیه زیرساختهای انرژی آذربایجان شود.
نبرد دیجیتال و دیپلماسی اقناعی
در حوزه دیجیتال شاهدیم که مانند اغلب کشورها، روزنامهنگار اینفلوئنسرها در هر دو کشور جایگزین رسانههای سنتی شدهاند. در ترکیه، چهرههایی مانند ابراهیم هاسکواوغلو و جهرین روایتی از «اقتدار ترکی» را ترویج میکنند که گاه با مواضع رسمی دولت در تضاد است. دولت ترکیه برای کنترل این فضا، در اسفند ۱۴۰۴ دسترسی به چندین حساب کاربری را مسدود کرد، چرا که معتقد است فضای دیجیتال بخشی جداییناپذیر از امنیت ملی است.
در آذربایجان نیز، انسداد خبری و سرکوب رسانههای مستقل مانند «میدان تیوی» شدت یافته است تا افکار عمومی تنها در معرض روایتهایی قرار گیرند که ایران را یک «دولت تهدیدکننده» و رژیم صهیونیستی را یک «ناجی تکنولوژیک» معرفی میکنند.
شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی در حملات اخیر نیز نقطه اوج نبرد روایتها بود؛ در حالی که رسانههای ترکیه به تحلیل دقیق فرایند جانشینی و هشدار نسبت به روی کار آمدن چهرههای احتمالی جدید پرداختند، فضای مجازی آذربایجان لبریز از پیامهایی بود که این اتفاق را پایانی بر «دوره تهدید» قلمداد میکردند.
بدون شک پاسخ تحلیلی به این شرایط و وضعیت، مستلزم عبور از کلیشههای سنتی «برادری» و حرکت به سمت یک «عقلانیت راهبردی رسانهای» در کشورمان است. ما باید درک کنیم که پیوندهای عاطفی و تاریخی، اگرچه ارزشمندند، اما در برابر بمباران اطلاعاتی دشمن که با ابزار ملیگرایی و مذهب علیه ما میجنگد، به تنهایی کافی نیستند.
علاوه بر این باید بپذیریم که نبرد کشورمان با آمریکا و رژیم صهیونیستی، تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه آزمونی برای سنجش هوشمندی راهبردی ما و نظام سیاسی کشورمان در مدیریت جبهه داخلی همسایگان ماست. اثبات کارآمدی نهادهای حکمرانی در انتخاب رهبری جدید و گذار آرام از بحران، بهترین ابزار برای خنثیسازی روایتهای فروپاشی است که در باکو و آنکارا پمپاژ میشود.
ما باید به افکار عمومی منطقه بقبولانیم که امنیت سفره آنها و ثبات مرزهایشان، مستقیماً به اقتدار مرکزی در تهران گره خورده است. تضعیف ایران نه به معنای فضای بیشتر برای رقبای منطقهای، بلکه به معنای گشوده شدن دروازههای ناامنی، تروریسم تکفیری و دخالت مستقیم قدرتهای فرامنطقهای در مرزهای آنها خواهد بود.
به طور کلی، آینده این نبرد روایتها به میزان موفقیت کشورمان در بازسازی بازدارندگی و مدیریت بحران اقتصادی بستگی دارد. دیگر شکی نیست که صیانت از منافع ملی در جغرافیای همسایگی، امروز بیش از آنکه در میدانهای نظامی باشد، در سنگرهای رسانهای و در قلب و ذهن شهروندانی نهفته است که بین ترس از آینده و امید به همگرایی در نوسان هستند. این نبرد روایتها، تعیینکننده اصلی جایگاه ما در نظم نوین پساجنگ خواهد بود.






