پیامدهای بلندمدت نفوذ اسرائیل بر جامعه شیعی آذربایجان از منظر سازهانگاری
تحلیلی بر شکاف هویتی عمیق میان جامعه شیعی آذربایجان و نزدیکی فزاینده دولت باکو به اسرائیل. این یادداشت با بهرهگیری از نظریه سازهانگاری روابط بینالملل، پیشبینی میکند که منافع کوتاهمدت دولتی در برابر هزینه بلندمدت مشروعیتزدایی ناشی از تعارض بنیادین میان هویت اسلامی و نفوذ خارجی، در نهایت به چالش ساختاری برای ثبات داخلی آذربایجان تبدیل خواهد شد.
حمید خوشآیند، کارشناس مسائل سیاسی و بینالملل
اندیشکده زاویه: در تحلیل روابط بینالملل، در حالی که مکاتب رئالیستی بر موازنه قدرت و مکاتب لیبرال بر منافع اقتصادی تمرکز دارند، نظریه سازهانگاری بر این نکته تأکید میورزد که منافع و هویتها در تعاملات اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرند. بر اساس این دیدگاه، روابط میان دولتها صرفاً تابعی از ساختارهای مادی (نظیر جغرافیا یا قدرت نظامی) نیست، بلکه توسط هویتها، باورها و درک مشترک دولتها و جوامع از یکدیگر تعریف میشود.
سفر اخیر وزیر خارجه اسرائیل به باکو و تعمیق مناسبات، در چارچوب سازهانگاری، آزمونی برای پیوند دادن «هویت دولتی» جمهوری آذربایجان به یک «هویت اجتماعی/جهانی» متفاوت است. این یادداشت، با الهام از سازهانگاری، پیامدهای بلندمدت این تعاملات بر هویت درونی جامعه آذربایجان، به ویژه تضاد میان هویت شیعی/اسلامی و گفتمان نفوذ خارجی را بررسی میکند، زیرا این تعارضات هویتی، در نهایت منافع بلندمدت دولت را شکل خواهند داد.
سفر اخیر وزیر خارجه اسرائیل به باکو و تقویت مناسبات دیپلماتیک و اقتصادی میان دو کشور، هرچند در کوتاهمدت ممکن است برای دولت آذربایجان منافعی در حوزه فناوری، دفاعی یا تنوعبخشی به شرکای بینالمللی به ارمغان آورد که دولت آذربایجان قطعاً چنین نیازهایی را در منطقه از کشورهای دیگر هم میتواند به شکل مطلوب و بهینه تأمین کند، اما در بلندمدت پیامدهای عمیقی بر بافت اجتماعی و هویتی این کشور شیعهنشین خواهد داشت که بهنظر میرسد به سادگی قابل مدیریت نخواهد بود. جمهوری آذربایجان به لحاظ اعتقادی، تمدنی و فرهنگی ریشههای عمیقی در جهان اسلام و به طور خاص در سنت شیعی دارد. این میراث، تفاوتهای بنیادین و ساختاری با ایدئولوژی صهیونیسم و دولت مبتنی بر آن ایجاد میکند که هیچ نقطه مشترک تاریخی، فکری یا اجتماعی با آن قابل اثبات نیست.
روابط دولت با دولت، فارغ از گرایشهای مردمی، همواره مسیری یکسویه را برای نفوذ فرهنگی و اجتماعی ایجاد میکند. در مورد آذربایجان، افزایش حضور اسرائیل، به ویژه در حوزههایی که با سبک زندگی و ارزشهای بنیادین جامعه مرتبط است، میتواند شکافهای پنهانی را آشکار سازد. جامعه آذربایجان، با وجود سکولاریسم رسمی دولت، یک جامعه عمیقاً مذهبی است که هویت شیعی آن، بخشی جداییناپذیر از خودآگاهی جمعی آن محسوب میشود. این هویت، به طور طبیعی نسبت به هر گفتمان ایدئولوژیک رقیب که تضاد ماهوی با اصول آن دارد، موضعی انفعالی یا واکنشی خواهد داشت.
در شرایط فعلی، اگرچه دولت آذربایجان توانسته است تا حد زیادی فضای سیاسی داخلی را کنترل کرده و روایت رسمی خود را مبنی بر ماهیت غیرایدئولوژیک روابط خارجیاش ارائه دهد، اما تاریخ نشان داده است که افکار عمومی در مسائل مرتبط با اعتقادات و هویت ملی، عاملی تعیینکننده و جهتدهنده در بلندمدت خواهند بود. نفوذ فزاینده، خواه از طریق سرمایهگذاریهای فرهنگی، رسانهای یا صرفاً نمادین باشد، در نهایت به چالش کشیدن این هویت شیعی خواهد بود. برای بخش قابل توجهی از مردم، که خود را بخشی از تمدن اسلامی میدانند، نزدیکی بیش از حد به دولتی که با ارزشهای مورد احترام آنها در تضاد است، نه تنها یک انتخاب سیاسی، بلکه یک انحراف هویتی تلقی خواهد شد.
دستاوردهای کوتاهمدت این نفوذ مانند دسترسی به بازارهای جدید یا حمایتهای امنیتی فرامنطقهای، در برابر هزینه بلندمدت بیاعتمادی مردمی ناچیز به نظر میرسد. در جامعهای که تفاوتهای اعتقادی عمیق است، هرگونه تلاش برای عادیسازی این ارتباط، ناگزیر موجب شکلگیری مقاومتهای اجتماعی و فرهنگی خواهد شد. این مقاومتها ممکن است در ابتدا خاموش و غیرعلنی باشند، اما با گذشت زمان و تشدید آگاهی عمومی نسبت به ماهیت این نفوذ، میتوانند به تدریج تبدیل به مؤلفهای مهم در عرصه سیاست داخلی شوند.
نکته کلیدی در تحلیل این وضعیت، تمایز میان تصمیمات نخبگان حاکم و گرایشهای تودهای است. نخبگان ممکن است محاسبات استراتژیک کوتاهمدت خود را ارجح بدانند، اما دولتها در هر نظامی، به ویژه آنهایی که به میزان آذربایجان به حمایت مردمی وابسته هستند، در نهایت باید پاسخگوی افکار عمومی باشند. نزدیکی به اسرائیل آنهم در شرایطی که خشم شدیدی در افکار عمومی جهان حتی در بین یهودیان و جوامع غیرمسلمان از نسلکشی و جنایات جنگی این رژیم در غزه و فلسطین به وجود آمده و رژیم را در وضعیت شکنندهای قرار داده است، از منظر جامعه شیعی آذربایجان، یادآور تقابل ایدئولوژیک است و این تقابل، هرگز نمیتواند به سادگی از طریق دیپلماسی رسمی پوشانده شود.
بنابراین، تداوم این روند، احتمالاً به تضعیف مشروعیت داخلی دولت در برابر بخشهایی از جامعه منجر خواهد شد که وفاداری هویتی خود را بر الزامات سیاست خارجی ارجح میدانند. این وضعیت، یک تضاد درونی را تعمیق میبخشد که میتواند در آینده به عاملی برای بیثباتیهای فرهنگی و اجتماعی در ساختار سیاسی آذربایجان تبدیل شود، زیرا تعارض میان هویت اسلامی – شیعی و نفوذ یک نیروی ایدئولوژیک کاملاً بیگانه، پدیدهای نیست که بتوان آن را برای همیشه به حاشیه راند.






